نگاهِ روحانیّتِ پیشین به مشروطه و مردم‌سالاری

۶ فروردین ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | سیاست

در این نوشته به نگرشِ روحانیّتِ دوره‌ی مشروطه، به شیوه‌ی حکومت و دیدگاه‌های آنان نسبت به حکومتِ مشروطه و حکومتِ استبدادی و هم‌چنین به وجودِ  آزادی و دموکراسی در اندیشه‌های روحانیون مشروطه‌خواه می‌پردازم.

وقتی به سیر تطوّرِ تجدد و دگراندشی و مشروطه‌خواهی، در ایران می‌نگریم، نقش روحانیت را نمی‌توان نادیده گرفت. به طور کلی دیدگاه‌های روحانیّت نسبت به جنبشِ مشروطه‌خواهی را می‌توان به دو بخشِ کلی تقسیم نمود. عمده‌ی روحانیون به حمایت از مشروطه‌خواهان پرداختند و برخی نیز به‌جای برافکندن بنیاد استبداد، از ترس مفاهیمی چون مشروطه و آزادی، در نهایت از محمدعلی شاه حمایت کردند.

در دسته‌ی نخست، روحانیون بزرگ و مشهوری چون محمد کاظم خراسانی (مشهور به آخوند خراسانی)، علامه محمد حسین نائینی، ملا عبدالرسول کاشانی، شیخ اسدالله ممقاتی، سیدعبدالله بهبهانی، شیخ اسماعیل محلاتی و میرزا عبدالله مازندرانی جای دارند.

در دسته‌ی دوم افرادی چون شیخ فضل‌الله نوری جای دارند. مخالفت شیخ فضل‌الله نوری با مشروطه‌خواهی از این روی بود که او می‌گفت مشروطه باید با قوانین اسلام سازگار باشد. در نهایت او علیه نهضتِ مشروطه‌خواهی به پا خواست و با حمایت از محمدعلی شاه، و با شعارِ «مشروطه‌ی مشروعه»، به مخالفت با مشروطه‌خواهان پرداخت. فهم ناقص او از شرایط زمان و شریعت سبب شد که نتواند عمل‌کردِ قابلِ قبولی داشته باشد. منابع تاریخی حمایتِ شیخ فضل‌الله از محمدعلی شاه را تایید می‌کند.۱

شیخ فضل‌الله نوری در جایی می‌گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ مدارس را افتتاح کردید. آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟»۲

یکی از روحانیون سرشناس که به تبیین دیدگاه اسلام نسبت به مشروطه می‌پردازد مرحوم میرزای نائینی است. او در کتابِ پرفروغِ «تنبیه الامّه و تنزیه الملّه» به ارائه‌ی دیدگاه‌های خود می‌پردازد. میرزای نائینی در کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» به لزومِ وجود قانونِ اساسی، حکومت انتخابی و جلوگیری از حکومتِ مطلقه و استبدادی می‌پردازد. میرزای نائینی در این کتاب می‌کوشد تا نشان دهد که مبانی دموکراسی و مشروطه‌خواهی مثلِ آزادی، مساوات، وجود مجلس و تفکیک قوا در اسلام نیز وجود دارد. مرحوم نائینی به خوبی نشان می‌دهد که بسیاری از مبانی دموکراسی نه تنها با اسلام سازگاری دارد، بلکه می‌توان آن‌ها را از دلِ تعالیم اسلامی بیرون کشید.

میرزای نائینی معتقد است که دو نوع استبداد وجود دارد. استبداد سیاسی و استبداد دینی.  او در این کتاب، رفعِ استبداد دینی را سخت‌تر از رفعِ استبداد سیاسی می‌پندارد و معتقد است که وجود استبداد دینی، سبب سخت‌تر شدن رفع استبداد سیاسی می‌شود.۳

محمد کاظم خراسانی (مشهور به آخوند خراسانی) به عنوان یکی از مراجع مطرح در نجف با ارسال تلگراف، مشروطه‌خواهان را به ادامه مبارزه ترغیب می‌کرد. او در پاسخ به مخالفان مشروطه می‌گوید: «این مشروطه، مشروعه نیست. سلّمنا، ولى بفرمایید مگر ما قبلاً حکومت مشروعه داشتیم تا اِشکال کنیم که چرا این حکومتِ غیرمشروعه، جاى مشروعه را گرفته است؟ نگاهى به عمل‌کردهاى حکومت‌های پیش از مشروطه بیندازند تا برایشان ثابت شود که آن حکومت‌ها، نه تنها ذاتاً مشروعه نبوده است، بلکه اکثر عمل‌کردهاى آن‌ها، شکست‌هاى بسیار سخت و سهمگینى به مبانى شرع مقدس و به امت اسلامى وارد آورده که حتى یادآورى آنها اسباب شرمسارى است… [جنایت‌های شاه ذکر می‌شود.] کسانى که مشروطه را به دلیل مشروعه نبودن تخطئه مى کنند، چرا علیه این فجایع سخنى نگفتند و با حکومتى که عُمالِ آن، مرتکب چنین تبهکارى‌هایى مى‌شدند، مبارزه نکردند؟»۴

شیخ اسماعیل محلاتی در کتابِ «لئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» به تبیین فلسفه‌ی سیاسی خود می‌پردازد و از مشروطه حمایت می‌کند. او معتقد است که در وضعیت کنونی، جامعه نیاز به یک حکومتِ حداقلی دارد. حکومتی که متعلق به مردم است و مردم باید در حاکمیت سیاسی نقش ایفا کنند. شیخ اسماعیل محلاتی قائل به حق ویژه‌ای برای روحانیت نیست و زمانی نظر یک روحانی را نافذ می‌داند که بحث انطباقِ قوانین جامعه با قوانین شرع باشد. او می‌گوید که سنتِ امامانِ معصوم بر مشورت با مردم و پرهیز از خودکامگی بوده است.۵

ملا عبدالرسول کاشانی در «رساله‌ی انصافیه» و هم‌چنین شیخ اسدالله ممقاتی در رساله‌ی «مسلک الامام فی سلامه الاسلام» نیز به دفاع از مشروطه و مشروطه‌خواهی می‌پردازند. علاوه بر این، این دو بزرگوار هم‌چون شهید مطهری۶ به نقد روحانیت نیز می‌پردازند و روی آوردن برخی عالِم‌نمایان را به سلک روحانیت به نیت ارتزاق و… مورد نکوهش قرار می‌دهند.۷

آن‌چنان که درمی‌یابم، روند کلیِ روحانیت در جنبش مشروطه، علیه استبداد محمدعلی شاه بوده است. آن‌چه که سبب شکست این جنبش شد، استبداد داخلی و استعمار خارجی و از سوی دیگر ناآگاهی عامه‌ی مردم و به‌ تبعِ آن برخی اقشار روحانیّت بود. هنوز مفاهیم مردم‌سالاری و دموکراسی در لایه‌های زیرین جامعه ایران به‌خوبی تبیین نشده بود. علمایِ دینی عموماً پس از شکستِ جنبشِ مشروطه، به تئوری‌پردازی و ارائه دیدگاه‌های اسلام نسبت به حکومت استبدادی و حکومت مشروطه پرداختند که نتیجه‌اش در خیزش مردم در انقلاب اسلامی دیده شد.


پی‌نوشت:

۱٫ عبدالله نصری، رویارویی با تجدد، ص ۳۸۷

۲٫ ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، به نقل از ویکی‌پدیا

۳٫میرازی نائینی، تنبیه الامه و تنزیه المله، ص ۵۸

۴٫ پاسخ‌های آخوند خراسانی به مخالفان مشروطه، اکبر ثبوت، ماه‌نامه مهرنامه، شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰. (نقد همین مقاله)

۵٫ روحانی عمل‌گرا، محسن هجری، ماه‌نامه مهرنامه، شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰

۶٫ ده گفتار، مرتضی مطهری، فصل دهم، مشکل اساسی در سازمان روحانیت، بویژه ص ۲۹۲ و ص ۳۰۲

۷٫ ملاعبدالرسول کاشانی، رساله‌ی انصافیه ص ۵ به نقل از لطف‌الله آجدانی در مقاله‌ی عصر مشروطیت و روحانیت اصلاح‌طلب

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲ پاسخ

  • صبا نوشت:

    سلام جناب شجاعی عزیز
    از مطلب خوبتان استفاده کردم .شاید یکی از علل و عواملی که باعث عدم پذیرش مظاهر جدید از جمله حکومت بوده ، نداشتن تئوری و یا آگاه نبودن از روش های بروز کردن مبانی قدیم است .مشکلی که امروز نیز با آن مواجه هستیم .

  • fz نوشت:

    اون موقع نهضت مشروطه به علت استبداد داخلی،استعمار خارجی و نا اگاهی مردم شکست خورد.
    اما الان توسط این سه عامل داره حاکمیت میشه!!
    راستی ایا اصلا مشروطه به پیروزی رسید؟



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>