همه ی حیوانات با هم برابرند اما…

۲۸ خرداد ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | کتاب

هر انقلابی که به وقوع می پیوندد، قاعدتا هدفمند بوده و با توجه به خواست های اجتماعی، توسط مردم شکل می گیرد. انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ نیز از همین دسته بود که عمل نکردن حاکمیت وقت به خواست های اجتماعی مردم سبب وقوع این پدیده ی میمون شد.

اگر چه اکثریت مردمی که دست به انقلاب زدند، مسلمان بودند و معیار های اسلامی جزء خواست های اصلی آن ها به شمار می رفت، اما در این میان گروه های سیاسی دیگری همچون مارکسیست ها و چپ ها و باقیماندگان حزب توده نیز بودند که خواهان انقلاب و سرنگونی رژیم حاکم بودند. این امر که غالب این گروه ها اسلام را قبول نداشتند، بیانگر آن است که علاوه بر عمل نشدن به معیار های دینی، تبعیض، نابرابری و انحصار و قدرت و ثروت نیز در رژیم حاکم وجود داشته است. به هر ترتیب انقلاب اسلامی ایران به همت شهدایی که جان خود را نثار آن کردند و رهبری امام خمینی و بر محور شعار “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” به پیروزی رسید.

چهارده قرن پیش تر نیز پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) به نصرت الهی انقلابی عظیم بوجود آورد اما پس از رحلت پیامبر اسلام، به تدیرج انحرافات آغاز شد تا آنکه زاویه انحراف آنقدر زیاد شد که بهترین ها در کربلا به شهادت رسیدند.

انقلاب اسلامی ما نیز به نوعی از این اتفاق مصون نمانده است و حال پس از سی سال می بینیم شعار ” ما تشنه ی قدرت نیستیم بلکه شیفته ی خدمتیم” در عمل تبدیل شده است به” ما تشنه ی قدرتیم، به هر قیمتی که شده!” و یا اینکه برخی مسئولان که زمانی شعار ساده زیستی سر می دادند و در جنگ خدمات فراوانی را انجام دادند، حال خود آن شعار های پیشین را فراموش کرده اند و به خیل مرفهان بی درد پیوسته اند.

اکنون که به وضعیت موجود را می نگرم، با خود می گویم که ای کاش برخی دولت مردان به جای ساده زیستی! اندکی در سیاست های داخلی و خارجی عاقلانه تر رفتار می کردند تا این همه گرفتاری عاید مردم نشود. ساده زیستی فقط یکی از ملاک هاست. قطعا سیاستی عاقلانه داشتن معیار مهم تری خواهد بود!

حرف از تعهد و تخصص می زنند ولی افرادی را به کار می گمارند که نه تعهد و صداقتی دارند و نه تخصصی و در نهایت، کشور را به ورطه ای سوق می دهند که ضررش متوجه عموم مردم است.

مردم با شعاری که آزادی جزئی از آن به شمار می رفت، انقلاب کردند اما اکنون میبینیم که با گذشت سه دهه از انقلاب عزیز، متاسفانه افرادی وجود دارند تا حرف از انتقاد زده می شود چنان برآشفته می شوند که گویی قصد گرفتن جانشان را دارید و سعی می کنند با توجیهاتی ناموجه از بیان هر گونه نقدی جلوگیری کنند.

انقلاب شد که به قانون اساسی عمل شود و همه در برابر قانون یکسان باشند اما در همین اطراف خودمان مکررا می بینیم که قانون سلیقه ای شده است و آقایان هر جا به مذاقشان سازگار نباشد قانون را به بهانه های مختلف زیر پا می گذارند و هر کجا نیاز ببینند سخن از قانون می رانند.

گرچه نمی خواهم هیچ مقایسه ای بین کتاب قلعه ای حیوانات و وضعیت فعلی داشته باشم ام، اما هرگاه به این قانون شکنی های پی در پی می اندیشم خاطره ی مطالعه ی کتاب قلعه ی حیوانات در ذهنم تازه می شود.

آن‌جا که قانونی وضع می شود که:
” همه ی حیوانات با هم برابرند”
اما پس از مدتی عده ای (خوک های داستان) این قانون را تحریف کرده و بنا بر منافع خود، قانونی وضع می کنند که:

“همه حیوانات باهم برابرند، ولی برخی ازآنها نسبت به دیگران برابرترند”!


تیکه نوشت:

انسانها همچون کتابند، برگرفته از مطالب مختلف، از روی بعضی ها باید مشق نوشت، از روی بعضی ها جریمه، بعضی ها را باید چند بار خواند تا بشود مطالبشان را درک کرد و بعضی ها را هم باید نخوانده کنار گذاشت.

ویکتور هوگو

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>