وقتی دموکراسی پَس زده می‌شود.

۱۴ فروردین ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | سیاست

در سده‌ی هفدهم، در انگلستان، سلطنت‌طلبان معتقد به «حق الهی» پادشاه بودند و پادشاه را در برابر مردم پاسخ‌گو نمی‌دانستند. افرادی چوت توماس هابز و رابرت فیلمر در تحکیم بنیادهای ایدئولوژیکی برای حق الهی پادشاهان، تلاش‌های زیادی کردند. در مقابل فیلسوفانی چون جان لاک، آدام اسمیت و جان استورات میل تلاش‌های ارزنده‌ای در تبیین دموکراسی داشتند. بالاخره آزادی‌خواهان طرفدار پارلمان پیروز شدند و در نهایت پادشاه یعنی چارلز اول گردن زده شد. حتی بازگشت سلطنت هم دیگر سبب نشد آن «حق الهی» به پادشاه بازگردانده شود.

برای یک تغییر، باید اندیشه‌های مردم پرورش یابد. جامعه‌ای که از نظر فرهنگی و اجتماعی به بلوغ نرسیده باشد، راه به جایی نخواهد برد. اکنون در سده‌ی ۲۱ ام، دیگر سخنان هابز خریداری نخواهد داشت؛ امّا در قرن هفدهم به دلیل همان ناپخته بودن جامعه، سخنان هابز جلب توجه می‌کرد. همین قضیه در جامعه ما نیز صادق است. چنان‌که درمی‌یابم، فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی، بنیاد و بستر اصلاحات و توسعه سیاسی و اقتصادی است.

دشواریِ کنترل یک کشور پس از انقلاب و ایجاد یک قانون اساسی دموکراتیک و عمل به آن، اگر از انقلاب کردن فراتر نباشد، فروتر نیست. دموکراسی را نمی‌توان با سرنیزه به سایر کشورها هدیه کرد. آن هم کشوری که علاوه بر مشکلات اقتصادی، عامه‌ی مردم با مشکلات فرهنگی و اجتماعی دست به گریبان هستند. اهدای دموکراسی به کشورهایی که اکثریت مردم با مفاهیم دنیای جدید آشنایی ندارند، هم‌چون عضو پیوند‌شده‌ای است که بدن آن را پس می‌زند. طبعاً اگر پیش از تغییر رژیم در کشورهای عراق و مصر، مردم تساهل و تسامح را تجربه کرده بودند و فعّالان سیاسی و اجتماعی در نهادینه کردنِ فرهنگِ هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز کوشیده بودند، اکنون، پس از تغییر رژیم، با مشکلات کمتری روبرو می‌شدند.

طبعاً هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند «حقوقِ طبیعی» مردم را نفی کند. این حقوق را کسی نداده که بتواند بازستاند. مراد من از توضیحات بالا، عدم تلاش برای رسیدن به دموکراسی نیست، بلکه داشتن چشم‌انداز و برنامه برای دوره‌ی پس از هر تغییر است.

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۳ پاسخ

  • عابر نوشت:

    سلام
    از خواندن مطالبتان لذت بردم
    متاسفانه دموکراسی همانند میوه ی ناشناخته ای است که به کشورهای در حال توسعه یا کم توسعه یافته عرضه شد بدون اینکه نحوه ی مصرف و یا بار آوری آن را مردم بدانند به همین خاطر هر کدام روشی وسبکی ارایه می دهدکه شابد مورد پسند دیگری نباشد واین سبب عدم آرامش جامعه می شود. بقول مولوی:هرکسی از ظن خود شد یار من
    البته در ابن میان نفش روشنفکران به عنوان قشری که وظیفه تبین افکار و تنویر اذهان را بر عهده دارند را نباید نادیده گرفت که متاسفانه خوب ادا نشد .

  • fz نوشت:

    گاهی فک میکنم تمام اینها یه قراره.قراره که هیچ وقت تسامح و تساهلی در کار نباشه.اگه باشه که بازار میخوابه!

  • در وبلاگم به یکی از سرنشاهای دیکتاوری و ظلم بارها شاره کرده ام و آن وجود ایدئولوژیهای سیاسی که مدعی حق مطلق هستند.
    از دموکراسی هیچگاه تعریف جامعه و مورد توافق جمعی صورت نگرفته است و از دلایل وجود شاید همین باشد. وقتی میگوییم آب از نظر علمی دیگر معلومست آب چیست و از چی درست شده و کارکردش چیست ولی دموکراسی نه. صرفا یک احساس غالب وجود دارد که گویا دموکراسی خوب و دیکتاتوری نه..!



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>