شعری زیبا از محمد حاجی حسینی

۷ بهمن ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در کتاب

“دانی کـــه چیست دولت ، دیدار یــار دیدن”
یک چــــای داغ لب سوز، با قند سرکشیدن

عالی است با مکافات فوق لیسانس گشتن
وانگه سماق هــــــا را با دوستـــــان مکیدن

پز می دهی که بازار، از جنس هست لبریز
کـــو پول و کــــو درآمد، کــــــو قدرت خریدن

مــــا روز وشب به ناچار، شبکار و روز کاریم
امـــــا همیشه لنگیم بـــــــا این همه دویدن

ای بخــت لامروّت، تــــــــو معـــرفـــت نداری
حدّ و حســــــــــــاب دارد خوابیدن و کپیدن!

روزی سه چــــار ساعت،ما و، صف اتوبوس
اما شمــــــا و هـــــــر روز ، در بنزها لمیدن

تو کاهی ای درآمد! خرج است همچنان کوه
داری عجــــــب تخصص در کـــــــــار ورپریدن

وقتی که نیست پارتی، قارداش نتیجه یوخدور-
در جستجـــــوی کاری هی گیوه ور کشیدن

پیش رئیس رفتن ســــــــودی جـــز این ندارد
حـــــرف حســــــاب گفتن، پرت و پلا شنیدن

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>