نویسنده گاهی می‌کوشد که در خلال متن، به پرسش‌های مختلف، پاسخ درخوری دهد. برخی از این پرسش‌ها چنان پیچیده و عمیق هستند، که نویسنده از همان آغازِ خطور پرسش در ذهنش، ممکن است از مطرح کردن پرسش پرهیز کند. پاسخ به برخی پرسش‌ها، ممکن است هویت یا شخصیت نویسنده متن را زیر سوال ببرد و یا سبب گسست رابطه او و مخاطبینش شود و یا خارج از فضای مجازی، در فضای حقیقی نیز با انگشت اتهام دیگران روبرو شود.

به باور نگارنده، یک شهروند مسئول که در قامت یک روزنامه‌نگار، دانشجو، وبلاگ‌نویس و… در جامعه ایران زندگی می‌کند، باید هر چه بیشتر این‌گونه پرسش‌ها را مطرح کند و بکوشد ابعاد مساله را واکاوی کند. در ادامه مساله گروگان‌گیری پنج سرباز ایرانی را مرور می‌کنیم.


آزادی پنج سرباز گروگان ایرانی

گروگان‌گیری پنج سرباز ایرانی به‌وسیله‌ی گروه تروریستی جیش‌العدل، پیامدهای مختلفی را به دنبال داشت. بازتاب خبری گسترده این رویداد، سبب شد که بحث‌های زیادی دربگیرد و در پی این بحث‌ها، پرسش‌های مختلفی مطرح گردد. یکی از این پرسش‌ها، پیشنهاد معاوضه این سربازان در قبال آزادسازی برخی از تروریست‌های دستگیر شده است.

به باور من، چنین عملی گرچه در کوتاه مدّت رضایت اکثریت جامعه را در پی خواهد داشت، امّا در درازمدّت می‌تواند سبب جسور شدن گروه‌های تروریستی در تکرار چنین عملی شود. اگر بخواهیم خود را به جای سربازان ربوده شده و یا خانواده آنان بگذاریم، بی‌تردید با پیشنهاد آزادسازی تروریست‌ها در قبال آزادشدن سربازان ایرانی موافق خواهیم بود امّا اگر خود را به جای سربازان و یا خانواده‌های سربازانی که در آینده از راه این‌گونه تقویت تروریست‌ها، به اسارت خواهند رفت، چه پاسخی خواهیم داشت؟
آیا احتمال ندارد که تروریست‌های آزاد شده، در مقیاس گسترده دست به گروگان‌گیری به منظور آزادشدن سایر تروریست‌های زندانی بزنند؟

در چنین موردی، راه‌کار می‌تواند در حرکت فعال دیپلماسی و نظامی به صورت کاملاً هماهنگ باشد. پادرمیانی ریش‌سفیدان و سران قبایل محلی و همچنین احقاق حقوق مردم استان سیستان و بلوچستان نیز ممکن است بخشی از چاره کار باشد. گرچه مساله به این سادگی به نظر نمی‌رسد، امّا باید به پیشنهاد مذکور نیز فکر کرد؛ چراکه اسیر بودن چند انسان بی‌گناه که در این میدان سیاست نقشی نداشته‌اند، احتمالا از چند تروریست که می‌توان آن‌ها را با قیدهای خاصی از زندان بیرون آورد و یا در مجازات آن‌ها تخفیف قائل شد، مهمتر است.

اگرچه از وجود چنین پیشنهادی اطلاعی ندارم و صرفاً یک طرح مساله است، امّا می‌توان پس از پایان این مساله که امیدوارم در آزادی سربازان ایرانی باشد، باید به آینده اندیشید. به راه‌کارهایی مثل توسعه اقتصادی و فرهنگی مناطق مرزی و توزیع عادلانه ثروت، حرفه‌ای کردن دوره سربازی و پایان یافتن سربازی اجباری، آموزش‌های تخصصی و جداگانه به سربازان مرزبانی، راهور، پاسگاه‌ها، کلانتری و…  به صورت جداگانه در پادگان‌های آموزشی، گسترده‌تر شدن استفاده از وسایل پیشرفته مثل دوربین دید در شب و همچنین به حذف نهادهای نظامی موازی و غیرکارا به منظور فراهم آوردن نیروی بیشتر برای نقاط ناامن باید اندیشید.

معرفی کتاب: «دمکراسی»

آبان ۲۳ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست | کتاب - (۳ دیدگاه)

یکی از کتاب‌های خوبی که در مورد دموکراسی خوانده‌ام، کتاب «دمکراسی»، نوشته‌ی آنتونی آربلاستر است. نویسنده در پیش‌گفتار نخست کتاب می‌نویسد: «ظاهراً رنجاندن خواننده مطلوب‌تر از سر بردن حوصله‌ی اوست. از این رو، در این کتاب از طرح مسائل بحث‌برانگیز خودداری نکرده‌ام.» نویسنده در این کتاب به خوبی توانسته است مهم‌ترین مسائل پیشِ روی دموکراسی را بشکافد و مورد بحث قرار دهد. نویسنده پرسش‌های پرشماری را پیشِ روی خواننده می‌گسترد و ذهن خواننده را درگیر این پرسش‌ها می‌کند و می‌کوشد به این پرسش‌ها پاسخ دهد.

انتشارات آشیان، این کتاب را با ترجمه‌ی حسن مرتضوی در ۱۷۶ صفحه منتشر کرده است.

book Democracy - Anthony Arblasterفهرست مطالب این کتاب، چنین است:

۱٫ مقدمه: تعریف دمکراسی

۲٫ اختراع دموکراسی

۳٫ ظهور مجدد دمکراسی

۴٫ سیاست مردمی

۵٫ حکومت مردم

۶٫ حکومت اکثریت و مسائل آن

۷٫ برابری و منافع عمومی

۸٫ نمایندگی و دمکراسی مستقیم

۹٫ رضایت، آزادی و گفت‌وگو

۱۰٫ نتیجه‌گیری: خلق دمکراسی

متن آغازین این کتاب در سال ۱۹۸۷ و پیش از فروپاشی شوروی نگاشته شده است. نویسنده در سال ۱۹۹۴ و پس از فروپاشی شوروی، تغییراتی را در کتاب داده است. این کتاب به خوبی از تاریخ دموکراسی در بریتانیا و چالش‌های تاریخی که دموکراسی با آن مواجه شده است، پرده برمی‌دارد و خواننده را در درک بهتر مسائل و ظرافت‌های دموکراسی یاری می‌دهد. خواندن این کتاب را به علاقه‌مندان فلسفه و علوم سیاسی توصیه می‌کنم.

در سده‌های گذشته، تروریسم و بنیادگرایی اسلامی۱ به شکل کنونی مطرح نبوده و هر آن‌چه که از خشونت در قالب اسلام، و بنیادگرایی اسلامی می‌بینیم، محصول و متعلّق به همین دوران جدید است که در سده اخیر، بیش از هر زمانی توسعه یافته است.

گرگ‌های تک‌رو به سازمان‌های تروریستی بین‌المللی تبدیل شده‌اند. این گروه‌ها اگرچه در میان مسلمانان در اقلیّت هستند، امّا صدای بلندی دارند. گسترش تروریسم در کشورهای اروپایی و کشورهای مسلمانان، اندکی متفاوت است. ده‌ها شبکه ماهواره‌ای عمدتاً بر جذب نیروی انسانی از کشورهای غربی متمرکز شده‌اند و می‌کوشند خشونت را تئوریزه کنند. این گروه‌های تروریستی، با امکاناتی که در دست دارند، به راحتی می‌توانند در مدّت کوتاهی وارد کشورهای مختلف شده و نیروهای خود را سازماندهی کنند و وارد عمل شوند.

مشاهدات من می‌گوید که مخاطب اصلی شبکه‌های ماهواره‌ای که خشونت را در پوستین اسلام ترویج می‌کنند، تازه‌مسلمانان و افراد کم‌اطلاعی هستند که شکست‌هایی را در زندگی تجربه کرده‌اند و سرخورده شده‌اند. افرادی که با کینه خود از غرب و فرهنگ غربی و یا نفرت از یک مذهب اسلامی (سنی یا شیعه)، زمینه مساعدی برای پذیرش خشونت دارند.

هرگز نباید به تازه‌مسلمانان بدبین بود امّا به طور کلی، تازه‌مسلمانان (به طور ویژه در کشورهای اروپایی) بیش از مسلمانان سنتی در خطر پذیرفتن این قرائت خشک و بسته از اسلام هستند. تازه‌مسلمانانی که از زندگی رنج بسیار برده‌اند و کینه، نفرت و سرخوردگی در وجودشان فوران می‌کند، بیش از دیگران زمینه‌ی پذیرش تروریسم دارند. بخشی از این گروه، همین‌که قانع شوند که با کشته شدن، به بهشت می‌روند، بالقوه آماده هر گونه عمل تروریستی هستند.

لزوماً همه‌ی این تروریست‌ها انسان‌های بی‌سواد و بی‌اطلاعی نیستند. بارها کسانی را دیده‌ایم که سال‌ها در میان فرهنگ غرب رشد کرده‌اند و حتی در بهترین دانشگاه‌های آمریکایی نیز تحصیل کرده‌اند امّا مرتکب جنایت‌ و اعمال تروریستی شده‌اند.

امّا باور دارم که مشت‌های آن‌ها خالی است. عمیقاً باور دارم که مبارزه فرهنگی و تئوری‌پردازی‌های روشن‌فکران مسلمان، راه اصلی و موثرِ مبارزه با چنین گروه‌هایی است. به باور من چهار عامل عمده دست به دست هم داده‌اند که چنین سازمان‌هایی رشد کنند و مرتکب چنین جنایت‌هایی شوند و افرادی نیز مستعد جذب‌شدن به این سازمان‌ها باشند. این عوامل به طور مستقیم و غیرمستقیم در نهایت سبب ترویج و اِعمال خشونت‌های ساختاریافته هستند.

عامل نخست خوانش (قرائت) خشک، بسته و ضد عقلانی از اسلام است. این گروه‌ها با گرایش‌های «اخباری»، عقل را در استنباط به رسمیت نمی‌شناسند و همین عامل باعث می‌شود که بتوانند خشونت را از منابع نقلی اسلامی استخراج کنند. آن‌هایی نیز که عقل را به رسمیت شناخته‌اند، تعریفی حداقلی از عقل داشته‌اند و عقل را مستقل نمی‌دانند و آن را در پرتو نقل انگاشته‌اند.

عامل دوم شکست‌ها و ظلم‌های تاریخی است که سال‌هایِ درازی توسط برخی کشورهای غربی، به کشورهای اسلامی روا داشته شده است و بعضاً کشورهای اسلامی را تحت استعمار قرار داده‌اند. حمله به عراق و افغانستان و همچنین، مساله‌ی تاریخی جنگ بین اعراب و اسرائیل و اشغال خاک آن‌ها، سبب شده که مسلمانان زیادی از دولت‌هایِ غربی کینه به دل داشته باشند. چنان‌که پیشتر نیز نوشته بودم، حرکتی مثل برکناری محمد مرسی و سرکوب اخوان‌المسلمین نیز به گسترش تروریسم دامن خواهد زد و امیدهای تندروها در مبارزه بدون خشونت به ناامیدی تبدیل می‌شود؛ همین بی‌‎‌فایده‌ پنداشتنِ رقابت‌های دموکراتیک در دایره‌یِ قانون، عاملِ کارسازی در حرکت این گروه‌ها به مبارزه مسلحانه خواهد بود.

عامل سوم منابع مالی زیادی است که توسط برخی کشورها (مثل عربستان سعودی) در راه ترویج همان قرائت خشونت‌آمیز قرار داده می‌شود. برخی مدرسه‌های دینی در پاکستان و کشورهای شمال و مرکز آفریقا (مثل سودان) تنها نمونه‌ای از این سرمایه‌گذاری در راه ترویج خشونت است. این سرمایه‌گذاری‌ها عمدتاً با هدف نفوذ ایدئولوژیک در خارج از مرزها صورت می‌گیرد که کشورهای مختلف می‌توانند نیروهایی را خارج از مرزهایشان به چنگ آورند.

عامل چهارم افرادی است که بازیچه دستِ سردسته‌های این گروه‌ها می‌شوند. به نظر نمی‌رسد که گرایش‌های اسلامی، عامل اصلیِ جذب این افراد به گروه‌های تروریستی باشد. سرخوردگی، شکست‌های مختلف در زندگی و کینه‌های درونی، نیرو محرکه‌ای برای اعمال تروریستی می‌شود که با پوشش «اسلام» برای این دسته توجیه می‌یابد و همین «اسلام»، وجدان آن‌‌ها را کمتر آزار می‌دهد. اگر عدم خشونت بر مبنای منابع اسلامی تئوریزه و تبلیغ شود، این افراد زمینه‌ی کمتری برای جذب‌شدن به چنین سازمان‌هایی خواهند داشت. غیراسلامی پنداشتن چنین اعمالی؛ عامل قدرتمندی در جلوگیری از جذب افراد به چنین گروه‌هایی می‌شود.


۱٫ مراد من از «بنیادگرایی اسلامی»، حرکت به سمتِ اصول اولیه اسلامی نیست. مراد من، تروریسم و حرکت‌هایِ خشونت‌آمیزی است که با اسلام توجیه می‌شود. اندیشه‌هایی که متون بنیادی و اولیه اسلام را در پرتو عقل قرار نمی‌دهد و با آن نمی‌سنجد.

در این نوشتار می‌کوشم شیوه برخورد با منتقدان و مخالفان نظام و حاکم اسلامی را در صدر اسلام بررسی کنم و اندکی از حقوق مخالفان سیاسی در زمان پیامبر اسلام و علی بن ابی طالب بنویسم. شیوه برخورد با توهین‌کنندگان به پیشوایان و مقدسات دینی مسلمانان نیز از مباحث این نوشتار است.

 انتقاد از حاکم و نظام اسلامی

علی بن ابی‌ طالب، به عنوان خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان، در جاهای مختلفی حق انتقاد از خود را مجاز دانسته‌اند. او بر این باور بوده که انتقاد از حاکم اسلامی، می‌تواند در آشکار و نهان صورت بپذیرد و شرایط جنگی را مانع از حق انتقاد دیگران نمی‌دانسته است. رفتار امام علی (ع) چنان بوده است که تا مخالفی دست به شمشیر نمی‌برده، او را مجازات نمی‌کرده و هرگز قصاص پیش از جنایت را روا نمی‌داشته است. در هیچ جنگی او شروع کننده نزاع نبوده و در جنگ‌ها ضمن گفت‌وگو با دشمن خود، اجازه نمی‌داد که سپاهیانش اولین تیز را پرتاب کنند و آغازگر جنگ باشند.

به عنوان مثال، در خطبه ۳۴ نهج‌البلاغه که پیش از جنگ با شامیان ایراد شده، حقوق مردم بر حاکم و حقوق حاکم بر مردم را برمی‌شمرد. یکی از حقوق حاکم بر مردم را حق نصیحت و انتقاد از حاکم توسط مردم می‌داند. (و اما حقى علیکم… والنصیحه فى المشهد و المغیب) علاوه بر این، نصیحت مردم به خود را، جزء حقّ خود پنداشتن، حکایت از این دارد که امام علی (ع) از این نصیحت حتی در زمان اوضاع جنگی نیز استقبال کرده است.

جالب این‌که برخی از سایت‌های مذهبی، در ترجمه این عبارت عربی، سعی‌ کرده‌اند با ترجمه «نصیحه» به «خیرخواهی» اندکی از بار معنایی نصیحت و انتقاد بکاهند؛ می‌دانیم که نصیحت می‌تواند صورت انتقادی به خود بگیرد. (مانند نصیحت کارگزاران خود)

امام علی (ع) در خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه، ادعای فوق را به خوبی نشان می‌دهد: «آن سان که با جبّاران و سرکشان سخن می‌گویند با من سخن مگویید، و آن محافظه‌کاری‌ها را که با تندخویان و مستبدان روا می‌دارند ، با من روا مدارید و با  من به طور تصنّعی و با سازش‌کاری رفتار مکنید. مبادا گمان کنید که شنیدن حق بر من سنگین است. تصوّر نکنید که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگارید زیرا هر کس که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت و دادخواهی نمودن بر او سنگین باشد، عمل به حق و عدالت بر او سنگین‌تر است. پس، از گفتن حق یا مشورت به عدالت و دادخواهی نمودن خودداری مکنید زیرا من در درونم خود را بالاتر از آن نمی‌دانم که خطا نکنم، مگر این که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بدان توانمندتر است. جز این نیست که من و شما فقط بندگان و مملوکان پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست.»

حقوق مخالفان سیاسی

علی بن ابی طالب خطاب به خوارج که از دشمنان و مخالفان سرسخت او شمرده می‌شدند و علیه او تبلیغات گسترده می‌کردند، می‌گوید: «سه حق مسلم شما در نزد ما محفوظ است: ما هرگز شما را از گزاردن نماز در مسجد جامع شهر و شرکت در اجتماعات خود منع نمی‌کنیم، حقوق شما را از بیت المال تا هنگامی که با ما هستید می‌پردازیم، تا شما بر ما شمشیر نکشید و جنگ آغاز نکنید، نبرد نمی‌کنیم.»۱

پیام این سخن روشن است: ۱٫ از آن‌جا که مسجد فقط جایگاهی برای خواندن نماز نبوده و یک پایگاه و رسانه تبلیغاتی شمرده می‌شده، علی بن ابی طالب، رسانه و ارگان تبلیغاتی خوارج را از آن‌ها نستاند. ۲٫ به بهانه مخالف بودن با حکومت او، حقوق آن‌ها از بیت‌المال را قطع نکرد. او می‌توانست با قطع حقوق خوارج از بیت‌المال، سبب بازگشت برخی از خوارج به سپاه خود شود. ۳٫ او اعتراضات مسالمت‌آمیز مخالفان سیاسی خود را به رسمیت شناخت و آزادی تبلیغ سیاسی و فرهنگی علیه اصل حکومت خود را جایز دانست. ۴٫ وقتی مخالفان سیاسی اجازه داشتن رسانه و تریبون و همچنین اعتراضات مسالمت‌آمیز داشته‌اند، بدین معنی است که آنان از حقوق شهروندی در آن زمان برخوردار بوده‌اند.

آیا ایمان با زور و اجبار امکان پذیر است؟

در اسلام، دعوت به راه خدا از طریق زور و اجبار میسر نیست؛ زیرا ایمان از جنس عشق بوده و با جبر و زور حاصل نمی‌شود.

آیه ۱۲۵ سوره نحل: «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ه‏ایى] که نیکوتر است مجادله نماى.» علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل همین آیه می‌نویسد: «حکمت و موعظه و مجادله ، همه مربوط به طرز سخن گفتن است.»۲ این آیه به خوبی نشان می‌دهد که دعوت به راه خداوند، فقط از طریق کارهای فرهنگی صورت می‌گیرد و نه با اجبار و اعمال فشار.

آیه ۹۹ سوره یونس: «و اگر پروردگار می‌خواست تمام آنها که در روی زمین هستند، همگی (از روی اجبار) ایمان می‌‏آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟ (ایمان اجباری چه سودی دارد؟!)»
(بر پایه برگردان آیت الله ناصر مکارم شیرازی)

هم‌چنین آیات ۳ سوره دهر، ۲۹ سوره کهف، ۲۱ و ۲۲ سوره غاشیه و ۲۵۶ سوره بقره نیز به خوبی نشان می‌دهند که توسل به زور برای ایمان آوردن مردم قابل قبول نیست.

با توجه به کرامت ذاتی انسان، نمی‌توان عقیده و اندیشه‌‌ای را بر او تحمیل کرد. مخالفان سیاسی نیز دارای کرامت ذاتی هستند. هیچ دلیلی برای فشار آوردن بر مخالفان سیاسی برای پذیرفتن اندیشه‌های دینی وجود ندارد و آنان‌که قائل به فشار آوردن به مخالفان سیاسی و یا مخالفان اسلام هستند، اگر دلیلی دارند، باید دلایل و برهان خود را ارائه دهند؟ (البینه علی المدعی)

داستان تخریب مسجد ضرار توسط پیامبر اسلام چه بود؟

گاهی برخی برای توجیه فعلِ سرکوب مخالفان و احزاب سیاسی، به داستان تخریب مسجد ضرار توسط پیامبر اسلام متوسل می‌شوند. به طور خلاصه پاسخ این است که منافقینی که این مسجد را پایگاه اقدامات خود علیه اسلام ساخته بودند، علاوه بر کارشکنی و تبلیغات، دست به اقدامات عملی علیه مسلمانان زده بودند. پیامبر اسلام فقط به تخریب مسجد و آن هم طبق نص صریح قرآن بسنده کرده و هیچ تعرضی به منافقان نکرد و هیچ کدام از آنان را زندانی، شکنجه و یا سرکوب نکرد.
(برای اطلاعات بیشتر: تفسیر المیزان، ج ۹ ص ۳۹۱ و ۳۹۱)

توهین به حاکم اسلامی و مقدسات دینی

بی‌شک هیچ کس حق توهین کردن به دیگران را ندارد. برای توهین کردن به مسئولان حکومتی در برخی کشورهای دیگر نیز ممکن است مجازات‌های عرفی در نظر گرفته باشند. اگر معتقد به سیره پیشوایان اسلام باشیم، به دفعات متعدد می‌بینیم که رفتار پیامبر و امامان، در مقابل  توهین کنندگان چیزی جز رفتار همراه با مسالمت نبوده و در بسیاری از موارد، همین رفتار آنان بوده که سبب کشش غیرمسلمانان به اسلام می‌شده است. مرحوم مرتضی مطهری در کتاب «پیرامون جمهوری اسلامی» دستِ‌کم دو مورد را ذکر می‌کند که امام علی (ع) یاران خود را از تعرض و حتی توهین به شخص توهین کننده باز داشته‌اند.۳ 

هم‌چنین رفتار پیامبر اسلام در مقابل فردی که هر روز خاکستر را بر لباس و بدن ایشان می‌ریخت، قابل تامل است. حضرت محمد (ص) روزی که اثری از خاکستر ندید، سراغ آن مرد را گرفت و هنگامی که دانست او بیمار شده است، به عیادت او رفت. (+) هم‌چنین توهین مردی بازاری به مالک اشتر، از فرماندهان سپاه امام علی (ع) و بزرگواری مالک اشتر نسبت به او از جمله مواردی است که پیشوایان و بزرگان دین اسلام نسبت به توهین کنندگان رافت و بردباری نشان می‌دادند. (+) پیامبر اسلام حتی نسبت به زنی یهودی که در غذای او سم ریخته بود نیز عفو و گذشت داشت. (+)

در همین زمینه شهید مرتضی مطهری در کتاب «آینده انقلاب اسلامی ایران» می‌نویسد: «شما در کجای تاریخ عالم دیده اید که در حکومتی که لااقل به ظاهر خیلی قسمت‌هایش مذهبی بوده و همه‌ی مردمش احساسات مذهبی دارند، به غیر مذهبی‌ها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مدینه در مسجد پیغمبر و در مکه در مسجدالحرام بنشینند و آزادانه اصول دین را انکار کنند؛ فردی برود در مسجد مدینه بنشیند و خدا را انکار کند، درباره خدا بحث کند و بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دیگری بیاید در مسجدالحرام بنشیند و حج را مسخره کند، بگوید من این عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پیغمبر را قبول ندارم. ولی در تاریخ اسلام، ما این‌ها را می بینیم و به دلیل همین آزادی‌ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام تا کسی می‌آمد در مدینه می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید، بکشید، امروز اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شده.»۴

روشن است که مرتضی مطهری چنین رفتاری را در مقابل توهین‌کنندگان و انکارکنندگان مقدسات مسلمانان، تایید کرده است. واضح است برای این دسته از مخالفان هرگز نمی‌توان مجازاتی براساس شریعت در نظر گرفت. بر این باورم که هیچ کس حق توهین به دین و مقدسات دیگران را ندارد. علاوه بر این، توهین به حاکم اسلامی و یا مقدسات دینی به هیچ وجه قابل مقایسه با «بغی»، «محاربه» و یا «فساد فی الارض» نیست و نمی‌تواند مجازاتی برابر با مجازات محاربه داشته باشد. ضمن آن‌که بین توهین و انتقاد نیز باید تفاوت و تمایز قائل شد.

مشورت با منتقدان و مخالفان سیاسی

پس از شکست مسلمانان در جنگ احد، عده‌ای از مسلمانان جنگ را رها کرده و فرار کردند.۵ عده‌ای دیگر نیز به پیامبر اسلام تهمت بی‌عدالتی در تقسیم غنایم زدند که قرآن این اتهام را رد می‌کند.۶ این گروه از مسلمانان که نه تنها منتقد پیامبر بودند، به مخالفت با او نیز برخاسته‌ بودند، مصداق بارز مخالف سیاسی محسوب می‌شوند. خداوند در قرآن از پیامبر می‌خواهد که نه تنها این گروه را ببخشد، بلکه در کارها با این گروه نیز مشورت کند. (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْر) ۷ اگر کسی ادعا کند که این دستور خداوند به مشورت با مخالفان، تنها جنبه صوری دارد، ادعای او مبتنی بر این است که یا قرآن از جانب خداوند نیست و یا این‌که خداوند دروغ‌گو است و فقط برای ظاهرسازی دستور به مشورت پیامبر با مخالفان سیاسی خود داده است!

برخورد با دشمنان نظام اسلامی

دستور اسلام در مقابله با دشمنان و خیانت‌کاران، در بسیاری از موارد برخورد خشونت‌آمیز نبوده است. در موارد متعددی در تاریخ صدر اسلام، پیشوایان دینی برخوردی بزرگوارانه با دشمنان و خیانت‌کاران داشته‌اند که فقط به دو نمونه بسنده می‌کنم:
۱٫ سوره مائده آیه ۱۳: «…و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه می‌شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانت‌کار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.» (بر پایه ترجمه فولادوند)
۲٫ پس از فتح مکه توسط سپاه مسلمانان، پیامبر کسانی که سال‌ها با او نبرد کرده بوند را بخشید و گفت: «بروید که شما آزاد شدگان هستید.»۸ پس از فتح مکّه نیز، هند، همسر ابوسفیان با این‌که در جنگ‌های پیشین جسد مسلمانان را مُثله (تکه تکه) کرده بود، توسط پیامبر اسلام بخشیده شد.۹

منابع:

۱٫ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۶۵ (+)

۲٫ ترجمه المیزان ج ۱۲ ص ۵۳۳ (دیدن تفسیر این آیه به صورت آنلاین)

۳٫ مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، چاپ هفدهم، ص ۱۲۱ و ۱۲۸

۴٫ مجموعه آثار شهید مطهری . ج ۲۴، ص ۱۲۹ (مطالعه آنلاین کتاب در سایت استاد مطهری)

۵٫ سوره آل عمران، آیه ۱۵۶

۶٫ سوره آل عمران، آیه ۱۶۱

۷٫ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹

۸٫ تفسیر حکیم، حسین انصاریان

۹٫ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۲۵۱ (بر اساس کتاب «در محضر فقیه آزاده» نوشته محسن کدیور، بخش دوم، مصاحبه با آیت الله حسین‌علی منتظری)

در خبرهای این روزها، خواندیم که با رای حسّاسِ الهه راستگو، عضو شورای اسلامی شهر تهران به محمد باقر قالیباف، قالیباف به عنوان شهردار تهران ابقا شد و محسن هاشمی نیز با یک رای کمتر از شهرداری تهران بازماند.

می‌دانیم که سخن بر سر این نیست که الهه راستگو به چه کسی رای داده است؛ سخن مهم بر سر این است که به خانم راستگو به عنوان کاندیدای مستقل وارد عرصه انتخابات نشده است. اگر الهه راستگو سوگند و یا پیمانی مبنی بر رای به محسن هاشمی بسته باشد، قطعاً رای ایشان به محمدباقر قالیباف نکوهیده است مگر این‌که بتواند اثبات کند آن‌زمان بر مبنای چه شواهدی فکر می‌کرده محسن هاشمی گزینه مناسب است و پس از آن عهد و پیمان، چه شواهدی بر او مکشوف شده که آقای قالیباف گزینه‌ای مناسب‌تر است و قبلاً این شواهد در اختیار وی نبوده است. علاوه‌ براین، اگر ایشان مذاکرات و بحث‌های نمایندگان اصلاح‌طلب شورا را به بیرون منتقل کرده باشد، در غیراخلاقی بودن این عمل، نباید تردیدی داشت.


با مقدمه بالا، یک بحث تاریخی در سیاست دوباره تازه می‌شود که، فردی که به عنوان نماینده انتخاب می‌شود، آیا نماینده اندیشه و خواست‌های مردم است و یا نماینده مصالح مردم. تفاوت آشکاری بین این دو وجود دارد؛ اگر شخص نماینده را نماینده خواست مشروع اکثریت مردمی بدانی که به آن نماینده رای داده باشند، آن نماینده باید اندیشه، حقوق و خواست مردم را در مجلس (پارلمان) مطرح کند؛ ولو این‌که خواست و اندیشه اکثریت مردم، با آن‌چه آن نماینده مصالح مردم می‌داند در تضاد باشد. امّا اگر نماینده‌ای را که به مجلس (پارلمان) راه می‌یابد، نماینده مصالح مردم بدانیم، نماینده می‌تواند مسائلی را خلاف خواست‌ها و علائق مردم، امّا برمبنای مصالح آنان مطرح کند.

تاریخ درس‌های عبرت‌آموز بسیاری برای ما داشته است. تاریخ به خوبی نشان داده است که هنگامی که مردم را نادان و کوچک (مجنون و صغیر) فرض کنیم، نماینده با قامتی قیّم‌مآبانه، در حالی که خود را وکیل مردم می‌پندارد، می‌تواند ادعا کند آن‌چه او می‌پندارد براساس مصالح مردم است و مردم این مصالح را درک نمی‌کنند. با طرح چنین ادعایی، زمینه برای سوء استفاده نمایندگان مجلس (پارلمان) و یا نماینده شورای اسلامی شهر و روستا، فراهم می‌شود.

امروز، در روزگاری که اطلاعات و ارتباطات در کسری از ثانیه صورت می‌گیرد و بسیاری از مردم تحصیلات دانشگاهی دارند، قطعاً مردم مصالح خود را به خوبی می‌شناسند و نیازی به تعیین تکلیف دیگران ندارند. قطعاً نمایندگان مجلس شورای اسلامی و یا نمایندگان مردم در شوارهای شهر و روستا، نماینده خواست، حقوق و علایق مردم هستند و نه نماینده مصالحی که ممکن است برخلاف خواست و حقوق مردم باشد.

در شورای بازنگری قاون اساسی، آیت‌الله خامنه‌ای در دفاع از انتصاب ریاست سازمان صدا و سیما از سوی رئیس جمهور، چنین گفتند: « آن چیزی که مشکل را حل می‌کند، این است که ما صدا و سیما را بسپاریم دست رئیس جمهور، دیگر هیچ تردید نیست که راه علاج این است و اشکالات فقط به این ترتیب برطرف خواهد شد.»

آیت‌الله خامنه‌ای چنین استدلال کردند که: «اگر رهبر در رأس (سازمان) باشد، اگر اشکالی باشد، ما از چه کسی مؤاخذه کنیم؟ دستگاه قضائی یا دستگاه مقننه که حق نظارت بر همه ی امور را دارند، باید سرکشی کنند، از کی مؤاخذه کنند؟ از رهبر مؤاخذه کنند که چرا صدا و سیما اشکالاتی دارد؟ چنین چیزی ممکن است؟ با این کار سیئات صدا وسیما دامن رهبر را خواهد گرفت، این را چیز کمی نگیرید، به هر حال سوءتفاهم‌هایی در مردم هست. یک وقت غفلتی پیش می‌آید، همه‌ی مردم را به رهبری بدبین می‌کند، که این، هیچ به مصلحت نیست.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۶۹)

آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به کسانی که انتصاب رئیس سازمان صدا و سیما را با انتصاب فرماندهی نیروهای مسلح مقایسه می‌کردند، گفت: «این قیاس مع الفارق است و صدا و سیما مثل نیروهای مسلح نیست که لازم باشد زیر نظر رهبری قرار گیرد.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۷۱)

در قانون اساسی سال ۵۸، سازمان صدا و سیما زیر نظر قوای سه گانه فعالیت می‌کرد امّا در بازنگری و تغییر قانون اساسی سال ۱۳۶۸، نصب و عزل رئیس سازمان صدا و سیما بر عهده رهبری گذاشته شد و شورایی شامل نمایندگان سه قوه، نظارت بر سازمان صدا و سیما را بر عهده گرفتند. بعدها با تفسیری که آیت‌الله جنتی از قانون ارائه داد، «سیاست‌گذاری، هدایت و تدابیر لازم در همه ی ابعاد» را جز اختیارات رهبری تفسیر شد. ( سایت شورای نگهبان + مجموعه نظریات شورای نگهبان ،ص۲۸۲)

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مخالفت با این تصمیم چنین گفتند: «وقتی مدیر عامل سازمان را امام نصب می کند، سه قوه چگونه نظارت کنند بر چیزی که مسئول اصلی آن رهبری است؟ در این صورت نظارت بر صدا و سیما امکان پذیر نخواهد بود، یعنی همه باید نگاه بکنیم و چیزی هم نتوانیم بگوییم! این اشکال واقعاً جدی است. اگر رهبر فردا مدیر عاملی نصب کند، و اشکالاتی پیش آید، کسی واقعاً نمی تواند چیزی بگوید، این را مطمئن باشید تا مدیر عامل مورد اعتماد رهبر باشد، کسی نمی تواند انتقاد کند، و اگر مدیر عامل کسی را هم به آنجا راه نداد، هیچ اتفاقی نمی افتد، یک قدرت بسیار نیرومندی در صدا و سیما بوجود می آید.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۶۰).

بخشی از اصل ۱۷۵ قانون اساسی کنونی (پس از بازنگری): «نصب‏ و عزل‏ رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ با مقام‏ رهبری‏ است‏ و شورایی‏ مرکب‏ از نمایندگان‏ رئیس‏ جمهور و رئیس‏ قوه‏ قضائیه‏ و مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ ( هر کدام‏ دو نفر ) نظارت‏ بر این‏ سازمان‏ خواهند داشت‏. خط مشی‏ و ترتیب‏ اداره‏ سازمان‏ و نظارت‏ بر آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.»

این اصل از قانون اساسی، بر خلاف نظر آیت‌الله جنتی، تعیین خط مشی را بر عهده قانون گذاشته است که قانون نیز توسط نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی وضع می‌گردد. در واقع، خط مشی سازمان صدا و سیما را باید نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تعیین کنند.

می‌توانید کتابِ صورتِ مشروحِ مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را در چهار جلد، از سایت دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری دانلود کنید.


فاعتبروا یا اولی الابصار

خواندن مقالات استاد محمّد سروش محلاتی همیشه برای من نکته‌های تازه داشته است. ایشان استاد خارج فقه بوده و به پژوهش در فقه سیاسی مشغول هستند. سه مقاله را از استاد محمّد سروش محلاتی پیشنهاد می‌کنم:

۱٫ اصل، احراز مردم است. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «نباید پنداشت که صفات لازم برای رئیس جمهور یا نمایندگی مجلس چندان پیچیده است که احراز آن توسط خود مردم امکان پذیر نمی‌باشد. زیرا اگر مردم از انتخاب «صالح» عاجزند، قطعا به طریق اولی از انتخاب «اصلح» عاجزترند!»)

۲٫ تحلیل فقهی و حقوقی تنفیذ. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در قرائت امروزی اصحاب قدرت و حواشی آنان، گویا فقط یک حق، آن هم برای «یک شخص»، ارزش و اعتبار دارد و «مطلق» است و حقوق «عموم ملت» ، چندان لرزان و بی ریشه اند که فقط در صورت همراهی با آن یک حق، و به شکل مشروط، اعتبار پیدا می‌کند.»)
استاد سروش محلاتی با استنباط و استناد به دیدگاه‌های شهید بهشتی، مکارم شیرازی و… معتقد است که پس از رای مردم به رئیس جمهور، رهبری نه حق، بلکه وظیفه امضای حکم ریاست‌جمهوری را دارد و با توجه به این‌که نظر ایشان از طریق شورای نگهبان اعمال شده، توانایی عدم امضای حکم ریاست‌جمهوری را ندارد.

۳٫ شهر مردگان-۳ (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در شهر مردگان، شهروندان «کالآله» اند[هم‌چون ابزار]، دیگران آن‌ها را «می‌برند» و همه مسئولیت‌ها هم متوجه دیگران است، بر خلاف شهر زندگان که شهروندان آن، خود «اسباب» تدبیرند و همه مسئولیت‌ها هم متوجه خود آن‌هاست. در شهر مردگان فقط یک صدا به گوش می‌رسد صدای کسی که بر سر گور نشسته و «تلقین» می‌خواند، و با آهنگ صدای او «مرده» را حرکت می‌دهند، ولی در شهر زندگان صداهای فراوان شنیده می شود، صدای کسی که «می پرسد»، صدای کسی که که «نظر می‌دهد»، صدای کسی که «اعتراض می‌کند»، در اینجا نه کسی در گور است، و نه کسی بالای سرش، چرا که اگر حتی زعامت با «پیامبر» هم باشد که عقل کل است، مأمور به، تدبیر به شیوه «عقل جمعی» است، و باید «در ردیف» دیگران قرار گیرد.»)
نویسنده در این نوشتار می‌کوشد تا از دیدگاه فقهی نشان دهد که هنگامی‌ که شهروندان حق انتخاب نداشته باشند، مسئولیت رخدادها بر عهده‌ی حاکمان جامعه است.

پیشنهاد می‌کنم از بایگانی مقالات این فقیه آزادمنش بهره ببرید.

اصلاح‌طلبان بیشتر بیندیشند.

مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۲ دیدگاه)

سه  تن از وزیران پیشنهادی آقای روحانی، نتوانستند از مجلس رای اعتماد بگیرند. مشهود است که دست‌ِکم، عدم توفیق محمدعلی نجفی و مسعود میلی منفرد برای تصدّی وزارت، به گرایش‌ها و فعالیت‌‌های سیاسی آنان مربوط می‌شد و غالب اصول‌گرایان در شایستگی علمی این دو، شک و شائبه‌ای نداشتند.

در این میان، محمدعلی نجفی، وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش، با این‌که اکثریت مجلس با او موافق بودند اما تنها یک رای کم داشت که به حد نصاب برسد و بتواند وزیر آموزش و پرورش شود. (+)  امثال آقایان رسایی و زاکانی (گرچه هر دو را به یک دیده نمی‌نگرم.) اگرچه پیروز این میدان نبودند، امّا توانسته بودند بر فضای حاکم بر مجلس تاثیرگذار باشند. از چند مورد خاص که بگذریم، نماینده شهرستان‌ها نسبت به نمایندگان تهران، عمل‌کرد بهتری در دفاع از کابینه پیشنهادی آقای روحانی داشتند. دلیل این امر را کجا باید جُست؟

حدود ۵۰ درصد از مردم تهران، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲ شرکت کرده‌اند (+) و درانتخابات شورای شهر هم، مشارکت مردم تهران چیزی در حدود ۴۵ درصد بوده است (+). نمایندگان مردم تهران که اکنون بر صندلی‌های مجلس تکیه زده‌اند، از دلِ انتخاباتی بیرون آمده‌اند که مشارکت مردم در حدود ۴۸ درصد بوده است. (+)

در همین زمینه، آرمان امیری با تحلیل آمارها، نوشته بود: «آقای روحانی، در سه کلان‌شهر اول کشور آرایی زیر میانگین کلی آرای خود کسب کرد. تنها نامزدی که مورد حمایت جریان اصلاح‌طلب یا تحول‌خواه قرار گرفت در تهران ۴۴ درصد، در اصفهان ۴۷ درصد و در مشهد تنها ۳۸ درصد آرا را به خود اختصاص داد. یعنی اگر فقط همین کلان‌شهرها مرجع انتخابات بودند، روحانی دست‌کم در دوره اول به پیروزی نمی‌رسید، اما وضعیت در شهرستان‌های کوچک به کلی متفاوت بود. در شهرستان‌های «پیرانشهر، مهاباد، سقز، بانه، بستک و خمیر» روحانی بیش از ۸۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد و در «بندر گز، سیرجان، مهمیز، صدوق و بافق» چیزی بین ۷۰ تا ۸۰ درصد آرا را کسب کرد تا در نهایت به مدد این مناطق غالبا محروم بتواند در همان دور نخست پیروز انتخابات شود.»

نتیجه تحریم انتخابات را ببینید؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

نامه زیر را، آقای حسین دشتی مطلق به امید حسینی، نویسنده وبلاگ آهستان نوشته و برای درج در این وبلاگ ارسال کرده‌اند. وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان استقبال می‌شود.


سلام

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

از مصدق نوشته‌­اید و از منتقدان و مخالفان انصاف طلبیده‌­اید که اگر کباده­‌ی اخلاق و عقلانیت می‌­کشید، متر و معیار دوگانه چرا؟ (بیشتر…)

«مردک الاغ اگر دشمن موجود بود که کار ما به این سختی نمی‌شد! دشمن را باید خلق کنیم. تولید کنیم. آن هم تولید متنوع و رنگارنگ و انبوه […]. من قبول می‌کنم که بعضی از دلایل اهمیت دشمن را، مثل کودکان، جمله به جمله به شما بیاموزم به این شرط که شما هم همه‌ فحش‌های مرا به خودتان پذیرا شوید:

۱- کسی که شما می توانید همه ضعف ها و کم کاری‌هایتان را بر گردن او بیندازید.
۲- دشمن یعنی چیزی که شما می‌توانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.
۳- دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید با وجود او مهم تر جلوه اش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.
۴- دشمن یعنی کسی که وقت و بی‌وقت به او فحش دهید ، به آنکه جواب فحش بشنوید.
۵- دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند از شما چیزی بخواهند.
۶- دشمن یعنی مترسکی که با آن می‌توانید بچه های بزرگ را بترسانید.
پس دشمن در یک کلمه یعنی: لولو»

این‌ها بخش‌هایی از فصل یازدهم کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» نوشته سید مهدی شجاعی است. کتابی که نتوانست پس از انتخابات ۱۳۸۸ مجوز دریافت کند امّا اینک پس از چهار سال توانسته است خود را به کتاب‌فروشی‌ها برساند.

حسن روحانی محمود احمدی نژاد بنیامین نتانیاهو

اخیراً بنیامین نتانیاهو گفته است: «حسن روحانی از رییس جمهور قبلی انتقاد می کند که چرا گرگی در لباس گرگ بوده است. استراتژی روحانی گرگ در لباس میش است.» هم‌چنین جک استرا وزیر امور خارجه پیشین بریتانیا در گفت‌وگو با BBC، گفته است: «دست راستی‌های آمریکا و اسرائیل به داشتن دشمن نیاز دارند. آنها سیاست‌هایشان را در مقابل دشمن تعریف می‌کنند. برای مدت‌ها دشمن مورد نظر آنها شوروی یا چین بود. […] حالا هم که عراق دیگر دشمن ما نیست، نوک پیکان بسوی ایران گرفته شده است. آنها از نظر روانی به این وضع نیاز دارند تا بتوانند کارها را پیچیده کنند.»
نتانیاهو خوب می‌داند که روحانی، احمدی نژاد نیست که بهانه به دست او دهد که بتواند سیاست‌های رادیکال خود را توجیه کند. در صورتی که حسن روحانی بتواند روابط صمیمی‌تری با اروپا برقرار کند، اسرائیل بیشتر به حاشیه رانده خواهد شد. اگر حسن روحانی بهانه‌ای برای جنگ‌طلبی به بنیامین نتانیاهو ندهد، رفتار پرخاشگرانه و تهاجمی او در داخل و خارج از اسرائیل توجیهی نخواهد یافت و موقعیت‌شان، در داخل اسرائیل و در اروپا تضعیف خواهد شد. ممکن است هدف نتانیاهو از چنین پرخاشگری‌هایی، واکنش متقابل حسن روحانی باشد؛ در هر صورت بی‌توجهی روحانی بهترین پاسخ خواهد بود. ناخواسته، رادیکال‌ها‌ در میدان سیاست، خیلی خوب با هم بازی می‌کنند؛ در همین بازی‌های سیاسی است که  تداوم یک سیاست تهاجمی را توجیه می‌کنند و بر مشکلات درون کشور سرپوش می‌گذارند.

منبع عکس