چند گلایه از برخی استادان دانشگاه و دانشجویان

۳۰ بهمن ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در آموزش، دانش و فن‌آوری | اجتماع و فرهنگ
در نظر داشتم مطلبی را در مورد نقد درون گفتمانی بنگارم و گرچه بهتر بود قبل از این مطلب آن را می نوشتم، اما با وجود مطلب قبلی با عنوان “حرف های ناگفتنی” که در واقع انتهای بریده شده ی این مطلب بود، مرا ملتزم به گذاشتن و نوشتن این مطلب که قسمت هایی از آن از قبل نوشته شده بود، کرد.
قبل از بحث اصلی لازم می دانم اجمالا به دو نکته اشاره کنم. اول اینکه مطالبی که می نویسم غالبا برای در نظر گرفتن ابعاد ناشناخته احتمالی آن، قبل از نوشتن با برخی دوستانم در مورد آن ها تبادل نظر کرده ام و در مورد آن موضوع مطالعه می کنم که حداقل اطلاعات لازم در آن زمینه را داشته باشم و بتوانم به سوالات احتمالی مخاطبان وبلاگ پاسخ دهم.
دوم 
اینکه مواردی که در این پست می نویسم مواردی نیست که به صورت نادر اتفاق افتاده باشد بلکه مکررا آن را مشاهده کرده ام و عموما مسائلی بوده اند که خودم از نزدیک شاهد آن بوده ام و تلاشم بر این است که جانب انصاف را رعایت کنم و هرگونه نقد دوستان و استادان بزرگوارم بر این مطلب را صمیمانه پذیرا خواهم بود.
مطلبی که در ادامه می آید در مورد خساست و حسادت و تنگ نظری علمی مربوط به برخی تنگ نظران در بین این قشر فرهیخته هست که خودم هم افتخار دارم فرد کوچکی از این جامعه و خانواده بزرگ هستم.
همان طور که هر کس خانواده خود را دوست دارد و در پی رفع اشکالات آن بر می آید، بنده نیز به عنوان فردی کوچک از این جامعه، با امید رفع اشکالات احتمالی، تصمیم گرفتم به طور اختصار برخی از اشکالات و رفتارهای نابخردانه را نقد کنم و بر این عقیده هستم که سرنوشت هر جامعه ای در دست مردمان جامعه است و با آگاهی بخشی می توان در آینده ای نه چندان دور شاهد رقم خوردن سرنوشتی بهتر برای آن جامعه بود.
متاسفانه در دانشگاه که باید پیشرو در تولید علم و فرهنگ و صدور فرهنگ ایرانی اسلامی باشد، شاهد رفتارهایی همچون گزینش‌های سلیقه ای، عدم احترام متقابل، ماست مالی کردن مباحث علمی، زیر کار در رفتن استاد و دانشجو، احترام نگذاشتن به وقت طرف مقابل و همچنین موضوع مهمی که بیشتر به آن خواهم پرداخت یعنی خساست و حسادت علمی هستیم.
شاید حسادت در هر فردی کم و بیش وجود داشته باشد اما برخی رفتارها واقعا قابل توجیه نیستند. مکررا دیده ام و میبینم که افرادی از به اشتراک گذاشتن علم خود با هم وطنان و هم نوعان خود مضایقه می کنند. افرادی که به راحتی و بدون دریافت هیچ هزینه ای همان علم را در اختیار انتشاراتی همچون انتشارات الزویر که برخی دانشگاه های ایران را تحریم کرده است، قرار می دهند. من فعلا در مورد انتشارات الزویر اظهار نظری نمی کنم ولی به شدت اینکه افرادی حاضر نباشند چیزی را که می دانند و دانستن آن زیانی به کسی نمی رسد و آن را به کسی یاد ندهند، نکوهش می کنم.
البته من انتظار ندارم که یک برنامه نویس و یا تولید کننده نرم افزار، محصول خود را رایگان در اختیار دیگران قرار دهد و یا اجازه کپی رایت بدهد. چرا که همه می دانیم که راز تداوم تولید و ارتقای محصولات نرم افزاری، در حمایت مالی آن محصول از جانب دولت و مردم و عدم دریافت نسخه های غیر اصلی، نهفته است.
گله و شکایت من این است که برخی افراد درون این قشر عادت به انحصار طلبی کرده اند و هنوز فرهنگ یاد دادن و در اختیار گذاشتن علم درون آنان نهادینه نشده است.
یکی از دلایلی که محتوای فارسی اینترنت از مطالب علمی جدید، غنی نیست، ضعف همین فرهنگ درون جامعه ماست. اغلب عادت کرده ایم یا برای کسب شهرت یا ثروت و یا خواسته های خود محوری خودمان (تفکر شبه اومانیسم) کاری را انجام دهیم و این در حالی است که هنوز خوب یاد نگرفته ایم از یاد دادن به دیگران لذت ببریم و از اینکه ببینیم دیگران یاد میگیرند و موفق هستند، خوشحال شویم.
مثلا برخی حاضر نیستند یک فایل پی دی اف که داشتنش می تواند کمکی به هم نوع خودش کند در اختیار دیگران قرار دهد و برخی دیگر حاضر نیستند یک نکته علمی، نرم افزاری و یا … را به هم نوع خود بگویند و با هر بهانه ای از اشتراک علم طفره می روند. این در حالی است که افرادی هم به خوبی با واژه انسانیت آشنا هستند و مواردی که حاصل ساعت ها زحمت، تفکر و تجربه خودشان بوده به راحتی و بدون چشم داشتی در اختیار دیگران قرار می دهند. البته این مورد هم قبول دارم که بیان برخی مسائل علمی هم ضوابط خاص خود را دارد و مثلا همه افراد قبل از انتشار رسمی یک موضوع جدید، از ابراز آن در جمع های دیگر خودداری می کنند و یا علومی که استراتژیک هستند و نه انتشار عمومی آن ها و نه یاد گرفتن آن برای هر شخص لازم است.
من این موراد معدود را از نوشته های بالا مستثناء می دانم و روی سخن من به مواردی است که در جامعه دانشگاهی مکررا شاهد آن هستیم و برخی نیز حاضر نیستند حرفی از آن بزنند چرا که به نوعی خودشان نیز درگیر این قضیه هستند.
زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>