دوستی از روی چهره و محل تولد فردی در استان بوشهر، او را از تبار انگلیسی‌ها یا پرتغالی‌ها می‌دانست. صَرفِ‌نظر از این‌که نژاد، مایه‌ی هیچ‌گونه برتری نیست، بهش یادآوری کردم که اخیراً آزمایش‌های DNA نشون داده که هیتلر، نژادی یهودی-آفریقایی داشته است.
زود قضاوت نکن رفیق.

شراب مردافکن

دی ۱۵ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۳ دیدگاه)

من با شراب مردافکن مسافرخانه‌ها که طعم بنفشه دارد و خواب سنگین نیم‌روز را برمی‌انگیزد، آشنا بوده‌ام. با مستی شبانگاه، آن دَم که گویی سراسر زمین زیر بار اندیشه‌ی نیرومندتان به لرزه در آمده است، آشنا بوده‌ام…
آندره ژید. مائده‌های زمینی (ص۷۹). برگردان: مهستی بحرینی. انتشارات نیلوفر

انتقاد از خود

دی ۱۴ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

هنگامی که انسان منتقد بخشی از گذشته خویش باشد، تحوّلی رخ داده است. اگر این انتقاد سویه‌ای عقلانی داشته باشد، این تحوّل نوعی فضیلت خواهد بود. لازمه‌ی رشد یافتن، تغییر و تحوّل در احوالات آدمی است؛ تغییری که ناشی از اندیشیدن و درک تجربه‌ها است.

زبان مردم

دی ۱۲ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

به باور من، اشتباه هنگامی رُخ داد که روشن‌فکران و نخبگان، بیش از آن‌که تلاش کنند به زبانِ مردم سخن بگویند، کوشیدند که زبان خود را به مردم آموزش دهند. همین ضعف، سبب تقویت و چیره‌شدنِ گفتمانِ پوپولیستی شد.

همیشه استدلال قوی و دقیق نیست که انسان‌ها را رام خود می‌کند. گاهی مقدماتی نیاز است که انسان حقیقت را بپذیرد. ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺫﻫﻨﯽ ﻧﻘّﺎﺩ، ﭘﺮﺳﺸﮕﺮ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻌﺼّﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﺭ دست ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺳﺮّﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﻤﻠﮑﺖ‌ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ؛ قدرتمندانِ خودکامه، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ویژه ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً قدرت‌طلبی، تعصّب و توهّم ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻊ‌ﺑﯿﻨﯽ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ.

تجربه

دی ۱۰ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

تاثیری که تجربه و لمس کردنِ واقعیات، بر نگرش و اندیشه انسان می‌گذارد، خواندن، شنیدن و یا دیدنِ تجربه دیگران نمی‌‌گذارد.

کمی ساده‌انگارانه است که بخواهیم شخصیت یک فرد را به نوشته‌های او در وبلاگ و یا شبکه‌های اجتماعی گره بزنیم و در مورد افراد قضاوت کنیم. اصلاً چرا قضاوت کنیم؟
نوشته‌ها شاید بتوانند رگه‌هایی از شخصیت افراد را بنمایانند، امّا به تنهایی ابزار کافی و دقیقی برای تجزیه و تحلیل نیستند.
گاهی این عدم دقت و وجود تحلیل‌ها چنان زیاد است که انسان در نوشتن تامّل می‌کند؛ آن‌چنان تامّل می‌کند تا این‌که بالاخره از شرّ این تحلیل‌ها و پیش‌داوری‌ها از نوشتن منصرف می‌شود.


پ.ن: در نظر دارم که برخی از نوشته‌هایی را که پیش‌تر در شبکه‌های اجتماعی نوشته بودم، با اندکی ویرایش در وبلاگ «سخن تازه» منتشر کنم.

رنگارنگی دنیا

دی ۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

رنگارنگی و ناپایداری حوادث دنیا، آدمی را خسته می‌کند. گاهی شادی و گاهی اندوه. گاهی نگرانی و گاهی انتظار… همین تغییر احوالات آدمی، هم امیدبخش هست و هم ملال‌آور.
سخن گفتن از این دگرگونی احوال، چندان سودمند نیست؛ فقط آدمی را خسته می‌کند. نه دردی دوا می‌کند و نه غمی را از کوه غم‌ها می‌زداید.

بعضی وقت‌ها نسبت به مطالبی که می‌نویسم، دیدگاه انتقادی پیدا می‌کنم. البته یه خورده بیشتر از بعضی وقت‌ها. خب همیشه آدم فرصت نداره به دیدگاه‌هاش بپردازه. قرار هم نیست هر چیز که فکر می‌کنه رو بیاد این‌جا بنویسه. خب من مطالبی رو نوشته‌ام که ممکنه الان بهش نقدهایی داشته باشم و حوصله نوشتن اون نقدهایی که تو ذهنم هست هم ندارم.

مثلاً الان دارم به این فکر می‌کنم که مطلب قبلی که در مورد سربازی نوشته بودم، چقدر تحت تاثیر ناخوشی‌هایی بوده که نویسنده تجربه کرده؟ آیا این‌که نوشته بودم فروش سربازی ناعادلانه هست، ادعای درستی بوده یا نه؟ و این‌که حتی اگه حرف من درست بوده، آیا استدلال من برای ناعادلانه بودنش، کافی، درست و دقیق بوده یا نه؟

خب الان می‌دونیم که یه عده بنا به هر دلیلی، سربازی نرفته‌اند و از کلی از حقوق اجتماعی خودشون هم محروم هستند. تو این آشفته‌بازار قیمت ارز و تحریم و مذاکرات هسته‌ای و کاهش قیمت نفت و این مزخرفات، دست دولت هم خالی شده. دولت هم بدش نمی‌آد یا نیروی مفت و مجانی برای نیروهای مسلح داشته باشه و یا این‌که حداقل اون افرادی که مطمئن هست بی‌خیال سربازی شده‌اند، یه پولی ازشون بگیره و حقوق اجتماعی‌شون رو بهشون بده. از طرفی وضع مالی دولت هم انگار زیاد خوب نیست و حداقل از چند سال قبل بدتر شده. با این اوضاع و اوصاف، به نظر نمی‌آد که دولت بیاد سراغ سربازی و یا ارتش حرفه‌ای و از این داستان‌های قشنگ. حالا اگه فرض بگیریم که حداقل تو کوتاه مدت سربازی یا ارتش حرفه‌ای شدنی نیست و یا این‌که به دلایل اقتصادی و… نمی‌رن سراغش، چه پیشنهادها و یا راه‌کارهای عملی به ذهن ما می‌رسه؟ این راه‌کارها چه تبعاتی دارند؟

دوست دارم به این فکر کنیم که آیا راه بهتری هست که افرادی که واقعاً فکر می‌کنند، وقتشون داره تلف می‌شه و می‌تونن درآمدزایی کنند و کارهای خفنی انجام بدن و از طرفی هم، طرح‌های بنیاد ملی نخبگان و… هم شامل اون‌ها نمی‌شه، بتونند از خدمت سربازی خلاص بشن و یه کار مفیدتری کنند.

حالا مثلاً یکی پیدا بشه (که اتفاقاً کم هم نیست این‌جور آدم‌ها) که تاجر باشه و ماهانه و یا روزانه صدها میلیون تومن درآمد داشته باشه و باعث ورود کلی سرمایه به کشور بشه و کلی آدم هم زیر و کنار دستش نون بخورن. خب این هم عادلانه به نظر نمی‌آد که دو سال این آدم تفنگ بدن دستش یا سر چهارراه بذارنش جریمه بنویسه. باید به راه‌های دیگه‌ای هم فکر کرد.

مثلاً باید به این فکر کرد که آیا این عادلانه هست که این فرد چند میلیون تومن به یکی دیگه بده که اون به جاش بره سربازی؟ اگه عادلانه هست، این کار چه تبعاتی می‌تونه تو جامعه داشته باشه؟ آیا به وجود اومدن بازارهای خرید و فروش سربازی، باعث رشد کارهای دلالی و… نمی‌شه؟ آیا دولت می‌تونه خودش متولی این کار بشه و جلو دلال‌ها رو بگیره؟ اصلاً اگه چند تا دلال هم این وسط بیان و این جور نون بخورند، چه مشکلی پیش می‌آد؟ آیا این کارآفرینی هست!؟ در مجموع، این ایده که مثلا یکی به جای یکی دیگه بره سربازی از نظر اقتصادی چطوره؟ از نظراجتماعی چی؟

و آیا اگه به جای این‌که دولت از این ادم‌ها پول بگیره و کارت پایان خدمت بهشون بده، بهتر نیست، که خود این آدم‌ها پول بدن به یه نفر که به جاشون سربازی بره که هم یه عده کارشون بشه سربازی رفتن به جای بقیه  (اشتغال‌زایی) و چرخ زندگیشون هم کمی بچرخه. آیا این کار اخلاقی و عادلانه هست؟ اگه قیمت خرید و فروش سربازی از طریق بازار به یه تعادل برسه، در مجموع به نفع مردم می‌شه یانه؟ یا این‌که بهتره دولت خودش یه محدوده قیمت برای خرید و فروش سربازی مشخص کنه؟

با آزاد شدن خرید و فروش سربازی، آیا تقلب‌هایی که از طریق معافیت‌های پزشکی (صافی کف پا، واریکوسل، چشم، دیسک کمر و…)، طلاق‌های صوری والدین و یا به کمک کارت بهزیستی و کمیته امداد (قبلاً که می‌شده!)، کمتر می‌شه یا بیشتر؟ اصلاً تاثیری داره؟

خب علی‌الحساب الان این‌ها به ذهن من رسید. مهم این‌ه که خودمون رو به سوال‌هایی که نوشتم محدود نکنیم. شاید بشه سوال‌های دیگه‌ای هم مطرح کرد؟ مثلاً علاوه بر اخلاق و عدالت، مثلاً چه معیار دیگه‌ای هم می‌شه دخالت داد؟ و یا این‌که چه راه‌هایی برای برون‌رفت از این وضعیت هست که نه سیخ بسوزه و نه کباب. من سوال‌هایی نوشته‌ام که هنوز فرصت نکردم که پاسخ تک تک این سوال‌ها رو به خودم بدم. پس، صرف نوشتن این سوال‌ها، به این معنی نیست که من باهاشون موافق و یا مخالف هستم. این‌ها فقط چند تا سوال و ایده خام بودند که الان به ذهنم رسید. اومدم این‌جا بنویسمشون که دستم گرم بمونه. خوش‌حال می‌شم اگه دوستان هم پیشنهاد و یا راه‌کاری می‌شناسند، بگن و یا پیشنهادها و سوال‌های من رو نقد و بررسی کنند.

مصاحبت با دوستان

آذر ۲۲ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۵ دیدگاه)

خوش‌گذرانی با وقت‌کشی تفاوت دارد. وقت‌کشی اتلاف وقت است؛ بیهوده وقت گذراندن. منتظر سپری شدن زمان بودن.
انسان‌ها نمی‌توانند همیشه مشغول کار مفید باشند. نمی‌توانند همیشه محاسبه‌گر باشند و دو دو تا چهار تا کنند. انسان گاهی خوش‌گذرانی می‌کند. موسیقی گوش می‌دهد و فیلم تماشا می‌کند. با خوشی‌ها روانش را صیقل می‌دهد. اگر این‌ خوشی‌ها در حد متعارف صورت بپذیرد، او در حال خوش‌گذرانی است. اگرچه خوش‌گذرانی افراطی هم ممکن است منجر به اتلاف وقت شود.
مصاحبت با دوستان نیک‌خو و خوش‌سخن نیز حالتی از خوشی به انسان دست می‌دهد. اگرچه ممکن است همه سخنان هدفمند و مفید نباشند، اما شادی و خوشیِ ناشی از مصاحبت با دوست، اتلاف وقت نیست. این‌ها بخشی از زندگی ماست. از آن‌جا که انسان موجودی است اجتماعی، نیازمند به مراوده و گفت‌وگو با دیگران است. اگرچه ممکن است در آن زمان بتوان کار بهتری را انجام داد امّا «زمان را صرف کار مفیدتر کردن» همیشه جای‌گزینی برای زمان مصاحبت با دوستان نیست.