گذاری در فلسفه

۲۶ شهریور ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | روزنگاری‌ و مینی‌مال

به یاد دارم که اولین مفاهیم فلسفی که به صورت جدی به گوشم خورد، سر یکی از کلاس‌های دبیرستان بود. فکر کنم بحث از تعدد قرائت‌ها و دیدگاه‌های دکتر سروش و مجتهد شبستری بود. شاید چندان مفاهیم خاص فلسفی مورد بحث قرار نگرفت امّا دستِ‌کم کنجکاوی‌هایی را در منِ دانش‌آموز پدید آورد و باعث شد که بعدها، علاقه‌مندی‌هایم را دنبال کنم. از یک سو، فضای پر و بال بسته‌ی دبیرستان، و از سوی دیگر در پیش داشتن کنکور، سبب تاخیر در جست‌وجوی پاسخ به همان پرسش‌ها و خارش‌های ذهنی شد.

دانشگاه با همه‌ی محدودیت‌هایش، فضای مناسبی برای دنبال کردن چنین مسائلی بود. در بین آدم‌های جورواجور و رنگارنگ دانشگاه، آدم‌های هم‌فکر و از آن مهم‌تر، خوش‌فکرِ زیادی پیدا می‌شد. تقریباً در سه چهار ترم اول، فقط سبک خاصی از کتاب‌های فلسفی را می‌خواندم. روزی داشتم کتابی می‌خواندم. حکایتی را در آن کتاب خواندم که صرف نظر از واقعیت یا عدم حقیقت بودن آن، باعث شد چندین ماه هیچ کتاب فلسفی را باز نکنم و وقتی که باز کردم دیدم سبک و سلیقه‌ام تغییری بنیادین کرده است. متوجه شدم من به دنبال مسائل دیگری هستم. آن حکایت را به سبک و سلیقه خودم در زیر به صورت بنیادین بازنویسی می‌کنم.

فیلم کارتونی انیمیشن ایکیوسان

ایکیوسان و خواجه نصیرالدین توسی (طوسی) در قریه‌ای کوچک می‌زیستند. خواجه در هفتاد و سه سالگی خوب می‌دانست که سال‌های آخر عمرش را سپری می‌کند. ایکیوسان در محضر خواجه شاگردی می‌کرد. آن دو رابطه‌ای صمیمی داشتند. ایکیوسان تشنه‌ی آموختن بود و خواجه تشنه‌ی یاد دادن به شاگرد با وفا و با استعدادش.

روزی ایکیوسان، خواجه را گفت که چرا امروز چنین پریشانی؟ خواجه گفت: «شصت سال از عمرم را به خواندن و تفکر در فلسفه گذراندم. سال‌ها در جست‌و‌جوی حقیقت وجود خدا بودم. با دلایلی متقن، نتیجه یافتم که این جهان را خالقی‌ست عادل و پس از آن جهانی است دیگر. گاهی خود در همین دلایل به شک می‌افتادم و عقایدم متزلزل می‌گشت و آشفته‌وار بین شک و تردید بودم تا این‌که به یقین می‌رسیدم.»

چند دقیقه‌ای هر دو ساکت شدند. خواجه سر به زیر انداخت اما ایکیوسان خیره به خواجه می‌نگریست. خواجه نفسی عمیق کشید و گفت: «اکنون می‌بینم پیرزنان همین قریه ایمانشان از من به خدا بیشتر است؛ من گاهی در دلایلم به شک می‌افتم اما پیرزنان قریه چنان ایمان راسخی به خداوند دارند که هرگز به شک نمی‌افتند. »

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۴ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>