شک‌گرایی افراطی از دیدگاه فلسفی

۳۰ مرداد ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه

مطلبی را که سال ۸۷ پیش برای یکی از نشریات دانشگاه خلیج فارس نوشته بودم، اکنون با اندکی ویرایش، قسمتی از آن را در این‌جا قرار می‌دهم.

فراموش نمی‌کنیم که شک، پل و گذرگاهی به سوی یقین است و انسان تا شک نکند به یقین نمی‌رسد. از آنجا که سخن در باب این موضوع بسیار گسترده است تلاشم در کوتاهی کلام است. در مکتب سوفیسم، امکان دست‌یابی به هر گونه شناخت و معرفی نفی می‌شود؛ این مکتب در طول تاریخ در اَشکال متفاوتی ظهور کرده و می‌کوشد که هر گونه شناختی را نفی کند و یا در شناختِ آن شک کند. تا آن‌جا که سوفیستِ معروف «گرگیاس» مدعی شد که: « اگر چیزی موجود باشد قابل شناختن نیست و اگر قابل شناختن باشد، قابلِ شناساندن به دیگران نیست.» آن‌ها معتقد بودند که منابعِ شناختی انسان، فقط «حس» و «عقل» است که احتمال خطا و اشتباه در هر دو مورد وجود دارد و در نتیجه به همه‌ی گزاره‌ها مورد شک قرار می‌گیرند.

بطلان این ادعا فقط با چهار «پاسخ نقضی» آشکار می شود و از «پاسخ حلی» به دلیل طولانی شدن مقاله صرف نظر می‌کنم.

۱٫ علم به استدلالات فوق: جواب ساده است و اینکه شک‌گرایان و سوفیست‌ها، خود به این معرفت مطلق رسیده‌اند که نمی‌توان به معرفت رسید ، این‌که خودِ آن‌ها به این معرفت رسیده‌اند نشان می‌دهد که می‌توان به معرفت رسید.

۲٫ علم به واقعیتی که ادراک خطایی مطابق آن نیست: یعنی پنداشتن احتمال خطا در ادراکات حسی و عقلی مستلزم رسیدن معرفت به وجودِ واقعیتی ثابت است.

۳٫علم به قوه خطا کننده یعنی علم و معرفت به خطاکار بودن حس یا عقل

۴٫ علم به اعتبار استدلال عقلی: کسی که خود این‌چنین با استدلال عقلی، قوه‌ی شناخت را زیر سوال می‌برد، قاعدتا باید استدلال عقلی را پذیرفته باشد و به اعتبار آن ایمان داشته باشد که از آن برای اثبات ادعایش بهره می‌جوید.

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>