مشروطه‌ی مشروط: ستیز شیخ فضل‌الله با مشروطه

۳۱ مرداد ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه

آقای حسین دشتی مطلق، نوشتاری را با عنوان «مشروطه‌ی مشروط؛ گزارشی از جدالِ روحانیان: بانیّان و نافیّان» ارسال کرده‌اند. از آن‌جا که نوشتار اصلی طولانی بود، با موافقیت ایشان، با تغییر عنوان، نوشتار اصلی را در دو بخش می‌آورم. بخش نخست که پیش روی شماست، نویسنده به عمل‌کرد شیخ فضل‌الله نوری در مشروطه می‌پردازد؛ در بخش بعدی، اندیشه مرحوم آخوند خراسانی خصوصاً پیرامون نظریه ولایت فقیه، بررسی خواهد شد.
در همین زمینه، پیشتر مطلبی را با عنوان نگاهِ روحانیّتِ پیشین به مشروطه و مردم‌سالاری نگاشته بودم. وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان محترم در این وبلاگ استقبال می‌شود.

بدان زمان که ظلم و بیداد نضجِ بیشتری یافت و جمعی از بازاریان به فلکِ علاالدوله حاکمِ طهران بسته شدند، کاسه هایِ صبر بود که لبریز می‌­شد. پس از مهاجرتِ علما به قم، بازاریانِ طهران (قریب به ۱۴ هزار تن) در سفارتِ بریتانیا بست نشستند. و این زمان بود که حکومتِ قاجار مخالفینِ بست نشین را مخاطب کرد که «اگر ایران را نمی‌پسندید می‌توانید به آلمانِ دمکراتیک مهاجرت کنید [!]»؛ خلاصه‌یِ سخنِ حکومت این بود: همین است که هست! اما به قولِ کسروی کار بدان غایت رسید که معترضان «آخرین درخواستِ خود را میان نهاده و این بار آشکارا مشروطه و پارلمان طلبیدند.»

 

مشروطه گویا مهمانِ ناخوانده‌یِ سیاستِ استبدادزده‌یِ ایران بود. کشوری که سال­‌ها نظام‌­هایی استبدادی داشته، اکنون با شروعِ قصه‌یِ حاکمیتی مشروطه، دیگر عرصه‌یِ جدالِ گروه هایِ مختلف شده بود. عده‌ای داعیه‌یِ شرع داشتند و جمعی جویایِ تجدد، صاحبانِ قدرت و مکنت دریغِ قدرتی را می‌خوردند که حالا دیگر مطلقه نبود و البته جمعی دعویِ عدل و ملت و راهی که کمترین آسیب به دین وارد آرد. خلاصه اینکه در آن هنگامه غوغایی به پا بود! چه خون‌ها که ریخته نشد، چه سر‌ها که بر سرِ دار نرفت، چه کسانی که به تبعید و زندان نرفتند و گو اینکه مردمی در پیِ احقاقِ حقوقِ به یغما رفته یِ خود بودند. قصه‌یِ مشروطه، قصه‌یِ قانون بود.

 

قصه­‌ی قانون امّا قصه­‌ی تقلیلِ مفاهیم هم بود. چه آن­که قانونِ مشروطه سرریز بود از مفاهیمِ جدید که حاصلِ وصولِ بشرِ جدید به شکلی جدید از زندگیِ جدید بود. مفاهیمی که از محق بودنِ مردمان سخن می‌­گفتند و خطِ بطلانی می‌­طلبیدند بر گونه‌­هایی از باورهایِ سنتی که ظلمِ به رعایایِ همیشه در مضیق را توجیه و تشریع می‌­کردند. امّا به واقع چه روی داد: گروهی از روحانیونِ سنتی خواسته یا ناخواسته عمله­‌ی استبداد شدند و به این بهانه که این­‌گونه هنجارهای جدید، درواقع ناهنجاری است و سخنِ مشروطه­‌طلبان سنخیتی با سنت و شریعتِ محمدی ندارد و این قماش عرایضِ غربی، نفیِ فرایض اسلامی است، جلودارِ جلوگیری از جنبش مشروطه شدند. و هم از این رو هرگاه که بندی برای تصویب می‌­رفت چندان به بهانه‌ی اسلامی کردنش، کم­‌ رمقش می‌کردند که در ‌‌نهایت آن­‌چه تصویب می‌­شد، هیچ شباهتی به گزاره­‌ی نخستین نداشت [۱]. به همتِ این مشروعه­‌نشینانِ حرمِ سلطان، مشروطه روز به روز ناکام­‌تر می‌­شد؛ و پایانی تراژیک یافت: به جایِ آن­که قدرت را مشروط کند، خود مشروط شد؛ و به جایِ آن­که لگامی باشد برایِ قدرتِ مطلقه، خود گرفتارِ لگامِ قدرتِ ­مطلقه شد.

 

حکایتِ قانون­‌نویسی و سامانِ زندگیِ اجتماعی و نظم و نسق بخشیِ به امورِ جاریِ مملکت، حکایتِ «غریبی» بود. و همین نیز بود که روحانیون و علمایِ دین در حاشیه نبودند. قلمی که از سرِ قانون‌اندیشی بر صفحه‌یِ زندگیِ اجتماعیِ مردمِ خسته‌یِ از هرج و مرج می‌چرخید‌، گاه ناگزیر بر حوزه‌یِ شریعت هم اثری می‌نهاد. گروهی گمان بردند که سرمایه هایِ شریعتِ محمدی در این قال و مقال فرسوده می‌شود و گروهی دیگر از عالمانِ دینی چون از قانون گذاری در حوزه‌یِ مباح و برقراریِ حکومتِ مشروعه، غیر مشروعه، جابره و عادله خوانشِ دیگری داشتند، از درخت مشروطه، میوه­‌های مبارکی بَر گرفتند. غالباً جدالِ میانِ علمایِ دین، منشعبِ از باور‌ها و استنباط هایِ مختلفِ فقهی و برداشت هایِ متنوعِ دینی بود. که در ذیل به اختلافِ مشیِ شیخ فضل الله نوری و علمایِ ثلاثِ نجف (و به طورِ خاص ملا محمد کاظم آخوند خراسانی) به اختصارِ تمام و با علمِ به قلتِ بضاعتِ خود اشاره می‌شود:

 

 بخشِ نخست: شیخ فضل الله خود در بداعت و بدایتِ امر از حامیانِ مشروطه و از پیش برندگانِ این نهضت بود. اما چون در این راه پیش رفت، دانست که منطقِ مشروطه با مبادی و مبانیِ اعتقادیِ او سازگار نیست و لذا به خیلِ مخالفینِ مشروطه پیوست. اما در فضایِ سیاسیِ آن روز چه دسته‌ای در مقابلِ مشروطه ایستاده بودند؟ بلی! محمدعلی شاه و حامیانِ روسی او. محمدعلی‌ ­شاه در برابرِ جریان نهضت بود چرا که قدرتش را محدود و سلطنتش را مشروط می‌­کرد. و حامیان ِروسیِ او که شاهِ قاجار را متحد خود می‌­دیدند و بنا- بر- این تضعیفِ قدرتِ دربار و هم­چنین ترسِ رخنه‌یِ دولتِ بریتانیا در میانِ مشروطه­‌خواهان را موجبِ اضمحلالِ پایگاهِ خود در ایران می‌پنداشتند. اما شیخ فضل الله نوری چرا مشروطه را نمی‌پسندید و با آن سرِ سازگاری نداشت؟ پاسخِ به این سؤال در گروِ بررسیِ منظومه‌یِ فکریِ اوست، که در این مقال مختصراً عرض می‌­شود:

 

نوری معتقد بود که نبوت و سلطنت در پیامبرِ خاتم جمع بوده است و البته «در خلفایِ آن بزرگوار… نیز چنین بود…» تا آنکه پس از حدوثِ حوادثی این دو امر ازهم جدا افتادند و علمایِ اسلام در کارِ اجتهاد و استنباطِ احکام شدند و سلاطینِ اسلامی هم به اجرایِ امورِ دولتی و اعمالِ قدرت در مملکت پرداختند. به عقیده یِ شیخ فضل الله نوری بنایِ اسلام بر دو امرِ سلطنت و نبوت است و «بدونِ این دو احکامِ اسلامیه معطل خواهد بود». به عبارتی قائل به «سلطنتِ مسلمانِ ذی شوکت» بود و همین که پادشاه اقتدارِ لازم را داشته باشد و به ظواهرِ شریعت هم پای­بند باشد و البته دست به حوزه­‌ی فقها در امورِ شرعیه نبرد و به دیگر سخن در کنارِ فقها حافظِ «بیضه­‌ی اسلام» باشد، کافی است.

 

براساسِ همین تفکر شیخ فضل الله نوری دخالتِ مجلس در امورِ شرعیه را نمی‌پذیرفت و صرفاً آن را تسهیل کننده و تنظیم کننده یِ امورِ دولتی و شئوناتِ سلطنتی می‌پنداشت ولاغیر! چنان‌چه می‌گفت: «در این مجلس که به مرحمتِ اعلی حضرت همایونی خلد الله ملکه و سلطانه مرحمت شد، محضِ رفاهیتِ رعیت و اصلاحِ امور دولت است. فقط حدودِ این مجلس رسماً کارهای دولتی و اصلاحاتِ امورِ سلطنتی است که سابقاً بر وجهِ استقلال واقع می‌شد و حال باید بر وجهِ شوروی شود، و به هیچ وجه در امورِ شرعیه و احکامِ اسلامیه اثنی عشری چه معاشیه و چه معادیه حقِ دخالت و تعرض ندارد.» [۲] با وجودِ اینکه مشروطه خواهان تصدیق می‌کردند که به حوزه یِ امور شرعی دست نمی‌برند، ولی واقعیت این بود که پذیرشِ مشروطه، برابر بود با قبولِ لگامی بر دهانِ سلطنت تا یله گی و افسارگسیختگی آن مهار شود؛ مشروطه بینشِ نوینی از نظامِ سیاسی و مسائلِ دینی به ارمغان می‌آورد. و شاید به یک معنا شیخ فضل الله درست فهمیده بود که مشروطیت ساختارِ فقهی، فرهنگی و اجتماعی خاص خود را می‌طلبید و‌ای بسا که این ساختارِ جدید با قرائتِ او از دین و احکامِ شریعت سازگاری نداشته باشد.

 

باری! ضدیتِ شیخ فضل الله نوری با مشروطه آن گاهی نمایان­‌تر شد که در ماده­‌ی پیشنهادیِ کمیسیونِ حقوق اساسی چنین آمده بود «اهالیِ مملکتِ ایران در مقابلِ قانونِ دولتی متساوی الحقوق خواهند بود»، حال نوری که این ماده را در تعارضِ با منشورِ فکریِ خود از شریعتِ اسلام می‌­دید باز ساز به مخالفت کوک کرد و گفت «محال است با اسلام، حکم مساوات [!]» و چنین نگاشت: «یکی از موادِ آن ضلالت نامه [متممِ قانونِ اساسی] این است که اهالیِ مملکتِ ایران در مقابلِ قانون متساوی الحقوق خواهند بود…» [۳] و این با برداشتِ او از احکامِ اسلامی نمی‌­خواند چرا که معتقد بود «در احکامِ اسلامی تفاوتِ فراوانی بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و سیاسات از… ممیز و غیرِ ممیز و… صحیح و مریض… بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنی و فقیر و… مقلد و مجتهد… مسلم و کافر و کافرِ ذمی وکافرِ حربی و کافرِ اصلی و مرتد و مرتدِ ملی و فطری و غیرهما…‌ای برادرِ دینی، اسلامی که اینقدر تفاوت می‌گذارد، بین موضوعاتِ مختلفه در احکام، چگونه می‌شود گفت که مساوات است. جز آنکه خیال این باشد که دکانی در مقابل شرع باز کنند [؟]» [۴]

 

از این رهگذر برخی معتقدند که سخنانِ شیخ نوری صحیح بود چرا که در اسلام بینِ شهروندان (اعم از مسلم و غیرِ مسلم) تفاوت‌هایی وجود دارد. چرا که مثلاً بر شهروندانِ غیرمسلمانی که در پناهِ حکومتِ اسلامی هستند فرض است که جزیه دهند و از طرفی ازدواجِ با آن‌ها (غیرمسلمانان) جایز نیست (البته ازدواج موقت ممکن است) و هم­چنین در موردِ مواریث (که کافر از مسلم ارث نمی‌برد)، مرتد و البته در موردِ معاملات مانندِ معاملاتِ ذمی در اراضی که اگر بخرد از مسلم باید خمس بدهد، نیز در جنایات و دیّات نیز احکام به گونه­‌ای نیست که مؤید برابری باشد. [۵] اما مشروطه­‌خواهان نقدهای این­‌چنینی را وارد نمی‌­دانستند چرا که معتقد بودند، مقصودشان از مساوات، مساواتِ در مقابل اجرایِ قوانین است نه اینکه افراد در حقوق برابر باشند. به سخنِ دقیق­‌تر می‌گفتند که فرق است ما بین اینکه افراد «در قانون» برابر باشند، یا «در برابرِ قانون».

 

از این جمله بود شیخ اسماعیل محلاتی که رساله­‌ای نگاشته بود در پاسخِ به مخالفینِ مشروطه (البته این رساله موردِ تقریظِ آخوند خراسانی و آیت الله مازندانی هم بود). او در پاسخِ نوری چنین می‌نویسد: «… مساوات که در این دوره گفته می‌شود به این معنی است که هر حکمی که به هر عنوانی از عناوینِ شرعیه یا عرفیه بار باشد، در اجرایِ آن حکم، فرقی مابینِ مصادیقِ آن گذارده نشود.» [۶] و البته گو اینکه آیت الله نائینی نیز بر این رأی بود که «جهاتِ شخصیه… نباید در اجرایِ قانون دخالت داشته باشد». اما لطیفه‌ی ماجرا در نزاعِ ملا و مکلا، مست‌تر است: شیخ ­فضل ­الله­ نوری در رساله­‌ی «حرمتِ مشروطه» به مجادله­‌اش با سیدحسن تقی‌زاده اشاره می‌کند که از او شنیده است که اگر اصلِ مساوات را از قانون بگیرند دیگر کسی در جهان آن­‌ها را مشروطه­‌خواه نمی‌­داند و نوری نیز در مقامِ پاسخ بر می‌­آید که «فعلی السلام السلام… حضراتِ جالسین بدانید مملکتِ اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام، حکمِ مساوات» [۷].

 

شیخ فضل الله نوری علاوه براصلِ مساوات، اصلِ آزادی که در متممِ قانونِ اساسی به آن اشاره شده بود را بر نتابید و به مخالفتِ با آن پرداخت. به طور کلی می‌توان گفت که مفاهیمِ جدیدی را که مشروطه با خود آورده بود، غالباً موردِ انتقادِ مخالفینِ مشروطه قراگرفت. و از همین رو آن‌ها در تقابلِ با مشروطیت از هیچ اقدامی فرو گذار نکردند و دست در دست محمد علی شاه علیه مشروطه ایستادند. شاه قاجار هم از این‌که چنین متحدانی یافته بود ناخرسند نمی‌نمود، چرا که به هنگامی که در اجتماعِ باغشاه در شوالِ ۱۳۲۶، چون شیخ فضل الله نوری از محمد علی شاه خواست با نظر به «استدعایِ قاطبه یِ رعایا [!]» و «حکمِ صریح حجج السلام بر حرمتِ مشروطه»، گامی در رفعِ مشروطیت بردارد.

 

شاه قاجار هم این خواست را بی‌پاسخِ مثبت نگذاشت و اعلام داشت که او همواره پشتیبانِ اسلام و شریعت بوده است! شیخ فضل الله نوری اگر چه همواره تاکید می‌کرد که مشروطه را نمی‌پذیرد مگر اینکه مشروعه شود، اما آیا به راستی راهی را که برای کسبِ مشروعه در پی گرفته بود با شرعِ اسلام مطابقتی داشت؟! به روزگاری که شاه قاجار به دستِ لیاخوفِ روسی مجلس ایران را به توپ بست و جمعی از رجال مشروطه خواه در باغشاه به طرز فجیعی کشته شدند (میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و ملک المتکلمین) و گروهی به تبعید رفتند (چون آیت الله طباطبایی و بهبهانی) و در شرایطی که محمد علی شاه قاجار برای استقرارِ دیکتاتوری و استبداد گام‌ها را یکی پس از دیگری محکم بر می‌داشت، شیخ فضل الله به توپ بستنِ مجلس توسطِ وی را به حمله یِ ابابیل به سپاهِ فیلِ ابرهه تشبیه کرد و نوشت «فعند ذلک اتی امر الله تعالی باهلاکهم فجعل کیدهم فی تضلیل و فعل بهم السلطان العادل ما فعل باصحاب الفیل» [۸] و البته این همه یِ ماجرا نبود! آن زمان که شاهِ قاجار تبریز را به محاصره در آورد، شیخ فضل الله نه تنها مخالفتی نکرد، بلکه همراهِ شاه و در مقابلِ مردمِ تبریز بود و در این کار حتی محرکِ شاه بود و دلهره‌ی این را داشت که شاه در این امر سستی به خرج دهد!

 

نوری در یکی از نامه‌های خود به مشیر الملک این چنین شاه قاجار را رهنمون می‌شود: «صریحاً عرض می‌کنم که به شاه عرض نمایید… که اگر فی الجمله سستی اظهار شود، در این موقع… به اسوءِ حال گرفتار خواهید شد. این مردم که شاه را می‌خواهند، محضِ این است که علمِ اسلام دستِ ایشان است و اگر علم را از دست بدهند، مملکت به صد درجه زیاد اغتشاش می‌شود… اگر فی الجمله، میلی به آن طرف شود [یعنی طرفِ مشروطه خواهان]، اول حرفی که هست تکفیر هست و آن وقت رودخانه‌ها از خون روان می‌شود… خدا می‌داند این حمله‌یِ حضرات [مشروطه خواهان] و عجله یِ ایشان برایِ این است که آثار این فتح پیش آمد، تبریز نزدیک به تمامی است و به هم خوردن ِمجلسِ عثمانی بهترین مقوی برای ما است. دیدند که اگر چند روزی ساکت شوند، دیگر امید دادن مشروطه نخواهد بود، این است که سعدالدوله علیه ما علیه، حضراتِ سفرا را تهییج می‌نماید. اگر در این موقع از اعلی حضرت ثباتِ قدمی ظاهر شود، دیگر گذشته والله والله این تشر‌ها مأخذ ندارد. بحمدالله اعلی حضرت مؤیدند در تقویتِ اسلام، اگر آنی بخواهند سستی نمایند، اول درجه ضعف است. آنچه بنده یقین دارم و یقین خودم را به عرض می‌رسانم این است که غلبه با شماست. هیچ از این باد‌ها نلرزید و اگر فی الجمله لغزشی بشود، دیگر اصلاح نمی‌شود…» [۹]

 

بخشِ دوم: به دورانِ مضیقی که مشروطه در سراشیبی زوال و مجلس در شرفِ محاق بود، علمایِ ثلاثِ نجف (آخوند خراسانی، میرزا حسین خلیل تهرانی، شیخ عبدالله مازندرانی) بودند که در تلگرافی به «حجج السلام بهبهانی و طباطبایی» به این ترتیب نگاشتند که «عمومِ صاحب منصبان و امراء و قزاق و نوکرهای نظامی و عشایر و سرحدداران ایران، ایداهم الله تعالی سلام وافر مخصوص می‌داریم همواره حفظ حدودِ نفوس و اعراض و اموالِ مسلمین در عهده یِ آن برادرانِ محترم بوده و هست و همگی بدانند که همراهی با مخالفینِ اساسِ مشروطیت هرکه باشد و لو با تعرضِ بر مسلمانان این اساسِ قویم محاربه با امامِ عصر عجل الله فرجه است باید تحرز و ابداً بر ضدِ مشروطیت اقدام ننمایند.» [۱۰]

 

به هر روی اگر چه علمایِ ثلاث برای اینکه مجلس و مشروطه‌ای بماند، از هیچ عملی دریغ نکردند و حتی نظامیان را هشدار دادند که «همه بدانید همراهی و اطاعت و شلیک بر ملت و قتل مجلس خواهان در حکمِ اطاعت یزید بن معاویه و با مسلمانی منافی است» [۱۱] اما در آن فضای استبداد زده همه این فتاوا گویی چون بادی بود که به غربال بپیمایند و دستِ آخر هم این دست اقدامات ثمری نبخشید و محمد علی میرزا به دستِ قزاق روسی مجلسِ ایران را به توپ بست. علمایِ نجف باز زبان به کام نگرفتند و لب به اعتراض گشودند: «به همه ملتِ ایران اعلام می‌کنیم: امروز همت و ایثار جهت باز داشتن این ستمگرِ خونریز (محمدعلی شاه) و دفاع از مال و جان و آبرویِ مسلمانان از مهم‌ترین واجبات است. پرداختِ مالیات به ماموران او از بزرگ‌ترین محرمات می‌باشد و نهایتِ کوشش و تلاش در جهتِ آرامش شهر‌ها و محکم ساختن پایه‌ها و نهاد‌های مشروطیت، به منزله یِ جهاد در رکابِ امامِ عصر (ارواحنا فداه) می‌باشد و سستی در این مسأله یا مخالفتِ با این حکم، به منزله یِ یاری نکردن آن حضرت صلوات الله علیه و جنگ با او می‌باشد. خداوند مسلمین را از این مصیبت پناه دهد. ان شاء الله تعالی» [۱۲]


منابع:
[۱] در باب تقلیل مفاهیم در جنبش مشروطه: سیدعلی موسوی، تقلیل و تبدیل مفاهیم در ادبیات سیاسی مشروطه، نشریه­یِ­ آیین، شهریور ۱۳۸۶، شماره­یِ ۸
[۲] حسین آبادیان، مبانی نظری حکومت مشروطه و مشروعه (به انضمام رسائل علمای موافق ومخالف مشروطه)، نشر نی، چاپ اول ۱۳۷۴، ص۳۹
[۳] ماشاالله آجودانی، مشروطه ایرانی، نشر اختران، چاپ اول ۱۳۸۲، ص ۳۸۵
[۴] شیخ فضل الله نوری، حرمت مشروطه، نسخه الکترونیکی (یا نگا به: مبانی نظری حکومت مشروطه ومشروعه، ص ۱۶۴/ص۱۶۰ الی ۱۶۸)
[۵] مهدی انصاری، شیخ فضل الله نوری ومشروطیت (رویارویی دو اندیشه)، انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم ۱۳۸۷، ص ۱۸۵
[۶] مشروطه ایرانی، ص ۳۸۶
[۷] شیخ فضل الله نوری و مشروطیت، ص۱۸۹
[۸] محسن کدیور، اندیشهٔ سیاسی آخوند خراسانی
[۹] برای مشاهده اصل نامه بنگرید: محمد ترکمان، رسائل، اعلامیه‌ها، مکتوبات… و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، ج اول، تهران۱۳۶۲، نشر موسسه خدمات فرهنگی، صص۲۱۶تا۲۲۲ (به نقل از مشروطه ایرانی مشروطه ایرانی، ص ۵۳۴)
[۱۰] احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایرانی، چاپ شانزدهم ۱۳۶۲، نشر امیر کبیر، ص ۶۱۵
[۱۱] مبانی نظری حکومت مشروطه و مشروعه، ص ۳۰
[۱۲] تو فیق السیف، استبداد ستیزی (تحلیلی از زندگی اجتماعی و دیدگاه‌های سیاسی علامه محمد حسین غروی نائینی)، ترجمه: محمد نوری- حسنعلی نوری‌ها – محمد نصر – علی زاهد‌پور، نشر کانون پژوهش، چاپ اول ۱۳۷۹، ص۱۰۸

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>