نگاهی به تاریخ جهان-قسمت دوم: تاریخ ایران

۲۳ مرداد ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | کتاب

در مطلب قبل، کتابِ “نگاهی به تاریخ جهان” نوشته جواهر لعل نهرو را معرفی کردم. اکنون کمی حسرت می‌خورم که چرا در مطلب اول، از تاریخ ایران از دریچه نگاهِ جواهر لعل نهرو، ننوشتم. پیشنهاد می‌کنم که نوشته‌های زیبای جواهر لعل نهرو را در مورد تاریخ، فرهنگ و هنر ایران را که در زیر آورده‌ام، بخوانید.
نگاهی به تاریخ جهان، جلد دوم، صفحه‌ی ۹۴۲. مداومت سنن قدیمی ایران:
ایران نیز مسخر اعراب گردید اما اعراب نتوانستند مردم ایران را به خود شبیه سازند و مانند سوریه و مصر در خود تحلیل برند. نژاد ایرانی از شاخه‌های بزرگ و قدیمی آریایی بود و با نژاد سامی عرب‌ها تفاوت بسیار داشت. به‌این جهت نژاد‌ها از هم جدا ماندند و نژاد ایرانی هم هم‌چنان محفوظ ماند.

نگاهی به تاریخ جهان؛ تاریخ، هنر و فرهنگ ایران
دوران یک‌صد ساله حکومت تیموریان به اندزاه‌ای از نظر نهضت‌های ادبی و هنری باارزش است که به دوران “رنسانس تیموریان” مشهور شده است. در ادبیات ایران توسعه و تکاملی به وجود آمد و مقادیر زیادی تابلوهای نقاشی زیبا ساخته شد. بهزاد نقاش بزرگ، استاد و پیشوای یک مکتب نقاشی بود.
تیموری‌ها ترک بودند اما نمی‌توانستند در مقابل فرهنگ ایرانی مقاومت داشته باشند و آن را بپذیرند. ایران که تحت تسلط ترک‌ها و مغول‌ها قرار گرفت، فرهنگ خود را بر فاتحان تحمیل می‌کرد و در عین حال ایران برای آزادی سیاسی خود هم می‌کوشید و…
دوران حکومت صفویان مدت ۲۲۰ سال از ۱۵۰۲ تا ۱۷۲۲ ادامه یافت. این دوران عصر طلایی هنر ایران نامیده می‌شود. معماری، ادبیات و نقاشی بر روی دیوار به صورت مینیاتور، قالی‌بافی، ساختن ظروف چینی ظریف و عالی و کاشی‌سازی در این دوران عصر طلایی هنر ایران رونق و شکفتگی بسیار داشت.
هنرها حد و مرزی نمی‌شناسند و نباید بشناسند و ظاهرا نفوذهای متعدد و گوناگون در به کمال رساندن و پروراندن هنر ایران در قرون شانزدهم و هفدهم اثر داشتند. گفته می‌شود که نفوذ هنر ایتالیایی در ایران آن زمان بسیار نمایان است.
فرهنگ ایران در مناطق وسیع و پهناوری از ترکیه در غرب تا هند در شرق گسترده بود. زبان فارسی در دیار امپراتوران مغول هند و به طور کلی در آسیای غربی زبان فرهنگ شمرده می‌شد و مانند زبان فرانسوی در اروپا بود.

جواهر لعل نهرو در جایی دیگر از این کتاب، می‌نویسد:

اسلام به سرعت در ایران انشار یافت و جای مذهب زرتشتی را گرفت و آیین زرتشت عاقبت مجبور شد به هند پناهنده شود اما ایرانی‌ها حتی در اسلام راه مخصوصی برای خود در پیش گرفتند… اما هر چند که ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت، تمدن عرب تاثیری فوق‌العاده در آن داشت و اسلام در ایران هم، مانند هند، یک حیات تازه برای فعالیت‌های هنری ایجاد کرد. هنر و فرهنگ عربی هم تحت نفوذ ایران واقع شد. تجمل و شکوه زندگی درباری ایران در زندگی ساده‌ی فرزندان صحرا اثر گذاشت و دربار خلیفه‌ی عرب هم، مانند دربارهای سایر پادشاهان و امپراتوران سابق، پرتجمل گردید.

در اواسط قرن چهاردهم، ایران یک شاعر بزرگ به‌وجود آورد و او حافظ شیرازی بود که اشعارش هنوز حتی در هند نیز رواج دارد و محبوب است.

در قسمت‌های دیگری از این کتاب، جواهر لعل نهرو، راجع به سعدی شیرازی و بوستان و گلستان او، فردوسی و شاهنامه‌ی او، رستم پهلوان ایران‌زمین، خیام، مولوی و ابن سینا، مطالبی را ذکر می‌کند و در آخر به دخترش می‌نویسد که:

من در این‌جا فقط چند اسم را آورده‌ام و به هیچ‌وجه نمی‌خواهم فهرست بالا بلندی از اسامی متعدد در برابرت قرار دهم. فقط می‌خواهم متوجه شوی که مشعل هنر و فرهنگ ایران در طی قرون متمادی روشن و درخشان بود و پرتو خود را تا ماورا النهر در آسیای میانه می‌تاباند.

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۴ پاسخ

  • صبا نوشت:

    سلام جناب شجاعی عزیز
    ضمن تشکر به خاطر انتخاب این موضوع خواندنی ومطالب بسیار خواندنی ،سوالی داشتم:
    ۱- در عبارت :«تمدن عرب تاثیری فوق‌العاده در آن داشت» منظور از تاثیر گذاری بر روی هنر ، فرهنگ یا تمدن ایران است یا چیز دیگری ؟چون اگر منظور خود اعراب باشد آنان چیزی به ایرانیان عرضه نکردند و اگر منظور اسلام باشد که اسلام قبل از اینکه یک تمدن باشد یک آیین بود .اگر نویسنده توضیحات بیشتری دارند در صورت امکان عنایت بفرمایید .از لطف شما ممنونم .

    • سلام بر صبای عزیز؛
      دو فصلی که در مورد تاریخ ایران نوشته شده بود را مجددا به طور کامل مطالعه کردم. نویسنده توضیحات بیشتری در این باره ارائه نکرده است؛ اما برداشت شخصی من این است که نویسنده کتاب، “اسلام” و “عرب” را یک موضوع پنداشته است. قبل از ذکر این “تمدن عرب” به ظلم و جور و نظام طبقاتی ساسانیان اشاره می‌کند و به نظر می‌رسد که ورود اسلام به ایران و پایان بخشیدن به حکومت ساسانیان را جزئی از تمدن اعراب به حساب آورده است.

      • صبا نوشت:

        سلام مجدد
        به گفتهٔ عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت ص ۳۷ و ۳۸ «در پایانِ سلطنتِ نوشروان، ایران وضعی سخت متزلزل داشته‌است. سپاه یاغی بوده‌است و موبدان قدرت و نفوذ پیدا کرده بودند و در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. سپاهیان و روحانیانِ اواخر دورهٔ ساسانی را پروایِ مملکت‌داری نبود و جز سودجویی و کامرانی خویش، اندیشه‌ای دیگر نداشتند. پیشه‌وران و کشاورزان نیز، که بارِ سنگین مخارج آنان را بر دوش داشتند در حفظِ اوضاع سودی گمان نمی‌بردند، بنابراین مملکت بر لب بحر فنا رسیده بود و یک ضربت کافی بود که آن را به کام طوفان حوادث بیفکند. »
        از طرفی ایدئو لوژی جدید اسلام که متکی بر برابری و مساوات بود نیز نقش تعیین کننده ای در فتح ایران داشت ومردم را به پذیرش آن و رهایی از وضعیت موجود ترغیب می کرد .بنا بر این شاید بتوان نام ایدئولوژی برتر بر آن نهاد نه تمدن .

  • مهتاب نوشت:

    سلام ممنون از مطالب خوبتونبرای افزایش اطلاعاتتون باید بگم که اسلام یک دین است نه ایین ادیان الهی وایین غیر الهی است موفق باشید



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>