در ستایش انسانیت

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۵ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

آن انسان را می‌ستایم. نه بدین دلیل که صرفاً دمی برمی‌آورد. به دلیل آرمان‌هایش می‌ستایمش. او که اندیشمندانه آرمان‌های اجتماعی‌اش را رسا و بدون هراس، فریاد می‌زند. از حق و حقوق می‌گوید. از آزادی و قانون می‌گوید. از انسانیت و اخلاق می‌گوید. به دغدغه‌های اجتماعی و آرمان‌هایش می‌اندیشد. انسانی که کمتر اسیر منافع شخصی است. از این رو به سادگی نه می‌توان او را فریفت و نه او را هراساند.

 

مطلب زیر را برای وبلاگ مهندس لک نوشته بودم که با اندکی اضافه کردن، همین‌جا بازنشر (هم‌رسان) می‌کنم.

مایل هستم خیلی کوتاه، نکاتی را که فکر می‌کنم یک دانشجوی مهندسی شیمی (یا برق و مکانیک) باید در مـورد شرایط کاری، موقعیت‌های استخدامی در پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های پارس جنوبی بداند، بنویسم. این نوشته بر پایه مشاهدات و تجربه شخصی نویسنده و همچنین تجربه‌های دوستان نزدیکم که به من منتقل شده است، می‌باشد.

(قبلاً مطلبی با عنوان تصمیم در مورد انتخاب رشته، ادامه تحصیل و کار مناسب نوشته بودم که پیشنهاد می‌کنم بخوانید. در این مطلب شرایط کار خانم‌ها نیز توضیح کوتاهی داده‌ام.)

South-Pars-Phase-12- refinery

در مورد بیکاری

تا زمانی که دانشجو هستید، هر کس از شما بپرسید کارتان چیست، خیلی راحت سرتان را بالا می‌گیرید و می‌گویید دانشجوی مهندسی شیمی هستم. اگر سرباز باشید و در مورد کارتان از شما بپرسند، باز هم احتمالاً با یک خنده می‌گویید درس را تمام کرده‌اید و مشغول خدمت اجباری سربازی و آماده شدن برای ورود به صنعت هستید.

اما اگر بیکار باشید، شنیدن اینکه «به چه کاری مشغول هستید؟»، ممکن است کمی دردناک باشد. دیگران ممکن است توانایی‌های شما را نبینند. ممکن است بیکار بودن شما را ناشی از وضعیت وخیم بیکاری در کشور ندانند و بیکاری شما را ناشی از بی‌عرضگی شما بدانند. خوشبختانه در مدت دو ماهی که پس از خدمت اجباری سربازی بیکار بودم، با چنین مسئله‌ای مواجه نشدم.

تفاوت استخدامی در شرکت‌های پیمانکاری و رسمی

اغلب شرکت‌های پیمانکاری، می‌خواهند از درخت میوه بچینند و حاضر نیستند برای آموزش شما هزینه کنند. اگر تعدادی مقاله ISI داشته باشید و سطح زبان و کیفیت تحصیلات و معدل و دانشگاه شما عالی باشد، «ممکن» است کمک زیادی به استخدام شما نکند. چون در رزومه شما فقط به دنبال تجربه کاری هستند.

من دید خوبی نسبت به تحصیلات آکادمیک دارم. هنگام استخدام در کارخانه سیمان که آزمون کتبی داشت، نفر اول شدم و در مصاحبه هم فرد مصاحبه‌کننده که مدیر آینده من بود، به نظر می‌رسید روی سطح زبان انگلیسی من تمرکز کرده بود که فکر می‌کنم خوب ظاهر شدم و آنجا پذیرفته شدم.

پس از پذیرفته شدن در کارخانه سیمان، یک مصاحبه حضوری با شرکت POMC (زیر مجموعه پتروپارس) داشتم که آنجا هم پذیرفته شدم. تماس گرفتند که مدارک را بیاورم. در مورد حقوق و شرایط کاری پرسیدم و چانه‌زنی کردم و چون به توافق نرسیدیم، در نهایت نرفتم. در مصاحبه POMC‌ مفاهیم مهندسی و سطح زبان انگلیسی فوق‌العاده مهم بود. شرکت بهره‌برداری صنایع نفت OICO هم، آزمون استخدامی کتبی داشت که قبول شدم (نفر یازدهم)؛ اما به دلیل حقوق پایین‌تر، بـُعد مسافت و تعهد کاری پنج ساله نرفتم.

مدتی بعد آزمون استخدامی پتروشیمی بوشهر برگزار شد. در آزمون کتبی و مصاحبه حضوری پذیرفته شدم. در مصاحبه، ببیشتر مفاهیم مهندسی (انتقال حرارت، ترمودینامیک، مکانیک سیالات، انتقال جرم و عملیات واحد) و سطح زبان انگلیسی و دوره کارآموزی و اندکی هم پروژه کارشناسی، مورد توجه مصاحبه‌کنندگان بود. از آنجا که سیاست شرکت بر آموزش نیروی انسانی بود، هنگام استخدام توجه خاصی به سابقه کاری افراد نکرده بودند. حدود سه ماه در ماهشهر (مرکز رهاوران فنون پتروشیمی) دوره‌های تئوری را گذراندیم و الان هم در حال گذراندن دوره کارورزی در پالایشگاه نهم پارس جنوبی (فاز ۱۲) هستیم.

نکته دیگری که در فرایند استخدامی پتروشیمی بر آن تاکید داشتند، تست‌های کتبی روانشناسی، هم در مرحله آزمون کتبی و هم در مرحله طب صنعتی بود. علاوه بر این، در مصاحبه حضوری علاوه بر سؤالات استخدامی، بُعد رفتاری و شخصیتی فرد نیز سنجیده می‌شد. داشتن روحیه جمعی و کار تیمی، صبور بودن، سازگاری با شرایط سخت، صداقت و وجدان کاری، علاقه به کار و… جزو مسائلی بود که در مرحله مصاحبه حضوری پرسیده می‌شود. در هنگام مصاحبه حضوری برای پاسخ به سؤالات زیاد عجله نکنید. صادق باشید. خودتان باشید و دروغ نگویید.

خوب به یاد دارم که در اولین مصاحبه کاری‌ام برای بهره‌برداری در فاز ۲۴-۲۲، فرد مصاحبه‌کننده، پیش از گرفتن رزومه، از سابقه کاری پرسید. گفتم که تازه فارغ‌التحصیل شده‌ام و سابقه‌ای ندارم. گفت فقط و فقط سابقه کار برای ما مهم است و حتی اگر از بهترین دانشگاه آمریکا هم فارغ‌التحصیل شده باشی، برای ما اهمیتی ندارد. خیلی کوتاه پرسیدم که اگر امکان دارد سؤالات مرتبطی که فکر می‌کند یک فرد باسابقه باید بداند، بپرسد و توانایی من را محک بزند. نپذیرفت و حتی کوچک‌ترین نگاهی هم به روزمه من نکرد و پس از گرفتن رزومه‌ام، با بی‌توجهی آن را به گوشه‌ای گذاشت.

این توضیحات بدین معنی نیست که شرکت‌های پیمانکاری برای آموزش، هیچ هزینه‌ای صرف نمی‌کنند. اما عموماً سیاست‌ شرکت‌های پیمانکاری مبتنی بر جذب افراد باتجربه و کاهش هزینه‌ها و تحویل پروژه در کوتاه‌ترین زمان ممکن است.

تفاوت‌های استخدام رسمی و شرکت‌های پیمانکاری

استخدام رسمی دو گونه است. یا استخدامی رسمی دولت مثل استخدام در مجتمع گازی پارس جنوبی (SPGC) و یا استخدامی رسمی یک شرکت خصوصی مانند استخدامی پتروشیمی‌ها.

نیروهای رسمی دولت عموماً ۱۴-۱۴ هستند (۱۴ روز کار و ۱۴ روز استراحت). درحالی‌که نیروهای رسمی پتروشیمی‌ها اغلب ۱۴-۷ (۱۴ روز کار و ۷ روز استراحت) یا معادل آن مثلاً ۱۰-۵ هستند. گفته می‌شود که شرکت‌های پتروشیمی حقوق بالاتری نسبت به پالایشگاه‌ها که در اختیار بخش دولتی است، پرداخت می‌کنند. بخشی از حقوق احتمالاً بالاتر پتروشیمی‌ها نسبت به پالایشگاه‌ها به دلیل سختی کار بیشتر، آلودگی بیشتر و اضافه‌کاری بیشتر است.

طبق قانون کار، یک کارگر مثل من باید ماهیانه حدود ۱۷۶ ساعت کار کند. اما از آنجا که کار ما اقماری است (یک هفته روزکار، یک هفته شب‌کار و یک هفته استراحت)، در یک ماه، حدود ۲۴۰ ساعت کار می‌کنیم. مابه‌التفاوت ساعت کارکرد با ساعتی که قانون کار معین کرده است (۶۴=۱۷۶-۲۴۰)، باید به عنوان اضافه‌کار در نظر گرفته شود که بسته به سیاست داخلی شرکت، مبلغ اضافه‌کار ممکن است به کارگر داده شود یا نشود!

ساعت کاری برای نیروهای اقماری ۱۲ ساعته است. مثلاً از ۶:۳۰ صبح تا ۶:۳۰ بعدازظهر است. من در هفته روزکاری هر روز صبح ساعت ۵:۳۰ بیدار می‌شوم. ساعت ۶ سر کوچه هستم و سوار سرویس می‌شوم و ۶:۳۰ صبح به شرکت می‌رسم و ورودم را ثبت می‌کنم. تا ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر در شرکت هستم و در این ساعت خروج ثبت می‌شود. تا به خانه برسم حداقل ساعت ۷ شب می‌شود. این‌ها در حالت ایده‌آل است. اما اغلب، حالت ایده‌آل پیش نمی‌آید و ممکن است زمان رسیدن به منزل یا خوابگاه شرکت بیشتر از این شود.

ضمن اینکه ما فعلاً در حال آموزش در پالایشگاه نهم پارس جنوبی هستیم و فاصله آن تا کنگان حدود ۳۰ دقیقه است (یک ساعت رفت و برگشت). چند ماه دیگر که برای راه‌اندازی واحد به عسلویه برویم، روزانه باید مثل اینجا و در محلی بسیار آلوده‌تر ۱۲ ساعت کار کنیم و ۲ ساعت هم رفت و برگشت. یعنی باید ۵:۳۰ صبح از خواب بیدار شوم و ۸ شب به منزل برسم. یعنی ۱۴ ساعت! در دو هفته کاری زندگی تقریباً تعطیل است!

متأسفانه کارگرانی که در کنگان و عسلویه (پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های پارس جنوبی) با سختی شدید کار و بدی آب و هوا شاغل هستند، طبق قوانین فعلی پس از ۳۰ سال بازنشسته می‌شوند. درحالی‌که کارگران برخی پتروشیمی‌هایی که در مناطق خوش آب و هوای کشور هستند، پس از ۲۰ سال بازنشسته می‌شوند.

در پارس جنوبی بیشتر کارگران، سه‌شیفته و اقماری هستند و روزانه ۱۲ ساعت کار می‌کنند (یک شیفت روزکار، یک شیفت شب‌کار و یک شیفت استراحت)؛ اما در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی خوزستان و یا شیراز، کارگران چهار شیفته و هر روز ۸ ساعت کار می‌کنند (صبح‌کار، عصرکار، شب‌کار و استراحت).

احتمالاً بسیاری از تصمیم‌گیرندگان و سیاست‌گذاران، تصور درستی از ۱۲ ساعت کار در گرمای سوزان و شرجی کنگان و عسلویه ندارند. بسیاری تصور می‌کنند که حقوق همه کارگران در پارس جنوبی عالی است؛ درحالی‌که این تصور نیاز به تصحیح دارد؛ زیرا شرکت‌های مختلف ممکن است سیاست‌های بسیار متفاوتی داشته باشند.

۱۲ ساعت شب‌کاری نیز مسئله مهمی است که بسیاری از افراد تصور درستی از آن ندارند. من تا به حال در شب‌کاری حتی پنج دقیقه هم نخوابیده‌ام. شاید افرادی در بخش‌های راحت‌تر باشند؛ اما شرایط کاری ما در Train گازی (۱) و سیستم مدیریتی اینجا به گونه‌ای نیست که افراد، کار شب‌هنگام را تقسیم و نوبتی استراحت کنند. شاید افرادی باشند که بخوابند؛ اما من که تا به حال نخوابیده‌ام.

بسته به نوع شرکت و نوع کار، به کارگران اقماری برخی امتیازات حقوقی مثل حق جذب، اضافه کار، سختی کار، بدی آب و هوا، حق شیفت و… تعلق می‌گیرد. تقریباً تمامی شرکت‌های پیمانکار و کارفرما، سرویس رفت و برگشت از خوابگاه به شرکت، سرویس برای افراد بومی و پرواز رفت و برگشت کارکنان را تأمین می‌کنند. میزان حقوق و امکانات رفاهی برای کارکنان از یک شرکت تا شرکت دیگر می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

معمولاً در شرکت‌های پیمانکاری حقوق، مزایا و امکانات رفاهی کمتری نسبت به استخدامی‌های رسمی به مهندسان (کارگران) تعلق می‌گیرد و در مواردی حقوق کارگران تا چندین ماه به تعویق می‌افتد. بند پ در استخدامی‌های رسمی خیلی کم‌رنگ است؛ درحالی‌که برای اشتغال در شرکت‌های پیمانکاری، بند پ زیاد دیده می‌شود و دستمزد افراد باتجربه با چانه‌زنی ممکن است بالاتر برود.

چند پیشنهاد به دانشجویان و فارغ‌التحصیلان

۱- تا قبل از استخدام، زیاد پرتوقع و پرادعا نباشید. در غیر این صورت، پس از فارغ‌التحصیلی و احتمالاً در زمان بیکاری آسیب روحی می‌بینید. ادعای زیادی، انتظارات اطرافیان شما را نسبت به شما بالا می‌برد و اگر کار مناسب پیدا نکردید، با آن همه ادعا سرخورده می‌شوید. پس از ورود به صنعت، باید آن‌قدر تجربه، مهارت و دانش‌تان را افزایش دهید که شرکت حاضر و مجبور باشد، برای نگه داشتن شما، انتظار کاری و حقوقی شما را برآورده کند.

۲- اغلب شرکت‌های بزرگ گاز و پتروشیمی هنگام استخدام تأکیدی بر روی تسلط بر نرم‌افزارهای تخصصی مثل Aspen و… ندارند؛ اما روی سطح زبان انگلیسی حساس هستند. در شرکت‌های معتبر گاز و پتروشیمی، کمتر مصاحبه کاری را پیدا می‌کنید که زبان انگلیسی برای فرد مصاحبه‌کننده مهم نباشد. قبلاً دو مطلب در مورد یادگیری زبان انگلیسی نوشته بودم که پیشنهاد می‌کنم بخوانید. (۱ و ۲)

۳- اکیداً به همه دانشجویان مهندسی شیمی پیشنهاد می‌کنم که دوره کارآموزی را جدی بگیرند. علاوه بر اینکه کارآموزی می‌تواند کمک زیادی به شما در مصاحبه‌های استخدامی بکند، به شما دید صنعتی از فضای کاری و سیستم زندگی یک فرد صنعتی می‌دهد. صنایع بزرگ گاز و پتروشیمی در پارس جنوبی فضای بسیار مناسبی برای یادگیری علوم مهندسی و تطابق دانش با عمل است که باید از این فرصت استفاده کنید. پیشنهاد می‌کنم در صورت امکان، دو بار و در دو شرکت متفاوت به کارآموزی بروید و سعی کنید در مدت کوتاه کارآموزی، نهایت استفاده را ببرید. جست‌وجوگر باشید. دانشجو و یا فارغ‌التحصیلی که مایل است در آینده در یک شرکت معتبر و خوب کار کند، باید دوره کارآموزی خود را در یک پالایشگاه (ترجیحاً در بخش Trainهای گازی) و یا یک پتروشیمی (ترجیحاً واحدهای فرایندی خصوصاً واحد اُلفین) بگذراند. گذراندن کارآموزی در اداره گاز و یا آب و فاضلاب و… در مقایسه با پتروشیمی یا پالایشگاه اتلاف وقت است.

۴- شرکت ملی صنایع پتروشیمی، مجموعه بزرگی از نرم‌افزارهای آموزشی تجهیزات مختلف مهندسی شیمی و بهره‌برداری را تهیه کرده است. زمانی که در مرکز آموزش رهاوران فنون پتروشیمی بودیم، آموزش ما به صورت کلی، بر اساس همین نرم‌افزارها بود. پیدا کردن و دیدن این مجموعه بسیار مفید است. با اینکه قبلاً این مجموعه نرم‌افزار را دیده‌ام، اما دوباره به این مجموعه نرم‌افزارها و جزوه‌ها و کتاب‌های صنعتی رجوع می‌کنم و مشاهدات و تجربه صنعتی‌ام را با دانش تئوری تطبیق داده و تحلیل می‌کنم.

متأسفانه بسیاری از دانشجویان چون در عمل صرفاً عکس و فیلم تجهیزات و فرایندها را دیده‌اند، مفاهیم و مباحث تئوری را زود از یاد می‌برند. دیدن چندباره این نرم‌افزارهای آموزشی برای پذیرفته شدن در مصاحبه‌های استخدامی می‌تواند بسیار مفید باشد.

۵- قطعاً بسیاری از دانشجویان پس از فارغ‌التحصیلی و خصوصاً پس از خدمت اجباری سربازی، فرمول‌ها را فراموش می‌کنند. بی‌شک سری فوریه، نگاشت‌ها، مدل‌های ترمودینامیکی، فرمول‌های پرپیچ و خم سیالات و راکتور و… را زود از یاد می‌برید. آنچه که از یک دانشجو انتظار می‌رود بداند، حفظ کردن این همه فرمول پس از دو سال سربازی نیست! از شما انتظار دارند، مفاهیم مهندسی را خوب فرا گرفته باشید و بتوانید تحلیل و مقایسه کنید و ذهن نقادی داشته باشید.

هیچ توجیهی وجود ندارد که یک فارغ‌التحصیل مهندسی شیمی رابطه سطح مقطع، سرعت و فشار را نداند و تفاوت فشار دینامیک و استاتیک و یا مفهوم لایه مرزی را درک نکند. باید بتوانید این پدیده‌ها و روابط تئوری را در تجهیزات و فرایند‌ها ببینید.

علاوه بر داشتن فهم مهندسی و پرورش ذهن خلاق و نقاد، روش استفاده از منابع هم بسیار مهم است. اینکه حتی اگر هیچ اطلاعاتی در مورد یک موضوع تازه مثلاً جزئیات روش‌های مختلف شیرین‌سازی گاز نداشته باشید، بتوانید تمامی جزئیات را از منابع گوناگون به دست بیاورید. این کار با گردآوری ده‌ها گیگابایت PDF مهندسی شیمی در پستوی هارد لپتاپ‌تان و به اشتراک نگذاشتن آن با دوستانتان به دست نمی‌آید!

۶- امیدوار باشید و به قدرت دانش و تجربه ایمان داشته باشید. دیدن فضای اسفبار بیکاری در جامعه، نباید شما را از تلاش کردن، دانش‌اندوزی و جست‌وجوگری دلسرد کند. مطمئناً تمامی این صنعت با دانش و تجربه نسل‌های مختلف مهندسان تکامل یافته است. کمترین کمکی که دانش می‌تواند به شما کند، پذیرفته شدن در یک آزمون استخدامی است!

۷- همان‌طور که داشتن معدل A در دانشگاه هدف بزرگی نیست، استخدام در یک شرکت پتروشیمی و یا گازی هم هدف بزرگی نیست. قطعاً خوب زندگی کردن، زندگی خوب و سالمی داشتن، داشتن روابط اجتماعی رضایت‌بخش و جمع‌های دوستانه لذت‌بخش و اخلاقی زیستن بسیار مهم‌تر و ضروری‌تر است که نباید از یاد برد. ضمن اینکه همیشه کار دولتی و یا یک شرکت خصوصی بهترین انتخاب نیست. خلاق و جسور باشید و به گزینه‌های دیگر هم فکر کنید.


(۱) منظور از Train گازی، یک مجموعه پنج واحدی شامل شیرین‌سازی، نم‌زدایی، تنظیم نقطه شبنم، سردسازی با پروپان و مرکاپتان​‌زدایی است.

صبح زود بیدار می‌شم که برم شرکت. ساعت ۶:۵۵ از خونه خارج می‌شم. حداکثر تا هشت دقیقه بعدش، بالاخره یکی از سرویس‌های شرکت حدود ۲۰ متری خونه ما سروکله‌اش پیدا می‌شه و سوار سرویس می‌شم. چیزی که ازش نفرت دارم، اخبار ساعت هفت صبح است. اول صبح همه‌اش حرف از کشتار و جنگ و غارت است. از یمن و سوریه تا فلسطین و عراق. هیچ علاقه‌ای به شنیدن اخبار جنگ و قتل و غارت اون هم اول صبح ندارم.

پیمانکار وسایل نقلیه شرکت ما، سرویس‌های مختلفی داره. هر کدوم از رانندگان سرویس‌ها هم، اخلاق خاص خودشون دارند و من هم اول صبح هیچ علاقه‌ای به سروکله‌زدن ندارم. فقط چند بار بهشون گفته‌ام که صدای رادیو رو کمتر کنند. ساده‌ترین راه چیه؟ هندزفری. هندزفری‌ام رو در می‌آرم و آهنگ شاد گوش می‌دم تا این‌که ساعت ۷:۲۵ که می‌رسیم شرکت و باید کارت ورود بزنم.

از درب ورودی شرکت تا ساختمونی که اتاق کنترل در اون واقع هست، شاید بیشتر از یک کیلومتر فاصله داشته باشه. یه سرویس هم هست که صبح ما از ورودی شرکت می‌بره به ساختمون اتاق کنترل. با این سبک از زندگی کم‌تحرک که باید هر روز ساعت‌ها پشت کامپیوتر بشینم، آدم باید حواسش به سلامتی‌اش باشه. سعی می‌کنم چند دقیقه یک بار از پشت کامپیوتر بلند بشم و قدمی در اتاق بزنم. اگه هوا خوب باشه به جای سرویس، فاصله ساختمون اتاق کنترل تا ورودی شرکت رو سعی می‌کنم پیاده برم. یا این‌که موقع برگشت به خونه، یک کیلومتری رو زودتر از سرویس پیاده می‌شم تا بتونم این فاصله تا خونه رو پیاده‌روی کنم.

بعد از ۹ تا ۱۲ ساعت کار، به جای این‌که با روحیه گرفته و خسته برم خونه و «افسرده‌دل، افسرده کند انجمنی را»، هندزفری به کمک من میاد و باهاش آهنگ‌های شاد گوش می‌دم تا برسم خونه. اگه تو سرویس یه دوست خوب کنار آدم نشسته باشه، بدون شک بهتر از هنزفری خواهد بود.

سعی کنیم شاد باشیم و امیدوار.

 

بستگی دارد که شما چه هدفی را برای زندگی خود در نظر گرفته‌اید و می‌خواهید به چه برسید. شاید مهم باشد که پشتوانه مالی خانواده را داشته باشید یا نه. یا این‌که بخواهید از این پشتوانه استفاده کنید یا خیر. وضع مالی خیلی خوبی دارید و به کار و تحصیلات در جهت ارتقای جایگاه اجتماعی خود نگاه می‌کنید یا این‌که تحصیلات و کار را برای رسیدن به موقعیت مالی بهتر و برآورده ساختن اهدافتان می‌خواهید. در شرایطی هستید که وزنه علاقه به رشته و کار برای شما سنگین‌تر است یا درآمد ناشی از کار. این‌ها از جمله پرسش‌هایی است که هر فردی باید به آن پاسخ بدهد. من تنها توضیحات مختصری در حد اطلاعات اندکی که دارم می‌دهم. اطلاعات من بیشتر مربوط به مشاغل صنعتی است و از رشته‌های علوم انسانی اطلاع کمتری دارم.

انتخاب رشته

این‌که دائم بگوییم وضعیت اقتصادی ما چگونه بود و چه شد و این ناله سر دادن‌ها، فقط امید را در آدمی می‌کشد. اگرچه نباید تجارب تاریخی را فراموش کرد. از این گذشته باید آموخت و پند گرفت. پس، از نوشتن مقدماتی که همه می‌دانیم، چشم‌پوشی می‌کنم.

هر دانش‌آموزی در موقعیتی قرار می‌گیرد که بخواهد پس از کنکور انتخاب رشته کند. ممکن است با انبوهی از دانشگاه‌ها و رشته‌‌ها روبه‌رو شود که حتی اسمشان را درست نمی‌تواند بخواند. یک مشاور خوب الزاما فردی نیست که قبلاً رتبه خوبی در کنکور کسب کرده است. یا الزاماً فرد ثروتمندی نیست. یک مشاور خوب، فردی است که هم علاقه شما را بسنجد و هم تحلیلی واقع‌گرایانه (و نه آرمان‌گرایانه) از وضعیت شغل‌ها و صنعت داشته باشد.

شاید بهتر باشد که یک مثال بزنم. شاید بسیاری از خوانندگان این وبلاگ بدانند که من در شهر کنگان (در استان بوشهر) زندگی می‌کنم. برای انتخاب رشته، از دوستانی که تحصیلات موفقی داشتند و در صنعت مشغول بودند، مشورت گرفتم. نه تنها مردم استان بوشهر، بلکه بسیاری از ایرانیان می‌دانند که صنعت اصلی در استان بوشهر، صنعت گاز و پتروشیمی است، نه نفت. اگرچه جزیره خارگ در استان بوشهر یکی از مهم‌ترین پایانه‌های صادرات نفت ایران است.

علاقه من مهندسی عمران و برق نبود. به مهندسی شیمی و مکانیک علاقه داشتم. مهندسی نفت هم با این‌که رشته خوبی شمرده می‌شد، جایگاهی در انتخاب‌های من نداشت. چون وقتی صنعت گاز در بیست کیلومتری شهر من است، دلیلی ندیدم که رشته‌ای را انتخاب کنم (نفت) که عمده فرصت‌های شغلی آن در استان خوزستان است. شاید من متاثر از جبر جغرافیا، انتخاب‌هایم انعطاف بیشتری می‌توانست داشته باشد اما می‌خواهم به این نکته تاکید کنم که باید همه مسائل را در نظر گرفت. همیشه کار درِ خانه آدم نمی‌آید، طبیعتاً برای هر فردی ممکن است شرایطی پدید آید که نیاز باشد برای رسیدن به یک فرصت شغلی نسبتاً بهتر، مهاجرت کند و یا بخشی از ماه را دور از خانواده زندگی کند. همه این مسائل را باید در نظر گرفت.

موضوع مهمی که باید در نظر بگیرید این است که رشته‌ای که انتخاب می‌کنید، انعطاف‌پذیری زیادی برای واردشدن به کار آزاد دارد (مثل عمران و معماری) و یا این‌که عمدتا وابسته به دولت و شرکت‌های خصوصی است؟ (مثل مهندسی شیمی و نفت) علاقه و سبک زندگی شما چگونه است و آیا می‌توانید (میزان ریسک‌پذیری، منبع مالی اولیه، علاقه و…) خود را با آینده شغلی این رشته سازگار کنید؟ میزان حداقل درآمد مورد انتظار شما برای زندگی چقدر است؟

نکته دیگر توجه به اشباع شدن یک رشته در ناحیه زندگی‌شان است. برای توضیح بهتر، خوب است که اشاره کنم که من فکر می‌کنم که نه تنها مهندسی شیمی بلکه تمامی گرایش‌های شیمی محض، کاربردی و… در استان بوشهر اشباع شده است. از سال‌های پایانی دهه ۸۰ به بعد، بسیاری از دانشجویان استان بوشهر، متعاقب افزایش ظرفیت مهندسی شیمی در دانشگاه‌های استان بوشهر، به این رشته روی آوردند. (از جمله خودم.) در سال‌های اخیر با فارغ‌التحصیلی شمار زیادی از دانشجویان این رشته، افزایش عرضه و کاهش تقاضا، بیکاری را برای فارغ‌التحصیلان این رشته به دنبال داشت. این در حالی است که فارغ‌التحصیلان مهندسی مکانیک و برق و ابزاردقیق، وضعیت به مراتب بهتری دارند. (بر پایه مشاهدات نگارنده.)

هیچ‌گاه فراموش نکنیم که نیمی از جمعیت کشور را دختران تشکیل می‌دهند. سخن از اجحاف سیستماتیک در حق این نیمه جمعیت، بسیار گفته شده اما هنوز هم کم گفته شده است. هر دختری که می‌خواهد انتخاب رشته کند، باید واقعیت‌ها و محدودیت‌های موجود در جامعه را ببیند و بر مبنای آن تصمیم بگیرد و آینده خود را با آرمان‌گرایی به خطر نیندازد. اگر دختری از من بپرسد که چه رشته‌ای را برای ادامه تحصیل انخاب کند، اولین گزینه‌ای که به ذهنم می‌رسد، احتمالاً پزشکی است. اگر می‌تواند دانشگاه دولتی، وگرنه دانشگاه آزاد هم ارزشش را دارد. البته با تمام محدودیت‌ها، همیشه دست دختران بسته نیست و حتی در رشته‌های مهندسی و علوم انسانی هم می‌توانند موفقیت‌های خوبی را به دست آورند. اما باید انتخاب و تصمیمی دقیق بر مبنای علاقه و شرایط پیرامونی‌شان بگیرند.

 ادامه تحصیل و پیدا کردن شغل مناسب

نکته مهمی که لازم است به آن اشاره کنم، این است که اگر می‌خواهید ادامه تحصیل دهید، حتما خوب به این موضوع فکر کنید و بعد تصمیم بگیرید. تا آن‌جا که من اطلاع دارم، در بسیاری از رشته‌های فنی و مهندسی، در میزان حقوق، هیچ تفاوتی قابل توجهی بین لیسانس و فوق‌لیسانس نیست. به عنوان نمونه، در کارخانه‌ای که مشغول به کار هستم، طبق چارت سازمانی، حتی برای رسیدن به جایگاه مدیر کارخانه یا مدیر عامل هم، به داشتن فوق لیسانس نیاز نیست.

نمونه دیگر، در همین جایگاهی که من هستم، حدود یک سال پیش، یک دانشجوی دکترای دانشگاه دولتی جای من کار می‌کرد و همین حقوقی را می‌گرفت که من می‌گرفتم. در صنعت بیش از این‌که به مدرک تحصیلی اهمیت بدهند، به تجربه کاری اهمیت می‌دهند. مدرک تحصیلی (فوق لیسانس)، در گذر زمان برای رقابت برای تصدی یک جایگاه شغلی، می‌تواند به افراد کمک کند وگرنه صرف داشتن مدرک فوق لیسانس، در اغلب صنایعی که می‌شناسم، در ابتدا تفاوتی در حقوق و جایگاه فرد ایجاد نمی‌کند.

برای ادامه تحصیل، شرایط پیرامونی خودتان را بسنجید. به رشته تحصیلی‌تان توجه کنید و این را در نظر بگیرید که فوق‌لیسانس را برای رسیدن به دکترا می‌خواهید و یا صرفاً برای داشتن فوق‌لیسانس و کسب جایگاه بهتر شغلی.

 در حالت عادی، من پیشنهاد می‌کنم که اگر پس از پایان تحصیلات کارشناسی، توانستید یک شغل مناسب پیدا کنید (مرتبط بودن با رشته، امنیت شغلی، حقوق و مزایای مناسب و…)، نخست سراغ کار بروید و تلاش کنید حین کار تحصیلاتتان را ادامه دهید. بسیاری از ما تحصیلات را ادامه می‌دهیم که شغل مناسبی پیدا کنیم. به این فکر کنیم که بین تحصیلات و شغل، کدام وسیله و کدام هدف است. سعی کنید یک موازنه در ذهن خود برقرار کنید و متناسب با اهدافتان تصمیم بگیرید. واقع‌گرا باشید.

اکنون هزاران نفر در شرکت‌های حوزه پارس جنوبی در کنگان و عسلویه مشغول به کار هستند. همیشه آمان‌گرا نباشید. فکر نکنید اگر فوق‌لیسانس و یا لیسانس از یک دانشگاه خوب گرفتید، در همه شرکت‌ها قدر شما را می‌دانند. اگرچه مدیران باسواد و شایسته، قدر نیروهای خود را می‌دانند؛ اما این آمادگی ذهنی را داشته باشید که ممکن است به رزومه علمی شما که پر از مقالات معتبر و نرم‌افزارهای و مهارت‌های علمی، تخصصی و… است، هیچ بهایی ندهند و فقط از شما سابقه کار بخواهند.

یادتان باشد تفاوت زیادی است بین شرکت‌های کارفرما و شرکت پیمانکار. ممکن است دو فرد با شرایط کاملا مساوی که یکی در شرکت پیمانکارِ کارفرمای الف کار می‌کند، نصف حقوقی بگیرد که دوستش در شرکت کارفرمای الف می‌گیرد. امنیت شغلی را جدی بگیرید. اغلب اوقات، شرکت‌های کارفرما وضعیتی به مراتب بهتری دارند. حتی غذایی که کارکنان شرکت کارفرما می‌خورند، در بسیاری از اوقات، کیفیت به مراتب بهتری نسبت به شرکت پیمانکار دارد. خیلی وقت‌ها شرکت پیمانکاری می‌خواهد یک پروژه و یا بخشی از فاز را تکمیل، یا تجهیز و راه‌اندازی کند و برود. اگر برای مراحل بعدی نتواند در مناقصه پیروز شود، ممکن است نیروها ریلیز شوند و شما مجددا باید دنبال کار بگردید و پس از یافتن کار، یک مهندس یا کارمند ساده هستید که باید روابطتان را از صفر بسازید.

داستان من

مایل هستم که چند خطی در مورد شرایطی بنویسم که آن را تجربه کرده‌ام. شاید نکاتی داشته باشد که برای شما هم مفید باشد. به یاد دارم که دو روز پس از پایان خدمت اجباری سربازی، به اداره اشتغال منطقه ویژه رفتم و درخواست کار کردم. فوراً یک معرفی نامه برای کار در شرکتی که در فاز ۲۲-۲۴ فعالیت داشت، دریافت کردم. روز بعد همراه مدارک و رزومه به آن شرکت رفتم. فرد مصاحبه‌کننده، پیش از گرفتن رزومه، از سابقه کار پرسید. گفتم که تازه فارغ‌التحصیل شده‌ام و سابقه‌ای ندارم. گفت فقط و فقط سابقه کار برای ما مهم است و حتی اگر از بهترین دانشگاه آمریکا هم فارغ‌التحصیل شده باشی برای ما اهمیتی ندارد. خیلی کوتاه پرسیدم که اگر امکان دارد سوالات مرتبطی که فکر می‌کند یک فرد باسابقه باید بداند، بپرسد و توانایی من را محک بزند. نپذیرفت و حتی کوچکترین نگاهی هم به روزمه من نینداخت و پس از گرفتن رزومه‌ام، با بی‌توجهی، آن را به گوشه‌ای نهاد.

روز کاری بعد، مجدداً به اداره اشتغال منطقه ویژه رفتم و جریان را توضیح دادم. یک معرفی‌نامه برای کار در یک شرکت پیمانکاری مهندسی در فاز ۱۹ دریافت کردم. کمی که بررسی کردم، دیدم که حقوق‌اش پایین است و منصرف شدم. گفتند که فرصت شغلی دیگری در دست ندارند. چند روزی گذشت. از کانال‌های دیگری به دنبال یافتن کار بودم. در همین چند روز، سطح توقع‌ام پایین آمد و مجدداً به اداره اشتغال رفتم و همان معرفی نامه را گرفتم و به آن شرکت مراجعه کردم. برای مصاحبه به اتاق رئیس آن بخش رفتم. فرد خوش‌اخلاقی بود اما مشخص بود فقط تجربه کاری دارد و سواد دانشگاهی درستی ندارد. رزومه‌ام را که دید، گفت این‌جا به درد شما نمی‌خورد و باید به دنبال جایی با حقوق و شرایط بهتر از این باشی. گفتم موردی ندارد. چند سوال تخصصی مرتبط با کار پرسید که خوب پاسخ دادم. حس کردم که انتظار نداشت که بتوانم به سوالاتش پاسخ دهم. کمی زبان انگلیسی هم پرسید که باز هم به خوبی پاسخ دادم. نزدیک به بیست دقیقه تعریف و تمجید کرد و گفت که باید پذیرش نهایی را از رئیس کارگاه بگیرم.

رئیس کارگاه چند دقیقه‌ای رزومه‌ام را خواند. دنبال چیزی می‌گشت که پیدا نمی‌کرد. سابقه کار! پرسید که مگر سابقه کار نداری؟ توضیح دادم. همان‌طور که روزمه‌ام در دست داشت، خیلی محترمانه گفت که ما به دنبال توانایی علمی نیستیم، ما به دنبال تجربه کاری هستیم و باید این پروژه را که گرفته‌ایم به پایان برسانیم. هیچ اصراری نکردم و این‌جا هم بدون هیچ مصاحبه کاری، رد شدم.

مدتی بعد یکی از دوستان پیشنهاد داد که در بخش اداری یکی از فازهای پارس چنوبی با حقوق نسبتاً قابل قبولی، مشغول شوم. چون فکر می‌کردم یکی دو ماه بیشتر آن‌جا نخواهم ماند و این‌که سابقه کار غیرمرتبط هم به درد آینده‌ام نمی‌خورد. تماس گرفتم و تشکر کردم و نپذیرفتم.

چند روز بعد از طریق یک اطلاعیه اینترنتی متوجه شدم که کارخانه سیمان کنگان قرار است که آزمون کتبی و مصاحبه برای جذب یک یا دو نفر برگزار کند. دو سه روزی برای آزمون خواندم و آزمون دادم. سر جلسه متوجه شدم که آزمون را خیلی خوب دادم. باید منتظر نتیجه آزمون کتبی و اعلام زمان مصاحبه حضوری می‌ماندم.

مدتی بعد یکی از آشنایان پیشنهاد داد که در بخشی از پالایشگاه پنجم که خودش مسئول بخشی از پروژه بود، مشغول به کار شوم. یک روز فرصت خواستم و پس از آن تماس گرفتم و به دلیل غیرمرتبط بودن کار و امیدی که برای پذیرفته شدن در آزمون کارخانه سیمان کنگان داشتم، تشکر کردم و نپذیرفتم.

پس از چند روز از طریق دوستان، متوجه شدم که در آزمون کتبی کارخانه سیمان کنگان، از میان حدود هشتاد نفر جز پنج نفر اول شده‌ام. چند روز بعد شنیدم که نفر اول شده‌ام. مصاحبه هم خوب بود و بالاخره پذیرفته شدم و الان همان‌جا زیر نظر شرکت کارفرما مشغول به کار هستم. خوشبختانه فعلا از شرایط و محیط کاری راضی هستم.

مدتی پیش از شرکت POMC (پیمانکار شرکت پتروپارس) در فاز ۱۹ تماس گرفتند که برای مصاحبه شرکت کنم. آزمون کتبی نداشت. از بین پانزده نفر، نفر دوم شدم. چون مشغول به کار بودم و حقوق، مزایا، امنیت شغلی، مرخصی و راحتیِ کار شرکت فعلی بهتر بود، انصراف دادم. ضمن آن‌که یک جور تعهد هم احساس می‌کردم که نباید برای منافغ کوچک از این شرکت به آن شرکت بپرم. دائم پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر، ممکن است به اعتبار فرد لطمه بزند.

نکته مهمی که خوب است به آن اشاره کنم این است که در اغلب شرکت‌های معتبر، به مهارت‌های زبان انگلیسی اهمیت می‌دهند و اگر مهارت‌های انگلیسی شما در سطح قابل قبولی باشد، شانس شما در مصاحبه‌ها بسیار بیشتر می‌شود. پس زبان انگلیسی را جدی بگیرید.

بی‌کاری

پس از پایان خدمت سربازی، حدود دو ماه بیکار بودم. بی‌کاری همیشه برابر نیست با نیاز مالی. بی‌کاری می‌تواند فرد را ناامید کند و یا به اعتماد به نفس فرد آسیب بزند. همین‌که دیگران از شما می‌پرسند که سر کار رفتی یا نه، حس بدی به آدم دست می‌دهد. وقتی دانشجو باشی و از شما بپرسند که چه کار می‌کنی، ممکن است سرت را بالا بگیری و بگویی دانشجوی فلان رشته در فلان دانشگاه هستم. وقتی سرباز باشی و از شما بپرسند که کارت چیست، با خنده و شوخ‌طبعی می‌گویی سرباز هستم. امّا وقتی بی‌کار هستی چه پاسخی داری؟

حتی افرادی که درک درستی از شرایط ندارند، ممکن است فرد بی‌کار را با فرد مفت‌خور و تنبل برابر بپندارند و حتی حرف‌های نیش‌دار هم نثارش کنند که خوشبختانه این را تجربه نکردم. فراموش نکنید که بهتر است که اگر فرد بی‌کاری را می‌شناسید، هر وقت او را می‌بینید، از این‌که کار پیدا کرد یا نه، چیزی نپرسید. حرف‌های بهتری هم برای گفتن وجود دارد. لابه‌لای حرف‌هایش، اگر خودش دوست داشته باشد، به این مساله اشاره می‌کند و فکر نمی‌کنم در حالت عادی، پرسیدن صریح این پرسش کار درستی باشد.

هیچ‌گاه فراموش نکنیم که می‌توانیم بدون تکیه به دولت و در همین وضعیت اقتصادی ناپایدار هم فرد موفقی شویم. اگر کار دولتی پیدا نمی‌شود، می‌توانیم سراغ کار آزاد برویم و کارآفرین باشیم. من که رشته‌ام مهندسی شیمی بوده، اگر پس از مدتی کار مناسب پیدا نمی‌کردم، هیچ عیبی بر خود نمی‌دیدم که بخواهم سراغ کارهای فنی مثل برق‌کاری یا لوله‌کشی بروم یا وارد بازار آزاد بشوم. کمااین‌که در این مدت سراغ کار پاره‌وقت هم رفتم و به این موضوع هم فکر می‌کردم و هنوز هم فکر می‌کنم. اگر امیدوار باشیم، فکر کنیم، ریسک کنیم و تلاش کنیم، می‌شود.

گفته بودم که اندیشیدن نیازمند جسارت و شجاعت است. بسیاری، صرفاً ادعای عقلانی بودن و عقلانی اندیشیدن دارند امّا جسارت پذیرفتن نتایج مستقل و عقلانیِ اندیشیدن را ندارند. جسارت تغییر در رویه و باورهای خود را ندارند. آن‌ها برخی از نتایج آسان حاصل از اندیشیدن را می‌پذیرند و دیگرنتایج که تابوها را دربردارد، به کناری می‌نهند. صندوق‌چه حقیقت را در ذهن خود پنهان، و پذیرش حقیقت را حتی در نهان خود کتمان می‌کنند.
پس از اندیشیدن، اگر نتیجه‌ی آن اندیشه با باورهای عمومی سخت در تضاد بود، اندیشه را وامی‌نهند، امّا اگر آن اندیشه جهل در باورهای اقلیتی را آشکار ساخت، مغرورانه به باور تازه افتخار می‌ورزند و باور پیشین را به سخره می‌گیرند. بسیاری از انسان‌ها، قاعده «اجماع» را در زندگی به‌کار می‌بندند؛ بدون آن‌که بیندیشند که شاید این اجماع بر جهل صورت گرفته باشد و پیشینیان نیز از ترس اندیشیدن، اجماع کرده باشند.
پیاده شدن از مَرکب عقل و اندیشه و پذیرش گزینشیِ نتایجِ عقلانیِ اندیشیدن، توصیفی بهتر از شترسواری دولا دولا ندارد.

انسان‌ها از اندیشیدن بیم‌ناک و اندیشناک اند. از اندیشیدن خسته می‌شوند. از اندیشیدن می‌گریزند. به همین دلیل، تلاش می‌کنند که به خود آرامشی واهی دهند. خود را فریب دهند.
اندیشه‌ی عمیق نیازمند رها‌بودن از اندیشه‌ی معاش است. نیازمند رهابودن از نیازهای نخستین است. نیازمند رها بودن است، نه نیازمند فراهم بودن یا نبودن. اندیشیدن نیازمند جسارت و شجاعت است. این جسارت و شجاعت در گام بعد، در بیان آدمی آشکار می‌شود.
بسیاری از انسان‌ها، تئوری و فلسفه‌ی فریبنده‌ای را که به آنان آرامش دهد، بر حقیقت دهشناکی که از پسِ اندیشیدن برمی‌آید، ترجیح می‌دهند. به همین سبب، انسان‌ها الزاماً حقایق ناشی از اندیشیدن را نمی‌پذیرند بلکه بیشتر داستانی را می‌پذیرند که دلخواه‌شان است. داستانی که به آنان آرامش می‌دهد.
این‌چنین است که شمار اندیشمندان اندک، و شمار اندیشه‌پرستان بسیار است.

سالی که گذشت. (۱۳۹۳)

اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

همان جمله‌ی کهنه. چقدر زود دیر می‌‌شود. هم‌چون هر سال، سالی که گذشت را در چند خط مرور می‌کنم. برای شما که این چند سطر را می‌خوانید، این مطلب چند خط است که احتمالاً چند دقیقه بعد فراموش می‌شود. امّا برای من پر از خاطره. پر از هیاهو. پر از شادی و اندوه. پر از اشک و پر از لبخند.

امسال بیشترش را درگیر خدمت سربازی بودم. نزدیک به یازده مال از امسال. چه روزگار سیاهی. چه دوران بدی. من دیگر نگران زمان‌های از دست‌رفته‌ام در سربازی نیستم. آن‌ها رفته‌اند. همان‌طور ‌آدم‌هایش هم رفتند. فراموش نکنیم که هزاران جوان تحصیل‌کرده به یک‌باره وارد فضای سربازی می‌شوند و رخوت و خستگی وجودشان را فرا می‌گیرد. به باور من سربازی فقط یک راهِ چاره دارد. لغو سربازیِ اجباری و پدیدآوردن ارتش حرفه‌‌ای. به باور من، هر گزینه‌ای جز لغو سربازی اجباری، عادلانه نیست و ستمی است بر این همه جوان.

سالی که یازده ماه از دوازده ماهش را سرباز بودم، چه توصیفی می‌تواند داشته باشد؟ از کجایش بگویم؟ من اغلب آدم امیدواری هستم. یعنی سعی می‌کنم روزنه امیدی را ببینم. معمولاً ناامید نمی‌شوم. به همین دلیل اگر با کسی رابطه‌ام به هم بخورد، با بدی تمام نمی‌کنم. چون امید دارم و ممکن می‌دانم روزی که دوباره آن رابطه از سر گرفته شود. این را تجربه کرده‌ام.

همیشه سعی می‌کنم راه‌حلی را پیدا کنم. با شکست، سرد نشوم. پس از دو بار تلاش ناموفق، برای بار سوم تلاش کردم تا به شهر خودمان انتقالی بگیرم. هر بار تلاش فرایند اداری و دردسر زیادی داشت. بار سوم موفق شدم. وضعیت به مراتب بهتر شد. اوقات فراغتم را می‌آمدم خانه. بیشتر می‌خواندم. کوشش می‌کردم از مباحث درسی فاصله نگیرم. موسیقی گوش می‌کردم. سربازی من به سختی نگذشت. راننده تایم اداری بودم. نسبت به بقیه، وضعیت به نسبت بهتری داشتم. فکر می‌کنم افرادی بودند و هستند که به مراتب شرایط سختی را در سربازی تحمل کرده‌اند و می‌کنند. سخت بودن بستگی به نگاه شما دارد که این کار عادلانه بپندارید یا نه. و این‌که چه چیزی را حق خودتان بدانید. فهمیدن بهتر از نفهمیدن است. همیشه.

برخی رویدادها هرگز از ذهن آدمی پاک نمی‌شوند. فراموش نمی‌شوند. حتی اگر شما ادعا کنید که فراموش کردم. ادعای فراموشی کمی مزوّرانه است. دوران سربازی فرصتی دست داد که کتاب بخوانم. اما بیش از خواندن، تلاش کردم بیندیشم. اندیشیدن‌ها بیشتر سودمند بود. بسیار بیشتر.

خوشبختانه اسفند ماه که فرصتی دست داد تا از حال و هوای سربازی خارج شوم و به دنبال کار باشم. در این باره بیشتر خواهم نوشت. در سال آینده می‌کوشم مطلبی را در مورد انتخاب رشته، ادامه تحصیل و پیدا کردن کار و مصاحبه‌های کاری بنویسم.

چیزی تا تحویل سال باقی نمانده است. بهتر است دل‌هایمان را از کینه و نفرت تهی کنیم و لبخند بزنیم. تلاش کنیم، امیدوار باشیم و دیگران را دوست بداریم. امیدوارم سال ۹۴ سال صلح، آرامش و پیشرفت و خبرهای خوب برای همه باشد.

نوروز مبارک.

 

پذیرفته‌شدن و انتشار یک دروغ یا خبر جعلی در جامعه، حکایت از آمادگی ذهن مردم آن جامعه برای پذیرش آن دروغ دارد. این‌که اکنون یک خبر تاریخی را (با فرض جعلی بودن) متواتراً در کتاب‌های تاریخی مشاهده کنیم، نشان‌گر آن است که آن جامعه آمادگی این را داشته که این دروغ را بپذیرد و احتمالاً این دروغ، در آن زمان و مکان، چندان غیرقابل‌باور و افسانه‌وار نبوده است.

امیدواری

بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۳ دیدگاه)

این فرضیه که اگر نفت نداشتیم و دولت‌ها متکی به مالیات مردم و پاسخ‌گویی به مردم می‌شدند و قدرتشان را از مردم می‌گرفتند. اگر میان منافع روسیه و انگلیس نبودیم. اگر مشکل کمبود آب و ضرورت وجود کاریزما و فرهنگ دیکتاتوری در کشور ما وجود نداشت. این‌که چه زبانی داریم و چقدر طول می‌کشد تا علم وارد تاروپود فرهنگ ما شود. این‌که یک سیاستمدار چه کرد و چه نکرد، خاطره‌های تلخی است.

جبر جغرافیایی حقیقت‌ تلخی هست که البته نباید موجب ناامیدی ما شود. اصلاً شاید این‌ها بهانه باشد. باید به بهبود وضعیت امیدوار بود. ناامیدی و درجازدن معمولاً وضعیت را بدتر می‌کند. باید واقع‌بین بود امّا اگر با ناامیدی فکر کنیم که دیر شده است، وضعیّت بدتر می‌شود. دستِ‌کم بهتر نمی‌شود.

این روزها که کم‌کم قراره از دست سربازی خلاص و راحت بشم و به عبارت دیگه، ساحل آزادی از دور پیدا شده، تصمیم گرفتم اتاق‌تکونی کنم. امروز جمعه اتاق‌تکونی داشتم. یه چیزایی تو کمد در آوردم که برام جالب بود. کلی CD و DVD قدیمی پیدا شد. اون‌هایی که با ماژیک روشون نوشته بودم و دیدم به درد نمی‌خورن رو شکوندم و دور انداختم. تعدادی هم روی میزم گذاشتم و در دست بررسی هست.

از بین این همه خرت و پرت، یه فلاپی دیدم که با دیدنش کلی ذوق‌زده شدم. عکسم رو برای ثبت نام دانشگاه ریخته بودم رو این فلاپی. الان جایی نمی‌شناسم که فلاپی‌درایو داشته باشند که بتونم فایلش رو کپی کنم. ضمن این‌که معلوم نیست فلاپی هم سالم مونده باشه. دیدن یه ویندوز ۹۵، یه نسخه ابونتو ۱۰٫۰۴ و DVD‌ درایورهای لپتاپ قدیمی که داداشم ماه قبل جسدش رو فروخت، برام جالب بود. جسد موبایل N95 هم که مثل اسب ازش کار کشیدم و زمانی خیلی برام جذاب بود، هم پیدا شد.

یه دفترچه تلفن هم پیدا کردم مربوط به دوران راهنمایی و اوایل سال اول دبیرستان که موبایل نداشتم. جالب این‌ه که اکثراً شماره تلفن خونه بچه‌ها رو یادداشت کرده بودم. چون اون موقع کمتر کسی موبایل داشت. ایرانسل که نبود همه بخرند و سیم کارت دائمی همراه اول هم خیلی گرون بود. (هفت‌صد یا نه‌صد تومن اون موقع)
فکر کنم نفر دوم یا سوم کلاس بودم که سیم کارت گرفتم. اولین موبایلم هم Sony Ericsson J100 بود که یادم‌ هست که با شنیدن صداش کلی حال می‌کردم :دی دیدن شکل این موبایل قدیمی هم من رو خوشحال کرد. خیلی سخت‌جون بود. جسدش رو یادم نیست چی‌کار کرده‌ام. خدا رحمتش کنه.

الان که پدر و مادرها اول برا بچه‌های آینده‌شون تبلت می‌گیرند و بعد اون‌ها رو به دنیا می‌آرند. من هنوز احساس نیاز نکرده‌ام که تبلت بگیرم. زیاد به کارم نمی‌آد. البته شاید برای وب‌گردی در وقت استراحت در محیط کار مناسب باشه. باید بیشتر فکر کرد.

یه مورد جالب هم این‌که سال اول دانشگاه، بچه‌های هم‌رشته‌ای (مشهور به پتروگازی‌ها) یه جشن پایان سال راه انداختند. برای همه دعوت‌نامه فرستاده شد. پاکت نامه رو پیدا کرده‌ام. من هنوز پاکت نامه رو باز نکرده‌ام و نمی‌دونم داخلش چی نوشته شده و کی اون رو نوشته. این روزها مشتاق هستم دوباره با دوستان قدیمی دور هم جمع بشیم و همدیگه رو ببینیم و این پاکت رو اون‌جا باز کنم.