تربیت از جامعه یا خانواده؛ عوامل تربیتی در جامعه

۲۸ تیر ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ

سعی می کنم زمانی که در کنار دوستان هستم بحث به سمت بررسی چالش هایی که “من” به عنوان عضوی از اجتماع با آن در گیر هستم، سوق داده شود. یکی از این چالش ها تربیت اعضای یک اجتماع است.متن پیش رو حاصل برخورد اندیشه ها و اصطکاک باورهایی است که مدت  بسیار کوتاهی به هم گره خورده اند.
در زندگی غیر ایده الی که ما داریم با افرادی عجیب و غریبی بر می خوریم که متاسفانه برداشت درستی از زندگی ندارند و هدف مشخصی را دنبال نمی کنند. افرادی که از درس فقط مدرک و پز دادن و از ثروت فقط غرور و از جوانی فقط ولگردی و از ازدواج فقط رفع نیاز خود و از فرزند فقط جانور خودرو و از… می شناسند.
کسانی که سیگار و مشروبات الکلی را نماد چیزهایی تصور می کنند که خنده آور است.
چرا فردی که ۲۰ یا ۳۰ و یا حتی ۴۰ سال از زندگیش می گذرد، هنوز در دانستن بسیاری از آداب و شیوه زندگی کردن مشکل دارد؟ مگر شرط ازدواج فقط بلوغ جنسی و یا بحث مالی است؟ افرادی را دیده ام که متاسفانه متاهل اند اما هنوز درک درستی از زندگی ندارند.
خانوداه ای که با هزار امید و زحمت فرزند خود را به دانشگاه می فرستند اما افسوس که پس از مدتی فرزندشان را سیگاری  یا معتاد و با کوله باری از فحش های جدیدی که یاد گرفته همراه می بینند. این ها حقیقت های تلخی اند که مکررا می بینیم.
مدتی قبل جمله ی زیبایی از دالایی لاما می خواندم که می گفت: “آغوشتان را برای تغییرات باز کنید اما اجازه ندهید ارزش هایتان پر بزنند.”
حال در بررسی چنین چالشی دو عامل عمده نقش اساسی دارند: ۱٫خانواده ۲٫عوامل محیطی
مدتی قبل یکی از دوستان با زبان راحت خودش چنین می گفت: ” عامو نمی تونه بچی (بچه ی) خوش تربیت کنه، میخا احمدی نژاد و خامنه ای تربیت بچش کنن!”
گرچه نقش عوامل محیطی از جمله اشتغال، مسکن، ازدواج، تحصیل و… قابل انکار نیست اما چرا افراد مختلفی که در محیط های مشابه هستند عکس العمل مختلفی نشان می دهند؟ چرا یکی به رذیلت ها تن داده و دیگری نه؟ پاسخ به این پرسش را می توان در تربیت خانوادگی فرد جستجو کرد. چرا که خانواده های متعددی با وضعیت مالی ضعیف و شرایط زندگی دشوار هم می بینیم که فرزندشان علی رغم این وضعیت دشوار، هنجار های اخلاقی را به خوبی تمییز می دهند و خود را به ضد اخلاق مبتلا نمی کنند.
به جرات می توانم بگویم بخش اعظم تربیت فرزند در خودسازی و تربیت والدین نهفته است. چه قبل از ازدواج و چه در حین رشد فرزندان.
آنگاه که در قران می خوانیم:”فلینذر الانسان الی طعامه” /همانا انسان باید به غذای خود بنگرد/ باید توجه کنیم غذا فقط غذای جسم نیست که بلکه غذای فکر هم است.

نا خودآگاه به یاد این جمله از دکتر شریعتی با این مضمون می افتم که می گوید: دین اگر در دنیا به درد آدمی نخورد در آخرت نیز به کار نخواهد آمد.

می توان بحث مختصر فوق  و نتایجش را چنین خلاصه کرد:
۱٫ازدواج کنید اما قبل از بلوغ فکری و اجتماعی هرگز.
۲٫بلوغ اجتماعی و فکری برای همه قابل دستیابی است.
۳٫رفتار همسرتان در تربیت فرزندتان موثر است پس در انتخاب دقیق و یا اصلاح اول خود و سپس همسرتان بکوشید.
۴٫شرایط مالی برای ازدواج شرط لازم است اما کافی نیست.
۵٫خانواده نقش اول و اساسی در تربیت فرزند را دارد.
۶٫برای اینکه فرزند بهتری داشته باشید بکوشید فرد بهتری هم برای خود و هم برای جامعه باشید.
۷٫کیفیت تربیت را به کمیت و جنس فرزندانتان ترجیح دهید.
۸٫ریشه عوامل تربیتی را در رفتار خودمان جستجو کنیم.
۹٫اگرآن قدر که به غذای مادی و وضعیت بدنی فرزند توجه می شود، به همان اندازه به وضعیت روحی و فکری وی توجه شود، قسمت عمده ای از مساله حل خواهد شد.
۱۰٫کاربرد قرآن را فقط در سر سفره عقد و مجالس ترحیم و آغاز همایش ها منحصر نکنیم.

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>