گاهی سیاست‌مداران غربی نکات مثبتی را در مورد یک جریان سیاسی (هم‌چون اصلاح‌طلبان) بیان می‌کنند؛ رسانه‌های محافظه‌کاران هم، آن حزب سیاسی را به شاد کردن دشمن و یا بازی کردن در زمین دشمن و چنین تعابیری متهم می‌کنند. برای این‌که نشان دهم که «شاد شدن دشمن» هیچ بار ارزشی در قضاوت ندارد، در این نوشتار به چند نمونه از شاد شدن دشمن در صدر اسلام و پس از آن می‌پردازم.

در ابتدا یک فتوا را از آیت الله شبیری زنجانی نقل می‌کنم: «اگر شخص ناصبی[دشمن اهل بیت]، فضیلتی را درباره ی اهل بیت نقل کند، اعتبار آن از اعتبار روایتی که یک شخص بسیار عادل نقل کند، بیشتر است؛ نه از باب اعتبار ذاتی نقل ناصبی، بلکه از باب این قرینه ی قوی بر صدق روایتش که او داعی بر بیان فضائل ائمه ما ندارد، لذا اطمینان قوی بر صحت نقل او پیدا می شود.»

این خود نمونه‌ای خوب در مسائل فقهی است که نشان می‌‌دهد هنگامی که دشمن از ما تعریف کند نه تنها ضد ارزش نیست بلکه می‌تواند نشانگر باور دشمن به وجود ارزش‌های طرف مقابلش باشد. البته انکار نمی‌کنیم که ممکن است دشمن به دلیل منافعی که یکی از طرفین مقابل خود می‌بیند، از یکی از طرفین تمجید کند. هم‌چنین در آیه ۶ سوره حجرات می‌گوید: «…اگر فاسقی برای شما خبر آورد به گفته او اعتماد نکرده و درباره آن تحقیق کنید تا مبادا به اتکای آن، برخورد ناروایی از سر جهل با دیگران داشته باشید و سپس از کار خود پشیمان شوید.»

ممکن است گاهی دشمن برای چنددستگی و شکستن وحدت، از یکی از طرفین حمایت کند. تاریخ صدر اسلام نیز شاهد این داستان بوده است. چنان‌که وقتی معاویه درصدد بود که قیس بن سعد بن عباده (از یاران وفادار علی بن ابی طالب) را به سوی خود جذب کند، موفق به فریب او نشد. معاویه در منبر شام به دروغ اعلام کرد که قیس با او در خون‌خواهی عثمان همراه شده و از علی بن ابی طالب جدا شده است. انتشار و گسترش همین خبر جعلی سبب شد که انگشت‌های اتهام به سمت قیس بن سعد بن عباده نشانه رود و او نتواند در سمت استانداری باقی بماند.

اگر بخواهیم به نمونه‌های دیگری اشاره کنیم، می‌توان به اجازه دادن حسین بن علی به سیراب کردن یاران حُر و یا اجازه علی بن ابی طالب به گشوده شدن راه آب فرات به یاران معاویه اشاره نمود که قطعاً دشمنان از این بزرگواری‌ها خوشحال شده‌اند. نمونه دیگر در مناسبات سیاسی معاصر، می‌توان از حمایت غیر مستقیم رادیو BBC از انقلاب اسلامی ۵۷ و پوشش اخبار و سخنرانی‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی یاد کرد.

نتیجه این‌که، سخن این نیست که آن‌چه دشمن می‌گوید ارزش است یا ضد ارزش. چرا که سنجه‌ی ارزش و ضد ارزش، بر مبنای گوینده سخن نیست؛ بر مبنای حقیقت بودن سخن گوینده است. البته قطعاً باید تعریف روشنی از دشمن ارائه شود و بین منتقد، مخالف و دشمن تمایز قائل شد و حقوق مخالف و دشمن نیز پاس داشته شود.


از مقاله «اگر دشمن از ما تعریف کند» نوشته محمد سروش محلاتی و بحث‌هایی که با دوستان داشته‌ام، بهره برده‌ام.

در همین زمینه مقاله پرمحتوا و شجاعانه «کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم» نوشته‌ی محمد مطهری را پیشنهاد می‌کنم.

از میان فیلسوفان ایرانی معاصر، مصطفی ملکیان شخصیت شناخته‌شده‌‌ای است. مصطفی ملکیان نه صرفاً به دلیل دانش، بلکه به سبب اخلاقش، در میان دوست‌داران فلسفه و جریان روشنفکری ایران، شخصیتی محبوب است. از ویژگی‌های اخلاقی ملکیان که بگذریم، باید گفت که روان صحبت می‌کند و روان می‌نویسد. مصطفی ملکیان در مقاله «آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر» از «پل ادواردز» نقل می‌کند که: «یک چیزی را راسل به من یاد داد و آن این‌که برای این‌که انسان عمیق باشد، نباید مغلق‌گو باشد.» او پیش از دسته‌بندی و تحلیل مطالب، در نوشته‌هایش مرادش را از عبارات و اصطلاحات مختلف به خوبی روشن می‌کند.

مصطفی ملکیان عقلانیت و معنویت

مهم‌ترین نظریه‌ی مصطفی ملکیان، عقلانیت و معنویت است. اگر چندان وقت ندارید که کتابی را در این باره بخوانید، می‌توانید چکیده‌ی نظریه‌ی عقلانیت و معنویت را در مقاله‌ی «در جست‌وجوی عقلانیت و معنویت؛ مروری دوباره بر طرح نظریه عقلانیت و معنویت» را که در شماره‌ی ۳ مجله مهرنامه منتشر شده است، بخوانید.

مصطفی ملکیان پیرامون فلسفه اسلامی، دیدگاه درخور توجّهی دارد. پرسشگر در مقاله «دفاع عقلانی از دین» (قسمت اول و قسمت دوم مقاله) از استاد ملکیان می‌پرسد که: آیا به چیزی به نام «فلسفه اسلامی» قائلید؟ اگر بلی، چه فرقی با کلام اسلامی می‌کند؟

استاد ملکیان چنین پاسخ می‌دهد: «اگر منظور از «فلسفه اسلامى‏» مجموعه آرا و نظریات فلسفى‏‌اى است که در آثارى عرضه گشته‏‌ است که صاحبان آن آثار مسلمان بوده‌‏اند، به یقین‏ چیزى به نام «فلسفه اسلامى‏» وجود دارد. اما، اولاً: به این معنا، منطق اسلامى، ریاضیات اسلامى، جغرافیاى اسلامى، سفرنامه‌نویسى اسلامى و نظم و شعر اسلامى هم داریم؛ ثانیا: این مجموعه از طریق انتساب به اسلام هیچ‌گونه صحت و قداستى کسب نمى‌‏کند… (بگذریم از اینکه مجموعه مذکور از سازگارى درونى هم برخوردار نیست و بعضى از پاره‏‌هایش بعضى دیگر را نقض مى‏‌کنند).

اگر منظور فلسفه‌‏اى است که در آن نفى و اثبات و رد و قبول‌ها، یا لااقل برخى از آن‌ها، با استناد به قرآن کریم و روایات صورت می‌گیرد، باید گفت که چنین فلسفه‏‌اى، بنا به تعریف، فلسفه نیست. زیرا مراد از فلسفه، علمى است که در آن فقط برهان متبع است و نقد آرا و نظریات تنها بر اساس آن انجام مى‌‏یابد (نظیر ریاضیات و منطق). و اگر منظور فلسفه‏‌اى است که در خدمت دفاع از معتقدات دینى و مذهبى مسلمانان است، کمترین چیزى که مى‌‏توان گفت این است که چنین فلسفه‌‏اى همان کلام اسلامى، یا لااقل بخش عقلى کلام اسلامى است، نه چیزى جداگانه.

بلى، شق چهارمى متصوّر است. توضیح آنکه با روش عقلى و برهانى به تحقیق در باب هر موجودى و هر مساله‏‌اى مى‌‏توان پرداخت… حال اگر فیلسوفى در مقام گزینش، به قرآن و روایات رجوع کند… به تعبیرى ‏دیگر، قرآن و روایات کار فلسفى چنین فیلسوفى را در مجرا یا مجارى خاصى به جریان انداخته‏‌اند و مجموعه اندیشه‏‌هاى این‏ فیلسوف، به لحاظ موضوع و متعلق، اسلامى است. آیا بدین ترتیب‏ چیزى به نام‏«فلسفه اسلامى‏» تحقق نمى‏‌یابد؟ اخذ صورت مساله از قرآن و روایات مستلزم این نیست که حل‏ مساله هم مورد قبول قرآن و روایات باشد. وچون چنین است، «فلسفه اسلامى‏»، به این معناى چهارم، هم مى‌‏تواند موافق تعالیم اسلامى‏ از کار درآید و هم مى‏‌تواند مخالف آن از کار درآید. بنابراین بازهم «فلسفه اسلامى‏» از انتسابش به اسلام، صحت وقداست‏ به دست‏ نمى‏‌آورد…»

دو نوشتار زیر را از استاد مصطفی ملکیان پشنهاد می‌کنم:

۱٫  آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر (خواندن این مقاله را به همه‌ی دوست‌داران فلسفه پیشنهاد می‌کنم.)

۲٫ در جست‌وجوی عقلانیت و معنویت؛ مروری دوباره بر طرح نظریه عقلانیت و معنویت (خلاصه پروژه عقلانیت و معنویت)

معرفی یک پرونده: کارل پوپر

اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | کتاب - (۲ دیدگاه)

هفته‌نامه خبری تحلیلی پنجره، در شماره‌ی ۱۵۱ پرونده‌ی درخور توجّهی در مورد کارل پوپر، فیلسوف معاصر داشت. این پرونده دربرگیرنده‌ی نوشتارهایی از موافقان و منتقدان کارل پوپر بود. گفت‌وگوهایی نیز با هر دو گروه شده بود. رضا داوری اردکانی، علی پایا، سروش دباغ و منوچهر آشتیانی، عبدالحسین خسروپناه، ابراهیم فیّاض، بیژن عبدالکریمی و علی عبدالحق افرادی بودند که دیدگاه‌هایشان در مورد پوپر  بازتاب داده شده بود.

این پرونده حاشیه‌هایی را نیز در پی داشت که فکر نمی‌کنم ارزش پرداختن داشته باشد. علاقه‌مندان فلسفه می‌توانند این پرونده را از سایت هفته‌نامه پنجره دانلود کنند. برای راحتی کار، می‌توانید این پرونده را از این‌جا دانلود کنید. حجم: ۱Mb

توضیح: نشریه پنجره از نشریات نزدیک به جریان اصول‌گرا به شمار می‌آید.

در این نوشته به نگرشِ روحانیّتِ دوره‌ی مشروطه، به شیوه‌ی حکومت و دیدگاه‌های آنان نسبت به حکومتِ مشروطه و حکومتِ استبدادی و هم‌چنین به وجودِ  آزادی و دموکراسی در اندیشه‌های روحانیون مشروطه‌خواه می‌پردازم. (بیشتر…)

معرفی کتاب: در آمدی به فلسفه

اسفند ۱۰ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | کتاب - (۳ دیدگاه)

یکی از کتاب‌هایی که اخیراً مطالعه کردم، کتاب «در آمدی به فلسفه» نوشته‌ی دکتر میرعبدالحسین نقیب‌زاده است. قیمت این کتابِ ۲۸۰ صفحه‌ای که برای دوازدهمین بار به زیر چاپ رفته، ۱۰۰۰۰ تومان است. این کتاب به سه بخش کلی تقسیم می‌شود که عبارتند از: ۱٫ فلسفه‌ی اخلاق ۲٫ فلسفه‌ی سیاسی ۳٫ نگاهی به متافیزیک و دانش‌شناسی

بخش اوّل شامل تعاریفی از فلسفه و فلسفه‌ی اخلاق و دیدگاه‌های فیلسوفانی هم‌چون سقراط، افلاطون، ارسطو، اپیکور، ابن‌‌‌‌ِ مسکویه، اسپینوزا و مکاتبی هم‌چون سگ‌واران، رواقیان و بررسی سودگرایی در پیوند با خوشی‌گرایی و اخلاقِ انسان‌گرایانه است.

بخش دوّم کتاب، فلسفه‌ی سیاسی است. نویسنده در تعریف فلسفه سیاسی می‌نویسد:
«فلسفه‌ی سیاسی، پرداختن به پرسش‌های بنیادین است درباره‌ی جامعه، دولت، آیین کشورداری، هدف زندگی اجتماعی، و نیز حقوق و وظایف فرد و جامعه نسبت به یکدیگر.»

کتاب درآمدی به فلسفه دکتر میرعبدالحسین نقیب زاده

در این بخش، شما به طور مختصر، با دیدگاه‌های فلاسفه‌ای هم‌چون افلاطون، ارسطو، فارابی، توماس هابز، جان لاک، جرمی بنتام، جان استوارت میل، هگل و مارکس حول فلسفه‌ی سیاسی، آشنا می‌شوید و سیر تحول تاریخ فلسفه و تحول اندیشه دموکراسی و ایدئولوژی فاشیسم و کومونیسم را درمی‌یابید.

در بخش سوم که نگاهی به متافیزیک و تاریخ‌شناسی است، خواننده با آراء فیلسوفانی مانند پلوتینوس، بوعلی سینا، سهروردی، ملاصدرا، دکارت، لایبنیتس، جورج برکلی، دیوید هیوم، کانت، پیرس، جیمز، دیوئی، هانس دریش، برگسمن، شوپنهاور، نیچه و همچنین آغاز فلسفه، فلسفه در جهان مسیحی و اسلامی، سیر فلسفه در سده‌های میانه در اروپا و متافیزیک در دوره‌ی پس از کانت، نمودشناسی، فلسفه‌ی تحلیلی، فلسفه هستی، پوزیتیویسم منطقی و پراگماتیسم آشنا می‌شود. از میان فلاسفه‌ی غرب، دیدگاه‌های مارتین هایدگر در این کتاب بررسی نشده است.

نمایه مفهوم‌ها و نمایه نام‌ها در آخر کتاب، به ارزش این کتاب افزوده است و دست‌رسی خواننده به مطالب کتاب را آسان می‌کند.

در این کتاب که مکاتب، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های فلاسفه را به طور اجمالی بررسی کرده است، جای خالی اندیشه‌های فلاسفه‌ی شرق و مکاتب شرقی به چشم می‌خورد. گرچه افرادی هم‌چون داریوش شایگان و رضا علوی در این زمینه پژوهش‌‌های ارزش‌مندی را انجام داده‌اند، امّا هنوز فلسفه شرق میان علاقه‌مندانِ فلسفه کمی ناآشناست.

خواندن این کتاب را به علاقه‌مندان فلسفه که مایل‌اند به طور خلاصه با سیر تحول اندیشه‌ها و مکاتب فلسفی آشنا شوند، پیشنهاد می‌کنم.

پیش‌نوشت: قسمتی آن‌چه که در زیر می‌خوانید، مروری بر نتیجه‌گیری‌های نهایی مرحوم احمد قابل پیرامون برخی مسائل شریعت است. در صورتی که با دیدگاه‌های نویسنده کتاب مخالف هستید و یا این‌که تمایل دارید از استدلالات او آگاه شوید، بهتر است که به متن کتاب مراجعه کنید. آوردن این دیدگاه‌ها در وبلاگ «سخن تازه» به معنای تایید و یا رد دیدگاه‌های نویسنده کتاب نیست.


احمد قابل، مجتهدی بی‌پروا و از دگراندیشان دینی‌ است. او از شاگردان آیت‌الله منتظری بوده و حکم اجتهاد خود را از او گرفته است. مرحوم احمد قابل معتقد به شریعت عقلانی است و در این زمینه دست به پژوهش‌های دینی زده است. استدلالات او بر براهین عقلی و نقلی، استوار است.

آخرین اثر احمد قابل، کتاب «مبانی شریعت» است که با مقدمه‌ای از محسن کدیور آغاز می‌شود. محسن کدیور در مقدمه‌ی این کتاب در مورد احمد قابل چنین می‌نویسد: «از استبداد و ریاکاری و دین به دنیا فروختن بیزار است… مبلّغ اسلام رحمانی و شریعت عقلانی است… طعم زندان اوین و وکیل‌آباد مشهد را چشیده است.»

احمد قابل کتاب مبانی شریعت

این کتاب، قبل از مرگ احمد قابل، در ۳۷ بخش و ۳۴۹ صفحه منتشر شده است. به دلیل عدم امکان چاپ کتاب در ایران، فقط نسخه‌ی الکترونیکی این کتاب در قالب  PDF منتشر شده است.

خوش‌بختانه دو روز پیش، مطالعه این کتاب را به پایان رساندم. برای آشنایی بیشتر شما با این نواندیش دینی، سعی کرده‌ام که برخی از قسمت‌های مهم نظریات احمد قابل  را که در کتاب «مبانی شریعت» نوشته شده است و حین مطالعه‌ی کتاب یادداشت کرده بودم، در زیر بیاورم.

«انسان گرچه موجوی شریف است ولی اشرف مخلوقات نیست. انسان محور هستی نیست و شرکای فراوانی دارد.» ص ۸۷

«دین و شریعت‌های الهی باید منطبق با فطرت و سرشت انسانی باشند و ذره‌ای از آن عدول نکنند. هرگاه انطباق آن‌ها با فطرت انسانی از بین برود، مطمئناً ضایع گردیده و سقوط خواهند کرد. اساسی‌ترین مطلب در سرشت انسانی، خردمندی و عقل انسان است. بنابراین نباید چیزی برخلاف عقل و خرد آدمی به او تحمیل گردیده و التزام به آن، از او مطالبه شود.» ص ۸۷

«ذاتی بودن حجیت علم یعنی هیچ نیرویی توان سلب این حجیت و محوریت از علم را ندارد، همان‌گونه که این حجیت را کسی به آن نداده است و نمی‌تواند بدهد.»  ص ۹۶

«نتیجه‌ی عملی مبنای اصاله الاباحه العقلیه این است که بهره‌گیری از همه‌ی مواهب طبیعت و توان آدمی، به حکم عقل مجاز است و جز با دلایل اطمینان‌آور، نمی‌توان آدمی را از چیزی محروم کرد.» ص ۱۰۳

«از نظر قرآن، تمامی پیروان شرایع الهی، حقیقتاً مسلمان شمرده می‌شوند هر چند نام خود را یهودی، زدتشتی، صائبی، بودایی، مسیحی، یا چیز دیگری بگذارند.» ص ۱۵۰

«قرآن به عنوان متنی که لفظ و محتوایش از جانب خدای سبحان بر پیامبر خدا محمد بن عبدالله (ص) نازل شده و وحی الهی است، تنها سند و مدرک نقلی معتبری است که دست تحریف لفظی در آن راه نیافته و خدای رحمان آن را با لطف و رحمت خود، از دستبردها مصون داشته است.»  ص ۱۵۴

«عدم توجه به عقلانیت بشری، با ادعای دفاع از شرع و لزوم اجرای احکام شرعی، و اجرائی کردن برداشت‌های غیرمنطقی به اسم شریعت، صرفا افکار عمومی جهانیان را نسبت به دین و شریعت بدبین می‌کند.» ص ۱۸۴

«دین خدای یکتا دینی یگانه و مبتنی بر دو اصل نظری (ایمان به خدا و آخرت) و یک اصل عملی (عمل صالح) است. تمامی کسانی که به این سه اصل خود را ملتزم می‌شمارند، متدین به «یک دین»اند، هرچند به شرایع گوناگون وابسته باشند.» ص ۳۳۷

احمد قابل با استناد به دلایل متعددی به این نتیجه می‌رسد که برخی از احکام حقوقی اسلام امضایی هستند و نه تاسیسی؛ یعنی قبل از اسلام وجود داشته‌اند و با آمدن اسلام، این احکام با اندکی اصلاح، تایید شده است. با توجه به این‌که مبنای اولیه این احکام، درک و فهم عقلای بشر در آن زمان بوده است، این احکام می‌تواند با توجه به درک و فهم جامعه جهانی و پذیرش اندیشمندان، تغییر یابد. او معتقد است ملاک احکام امضایی، عقلانی بودن، عادلانه بودن و رواج است. بخش ۲۲ و ۳۶ کتاب

مرحوم احمد قابل برخلاف برخی روشن‌فکران دینی، به عصمت پیامبر اسلام و ائمه شیعه معتقد است. ص ۲۷۵

دموکراسی در اسلام

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | سیاست - (۱۳ دیدگاه)

اگر اکثریت مردم یک کشور، خواستار حکومتی دینی (با قرائتی سازگار با دموکراسی) باشند که بر اساس آن، حقوق اقلیت‌ها، آزادی‌های سیاسی و مدنی، حقوق شهروندی و… رعایت شود، همان معیارهای دموکراسی حکم می‌کند که افرادی که در این میان حقوقشان هم نفی نمی‌شود، تن به خواسته‌هایِ مشروعِ اکثریت دهند. این نوشتار، حکومت علی ابن ابی‌طالب را که احتمالاً حکومت مورد تایید بنیادگرایان نیز هست، از دیدگاه برخی معیارهای دموکراسی، مورد بررسی قرار می‌دهد و خطای ادعای آنان را آشکار می‌سازد.
این نوشته، به جای واکاوری مصادیق وضعیت دموکراسی در حکومت‌های دینیِ فعلی، شیوه‌ی حکومت‌داریِ ایده‌آل و مورد تایید مسلمانان را نشان می‌دهد و مقایسه حکومت‌داری امام علی (ع) با سایر نظام‌های دینی را به مخاطبان واگذار می‌کند.

دموکراسی‌ و آزادی‌های سیاسی، در حکومت علی، به عنوان خلیفه و پیشوای مسلمانان، یکی از زیباترین جلوه‌های حکومت اوست. دموکراسی را نه تنها در پذیرفتن حکومت، بلکه در تصمیم‌گیری‌ها و احترام به آراء مردم، در حکومت علی بن ابی‌طالب وجود داشته است. او اگرچه خود را شایسته‌ی حکومت کردن می‌دانست امّا باز هم در پذیرش حکومت به رای و نظر مردم احترام می‌گذاشت. علی بی ابی‌طالب در حکمت ۲۲ در نهج‌البلاغه می‌گوید: «حقّ حکومت از آنِ ما است، اگر [مردم] آن را به ما بدهند، و گرنه ترک شتر می‌نشینیم و راه خود را پیش می‌گیریم، هر چند که این شب‌روی به درازا کشد.» یعنی اگرچه خود را شایسته حکومت کردن می‌داند اما تنها در صورتی حاضر به پذیرش آن است که مردم نیز پذیرای آن باشند؛ او اعتقادی به برپایی حکومت دینی با زور و سرنیزه نداشت و برپایی حکومت دینی را مشروط بر پذیرش اکثریت مردم می‌دانست.

علی بن ابی‌طالب، در مورد حق حاکمیت مردم می‌گوید: «ای مردمی که این جا گرد آمده‌اید و من به خواست شما با شما صحبت می کنم، حکومت از آنِ خود شماست و هیچ کس حق ندارد کسی را بر سر کار بیاورد مگر این که شما خود بخواهید.»

امام علی (ع) معتقد است که مردم حق دارند که خلیفه و پیشوای مسلمین را نقد کنند. زیباتر این‌که خود، از این نقد استقبال می‌کند و می‌گوید: «آن سان که با جبّاران و سرکشان سخن می‌گویند با من سخن مگویید، و آن محافظه‌کاری‌ها را که با تندخویان و مستبدان روا می‌دارند ، با من روا مدارید و با  من به طور تصنّعی و با سازش‌کاری رفتار مکنید. مبادا گمان کنید که شنیدن حق بر من سنگین است. تصوّر نکنید که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگارید زیرا هر کس که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت و دادخواهی نمودن بر او سنگین باشد، عمل به حق و عدالت بر او سنگین‌تر است. پس، از گفتن حق یا مشورت به عدالت و دادخواهی نمودن خودداری مکنید زیرا من در درونم خود را بالاتر از آن نمی‌دانم که خطا نکنم، مگر این که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بدان توانمندتر است. جز این نیست که من و شما فقط بندگان و مملوکان پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست.»

در مورد رفتار علی بن ابی‌طالب با مخالفانش هم تا زمانی که آنان دست به سلاح نمی‌بردند، او نیز کاری با آنان نداشت. نه آنان را به زندان می‌افکند و نه تبعید می‌کرد و نه با خشونت با آنان برخورد می‌کرد. با خوارج تا زمانی که دست به سلاح نبردند، مدارا کرد و حتی حقوق آنان را از بیت‌المال قطع نکرد. (+) این‌ها نشان از وجود آزادی‌های سیاسی و حفظ حقوق شهروندی مخالفان و منتقدان در زمان حکومت امام علی (ع) دارد.

گذاری در فلسفه

شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۴ دیدگاه)

به یاد دارم که اولین مفاهیم فلسفی که به صورت جدی به گوشم خورد، سر یکی از کلاس‌های دبیرستان بود. فکر کنم بحث از تعدد قرائت‌ها و دیدگاه‌های دکتر سروش و مجتهد شبستری بود. شاید چندان مفاهیم خاص فلسفی مورد بحث قرار نگرفت امّا دستِ‌کم کنجکاوی‌هایی را در منِ دانش‌آموز پدید آورد و باعث شد که بعدها، علاقه‌مندی‌هایم را دنبال کنم. از یک سو، فضای پر و بال بسته‌ی دبیرستان، و از سوی دیگر در پیش داشتن کنکور، سبب تاخیر در جست‌وجوی پاسخ به همان پرسش‌ها و خارش‌های ذهنی شد.

دانشگاه با همه‌ی محدودیت‌هایش، فضای مناسبی برای دنبال کردن چنین مسائلی بود. در بین آدم‌های جورواجور و رنگارنگ دانشگاه، آدم‌های هم‌فکر و از آن مهم‌تر، خوش‌فکرِ زیادی پیدا می‌شد. تقریباً در سه چهار ترم اول، فقط سبک خاصی از کتاب‌های فلسفی را می‌خواندم. روزی داشتم کتابی می‌خواندم. حکایتی را در آن کتاب خواندم که صرف نظر از واقعیت یا عدم حقیقت بودن آن، باعث شد چندین ماه هیچ کتاب فلسفی را باز نکنم و وقتی که باز کردم دیدم سبک و سلیقه‌ام تغییری بنیادین کرده است. متوجه شدم من به دنبال مسائل دیگری هستم. آن حکایت را به سبک و سلیقه خودم در زیر به صورت بنیادین بازنویسی می‌کنم.

فیلم کارتونی انیمیشن ایکیوسان

ایکیوسان و خواجه نصیرالدین توسی (طوسی) در قریه‌ای کوچک می‌زیستند. خواجه در هفتاد و سه سالگی خوب می‌دانست که سال‌های آخر عمرش را سپری می‌کند. ایکیوسان در محضر خواجه شاگردی می‌کرد. آن دو رابطه‌ای صمیمی داشتند. ایکیوسان تشنه‌ی آموختن بود و خواجه تشنه‌ی یاد دادن به شاگرد با وفا و با استعدادش.

روزی ایکیوسان، خواجه را گفت که چرا امروز چنین پریشانی؟ خواجه گفت: «شصت سال از عمرم را به خواندن و تفکر در فلسفه گذراندم. سال‌ها در جست‌و‌جوی حقیقت وجود خدا بودم. با دلایلی متقن، نتیجه یافتم که این جهان را خالقی‌ست عادل و پس از آن جهانی است دیگر. گاهی خود در همین دلایل به شک می‌افتادم و عقایدم متزلزل می‌گشت و آشفته‌وار بین شک و تردید بودم تا این‌که به یقین می‌رسیدم.»

چند دقیقه‌ای هر دو ساکت شدند. خواجه سر به زیر انداخت اما ایکیوسان خیره به خواجه می‌نگریست. خواجه نفسی عمیق کشید و گفت: «اکنون می‌بینم پیرزنان همین قریه ایمانشان از من به خدا بیشتر است؛ من گاهی در دلایلم به شک می‌افتم اما پیرزنان قریه چنان ایمان راسخی به خداوند دارند که هرگز به شک نمی‌افتند. »

شک‌گرایی افراطی از دیدگاه فلسفی

مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه - (۲ دیدگاه)

مطلبی را که سال ۸۷ پیش برای یکی از نشریات دانشگاه خلیج فارس نوشته بودم، اکنون با اندکی ویرایش، قسمتی از آن را در این‌جا قرار می‌دهم.

فراموش نمی‌کنیم که شک، پل و گذرگاهی به سوی یقین است و انسان تا شک نکند به یقین نمی‌رسد. از آنجا که سخن در باب این موضوع بسیار گسترده است تلاشم در کوتاهی کلام است. در مکتب سوفیسم، امکان دست‌یابی به هر گونه شناخت و معرفی نفی می‌شود؛ این مکتب در طول تاریخ در اَشکال متفاوتی ظهور کرده و می‌کوشد که هر گونه شناختی را نفی کند و یا در شناختِ آن شک کند. تا آن‌جا که سوفیستِ معروف «گرگیاس» مدعی شد که: « اگر چیزی موجود باشد قابل شناختن نیست و اگر قابل شناختن باشد، قابلِ شناساندن به دیگران نیست.» آن‌ها معتقد بودند که منابعِ شناختی انسان، فقط «حس» و «عقل» است که احتمال خطا و اشتباه در هر دو مورد وجود دارد و در نتیجه به همه‌ی گزاره‌ها مورد شک قرار می‌گیرند.

بطلان این ادعا فقط با چهار «پاسخ نقضی» آشکار می شود و از «پاسخ حلی» به دلیل طولانی شدن مقاله صرف نظر می‌کنم.

۱٫ علم به استدلالات فوق: جواب ساده است و اینکه شک‌گرایان و سوفیست‌ها، خود به این معرفت مطلق رسیده‌اند که نمی‌توان به معرفت رسید ، این‌که خودِ آن‌ها به این معرفت رسیده‌اند نشان می‌دهد که می‌توان به معرفت رسید.

۲٫ علم به واقعیتی که ادراک خطایی مطابق آن نیست: یعنی پنداشتن احتمال خطا در ادراکات حسی و عقلی مستلزم رسیدن معرفت به وجودِ واقعیتی ثابت است.

۳٫علم به قوه خطا کننده یعنی علم و معرفت به خطاکار بودن حس یا عقل

۴٫ علم به اعتبار استدلال عقلی: کسی که خود این‌چنین با استدلال عقلی، قوه‌ی شناخت را زیر سوال می‌برد، قاعدتا باید استدلال عقلی را پذیرفته باشد و به اعتبار آن ایمان داشته باشد که از آن برای اثبات ادعایش بهره می‌جوید.

وقتی بخواهیم در مورد هر مفهوم انتزاعی سخن به میان آوریم ابتدا لازم است که تعریف مشخصی از آن مفهوم داشته باشیم. پس هنگامی که می خواهیم مفهومی به نام “آزادی بیان” را تعریف کنیم خود به خود برخی مفاهیم مثل “توهین به دیگران” از دایره ی مفهوم “آزادی بیان” خارج خواهند شد و نتیجه می گیریم که ما آزاد نیستیم هرگونه آزادی را تعریف کنیم؛ چرا که در صورت ارائه تعریفی اشتباه از آزادی و انتشار آن بزرگترین خیانت را به آزادی و آزادگی کرده ایم. پس این آزاد نبودن در تعریف دلخواه از چنین مفهومی به توعی محدودیت است. اما محدودیتی در جهت آزادی.
این مقدمه را گفتم تا به یک مفهوم مشترک برسیم و اینکه آزادی را باید تعریف کرد و دایره آن را شناخت.
در جوامع مختلف با توجه به فرهنگی که دارند تعاریف مختلفی از آزادی شده است.
مثلا در نظام های لیبرال-دموکرات که عمدتا تفکر سکولاریسم بر نظام های سیاسی آن ها حاکم است می توان آزادی را از دو منظر نگریست:
۱٫آزادی فرد در روابطش با دیگران: مثل پدیده هایی چون هم جنس گرایی یا آزادی در برهنه بودن که واقعا تاسف برانگیز و بر خلاف فطرت های انسانی است.
۲٫آزادی بیان در جامعه:اینکه افراد به راحتی در این نظام ها حاکمیت را به چالش می کشند و تمامی مسئولین را مورد انتقاد قرار می دهند  مثل جنبش اشغال وال استریت که مردم می توانند در آمریکا راهپیمایی و تجمع علیه نظام سرمایه داری کنند.در نظام حکومتی جمهوری اسلامی ایران نیز تعاریفی از آزادی و آزادی بیان ارائه شده است که نظریه پردازی چون شهید مطهری این آزادی را به خوبی در کتاب هایش به تصویر کشیده است و من فقط چند جمله از ایران را با ذکر منبع نقل می کنم و قضاوت اینکه اکنون چقدر به حرف های شهید مطهری عمل می شود را به خوانندگان عزیز واگذار می کنم:
۱- من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند. ( استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه ۱۱ / چاپ ۱۳۷۳/انتشارات صدرا)۲- من به همه دوستان غیر مسلمان اعلام می کنم، از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید _ به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد _ ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد.
( همان/ صفحه ۱۳ )۳-در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد، آزاد است.( همان/صفحه ۱۷)۴- اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.( همان / صفحه ۱۸ )۵- در آینده، اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که می تواند به حیات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( همان / صفحه ۱۹ )۶- اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردم را مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( همان/ صفحه ۶۲ ) شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( همان / صفحه ۱۹ )

۷- هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه ۶۳ )

۸- اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه ۶۴ )

آیا اکنون اگر یک سیاستمدار همین سخنان را در تلویزیون و به نقل از خودش بگوید چه برخودی با او می شود؟ (منظورم اصلا آقای عماد افروغ نیست و به طور کلی عرض می کنم)
رسانه ای که ادعای ملی بودن و تعلق داشتن به ملت ایران را دارد، چقدر فضا را به منتقدان وضع موجود می دهد؟
متاسفانه برخی فکر کرده اند که اگر کسی انتقاد کند حتما به نظام ضربه می زند!
برخی نیز قرائتی اشتباه از اسلام را نسخه پیچی می کنند و به خورد جوانان ما می دهند و نتیجه آن هم وضعیتی است که اکنون شاهد آن هستیم.
برخی دیگر هم با فرافکنی و سر خود را زیر برف کردن همه اشتباهات خود را یا به منتقدان داخلی یا به دشمنان خارجی نسبت می دهند و خود هرگز مسئولیت کرده های خود را نمی پذیرند.

قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله….(آل عمران آیه ۶۴):
بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خداوند یگانه را نپرستیم ….
(خدا رو شکر که همه هم کیش هستیم ولی افسوس که “کلمه سواء” رو برخی فراموش کرده اند.)

الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب (سوره زمر آیه ۱۸):
آنان که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند. اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، واینان همان خردمندانند.