نامه‌ای به امید حسینی، نویسنده وبلاگ آهستان

۲۱ مرداد ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست

نامه زیر را، آقای حسین دشتی مطلق به امید حسینی، نویسنده وبلاگ آهستان نوشته و برای درج در این وبلاگ ارسال کرده‌اند. وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان استقبال می‌شود.


سلام

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

از مصدق نوشته‌­اید و از منتقدان و مخالفان انصاف طلبیده‌­اید که اگر کباده­‌ی اخلاق و عقلانیت می‌­کشید، متر و معیار دوگانه چرا؟ به گمان این حقیر که خواست و درخواست شما برحق است. من با شما همراه و هم‌­سخن­‌ام. و حتی در بخشی از نوشته­‌ای در نشریه‌­ای دانشجویی آورده ­بودم که: «… تاریخ زندگانی محمد مصدق پر است از تاریک و روشن­‌هایی که همه باب و اسباب درس‌آموزی­‌اند و آنان که این کتاب گشوده را گذاشتند و سر در افق اساطیر نهادند، به گواه­ِ همین تاریخ که سخت زیان خواهند کرد. اکنون اگر امروز مانع شدیم، از قدمی که به همتِ قلمی، رقمی بر ورقی از نقدنامه‌­های مصدق می‌نگارد، فردا در پیشگاهِ پسینیان بعد از خود به همراهِ مصدق محاکمه می‌­شویم. قهرمان انگاشتن مصدق همان قدر بی­‌فایده است که خرج کردن از جیب ِ شاهانِ هخامنشیان. مصدق سیاستمدار خوبی بود، ولی قطعا قهرمان خوبی نیست. و ما امروز چه تلخ می‌­اندیشیم که گویی این سرنوشتِ محتوم ملتی است که برای یافتن مرحمی بر زخم­‌هایِ عقب­‌ماندگیِ خود، مترصدِ بنای عمارتی تخیلی بر سراب گذشته می­‌شود.

ولی واقعیت این است که ما بیش و پیش از آن‌که محتاجِ مردی متدینِ  متمدنِ میهن­‌پرست باشیم، تا ردایِ «پیشوا»یی‌اش را بر سرِ صد عیبِ عیان و نهانِ خود بپوشانیم، محتاج منتقدانی هستیم تا متهورانه انگشت بر یکی ­یکی عیوب نهند؛ باشد که دیگر چونان مردمانی منفعلِ مظلومِ مهجور، در پیِ برساختنِ تصویر و تصوّری باشکوه (و البته موهوم) از گذشته و گذشتگان خود نرویم و هی فخر زندگانیِ به‌­سامان و پررونقِ زمان ماضی را (که در آن هم بسی اغراق شده­ است)، به جهانیانِ جهان نفروشیم و هم­چون مال­‌باختگانِ از همه جا رانده و در این­‌جا مانده، هی از «بودیم، بودیم» و «داشتیم، داشتیم» نگوییم و ننویسیم؛ شاید که ملعبه‌­یِ دستِ جماعتی نشویم که از همان ابتدای کار هم، نه در ادعایِ دیانت­شان صداقتی بود و نه در مدعایِ ملیّت­شان جدیّتی؛ چرا که این دست افاضاتِ ملی­‌گرایانه (و بعضاً دین‌گرایانه)، اگرچه برای ما «آب» نشود، باری برایِ آنان «نان» می­‌شود».

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

امّا و صد امّا. حیف نباشد که در فضای یک­ طرفی و بی­‌رقیبی، لاف برحق بودن بزنید و خود بگویید و خود بخندید و خود باور کنید؟ در بابِ حوادثِ هشتادو­هشت نوشته‌­اید و باز مخالفان را به منازعه خواسته‌­اید که اگر نظام جمهوری اسلامی اهل خیانت در آرای ملت بود، جابه­‌جایی چندهزار رای برای­ش بسی سهل­‌تر و ساده­‌تر  بود تا یازده ­میلیون رای؛ پس چرا مخالفان بینه‌­ای نمی­‌آورند تا تَر دامنی‌شان به آفتاب حقیقت، خشک شود و انگ این ننگ از پیشانیشان برود؟ و بعد هم خود نتیجه گرفته‌­اید که لابد دلیلی ندارند که لب بر لب آورده‌­اند و بانگی نمی­‌کنند.

این حقیر این ادعا ندارد که چهار سالِ پیش یازده میلیون رای جابه‌­جا شد و روزگارِ نامحمودِ محمود فرارسید؛ نه این چنین ادعایی ندارم. اما و این اما مهم است، چه آن­که باید محل نزاع را روشن کنیم: «محمود احمدی­‌نژاد در فرایندی غیرِ دمکراتیک به قدرت رسیده­ است» به دیگر سخن بر اساس ساز و کار و فرآیندی که در آن انتخابات طی شد نمی‌­توانست نتیجه­‌ای جز انتصابات داشته باشد. صحبت این است آیا آن­که به همت ناظران و مجریان و بانیان انتخابات و چشم‌­پوشی­‌های (بل چشم بندی­‌ها) آن­ها با خرید رای، تضییع حقوق دیگران، بهره‌­مندی از بیت‌­المال، کمک نهادهای امنیتی و غیرامنیتی، دروغ، آمارسازی(بل آمارسوزی)، در نبردی نابرابر پیروز می‌­شود، می‌­توان رئیس­ جمهوری خواند که به شیوه‌­ای دمکراتیک به منصب و مکنت و قدرت رسیده­ است؟

متاسفانه در گمان دوستانِ بوستانِ «حزب‌­الله» دمکراسی یعنی «اکثریت». اما نمی­‌پرسند که دمکراسی لوازمی هم دارد یا نه؟ نمی­‌پرسند که اگر فی­‌المثل کسی ادعا کرد عده‌­ای خورده­‌اند و برده‌­اند و بر ریش مردم مفلوک خندیده‌­اند، و بعد هم از این نمط رای بسیاری را در طبق خود ریخت، و آرد رقیب را بیخت و الکش را آویخت، و هیچ­‌گاه مجال دفاع به آنان که مخاطب تهمت­‌های سنگین و ننگین بودن،  ندادن، آیا عمل به حقی انجام داده­ است؟ و وقتی رئیس قوه­‌ی قضاییه ادعا می­‌کند که «دیگری» فرموده تا این دست دعاوی را به بعد انتخابات موکول کنیم، و بی­‌توجه به رایی که از این طریق به کام کاندیدای مدعی می­‌آید، عمل شد، آیا این تضییع حقوق دیگران نیست؟

بگذارید مثال ملموسی بزنم: فرض کنید دو نفر در انتخاباتی رقابت می­‌کنند و شما هم با مردمی معتقد مواجه‌­اید، اگر در مناظره­‌ایی یکی مدعی شود که دیگری مرتکب زنا شده­‌ است و به طیلسانی بر این خیال خلاف خود پای­ فشرد و آرایِ رقیب خود را برگرداند و بعد بگوییم اثبات این بماند به بعد از انتخابات، این می‌­تواند نویددهِ یک انتخاب قانونی و حقوق‌­مدار باشد؟ اصلاً چه چیزی یک انتخابات را باطل می­‌کند؟ رسانه‌­هایی که نان بیت­‌المال را می­‌خورند و در کام کاندیدای موافق، شهد و در کام کاندیدای مخالف، شرنگ می­‌ریزند را چه کسی باید انذار دهد؟ استفاده­‌ی سازمان­ یافته‌­ از رسانه‌های عمومی و ملی به نفع یک کاندیدا و از این طریق به آمارسازی و دروغ‌­پردازی و خیمه‌­شب­‌بازی، پرداختن و افکار عمومی را سمت‌­وسو دادن، مگر کاری دمکراتیک است که ناجوان‌مردانه دعوی آن را دارید؟ بگذریم از همت نهادهای امنیتی و آموزشی و حوزوی و مذهبی و… که هرکدام فاتحانه حکایت حال خود گفته‌­اند. بگذریم از خرید رای (که بخشی از مجلسیان، که پرده‌­داران حریم حرم‌­اند، هم به آن اذعان کردند در پس­‌فردای انتخابات خواستند پس از مرگ سهراب، محمود را به مصطبه­‌ی مجلس برند تا «مظلمه‌ی خلق» را جزایی دهند.) حرف و حدیث آن حکایتی مکرر است اما نانشنوده. این­‌ها و بل هزار بار بیش از این­‌ها، همه عیان بود و خدا می­‌داند در نهان چه رفته ­است.

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

از همه‌­ی این­‌ها گذشته، از ظلمی که بر خلقی (و لو اقلیت) رفت درنگذرید. به فرض که مدعیان تقلب مشتی خالی داشتند و دفتری از ادله­‌ی محکمه‌­پسند عاری داشتند، و حاکمیت در نهایت­ امانت، رایشان را خوانده بود. اما جواب اعتراضات خیابانی که خون و خون­‌کشی نیست. شما که ما را از معیار دوگانه برحذر می‌­دارید، پس چرا برخوردِ پلیس با معترضان وال‌­استریت (که در مقابل آن­چه نیروهای امنیتی ما کردند، کارشان در حد نوازش هم نیست.) شما را به اعتراض وا می‌­دارد؟ باشد در میان کشته‌­شدگان مرگ برخی مشکوک بود، کاملاً درست (چون آقاسلطان)؛ اما الباقی چه؟  بالاخره این مادران داغ‌­دیده­‌ای که می­‌گویند فرزندان سبزمان سرخ و کبود شدند و داغ­شان بر جگرمان مانده­‌است، چه می‌­گویند؟ جواب آن زنی که می‌­گوید از این بیمارستان به آن پزشک قانونی کشاندنم و سر آخر پس از چندی جنازه‌­ی شوهرم را تحویل گرفته‌­ام را چه کسی می­‌دهد؟ جوابش را شما می­‌دهید یا حاکمیت؟ جواب فرزندان خردسالش را چطور؟ جواب آنان که داغ برادر جوانشان دیده‌­اند و از ترس دشنه و درفش «زبان بریده به کنجی نشسته صمٌ بکم» را چطور؟). وبلاگ «آهستان»! آهِ اینان را چه کسی می‌­ستاند؟ این قصه­‌ی پرغصه که تمامی ندارد؛ همین‌ها را جواب دهید، کافی است؟

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

قضایای سال هشتادو­هشت را فتنه می­‌خوانند و سران معترضان را طلحه و زبیر و خوارج نهروان و… نام می‌­نهند و خود در معرکه‌ی بلامنازعِ رسانه­‌ای، بر سریر پرسطوت حق می­‌نشینند و با برگرفتن نام نامیرای علی، خود را در سلسله مراتب قربت و حشمت و ولایت‌­پذیری و فتنه‌­ستیزی برمی‌­کشند. باشد، با همه­‌ی این نامرادی‌ها و بی­‌رسمی­‌ها، باز هم حرفی نیست؛ اما حال که هوای علی­ بودن به سرتان زده، و مخالفان هم یا از جمل‌یانند یا از نهروانیان، پس چون علی با آن­‌ها برخورد کنید که تا شمشیر نکشیدند با آن­ها ستیز نکرد.  آیا لازم است از نامه­‌ی علی به مالک گواه آورم تا بدانید قطره­‌ای خونِ به ناحق چه می­‌کند با حال حاکمیتی حریق‌­صفت؟

نگارنده‌ی این سطور که به ستوه آمده ­است از دست تُرّهاتی که به ­نام تحلیل و تشریع از سوی برخی مخالفانِ خونی این نظام فعلاً موجود، ساخته و بافته می­‌شود، از شما انتظار دارد که به عینک عینیت، کژی‌­ها و کاستی­‌ها را ببینید و بی ­سیاست‌اندیشی و مصلحت­‌گرایی، وجوه انسانی این نزاع را در نظر آورید و اگر هم گمان می‌­کنید آبروی اسلام بسته به آبروی نظام، و چون امکان خون به ناحق ریخته شده‌­ای را تصدیق کنید، همانا دیگر اسلامی در این میانه نمی‌­ماند، بدانید که این خیال، خام و این پنداری پلید است، چرا که بالاترین جهاد کلمه حقی است که در برابر ظلمی و  ظالمی گفته شود(به تعبیر پیامبر). یادتان نرود که حکومت اسلامی را به رسمش می­‌شناسیم نه به اسمش، چندان که ده امام شیعه را حکومت­‌های اسلامی کشتند و شهید کردند(بلا تشبیه).

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

آن اعترافات غیرحقوقی را به یاد دارید؟ کدام حقوقدان می­‌تواند، از این دادگاه­‌ها به لحاظ حقوقی دفاع کند؟ آن نام‌­ها که برده ­شد و پخش شد و مجال دفاع به آنان که نام­شان رفت، داده ­نشد و این نامه، سرگشاده نهاده شد تا کی دادگر عالم مجال دادگستری دهد، را به یاد دارید؟ کیفرخواستی که تسویه­ حسابی بود با اندیشمندان و دگراندیشان و بر پایه‌­ی توهمات توطئه­‌زای تقریرکنندگانش نگاشته شد تا مجالی باشد برای برپایی دادگاه­‌ها و اعترافات تئوریک (مثال: حجاریان) را چطور؟ به یاد دارید؟ سفید کردن روی کلیساییان که این همه افتخار ندارد. این همه ساز و دهل برای چیست؟ یعنی متوجه نشدید که در چه نکبت­‌کده­‌ای افتاده‌­اید؟ از یاد نمی­‌برم که در سخنرانی از رحیم‌­پور ازغدی شنیدم که گفت گالیله پس از خروج از دادگاهی که در آن  اعتراف کرده­ بود که خورشید به دور زمین می­‌چرخد و نه زمین به دور خورشید، پایش را به زمین زده بود و گفته­ بود، که «تو بچرخ!». بگذاز چرخ روزگار هم بچرخد، تارخ روایت خود را خواهند نوشت.

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

اما ماند حرف آخر ما و حرف اول و آخر شما که: این‌­ها همه فرع است (به نظر ما این‌­چنین نیست)، مساله­‌ی اصلی تقلب در انتخابات بود، چرا تقلب را اثبات نکردید؟ منتقدان اما روایت دیگری دارند که شنیدنی است: می­‌گویند حق حاکمیت را مردم به حاکمان داده‌اند(این حق را از کجا آورده‌­اند؟ یا خدا به آن­ها داده (طبق قانون اساسی) یا از نزد خود داشته­‌اند (طبق سخن بعضی­ دیگر))، حال عده‌­ای (حدود یک- سوم رای دهندگان، به آمار کسانی که به خاطر این اتفاقاتی که رقم زده­‌اند حق آمار دادن نیز ندارند و آمارشان محل تردید) می­‌گویند ما شما را دیگر معتمد خود نمی­‌دانیم، حال اگر از روی توهم هم چنین بگویند این نظام است که باید ثابت کند که در امانتی که به او داده‌­اند، خیانت نکرده­‌ است.

قضیه به لحاظ حقوقی واضح است؛ تغافل معنی ندارد. نظام هم البته می­‌گوید دعوی خود را پیش شورای نگهبان برید، مخالفان می­‌گویند، هر چه می­‌کشیم از این شورای نانگهبان است که اکثریتش قبل و حین و پس از انتخابات موضع داشته­‌اند و بی­‌طرف نبوده‌­اند و بعضاً در همایش­‌های انتخاباتی کاندیدای پیروز، حضور داشته‌­اند و نطق­‌های بسیار کرده­‌اند. نظام می­‌گوید بسیار خوب! به شورایی بروید که برای حل این نزاع تعیین کرده‌­ایم، مخالفان می‌­گویند، ما به امانت‌­داری و حق­‌مداری نظام مشکوک شده­‌ایم؛ پس چطور می‌­توانیم دعوی خود را به نزد شورایی بریم که نظام تعیین می­‌کند و با وجود آن‌که اکثریت این شورا هم بی‌­طرف نبودن خود را ثابت کرده‌­اند؟

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

امیدم از نوشتن حرف­‌ها را می‌دانید از کجا می­‌آورم؟ از انسانیتی که پس از قتل ستار بهشتی در کلام شما درخشید؛ وقتی گفته بودید، برای خدا یکی حرف بزند. می‌خواهید حرف‌هایم را قبول نکنید اما لاقل یا پاسخ­شان دهید تا گفت‌­وگویی شکل گیرد و بداندیشان و بدخواهان شما بدانند که آخر نیم‌­دلیلی هم در رد این ادعاها دارید یا این­‌که به این پرسش­‌ها بیاندیشید و در سایت خود منتشر کنید تا همه بدانند که باب گفت­و­گو را نبسته­‌اید و مجال نقد را بازگذاشته‌­اید.

والسلام

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲ پاسخ

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>