مغالطه

مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه - (بدون دیدگاه)

من خدا هستم!!!چون من عادل هستم و خدا هم عادله در نتیجه من میشم خدا هر فرد عاقلی که گزاره ی فوق را بررسی کند یا به ان نگاه اجمالی بیندازد به سادگی متوجه می شود که جمله بالا یا از روی نادانی و یا از روی غرض گفته شده است.
یکی از مواردی که در زندگی موجب سوء تفاهم های متعددی می شود بحث مغالطه کردن است که مغالطه با عباراتی مثل سفسطه و خلط مبحث هم شناخته می شود. برخی از مغالطه ها خودآگاه و برخی هم ناخود آگاه هستند که متاسفانه افرادی در جامعه هستند که به این مورد عادت کرده اند که تعدادشان هم کم نیست. اصولا مغالطه کردن روش های خاص ندارد ولی روش هایی هم هست که به قول امروزی ها طرف رو می پیچونه در سفسطه یا همون مغالطه افراد با مطرح کردن مباحثی سعی در گم شدن بحث اصلی دارند و اینکه جوابشان به اصل سوال ارتباط کاملی ندارد و بحث را منحرف می کنند تا ذهن مخاطبین از بحث اصلی دور شود برای اینکه این موضوع روشن تر شود چند مورد از مغالطه را مثال می زنم که می تواند نمونه ای از وقایع همین جامعه ای باشد که در آن زندگی می کنیم.
آ:چرا دمپایی من رو از سالن مطالعه برداشتی؟
ب:چون یکی دیگه دمپایی من رو برداشته بود!
آ:حاجی میشه برای من ثابت کنی خدا وجود داره؟
ب:تو اگه می تونی ثابت کن خدا وجود نداره!
آ:چرا تو اومدی ما رو از خونمون بیرون انداختی و خونه ما رو اشغال کردی؟
ب:چون بابام گفته برو اشغال کن و یه خانواده  آلمانی هم پنج تا از بچه هام رو کشته!
آ:چرا تو ۳۰۰ تومن از اونجا بدون اجازه برداشتی؟
ب:تو اول جریان ۱۰۰۰ تومنت رو بگو تا من جریان اون ۳۰۰ تومنه رو بگم!
آ:چرا از وقتی که تو اومدی تو این خونه همسایه ها فحشمون میدن؟
ب:زمانی که شما هم تو این خونه بودید هم ما آبرو نداشتیم و وضعیت از این بدتر بود!
یه داستان کوتاه و جالب هم از ارسطو: میگن ارسطو گفته یونانی ها دروغ گو هستند! پس ارسطو هم یونانیه و دروغگو بوده و دروغ گفته که یونانی ها دروغ گو هستند پس یونانی ها راست گو هستند و ارسطو هم راست گو بود و راست گفته که …  چه نتیجه ای گرفتید؟؟؟
خوب است بدانید سوفیستی به نام گرگیاس که اگر اشتباه نکنم در قرن پنجم قبل از میلاد می گوید رسیدن به معرفت و شناخت یقینی و قطعی برای انسان غیر ممکن است.
اگر گزاره ی او را بررسی کنیم متوجه می شویم که او خود به معرفت و شناخت یقینی رسیده که نمی توان به معرفت یقینی رسید ، و این تناقض است یا دلیل دیگر اینکه او حتما معتقد بوده که عقلش سالم است و با عقل سالم می توان نتیجه گیری کرد ، چگونه او رسیدن به معرفت قطعی را انکار می کند در حالی که خود او در درون به این نتیجه رسیده!
هر چند استفاده از مغالطه خلاف اصول اخلاقیست ولی  یاد گرفتنش حداقل به این می ارزد که انسان در ارزش گزاری به گزاره های اخلاقی و منطقی به حقیقت نزدیک شود و دچار اشتباه نشود.
با وجود اینکه برخی عادت به مغالطه دارند ولی انچه بر من مسلم است مغالطه فقط تاثیرات مقطعی دارد و به قول خودمان فقط برای ضایع کردن دیگران خوب است و مسلما افراد عاقل زمانی که به درون خودشان رجوع می کنند به وضوح در می‌یابند که کدام سخن منطقی تر بوده است در حالی که ممکن است در ابتدای شنیدن تحت تاثیر مغالطه قرار گرفته باشند یا به قول خودمون جوگیر شده باشند.
به هر حال ما باید در تشخیص گزاره ها از عقلمان استفاده کنیم و این به معنای این نیست که این عقل کامل و تام است بلکه خوب است بدانید که مراجع تقلید هم گفته اند که تقلید در اصول دین جایز نیست یعنی  مسائل اصولی اسلام قابل تقلید نیست و باید با عقل آن ها را بپذیریم.
پس تقلید در فروع باید در طول تقلید در اصول باشد نه تقلید کورکورانه که متاسفانه هنوز هم شاهد موارد زیادی از این قبیل هستیم.
هدف این است که با شناخت درست از نادرست گزاره ها را به خوبی ارزش یابی کنیم و در تشخیص صحت غذای روح و مغزمان که بخش اعظم آن از رسانه ها تامین می شود دقت بیشتری کنیم.

عاشورا

بهمن ۲۲ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه - (بدون دیدگاه)
سخن از کربلا و عاشورا و حسین گفتن کلمات را به لرزه در می آورد، عبارات از توصیف حادثه باز می مانند. به نظر من عاشورا اوج مظلومیت امام حسین(ع) نبود، بلکه:
عاشورا اوج نثار همه و همه چیز امام بر حق در راه خدا بود.
عاشورا  اوج درس های بزرگی برای ماست که هرگز در مقابل ظلم سکوت نکنیم.
عاشورا غایت شجاعت و آزادگی بود.
عاشورا نهایت و اوج تقابل بین والاترین و پست ترین موجودات بود.
عاشورا یعنی از کمی همراهان و کثرت دشمنان نهراسیدن.
عاشورا یعنی فداکاری با تمامی وجود در راه خدا.
پس از عاشورا نیز روشنگری های حضرت زینب که با تمام شجاعت و وقار، با برهان قاطع حقایق را روشن ساخت.
و بالاخره عاشورا همان واژه ای است که من در توصیفش سر گم هستم…