ده ریشه و عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی

۷ فروردین ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | سیاست

با نگاهی واقع‌بینانه و به دور از فرافکنی و تقصیر به گردن دیگران افکندن به وضوح در می‌یابیم که اکثر کشورهای مسلمان، اقتصادی فسیلی دارند چرا که اقتصادشان بر خام فروشی سوخت های فسیلی (نفت و گاز) بنا شده است و به جز چند کشور مسلمان مانند ترکیه، مالزی و ایران، وضعیت تولید علم در کشورهای مسلمان وضعیتی اسفناک است و به جرات می توان ادعا کرد که اگر کشورهای مسلمان نفت و گاز نداشتند، وضعیتی بهتر از پاکستان و افغانستان نیز نداشتند. این در حالی است که در کشوری مانند کشور عزیزمان ایران، گرچه طبق آمار جهانی وضعیت تولید علم وضعیت مناسبی است اما متاسفانه بسیاری از مقالاتی که در توسط دانشمندان و استادان ایرانی به چاپ می رسند قابلیت صنعتی شدن را ندارند و غالبا هدف اصلی رنگین کردن رزومه های علمی است و این در حالی است که در کشورهای پیشرفته پژوهش های دانشمندان و استادان هدفمند بوده و در مسیر حل معضلات و مشکلات صنعت آنان قرار دارد.

اکنون پس از مقدمه فوق می خواهم به دلایل عقب ماندگی کشورهای اسلامی بپردازم. گرچه این عوامل را می توان از نقطه نظرهای متفاوتی نگریست، اما با این حال شرح چنین مطلبی نیز مبسوط بوده و مجبورم که فقط به کلیات اشاره کنم و از پرداختن به جزئیات بپرهیزم. قبل از پرداختن به این عوامل باید خاطر نشان کنم که غالبا این عوامل مستقل از هم نبوده و به یکدیگر مرتبط و وابسته هستند و ممکن است یکدیگر را تقویت کنند.

۱٫ استبداد داخلی: همان طور که بر همگان پر واضح است، کمابیش بسیاری از کشور های مسلمان، نظامی دیکتاتوری دارند و از نظامی مردم‌سالار و مبتنی بر آراء یکایک مردم برخوردار نیستند. در ماه های گذشته ما شاهد بهار عربی و به زیر کشیدن دیکتاتورها بوده ایم؛ این خیزش های اجتماعی علیه چنین دیکتاتورهایی دلیلی بر مدعای فوق است.

۲٫ دخالت های خارجی: وجود منابع عظیم نفت و گاز در بسیاری از کشورهای مسلمان قطعا چشم های طمع بسیاری را به خود خواهد دوخت و کشورهای بیگانه با حمایت از دیکتاتورها سعی در باج گرفتن از آنان می کنند و حکومت های خودکامه نیز با باج دادن به بیگانگان و سرکوب شهروندان، سعی در بقای حکومت خود می کنند. مانند دخالت های متعدد کشورهای روسیه، انگلیس و آمریکا در سیاست داخلی ایران در قرن اخیر.

۳٫ عدم وابستگی اقتصادی دولت به مردم:
در بسیاری از کشورهای پیشرفته بسیاری از صنایع رقابتی و خصوصی است و درآمد اصلی دولت‌ها به دلیل نداشتن نفت، مبتنی بر مالیات های شهرواندان آن هاست و این امر دولت را به مردم وابسته می کند و باعث می شود دولت ها رغبت بیشتری برای احقاق حقوق شهروندی و مدنی مردم داشته باشند. این درحالی است که در بسیاری از کشورهای اسلامی یا به عبارتی کشورهای نفتی، درآمد دولت ها مبتنی بر نفت و گاز است و برای بقای خود به رضایت مردم توجه چندانی ندارند.

۴٫ توجه بیش از حد به سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز: وجود درامد های هنگفت نفتی و گازی سبب سرمایه گذاری بیش از حد در این بخش می شود و از پرداختن و سرمایه گذاری در زمینه های مانند انرژی های نو و یا صنعت کشاورزی و یا تولید وسایل پیشرفته و الکترونیک که ارزش افزوده زیادی دارند، جلوگیری می کند. ناگفته نماند وجود ذخایر مشترک و صحنه تنگاتنگ رقابت در برداشت از این میادین مشترک نیز عاملی است که دولت ها را ناگزیر به توجه بیش از حد به صنایع نفت و گاز می کند. ضمن اینکه انرژی های نو و سایر موارد فوق در دراز مدت بازده اقتصادی دارند درحالی که سرمایه گذاری های نفتی در کوتاه مدت درامد کلانی را عاید کشور می کنند.

۵٫ دولتی بودن صنایع و عدم توجه به بخش خصوصی: در بسیاری از کشورهای مسلمان بخش های خدماتی و صنعتی در کنترل دولت ها هستند و میدانی برای رقابت بخش های خصوصی وجود ندارد. این درحالی است که در کشورهای پیشرفته و صنعتی، شرکت های خدماتی و صنعتی برای سود بیشتر هم که شده در ارتقاء کیفیت محصولات و خدمات خود می کوشند و همواره تلاش می کنند خود را به آخرین فناوری ها مجهز کنند.

۶٫ عدم وجود سیستم های نظارتی شفاف: گره خوردن ردای صاحب منصبان سیاسی به بسیاری از فسادهای مالی در کشورهای مسلمان (علنی و غیر علنی) باعث می شود که از ایجاد سیستم های نظارتی سخت گیر و شفاف جلوگیری به عمل آید و این راه را برای سوء استفاده همگان و رانت خواری در سیستم دولتی هموار می کند.

۷٫ یکسان نبودن اصول و ارزش ها در جامعه: وجود تفکرات متحجر و طالبانیسم از یک سو و از سوی دیگر وجود سکولارها و ملی گراهایی که هیچ ارزشی برای مقدسات افراد جامعه قائل نیستند، جامعه را به رادیکالیسم سوق می دهد و باعث می شود اکثر افراد جامعه در اصول و ارزش ها یکسان نباشند (مثل قسمت هایی ازافغانستان) و همواره قوانینی که تصویب می شوند توسط عده ی زیادی مورد بی حرمتی قرار گیرند.

۸٫ عدم پاسخ گویی شفاف و انتقاد پذیری مسئولین: به دلیل فسادهای مالی دیکتاتورها و اطرافیانشان و نقض حقوق شهروندی اعضای جامعه و عدم توجه به علم و فناوری و سرمایه گذاری صحیح در این حوزه ها، همواره آنان از مواجهه با نظرات مردم هراسان هستند و خود را نسبت به سوالات و خواسته های اعضای جامعه – خواسته های آنان که سبب پیشرفت جامعه می شوند – پاسخ گو نمی دانند چرا که پاسخی روشن و منطقی نیز ندارند.

۹٫ ناآگاهی عمومی جامعه: خوشایند باشد یا ناخوشایند، باید بپذیریم که اکثریت مردم جوامع مسلمان توجه جدی به بحث مطالعه و علم آموزی ندارند و برای مثال میزان سرانه مطالعه در کشوری مثل ژاپن حدود ۹۰ دقیقه است و این درحالی است که بنا بر آمارهای ضد و نقیضی که در ایران منتشر شده، سرانه مطالعه هر فرد حدود ۱۸ دقیقه است. بدون تردید مردم یک جامعه با آگاه می توانند با ابزاهای متفاوتی از جمله رسانه ها و شبکه های اجتماعی تاثیرات زیادی بر جامعه خود داشته باشند.

۱۰٫ قرائت های غلط از دین: متاسفانه در برخی از کشورهای مسلمان، قرائت‌ها و پندارهای غلط و ضد و نقیض از دین ارائه می‌شود که سبب تفرقه‌افکنی و رادیکالیسم و حرکاتی می‌شود که به ایجاد دیدگاه بدی از اسلام و سوء استفاده‌ی اسلام‌ستیزان منجر می‌شود که در نهایت با بهانه دادن به افراد ناآگاه و سوء استفاده افراد مغرض، جامعه را به اختلافات شدید داخلی می کشاند. مبنا قرار دادن این قرائت‌های غلط، دستاویزی برای سرکوب مردم توسط حکومت های خودکامه می‌شود که در نهایت فکر یک فرد بر آراء جمع غلبه می کند و سبب انحطاط جامعه می گردد.

در آخر باید اشاره کنم که همه ی کشورهای اسلامی را نمی توان با یک نگاه نگریست و مقایسه کرد و برای قضاوتی دقیق تر باید وضعیت آن جامعه به طور خاص نیز مورد توجه قرار گیرد.


 

انتشار یافته در سایت کنگان نیوز

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>