دیدگاه آخوند خراسانی پیرامون ولایت فقیه

۲ شهریور ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه

آقای حسین دشتی مطلق، نوشتاری را با عنوان «مشروطه‌ی مشروط؛ گزارشی از جدالِ روحانیان: بانیّان و نافیّان» ارسال کرده‌اند. از آن‌جا که نوشتار اصلی طولانی بود، با موافقیت ایشان، با تغییر عنوان، نوشتار اصلی را در دو بخش می‌آورم. بخش پیشین، مشروطه‌ی مشروط: ستیز شیخ فضل‌الله با مشروطه بود و نوشتار پیشِ رو، به اندیشه آخوند خراسانی پیرامون ولایت فقیه و پاسخ‌های آن مرحوم به مشروعه‌طلبان می‌پردازد.

وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان محترم در این وبلاگ استقبال می‌شود.

از میانِ سه مرجع نامبرده ملا محمد کاظم خراسانی بیش از بقیه در کانونِ توجه است. هم به سبب اشتهار او در علمِ اصول و خاصه اثر او در این زمینه یعنی «کفایه الاصول» و هم به سببِ اندیشه و عمل او در حوزه سیاست. حمایتِ آخوند خراسانی از مشروطه و قرار گرفتن در برابرِ مشروعه خواهان مبتنی بر مبانی مذهبی و فقهی او بود. که در این مجال به اختصارِ تمام عرض می‌شود:

«مگر سلطنتِ استبدادیه شرعی بود که از تغییر و تبدیلِ آن به سلطنت مشروطه به دسیسه عمر وعاص عنوانِ مشروعه نموده محضِ تشویش اذهانِ عوام و اغلوطه یِ دل فریب باعثِ این همه فتنه و فساد گشته، سفکِ دماء و هتکِ اعراض و نهبِ اموالِ مسلمین را اباحه نمودند؟ و عجبا چگونه مسلمانان، خاصه علماءِ ایران، ضروریِ مذهبِ امامیه را فراموش نمودند که سلطنتِ مشروعه آن است که متصدیِ امور عامه یِ ناس و رتق و فتقِ کارهای قاطبه یِ مسلمین و فیصل کافه یِ مهام به دستِ شخصِ معصوم مؤید و منصوب و منصوص و مأمور من الله باشد مانند انبیا و اولیاء علیهم السلام و مثلِ خلافتِ امیر المؤمنین (ع) و ایامِ ظهور و رجعتِ حضرتِ حجت (ع)، و اگر حاکمِ مطلق معصوم نباشد، آن سلطنت غیر مشروعه است، چنان که در زمانِ غیبت است و سلطنتِ غیر مشروعه دو قسم است، عادله نظیرِ مشروطه که مباشرِ امورِ عامه، عقلا و متدینین باشند و ظالمه و جابره است، مثل آنکه حاکمِ مطلق یک نفر مطلق العنان خودسر باشد. البته به صریحِ حکمِ عقل و به فصیحِ منصوصاتِ شرع «غیر مشروعه یِ عادله» مقدم است بر «غیر مشروعه جابره». و به تجربه و تدقیقاتِ صحیحه و غوررسی هایِ شافیه مبرهن شده که نه عشر تعدیاتِ دوره یِ استبداد در دوره یِ مشروطیت کمتر می شود و دفع افسد و اقبح به فاسد و قبیح واجب است. چگونه مسلم جرأت تفوه به مشروعیت سلطنت جابره می کند و حال آن که از ضروریاتِ مذهبِ جعفری غاصبیتِ سلطنت شیعه است.»[۱]

بر اساسِ این گفته های خراسانی می توان دریافت که او اساساً حکومتِ مشروعه را در عصرِ غیبت ممتنع می داند، چرا که بر این عقیده است که حکومت زمانی می تواند مشروعه باشد که متصدیِ آن منصوبِ «من الله» و البته معصوم باشد. بنا- بر- این هر حکومتی در زمانِ غیبت و در غیابِ امامِ معصوم تشکیل شود، حکومتی غیر مشروعه خواهد بود.

امّا حکومتِ غیر مشروعه بر دو قسم است که یکی «غیر مشروعه یِ عادله» و دیگری «غیر مشروعه یِ جابره»، است که بر اساسِ حکمِ عقل و «فصیحِ منصوصاتِ شرع»، حکومتِ «غیر مشروعه‌ی عادله» راجح بر حکومتِ «غیر مشروعه یِ جابره» است. و بر اساسِ همین برداشت بود که آخوندِ خراسانی از حکومتِ مشروطه که در واقع از مصادیقِ «غیر مشروعه یِ عادله» بود، حمایت می کرد. ملا محمد کاظم آخوند خراسانی براساسِ مبانی فقهی و آگاهی های دینی و سیاسی خود اشکالاتی را متوجهِ مشروعه‌طلبان می‌کرد[۲]:

یکم: کسانی که تحتِ عنوانِ مشروعه طلب حرکتی را به راه انداخته‌اند و خواستارِ اجرایی شدن احکامِ شرع هستند، کدام یک از اعمالشان سازگارِ با شرع است؟ و عملکردِ آن ها (مشروعه خواهان) نه تنها کمکی به ترویج و احقاقِ احکامِ شریعت نمی کند، بلکه گامی در جهتِ تشویشِ چهره‌یِ شریعتِ پیامبر است. هواداری از شریعت و هم گامی با محمد علی شاه و حکومتِ استبدادی اش با اسلام خوانایی ندارد.

دوم: بر پاییِ حکومتی مشروعه، محتاجِ مقدمات و ابزار و ملازمِ با شرایط خاصی است که در حال حاضر نه آن ابزار و مقدمات موجود است و نه آن شرایط فراهم است.

سوم: «می گویند این مشروطه، مشروعه نیست، سلمنا ولی بفرمایید مگر ما قبلاً حکومتِ مشروعه داشتیم تا اشکال کنیم که چرا این حکومت غیر مشروعه، جای مشروعه را گرفته است؟» حکومت های پیشین همگی غیر مشروعه بودند و اگر اعتراضی به آن ها بود بیش تر به دلیلِ کثرتِ جور بوده است. کسانی که مشروطه را به دلیلِ مشروعه نبودنش تخطئه می کنند پس چرا علیهِ اعمالِ نامشروعِ متصدیانِ حکومتی سخنی نگفتند؟ مگر فراموش کردند زمانی که زمینی وقفِ مسجد و مدرسه چال در تهران بود بر طبقِ خواسته حاکمِ جائرِ وقت، به روس های متجاوز فروختند تا آن جا بانکی تاسیس کنند، لب فرو بستند! مگر آن را بر خلافِ موازینِ شرع ندیدند؟

چهارم: در شرایطِ کنونی در عالمِ سیاست خوب و خوب تر وجود ندارد بلکه آن چه هست بد و بد تر است. پس ما برای فرار از بلایِ بزرگ تر جانب بلایِ کوچک تر را می گیریم.

پنجم: (زمانی که آخوند از مطالبِ آثاری چون تذکره الغافل (تالیفِ شیخ فضل الله نوری) وکشف المراد (تالیف محمد حسین تبریزی) که در مخالفت با مشروطه نوشته شده بود، آگاهی یافتند، فرمودند:) این آقایانی که می گویند مجتهدین می توانند برای تصدیِ امور حکومت به دیگران اذن دهند و تصریح می کنند که مرحوم شیخ جعفر نجفی چنین اجازه ای به فتحعلی شاه داد، پس وقتی این اصل را پذیرفته‌اند و از طرفی هم می‌دانند که اکثریت مراجع و بسیاری از علما با نظامِ مشروطه موافقند، بنا- بر- این دیگر جایِ ایراد نیست. اگر هم در عدالتِ این اولیایِ امور مناقشه کنند ما هم در عدالتِ کسانی که از طرفِ سلفِ صالح اجازه یِ تصدیِ امورِ حکومتی را داشته اند مناقشه می کنیم. چون هیچ کس نمی تواند مدعی شود فتحعلی شاه که مرحوم شیخ جعفر به او اجازه یِ تصدی امورِ حکومتی داد، عادل تر از سرانِ حکومتِ مشروطه بود.
ملا محمد کاظم آخوند خراسانی البته ولایتِ فقیه را نمی‌پذیرفت و این خود بر ساخته‌یِ مبانیِ فقهی او بود. اما به تعبیرِ دکتر کدیور اگر چه «اشکالاتِ وی بر هر یک از روایات هفت گانه ای که بر ولایتِ عامه فقیه اقامه شده بود، به عنوانِ نخستین اشکالات بر دلالتِ این روایات به حساب می آید» ولی گویایِ این واقعیت است که او « نخستین فقیهی » است که به طورِ جزئی به نقدِ این روایات نشسته است. خراسانی در حاشیه ای که بر مکاسبِ شیخِ انصاری می‌نگارد، در پیِ اثباتِ عدمِ دلالتِ روایاتِ مطروحه بر ولایتِ عامه یِ فقها است.[۳]

«اما آنچه به عنوانِ دلیل بر اینکه ولایتِ فقیه همانندِ ولایت امام (ع) است، بهترین شان در دلالتِ ‏‎]‎دو روایت است، یکی ‏روایتی‎[‎‏ که بر هم منزلت بودن فقیه با انبیاء بنی‌اسرائیل دلالت دارد و ‏‎]‎دیگری روایتی که‎[‎‏ بر این که مجاریِ امور به ‏دستِ علماست دلالت می‌کند. ‏اما ‏‎]‎حدیثِ‎[‎‏ منزلت ‏‎]‎اولاً‎[‎‏ متیقن از آن منزلت در تبلیغِ احکامِ بین مردم است، ‏‎]‎ثانیاً‎[‎‏ ولایتِ مطلقه برای انبیاء بنی‌اسرائیل ‏اثبات نشده است، فتأمل .‏و اما ‏‎]‎در حدیثِ دوم‎[‎‏ اگرچه مجاری امور به دست علما بودن عبارت اخرایِ ولایتِ ایشان است، لکن ظاهر عبارت «علماء ‏بالله امناء بر حلال و حرام الهی» خصوصِ ائمه (ع) است، آن چنان که سایر فقراتِ روایت که در سیاقِ توبیخ مردم از تفرقِ از ‏اطراف ایشان که سبب غصبِ خلافت و زوالِ آن از دستِ کسانی شد که مجاریِ امور به دست شان بود ‏‎]‎یعنی ائمه‎[‎‏ بر این امر ‏شهادت می‌دهد. این خبرِ طولانی را در تحف العقول به نحوِ مرسل از ابی عبدالله الحسین(ع) روایت کرده است، بنا- بر- این ‏تمام آن را ملاحظه کن.‏] ‎فارغ از این دو روایت – که عدمِ دلالت شان واضح شد – دیگر روایات ادعا شده نیز بر مطلوب دلالت ندارند‏‎] [امّا حدیثِ سوم] در این که «سزاوارترینِ مردم به انبیاء اعلمِ مردم است»دلالتی بر ولایتِ [‎فقیه‎[‎‏ نیست، به علاوه ظاهراً مراد ‏از آن سزاوارترین مردم در جانشینی از ایشان ‏‎]‎در تبلیغ و تعلیم دین‎[‎‏ است، از این ‌رو آن را به اعلم مردم تخصیص زد. [‎اما حدیثِ چهارم‎[‎‏ در اطلاقِ خلافت ‏‎]‎در حدیثِ «خداوندا جانشینان مرا رحمت کن» دلالتی بر ولایتِ فقیه نیست‎[‎‏ ‏زیرا ‏‎]‎اصولاً‎[‎‏ ‏‎]‎الخلافه‎[‎‏ اطلاقی ندارد. و چه بسا جانشینی در تبلیغِ احکام باشد که از شئونِ رسالت است.

‏[اما حدیثِ پنجم‎[‎‏ در ‏‎]‎مقبوله‌یِ عمر بن حنظله‎[‎‏ در حاکم قرار دادن فقها و ‏‎]‎مشهوره‌یِ ابی خدیجه‎[‎‏ در قاضی قرار دادن ‏فقها‏‎] ‎دلالتی بر ولایتِ فقیه نیست‎[‎‏ زیرا ظهورِ حاکم ‏‎]‎شرع‎[‎‏ و قاضی در خصوصِ رفع خصومت است، آن چنان که ملاحظه‌یِ مقبوله و مشهوره بر این امر شهادت می‌دهد.‏ [اما حدیثِ ششم‎[‎‏ در ارجاعِ حوادثِ واقعه به فقها در توقیعِ شریف ‏‎]‎دلالتی به ولایتِ فقیه ندارد، اولاً‏‎[‎‏ به واسطه‌ی ‏احتمال معهود بودن حوادث و اشاره به خصوصِ آنچه در سئوال ذکر شده است ‏‎]‎عدم اطلاق الحوادث و ثانیاً‎[‎‏ قوتِ این که ‏مراد ارجاع ‏‎]‎مردم در‎[‎‏ حوادث واقعه و فروعِ مستحدثه‌ای که عیناً در روایات نیامده است ‏‎]‎به فقها باشد که رجوع به عالم ‏محسوب می‌شود نه رجوع به والی‎[‎‏ و ‏‎]‎هکذا در فقره‌یِ دومِ حدیثِ ششم‎[‎‏ در این که «فقها از جانبِ امامِ زمان (عج) حجت هستند» ‏‎]‎دلالتی بر ولایتِ فقیه ندارد‎[‎‏ ‏زیرا حجیت از جانبِ امام عصر(عج) مسلتزمِ ولایتِ مطلقه نیست، زیرا بین حجیت و ولایت، عقلاً و عرفاً تلازمی نیست، ‏اگرچه ولایت حجتِ الهی (عجل الله تعالی فرجه) ثابت می‌شود، آن چنان که گذشت، پس نیک بیندیش.»[۴]

خراسانی اساساً ولایتِ مطلقه را در شخصِ غیرِ معصوم منتفی می‌داند. و لذا است که در نامه‌یِ خود به محمد علی شاه، این نوع ولایت را نفی می‌کند: «محضِ حفظِ احکامِ الهیه عز اسمه و ضروریاتِ دینیه از دسیسه و تغییر مغرضین و مبدعین، لازم است این معنی را به لسانِ ‏واضحی که هر کس بفهمد اظهار داریم که مشروطیت دولت عبارت اخرای از تحدید استیلا و قصر تصرف مذکور به هر ‏درجه که ممکن و به هر عنوان که مقدور باشد از اظهر ضروریاتِ دین اسلام، و منکرِ اصول وجوبش در عدادِ منکرِ سایر ‏ضروریات محسوب است و فعالِ ما یشاء بودن و مطلق الاختیار بودنِ غیرِمعصوم را هر کس از احکامِ دین شمارد، لااقل ‏مبدع خواهد بود.»[۵] «حکومتِ مسلمین در عهدِ غیبت صاحب الزمان، با جمهورِ از مسلمین است …»[۶]

سخنانِ آخوند به غایت روشن است. او «ضروری مذهب» می‌داند که تصدیِ امور حکومتی در عهدِ غیبتِ کبری بر عهده‌یِ «جمهورِ مسلمین» باشد. شاید چنان که گفته‌اند، گویی «مشروطه خواهی» آخوند راهی به «جمهوری خواهی» او می‌گشود. هر چه بود، خراسانی چه آن جایی که سخن از حکومتِ «جمهور مسلمین» به میان می‌آورد و چه زمانی که از «دولتِ صحیهِ قانونیهِ جمهوریه» ذکری می‌کرد، نویدِ اندیشه‌یِ نوینی می‌داد. این فقیه «مشروطه خواه» یا بهتر بگوییم «جمهوری خواه»، راست می‌گفت که صد سال زودتر متولد شده است!


منابع:

[۱] محسن کدیور، اندیشه‌ی سیاسی آخوند خراسانی
[۲] محسن دریا بیگی ، حیات سیاسی ، فرهنگی واجتماعی آخوند خراسانی (مجموعه گفتار) ، انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی ، چاپ اول ۱۳۸۶ ، صص ۵۳۹ الی ۶۰۴ (تلخیصی از مطالب اکبر ثبوت)
[۳] احادیثِ هفت گانه به شرحِ زیر است: (احادیث و منابع آن ها، برگرفته از: دکتر محسن کدیور، اندیشه‌ی سیاسی آخوند خراسانی): حدیثِ اول (یا حدیثِ منزلت):«قال النبی: علما امتی کانبیا بنی اسرائیل»(بحار، ج ۲ ، ص۲۲) / حدیثِ دوم: «مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلما بالله الا منا علی حلاله و حرامه» (تحف العقول ، ج۱، ص ۲۳۸) / حدیثِ سوم: «ان اولی الناس بالانبیا اعلمهم بما جاووابه» (نهج البلاغه ، حکمت۹۶) / حدیثِ چهارم: « قال امیرالمؤمنین : قال رسول الله : اللهم ارحم خلفایی ، قیل یا رسول الله: و من خلفاؤک ؟ قال : الذین یاتون من بعدی یردون عنی حدیثی و سنتی (من لا یحضره الفقیه ، باب النوادر ، حدیث ۵۹۱۹ ، ج ۴، ص ۴۲۰ ، تصحیح غفاری)» / حدیثِ پنجم: «قال ابو عبدالله: ان الی من کان منکم ممن قدروی حدیثنا ونظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا ، فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکماً» (کافی ، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث ، حدیث ۱۰، ج ۱، ص۶۷) / حدیثِ ششم: «قال ابو عبدالله : اجعلوا بینکم رجلا ممن قد عرف حلالنا  و حرامنا فانی قد جعلته قامیناً» ( تهذیب الاحکام، کاب القضا، باب من الزیادات والقضایا و الحکام، حدیث ۵۳، ج ۶، ص۴۳۴) / حدیثِ هفتم: «واما احوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا ، فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیکم»، شیخ صدوق کمل الدین، باب ۴۵، حدیث ۴ ، ج۲، ص ۴۸۳)
[۴] محسن کدیور ، اندیشه‌ی سیاسی آخوند خراسانی
[۵] پیشین
[۶] مبانی نظری حکومت مشروطه و مشروعه ، ص ۳۰

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۳ پاسخ

  • ناشناس نوشت:

    شماجایی که موردانتقداد قرارگرفته میگوییدمگرحکومت مولاهم عدالت کاملا اجرامیشد وقتی بادلیل جواب داده میشود میگویید ماکه معصوم نیستیم. آقاجان اگر علی علیه سلام حجت خدا هستند پس نا به خدا نه به حجتت نقد وارد نیست که مثلا چرا در جنگ خوارج و غیره مسلمان کشی شد را با کشته گان انقلاب برای حفظ آرمان یکی کنید این ظلمه اگر علی ع جواب کشته ها را دتد ما هم میدهیم به نظر بنده عالمانی که میدانستندقیام به اسم اسلام درحکم امام وحدیث نبوی باطل وکفر است چرا حکومت کردند.الان پشت چراغ قرمز به یک خانم باحجاب پشت فرمان باتنفرنگاه میکنندیایک طلبه یایک آقاباریش من شنیدم زمان شاه لاتخای کوچه خیابان جلوی طلبه ها سیگار نمیکشیدندآیا همین تنفر که رفته رفته شدت پیدت میکند بخاطر همین حکومت نیست همه میدانیم که روزی حکومت ازبین میرود هرحکومتی؟ پس وقتی دین باحکومت یکی شود فاتحه دین را هم بایدخواند.ودرآخر بدانید بیشترین افرادی که مقابل حضرت قرارمیگیرند درهمین حکومت غم حکومت را میخورند نه غم ظهور.

    • ناشناس نوشت:

      دوست بزرگوار من اگر در مورد اکثریت مردم سخن میگویید باید گفت که سخت در اشتباه هستید و این راه پیمایی ها و این ابراز علاقه ها به رهبری این موضوع را رد میگند .. لیکن در زمان قدیم نیز خیلی ها بودند که به روحانیون توهین میکردند و نه تنها ب روهانیت بلکه اسلام را تمسخر میکردند و رد پای امثال این جاهلان رو در تاریخ به وفور میتوان دید.
      درثانی اگر کمی جهانی به موضوع نگاه کنیم به راحتی پی به عزمت و تاثیر گذاری انقلاب بر سایر مسلمانان و حتی غیر مسلمانان خواهیم برد..
      و همه ی ما میدونیم که دموکراسی اصلی رو انقلاب نهادینه کرد و قدر و منزلت مردم رو به اونها آموخت.. به نظر شما با این شیب تندی که نظام شاهنشاهی در بیبند و باری و فساد در حال رفتن بود با این حجمه ی رسانه ای آیا دینی برای من و شما میماند؟؟؟؟
      امروز شاهد برگزاری این هیئت ها و مراسمات باشکوه و عظیم در سرتاسر ایران هستیم.. شبهای قدر و محرم و صفر نمونه ی بارزی از این معنویته..
      حرم امام رضا (ع) جای سوزن انداختن نیست..
      البته فساد هم هست .. بی بند و باری هم هست اما باید ریشه و بن این مسائل رو هدف قرار بدیم … آیا بخاطر انقلاب فساد میکنند…؟؟؟؟
      شهدا کسانی بودند که جان و مال و هستیشون رو در راه دید و گوش به فرمان رهبرشون در کف دست گرفتند و اگر این راه درست نبود امروز اینهمه کرامات و مقامات از اونها بجا نمیموند..

      تا بحال کسی از امام خمینی (ره) و رهبر بزرگوار خدای ناکرده خلاف واقع نشنیده .. فساد ندیده.. این اعتماد بنفس و شوق به علم و دانش رو این بزرگواران به ما یاد دادند..
      اگر جمهوری اسلامی نبود الان مردم مظلوم فلسطین کجا بودند..؟؟؟مردم مظلوم بسنی و شیعیان هند و امثالهم چه میکردند…؟؟
      انقلاب نعمتیست ک اگر کفران نعمت کنیم قابل جبران نخواهد بود…



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>