تاثیر اقتصادِ بازارِ آزاد بر آزادیِ سیاسی

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ

برخی اقتصاددانان هم‌چون میلتون فریدمن (برنده جایزه نوبل) معتقدند که سرمایه‌داری شرط بایسته‌ی آزادی سیاسی است. (لازم است امّا کافی نیست.) فریدمن معتقد است که ابتدا باید آزادی اقتصادی به‌ وجود آید و سپس آزادی سیاسی. او معتقد است که اگر در آغاز، آزادی سیاسی ایجاد شود، ممکن است منجر به تخریب آزادی اقتصادی گردد. میلتون فریدمن چنین می‌اندیشد که توسعه‌ی اقتصادی در گرو اقتصادِ بازارِ آزاد است و همین اقتصاد بازارِ آزاد و در نتیجه‌ی آن، توسعه‌ی اقتصادی، سبب بالا رفتن انتظارات و خواست سیاسی مردم می‌شود که در نهایت به توسعه و اصلاحات اقتصادی می‌انجامد.

طبیعی است که در وضعیتی که مردم با مشکلات معیشتی دست به گریبان باشند، کم‌تر به توسعه و اصلاحات سیاسی می‌اندیشند. مساله‌ای که در گرانی‌های چند ماهِ اخیر هم هویداست. دوستان زیادی را دیده‌ام که می‌گویند در انتخابات پیشِ رو، به نامزدی رای خواهند داد که اندیشه‌ و برنامه‌ی اقتصادی داشته باشد و کم‌تر به توسعه‌ی سیاسی می‌اندیشند.

به گمان من، خواست سیاسی مردم با توسعه‌ی اقتصادی، افزایش می‌یابد امّا عکس آن صادق نیست. در شرایطی که وضعیت معیشتی مردم رو به بهبودی است، اگر شرایط اقتصادی نامساعد شود، نه تنها از خواست سیاسی مردم کاسته نمی‌شود، بلکه نارضایتیِ بیشتری در پی خواهد داشت.

البته همیشه اقتصاد بازارِ آزاد، سبب آزادی و اصلاحات سیاسی نمی‌شود. به گمان من میلتون فریدمن بر اساس یک استقراءِ ناقص نتیجه گرفته است که شرط لازم برای آزادی سیاسی، آزادی اقتصادی است. او نمونه‌هایی هم‌چون شیلی و هنگ‌کنگ را برمی‌شمرد که خود او از نزدیک با آن در ارتباط بوده است.

کشوری هم‌چون امارات اگرچه اقتصاد خود را بر پایه‌ی اقتصاد بازار بنا گذاشته است، امّا نه تنها وضعیت سیاسی قابل قبولی ندارد، بلکه خواست و فعّالیّت چندان سیاسی چندانی نیز از طرف مردمان آن کشور به چشم نمی‌خورد. بحث بر سرِ موافقت یا مخالفت با اقتصاد بازارِ آزاد نیست. بحثِ «شرطِ لازم» بودن است. وجود برخی عوامل انگیزشی در بین مردم، برای حرکت به سوی اصلاحات سیاسی لازم است. عواملی که تاثیرشان به مراتب از اقتصاد آزاد بیشتر است. عواملی که کشوری مثلِ مصر را (هرچند ناقص) به سمتِ اصلاحات سیاسی کشاند.

مدّتی پیش که با یکی از آشنایان که از دو سالگی در کویت زندگی می‌کند و تقریباً هم سن هستیم، در مورد وضعیت سیاسی کویت گفت‌وگو می‌کردیم. فرد تحصیل‌کرده‌ای بود. نکته‌ی جالب این‌که چقدر پادشاه کشورشان را دوست می‌داشت. اصلاً به دید یک دیکتاتور و… نمی‌نگریست. چنین می‌گفت و می‌نمود که پادشاه از تبار و خواندانی پاک و نیک است که شایسته‌ی حکم‌رانی است. یکی از آشنایانی که در قطر زندگی می‌کند نیز اندیشه‌ای مشابه در مورد امیر قطر داشت. تا آخر خط را خواندم.

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۳ پاسخ

  • صبا نوشت:

    سلام جناب شجاعی عزیز
    خیلی مشتاق دیدارم .
    اینکه اگر توسعه اقتصادی صورت نگیرد مردم علاقه ای به توسعه ی سیاسی نشان نمی دهند تا حدودی صحیح است اما نباید این نکته را هم فراموش کنیم که اگر توسعه سیاسی نباشد ممکن است توسعه اقتصادی با فساد همراه شود که البه این را ما بخوبی تجربه کرده ایم .

  • م.ساغشک نوشت:

    من در وبلاگم هر روزه دارم میگویم راه نجات بشر ایدئولوژی سیاسی نیست و روشنفکر مشرقی لازم نیست یک برچسب ایدئولوژیک بویژه از نوع شرقیش داشته باشد بخصوص که خیلی راحت میتوانند انگ وابستگی به اجانب و دشمنان دین بزنند و او را سرکوب کنند. مگر مشرقیها تاریخشان از اکنده از نتبغه های فلسفه و کلام و خرد و اخلاق است مانند بوعلی سینا و فارابی و ابوریحان و خیام و خوارزمی و غیره

  • رایتل نوشت:

    به نظر من هم توسعه اقتصادی و هم توسعه سیاسی باید در کنار هم رشدو حرکت کنند.



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>