گاهی سیاست‌مداران غربی نکات مثبتی را در مورد یک جریان سیاسی (هم‌چون اصلاح‌طلبان) بیان می‌کنند؛ رسانه‌های محافظه‌کاران هم، آن حزب سیاسی را به شاد کردن دشمن و یا بازی کردن در زمین دشمن و چنین تعابیری متهم می‌کنند. برای این‌که نشان دهم که «شاد شدن دشمن» هیچ بار ارزشی در قضاوت ندارد، در این نوشتار به چند نمونه از شاد شدن دشمن در صدر اسلام و پس از آن می‌پردازم.

در ابتدا یک فتوا را از آیت الله شبیری زنجانی نقل می‌کنم: «اگر شخص ناصبی[دشمن اهل بیت]، فضیلتی را درباره ی اهل بیت نقل کند، اعتبار آن از اعتبار روایتی که یک شخص بسیار عادل نقل کند، بیشتر است؛ نه از باب اعتبار ذاتی نقل ناصبی، بلکه از باب این قرینه ی قوی بر صدق روایتش که او داعی بر بیان فضائل ائمه ما ندارد، لذا اطمینان قوی بر صحت نقل او پیدا می شود.»

این خود نمونه‌ای خوب در مسائل فقهی است که نشان می‌‌دهد هنگامی که دشمن از ما تعریف کند نه تنها ضد ارزش نیست بلکه می‌تواند نشانگر باور دشمن به وجود ارزش‌های طرف مقابلش باشد. البته انکار نمی‌کنیم که ممکن است دشمن به دلیل منافعی که یکی از طرفین مقابل خود می‌بیند، از یکی از طرفین تمجید کند. هم‌چنین در آیه ۶ سوره حجرات می‌گوید: «…اگر فاسقی برای شما خبر آورد به گفته او اعتماد نکرده و درباره آن تحقیق کنید تا مبادا به اتکای آن، برخورد ناروایی از سر جهل با دیگران داشته باشید و سپس از کار خود پشیمان شوید.»

ممکن است گاهی دشمن برای چنددستگی و شکستن وحدت، از یکی از طرفین حمایت کند. تاریخ صدر اسلام نیز شاهد این داستان بوده است. چنان‌که وقتی معاویه درصدد بود که قیس بن سعد بن عباده (از یاران وفادار علی بن ابی طالب) را به سوی خود جذب کند، موفق به فریب او نشد. معاویه در منبر شام به دروغ اعلام کرد که قیس با او در خون‌خواهی عثمان همراه شده و از علی بن ابی طالب جدا شده است. انتشار و گسترش همین خبر جعلی سبب شد که انگشت‌های اتهام به سمت قیس بن سعد بن عباده نشانه رود و او نتواند در سمت استانداری باقی بماند.

اگر بخواهیم به نمونه‌های دیگری اشاره کنیم، می‌توان به اجازه دادن حسین بن علی به سیراب کردن یاران حُر و یا اجازه علی بن ابی طالب به گشوده شدن راه آب فرات به یاران معاویه اشاره نمود که قطعاً دشمنان از این بزرگواری‌ها خوشحال شده‌اند. نمونه دیگر در مناسبات سیاسی معاصر، می‌توان از حمایت غیر مستقیم رادیو BBC از انقلاب اسلامی ۵۷ و پوشش اخبار و سخنرانی‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی یاد کرد.

نتیجه این‌که، سخن این نیست که آن‌چه دشمن می‌گوید ارزش است یا ضد ارزش. چرا که سنجه‌ی ارزش و ضد ارزش، بر مبنای گوینده سخن نیست؛ بر مبنای حقیقت بودن سخن گوینده است. البته قطعاً باید تعریف روشنی از دشمن ارائه شود و بین منتقد، مخالف و دشمن تمایز قائل شد و حقوق مخالف و دشمن نیز پاس داشته شود.


از مقاله «اگر دشمن از ما تعریف کند» نوشته محمد سروش محلاتی و بحث‌هایی که با دوستان داشته‌ام، بهره برده‌ام.

در همین زمینه مقاله پرمحتوا و شجاعانه «کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم» نوشته‌ی محمد مطهری را پیشنهاد می‌کنم.

پیرامون سفر محسن مخملباف به اسرائیل

تیر ۲۵ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (یک دیدگاه)

از هر سیاست دوگانه‌ای نفرت دارم. از دوگانگی سیاست دولت‌مردان ایران در قبال دو رفتار اسرائیل و برمه تا دوگانگی سیاست آمریکا و متحدانش پیرامون حقوق بشر و دموکراسی در خاورمیانه. نه می‌توان همه‌ منتقدان محسن مخملباف را جیره‌خوار جمهوری اسلامی دانست و نه همه هواداران مخملباف را به مزدوری اسرائیل متهم ساخت.  نه افراط‌‌گری‌های مخملباف در اوایل انقلاب اسلامی ۵۷، نه چرخش ۱۸۰ درجه‌ای او و نه ضعف‌های او در زندگی حرفه‌ای و شخصی‌اش، دلیل قانع‌کننده‌ای برای شماتت محسن مخملباف از شرکت در جشنواره‌ بین‌المللی فیلم بیت‌المقدس نیست.
پس چرا شرکت محسن مخملباف در جشنواره بین‌المللی فیلم بیت‌المقدس در اسرائیل را نادرست می‌دانم؟

سفر محسن مخملباف به اسرائیل

به باور من، مشکل اصلی اسرائیل، نه سیاست‌های نژادپرستانه است و نه ترور در خارج از خاک فلسطین اشغالی؛ نه داشتن سلاح هسته‌ای است و نه دشمنی‌ آن‌ها با دولت و مردم ایران؛ مشکل مشروعیت اسرائیل است. تفاوتی که این مشروعیت با مشروعیت دیگر دولت‌ها می‌کند این است که دیگر دولت‌ها با سیاست انسان‌دوستانه با مردمان خود می‌توانند بخش بزرگی از مشروعیت خود را بدست آورند امّا دولت اسرائیل برای مشروعیت یافتن باید زمین‌های فلسطینی‌ها را بازپس دهد که در شرایط کنونی امری بسیار دور از ذهن است.

از آن‌جا که سیاست حاکم بر ایران با دشمنی با اسرائیل گره خورده است، برخی چنین پنداشته‌اند که مخالفت با اسرائیل به معنای مزدوری کردن برای حکوت ایران است. این‌ها در حالی است که سازمان‌های مردم‌نهاد و حقوق بشری بسیاری در کشورهای غربی در مخالفت و تحریم اسرائیل پیش‌گام هستند و نتایج خوبی هم گرفته‌اند. آیا آن‌‌ها هم مزدور و حقوق‌بگیر هستند؟
آیا استیون هاوکینگ که همین امسال به تحریم آکادمیک حکومت اسرائیل پیوست (+) هم مزدور حکومت ایران است؟

دولت اسرائیل دولتی است که خاک کشورهای دیگر را اشغال کرده است، سیاستی نژادپرستانه دارد و حداقل حقوق مردم فلسطین را رعایت نمی‌کند. علی‌رغم داشتن کلاهک‌های هسته‌ای، دولت اسرائیل NPT را امضا نکرده است. درحالی که هیچ مدرکی مبنی بر نظامی بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران یافت نشده(+)، آشکارا ایران را تهدید به حمله نظامی می‌کند.(+) به هیچ سازمان بین‌المللی هم پاسخ‌گو نیستند. برای حمله به ایران هم نیازی به هماهنگی با جامعه جهانی نمی‌بینند و ترجیح می‌دهند که جامعه جهانی را در امری اتفاق افتاده قرار دهد.

اگر کمی واقع‌نگر باشیم، به‌ خوبی می‌دانیم که غالباً گفتارهای سیاسی هنرمندان، نمی‌تواند تاثیری بر سیاست‌مداران بگذارد. آن هم سیاست‌مداران اسرائیلی که حتی از آمریکایی‌ها هم حرف‌شنوی ندارند. حال آقای مخملباف می‌خواهد چه کمکی کند؟
اگر می‌خواهد دو کشور را به صلح نزدیک کند، نتیجه‌اش چیزی جز بیرون آمدن یک دولت نژادپرست از انزوا نخواهد بود.

تاسف‌انگیز آن‌جاست که کسی که خود را فعال حقوق بشر معرفی می‌کند، می‌گوید: «من با اسراییل هیچ مشکلی نداشته و ندارم.» کشتار مردم در هر جای دنیا خلاف حقوق بشر است؛ چه در جمهوری اسلامی، چه در میانمار و چه در اسرائیل. متاسفم که نمی‌توانم با این دوگانگی در حمایت از حقوق بشر کنار آیم.

پیش‌تر هم تعداد زیادی از هنرمندان، دانشگاهیان، فعال‌های مدنی در نامه‌ای سرگشاده به محسن مخملباف نوشته بودند: «جشنواره‌ی بین‌المللی بیت‌المقدس در مجموعه ای به نام «اورشلیم سینماتیک» برگزار می‌شود. این مجموعه بین سه‌ روستای فلسطینی واقع است که در سال ۱۹۴۸ هدف پاک‌سازی‌های قومی-نژادی دولت اسرائیل بوده‌اند.»

منبع عکس

انقلاب کج و مُعوج در مصر

تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (یک دیدگاه)

ما نه می‌توانیم و نباید برای مردم مصر تعیین تکلیف کنیم. آن‌چه که می‌نویسم، تحلیل من به عنوان یک ناظر تحولات مصر است.

یکم: به باور من، شعارهای مردم کشورهای عربی را می‌توان در سه ظرف گنجاند: آزادی سیاسی، رفاه اقتصادی و کرامت انسانی. که هر کدام از این سه خواست و شعار، می‌توانند مولفه‌هایی داشته باشند؛ مثلاً آزادی مذهبی را می‌توان در ظرف کرامت انسانی گنجاند.

دوم: انقلاب به معنای تحوّل و دگرگونی عمیق است که در آن ساختارهای سیاسی شکسته و زیر و رو می‌شود. «انقلاب مصر» تعبیری اشتباه است چرا که اصولاً در مصر پس از حسنی مبارک، تحولاتی عمیقی رخ نداد و ساختارهای سیاسی تقریباً دست‌نخورده ماند. با همین تعریف، به کاربردن عبارت «انقلاب مشروطه» نیز غیردقیق و نادرست است؛ «نهضت » یا «جنبش»، صفت دقیق‌تری برای توصیف تحولات مشروطه در ایران است.

سوم: در زبان عربی به «انقلاب»، «ثوره» می‌گویند و واژه‌ی «انقلاب» در زبان عربی به معنای «کودتا» استفاده می‌شود. با این تعریف، سلسله تحولاتی که در سال ۲۰۱۱ در مصر رخ داد، «ثوره» نبود. هم‌چنین به گمان من، کنار زدن محمد مُرسی به‌وسیله‌ی ارتش مصر، یک «انقلاب» (با تعبیر عربی) یا همان «کودتا» در زبان فارسی (با ریشه فرانسوی) است.

چهارم: «بیداری اسلامی» و یا «بهار اسلامی» نیز تعابیر دقیق و درستی نیستند. «بهار عربی» تعبیر بهتر و دقیق‌تری است؛ «بهار اسلامی» نیست زیرا همه‌ی افراد به پا خاسته شده در کشورهای عربی مسلمان نبودند و نیستند؛ «بیداری اسلامی» هم نیست چرا که هدف مردمی که قیام کردند، برپایی قوانین شریعت اسلام نبود و رنگ و بوی اسلامی نداشت. ضمن این‌که اگر تحولات سال ۲۰۱۱ را بهار اسلامی بنامیم، باید سرنگونی حکومت محمد مرسی را «خزان اسلامی» بنامیم!

پنجم: اخوان‌ المسلمین مصر با داشتن سابقه چندین دهه فعالیت حزبی و کار تشکیلاتی، نتوانست موفق شود؛ وجود دو قطب نیروهای سلفی و سکولار، مصادره کردن قیام جوانان مصری به سود خود، تلاش برای تحمیل قوانین شریعت در جامعه‌ای چندفرهنگی و غیر یک‌نواخت و شتاب‌زدگی در سیاست خارجی و سخن گفتن از موضع قدرت، همه از عواملی بودند که سبب شکست دولت قانونی محمد مرسی شدند.

ششم: دولت محمد مرسی با همه‌ی کاستی‌هایش، دولتی برآمده از رای و خواست مردم بود؛ اعتراضات نیز حق قانونی و مسلّم مردم است؛ امّا تجمّع در خیابان، نمی‌تواند وزن یک جریان سیاسی را تعیین کند. به نظر من برکناری محمد مرسی توسط ارتش، تضعیف جامعه مدنی و میدان دادن به ارتش است که می‌تواند در آینده سبب تکرار چنین رویدادهایی شود. به گمان من مردم مصر نباید اجازه دخالت به ارتش را می‌دادند و در نهایت باید یا محمد مرسی را از طریق انتخابات کنار می‌زدند و یا در حالت حادتر، خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام و یا گرفتن امتیازهای خاصی می‌شدند؛ نه این‌که به ساختارهای مدنی جامعه خودشان آسیب بزنند و از ارتش به دلیل سرنگونی یک دولت قانونی و انحلال پارلمان تشکر کنند و در خیابان به شادی بپردازند.

هفتم: لیبرال‌ها و سکولارهای مصری نیز چهره‌ی خوبی از خود به نمایش نگذاشتند. آن‌ها بهتر از هر کسی می‌دانستند که سرنگونی رئیس جمهور، انحلال پارلمان، میدان دادن به ارتش و در نهایت موافقت با یک کودتای نظامی، چگونه می‌تواند ساختارهای اجتماعی و نهادهای مدنی را تضعیف کند. چنان‌که می‌اندیشم، کودتا برای پاسداشت دموکراسی توجیه‌پذیر نیست. این‌که محمد مرسی و اخوان المسلمین قواعد دموکراسی را رعایت نمی‌کردند، نمی‌تواند بهانه‌ای برای یک کودتای نظامی باشد.

هشتم: تجربه تاریخی به خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران با دولت‌های سکولار در کشورهای عربی و اروپایی اصطکاک کم‌تری خواهد داشت تا با حکومت‌ها و دولت‌هایی با گرایش‌های دینی و ومذهبی. هم‌چنین اصطکاک بین احزاب اروپایی لائیک و سکولار با حکومت ایران، کمتر از احزاب دموکرات مسیحی و یا محافظه‌کاران اروپایی و جمهوری‌خواهان آمریکایی است. می‌دانیم که مسیحیانِ معتقد، در میان جمهوری‌خواهان بیشتر به چشم می‌خورند تا دموکرات‌ها.
پس با این توضیح، آن‌چه که در مصر اتفاق خواهد افتاد (کاهش قدرت اخوان المسلمین) احتمالاً بیشتر به نفع ایران خواهد بود؛ چراکه منافع سکولارها و لیبرال‌ها اصطکاک کم‌تری با منافع ایران خواهد داشت.

نهم: پس از نشست سران جنبش عدم تعهد و سخن‌رانی محمد مرسی در تهران، نوشته بودم که «او سکّان کشوری را به دست گرفته که هنوز ساختارش همان ساختار دیکتاتوری حسنی مبارک است… ممکن است مهره‌هایِ قدرتِ پشتِ صحنه‌ی سیاستِ مصر چنان باشند که او نتواند در کوتاه مدت آن‌چه را که در ذهن دارد، پیاده کند.» هم‌چنین محمد مرسی را با جمله‌ی مهدی بازرگان توصیف کرده بودم که «ما چاقوی بدون تیغه هستیم و فقط حکم دسته چاقو داریم و تیغه آن دست کسان دیگری است.»


پس از تحریر:

دهم: هنگام تحلیل رخدادهای مصر باید توجه داشت که هنگامی که هر گروه سیاسی (هم‌چون سلفی‌ها) احساس کنند که از طریق قواعد دموکراتیک و صندوق رای نمی‌توانند نقش‌آفرینی کنند، ممکن است به خشونت روی بیاورند.
سلفی‌ها گرچه اندکی به قواعد دموکراتیک تن می‌دهند امّا اسلام را با دموکراسی سازگار نمی‌دانند؛ نه رای الازهر را می‌پذیرند و نه رای اخوان‌المسلمین. اگرچه اخوان‌المسلمین گفته است که دست به خشونت نمی‌زند، امّا نگرانی‌ها از حزب نور و سلفی‌ها است.
این‌که محمد مرسی درصدد تمامیت‌خواهی و تحمیل قوانین شریعت بر مردم بوده، هیچ توجیهی برای کودتا و یا حمایت از یک کودتا نخواهد بود. نکته آخر این‌که منتقد کودتا بودن برابر با هوادار اخوان‌ المسلمین بودن نیست.

وقتی داشتم پیرامون اصلاحات از لایه‌های پایین جامعه می‌نوشتم، جمله‌هایی از سید جمال‌الدین اسدآبادی (افغانی) در گوشم طنین‌انداز بود. امّا نه اصل جمله‌ها را از حفظ بودم و نه یادم بود آن جملات را کجا خوانده بودم. بالاخره چند روز پیش همین جملات را در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» دیدم. پاره‌ای از جملات سید جمال را که در هنگام تبعید نوشته است، در زیر می‌آورم:

«افسوس می‌خورم از این‌که کِشته‌های خود را ندرویدم. به آرزویی که داشتم کاملاً نائل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل شرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی از حلقوم ملل شرق بشنوم. ای کاش من تمام تخم افکار خودم را در مزرعه مستعد افکار ملّت کاشته بودم، چه خوش بود تخم های بارور مفید خود را در زمینِ «شوره‌زار از سلطنت» فاسد نمی‌نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم به نمو رسید، هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید، دراین مدّت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه من بگوش سلاطین مشرق زمین فرو نرفت؛ همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت. »

سید جمال‌الدین اسدآبادی در ادامه می‌نویسد: «از حبس و قتال نترسید. از جهالت ایرانی خسته نشوید. از حرکات مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید… طبیعت به شما یار است و خالق طبیعت مددکار. سیل تجدد بسوی شرق جاریست. بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنیست. شماها تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میان سعادت و ایرانی سدِّ سدید گردیده، کوشش نمائید نه در نیستی صاحبان عادات؛ هرگاه بخواهید به اشخاص مانع شوید وقت شما تلف می‌گردد.»

ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۶۷ و ۶۸


پس از تحریر:

منبع دوّم: یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، ص ۸۴

باز هم ملّت ایران نشان داد که اگر اراده کند، می‌تواند و می‌شود. مردم پیش‌بینی ناپذیری خود را به خوبی نشان دادند. در حالی که بسیاری از نظرسنجی‌ها حکایت از دور دوّم انتخابات ریاست جمهوری داشت، آقای روحانی توانست در دور اوّل انتخابات پیروز شود. خوشحال ام که امید را در چهره و کلام بسیاری از دوستانم می‌بینم. آقای روحانی بدون آن‌که به سفرهای متعدد انتخاباتی برود، توانست در روستاها هم نفوذ کند. این انتخابات نشان داد که نباید به فاصله‌ی فکری و فرهنگی شهر و روستا باور داشت. ملّت یک‌پارچه است. ملّت ما اگر اراده کند می‌تواند خاتمی، احمد‌ی‌نژاد و یا روحانی را برگزیند. دوره‌هایی که هر کدام حاصل و برآیند اندیشه‌های مردم، در دوره‌های پیش از خود است.

به یاد داشته باشیم که پس از فتح مکّه برخی از یارانِ پیامبر اسلام گفتند که امروز روز انتقام است امّا پیامبر گفت: امروز روز بخشایش است. به یاد داشته باشیم که نباید هیجان ناشی از پیروزی را، با طعنه و کنایه به هواداران سایر نامزدها، بیرون ریخت.

صبح جمعه ساعت ۷ صبح به مسجد امام صادق (ع) کنگان رفتم. تازه صندوق آراء را آورده بودند. پس از نشان دادن صندوق خالی به نمایندگان نامزدها، صندوق آراء را پلمپ کردند. جریان رای‌گیری نسبتاً آرام بود. ساعت ۸ صبح رای‌گیری آغاز شد. بجز چند دقیقه‌ای در ظهر، تا آخرین ساعت رای‌گیری، صف رای‌دهندگان خلوت نشد. مسئولین برگزارکننده هم، افراد شناخته شده و معتمدی بودند. به دلیل جمعیت زیاد تا حدود ساعت ۱۲ شب، فرآیند رای‌گیری ادامه داشت. حدس می‌زدم که تهران باید بسیار شلوغ‌تر باشد.

انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر کنگان

نزدیکی‌های ظهر بود؛ یکی از دوستان که هوادار سرسخت یکی از طیف‌ها است، مرا دید و هنگامی که فهمید به چه کسی رای می‌دهم، چنان ابرو در هم کشید و ناراحت شد و اخم کرد که گمان بردم می‌خواهم به فردی جنایتکار رای دهم. بدون آن‌که چیزی گفته باشم و از هدفم آگاه باشد، گفت که تفکر اصلاحات، تفکر مرده‌ای است. گفتم می‌شود در موردش صحبت کرد. نماینده آقای جلیلی هم که از دوستان قدیمی‌ بود حضور داشت. با هم شروع کردیم به صحبت کردن. از سیره‌ی پیشوایان دینی در برخورد و همگرایی با دیگران شروع کردم تا به سید جمال و امام موسی صدر رسیدم. کمی هم از احسان نراقی گفتم. همین خوشحال‌ام کرد که چند ساعت بعد گفت که نظرم در مورد جریان اصلاحات عوض شد. پس از پیروی آقای روحانی هم تماس گرفت و تبریک گفت. نماینده آقای ولایتی که از فامیل‌هایمان بود، گفت که به آقای روحانی رای داده است! شمارش آراء ریاست جمهوری هم تا حدود ۲:۳۰ و آراء شورای شهر تا حدود ۶ صبح ادامه داشت. شمارش چند بار و در حضور نمایندگان نامزدها صورت گرفت و شفاف و دقیق بود.

اگرچه جریان اصلاحات از آقای روحانی حمایت کرد امّا باید پذیرفت که آقای روحانی یک اصلاح‌طلب نیست. می‌توان او را یک اعتدال‌گرای نزدیک به اصلاحات پنداشت که در خط میانه‌ی سیاست ایران بازی می‌کند و پتانسیل اعمال تغییرات گسترده هم دارد. باید دید که چیدمان وزرای او چگونه است تا پس از آن تحلیل کرد که سیاست پیشبینی‌ناپذیر داخلی و خارجی ایران در چهار سال آینده چگونه رقم خواهد خورد. از آن‌جا که حامیان آقای روحانی محدود به اصول‌گرایان و یا اصلاح‌طلبان نیست، تنوع انتظارات زیاد خواهد بود. انتظار می‌رود که حامیان آقای روحانی، در موضع حمایت از او باقی نمانند و به سیاست‌های او منتقدانه بنگرند.

یکم: پس از انتخابات ۸۸ نه تنها وضعیت سیاسی کشور متشنج شد، بلکه آسیب‌های شدید اجتماعی را نیز تجربه کردیم. افرادی را دیدم که روزگاری دوستانی صمیمی بودند امّا اختلاف نظرهای سیاسی، آن‌ها را از هم جدا کرد. نه تنها باید ظرفیت نقد شنیدن داشته باشیم، بلکه باید ظرفیت فحش خوردن و لبخند زدن هم داشته باشیم. (به برخورد نیک در مقابل برخورد بد در قرآن اشاره شده است: ۶۳ فرقان، ۵۵ قصص، ۳۴ فصلت، ۱۹۹ اعراف، ۴۴ طه، ۱۰۸ انعام و…)

رفاقت‌ها خیلی مهم‌تر از رقابت‌های انتخاباتی است. این‌که یک کاندیدا را متحجّر و طالبان بنامیم، همین‌قدر سخیف و زشت است که دیگری را اسب تراوای آمریکا بپنداریم. وقتی به جای نقد، از توهین استفاده کنیم، راه نقد را می‌بندیم و با توهین به ارزش‌های مخاطبان، از تاثیرگذاری کلام خود می‌کاهیم و فقط مخاطبان را وادار به موضع‌گیری سرسختانه می‌کنیم.

دوم: گرچه نظرسنجی‌های اینترنتی به دلیل جامعه‌ی آماریِ خاص و کوچک، مشتی نیستند که نمونه خروار باشند، امّا یک نما و حساب سرانگشتی از نتایج را به دست می‌دهند.

سوم: برخی از حامیان جبهه پایداری که کارگزاران و اصلاح‌طلبان را از دایره نظام، قانون و اسلام، خارج جلوه می‌دهند، توجه داشته باشند که در صورت پیروز نشدن آقای جلیلی، عموم مردم نتیجه خواهند گرفت که گفتمان جبهه پایداری، گفتمانی شکست‌خورده است. اگر من جای دوستان جبهه پایداری بودم، هرگز نمی‌کوشیدم که رهبری و اسلام را این‌قدر در کاندیدای مورد نظرم منحصر کنم و سایر نامزدهای انتخاباتی را زاویه‌دار با اسلام و رهبری بنمایانم؛ چرا که در صورت شکست کاندیدای جبهه‌ی پایداری، مخاطبان با این وضعیت روبه‌رو می‌شوند که مردم کاندیدایی که او را نماد ایستادگی و اسلام و ولایت‌پذیری می‌پنداشته‌اند، نتوانسته از مردم رای کافی کسب کند.

رای؛ حق یا امانت؟

خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۵ دیدگاه)

اگر شما هم در برخی انتخابات، شاهد خرید و فروش رای بوده‌اید یا دستِ‌کم ماجرای آن را شنیده‌اید، ممکن است در ذهنِ خود، کسی را که حقِ انتخاب خود را می‌فروشد، ملامت کرده باشید. اگر رای دادن را حقِ طبیعیِ هر فرد می‌دانیم پس چرا به سرزنش و ملامت فروشنده‌ی رای می‌پردازیم؟ آیا سرزنش کسی که حق داشته به هر کسی رای دهد، خواه شایسته و خواه ناشایسته، نکوهیده نیست؟

شاید نیاز به بازتعریف این «حق» داشته باشیم. از سویی فروختن رای و یا زدوبندهای سیاسی، خلافِ اخلاق و خِرَدِ بشری است و از سویی دیگر، امر خلافِ اخلاق و خِرد و زیان‌بار برای فرد و جامعه، نمی‌تواند در جایگاه حق قرار گیرد؛ پس بهتر است که «رای دادن» را امانتی بشمریم که جامعه برای گزینش نامزد بهتر به فرد می‌سپرد و یا دستِ‌کم «رای دادن» را حقی بپنداریم که رای‌دهنده از دیدگاه اخلاقی موظّف است که آن را برای گزینش نامزد شایسته (از نظر خِرَدِ خود رای‌دهنده) به کار ببرد.


پی‌نوشت: امیدوارم کسی چنین نپندارد که نگارنده درصدد تئوریزه کردنِ راهی برای محدود کردن انتخاب مردم است. چرا که در روزگار امروز و در جامعه‌ی ما، هیچ گونه‌ای از آریستوکراسی در امرِ حکومت، توجیه‌پذیر نیست و تنها راه، مراجعه به خِرَدِ جمعی است. حامیان آریستوکراسی همواره کوشیده‌اند با قیاس‌های مع‌الفارق، چنین توجیه کنند که مردم هنوز هم ناآگاه هستند.

بازرگان، آزادی‌خواه فراموش‌شده.

خرداد ۵ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۲ دیدگاه)

در تاریخ معاصر، شاید بی‌انصافی‌ها و نامردمی‌هایی که در حق مهدی بازرگان روا داشته شد، در حقِ کسانِ  دیگری کم‌تر اتفاق افتاده باشد. بازرگان چه خوب و یا بد، منحرف و یا در راه راست، فرد شجاعی بود. آن‌قدر شجاع بود که در اواخر زندگی‌اش، وقتی احساس کرد که فهمی اشتباه از اسلام داشته، آن را به صراحت اعلام کرد. چنان‌که آنانی که بازرگان را می‌شناسند، سخن از «بازرگان متقدم» و «بازرگان متاخر» می‌زنند. در پیِ دفاع از کارنامه‌ی او نیستم. اون نیز مانند سایر افراد اشتباهاتی داشت.

وقتی چند ماه پیش گزارش آقای گازیوروسکی در مورد مذاکرات مهندس بازرگان با طرف آمریکایی به فارسی ترجمه شد (اندیشه پویا، شماره ۵)، تازه بسیاری فهمیدند که بازرگان و هم‌کارانش در مذاکرات، نه تنها دستِ پایین را نداشته‌اند، بلکه دست بالاتر نسبت به طرف آمریکایی داشته‌اند؛ چنان‌که افراد درون نظام نیز هم‌چون شهید بهشتی، از این مذاکرات آگاه بوده‌اند. نوروز امسال نیز نوشته‌های دکتر یزدی و حاشیه‌های آن در ویژه‌نامه نوروزی اندیشه پویا، همین امر را بهتر نشان داد.

خبرهای تلخ و شیرینی از انتخابات به گوش می‌رسد. با همه‌ی این‌ها، هنوز امیدوار ام. من یک نفر بیشتر نیستم؛ امّا همین یک نفر را دستِ‌کم نمی‌گیرم. هدف من از مقاله‌ای که در ادامه معرفی می‌کنم، بی‌ارتباط با مساله‌ی انتخابات نیست.

مقاله‌ی «لیبرال تنها؛ چگونه مهدی بازرگان تا آخر عمر اصلاح‌طلب باقی ماند.» از محمد قوچانی، در شماره‌ی شماره ۱۸، دی ۱۳۹۰ در مجله‌ی مهرنامه منتشر شد. خواندن این مقاله را به دوستان عزیز پیشنهاد می‌کنم. نویسنده در این مقاله کوشیده تا به طور اجمالی، زندگی و رفتار مهدی بازرگان را در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی بنمایاند.


غالباً مقاله‌های طولانی را با فونت مناسب، پرینت می‌گیرم و بایگانی می‌کنم. اگر از خواندن پشت کامپیوتر خسته می‌شوید، خوب است شما نیز چنین کاری کنید.

جهل، بهانه‌ای برای آزاد نبودن.

اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | سیاست - (۲ دیدگاه)

دموکراسی، حکومت اکثریت نیست. حکومت اکثریت با نگه‌داشتِ حقوق اقلیّت است. اگرچه دموکراسی روشی ناقص و در برخی مسائل شاید متناقض به نظر برسد، امّا کم‌هزینه‌ترین روش شناخته شده است. در دموکراسی هر فرد یک رای دارد. رایِ یک اقتصاددان و یک پیرزنِ بادیه‌نشین یکسان است. از آن‌جا که ما سنجه‌ای دقیق برای تفاوت برتریِ بینش و نگرش افراد نداریم، حق همه در گزینش حاکمان یکسان است.

این یکسان بودن در عین کاستی، برتری‌های بسیاری نیز دارد. یکسان بودن آراء کمک می‌کند که مردم احساس کنند حکومت دست‌نشانده و برگزیده‌ی خودشان است و آسودگی خاطر داشته باشند و خود را شریک حکومت بدانند.

در دموکراسی خطا کردن یک امر پذیرفته شده است. اتّکا به خِرَدِ جمعی تنها راه ممکن و مطلوب است. جامعه و فرد با همین خطاهاست که رشد می‌یابد و پیشرفت می‌کند. گاهی نیاز است که مردم نتیجه‌ی خطا و اشتباه را ببینند تا از خامی به در آیند و پخته شوند.

شهید مرتضی مطهری در این باره می‌نویسد:

«اگر شما بخواهید این را به مردم تحمیل بکنید و بگویید شما نمی‌فهمید و باید حتماً فلان شخص را انتخاب بکنید، این‌ها تا دامنه‌ی قیامت مردمی نخواهند شد که این رشد اجتماعی را پیدا کنند. اصلاً باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند، تلاش کنند… یک دفعه انتخاب کند، بعد به اشتباه خودش پی ببرد، باز دفعه دوم و سوم تا تجربیاتش کامل بشود و بعد به صورت ملّتی در بیاید که رشد اجتماعی دارد والّا به بهانه این‌که این ملّت رشد ندارد و باید به او تحمیل کرد، آزادی را برای همیشه از او بگیرند، این ملّت تا ابد غیررشید باقی می‌ماند. رشدش به این است که آزادش بگذاریم و او در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صد بار هم اگر اشتباه  بکند، باز باید آزاد باشد.۱»

۱٫ مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص ۱۲۱

وقتی دموکراسی پَس زده می‌شود.

فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | سیاست - (۳ دیدگاه)

در سده‌ی هفدهم، در انگلستان، سلطنت‌طلبان معتقد به «حق الهی» پادشاه بودند و پادشاه را در برابر مردم پاسخ‌گو نمی‌دانستند. افرادی چوت توماس هابز و رابرت فیلمر در تحکیم بنیادهای ایدئولوژیکی برای حق الهی پادشاهان، تلاش‌های زیادی کردند. در مقابل فیلسوفانی چون جان لاک، آدام اسمیت و جان استورات میل تلاش‌های ارزنده‌ای در تبیین دموکراسی داشتند. بالاخره آزادی‌خواهان طرفدار پارلمان پیروز شدند و در نهایت پادشاه یعنی چارلز اول گردن زده شد. حتی بازگشت سلطنت هم دیگر سبب نشد آن «حق الهی» به پادشاه بازگردانده شود.

برای یک تغییر، باید اندیشه‌های مردم پرورش یابد. جامعه‌ای که از نظر فرهنگی و اجتماعی به بلوغ نرسیده باشد، راه به جایی نخواهد برد. اکنون در سده‌ی ۲۱ ام، دیگر سخنان هابز خریداری نخواهد داشت؛ امّا در قرن هفدهم به دلیل همان ناپخته بودن جامعه، سخنان هابز جلب توجه می‌کرد. همین قضیه در جامعه ما نیز صادق است. چنان‌که درمی‌یابم، فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی، بنیاد و بستر اصلاحات و توسعه سیاسی و اقتصادی است.

دشواریِ کنترل یک کشور پس از انقلاب و ایجاد یک قانون اساسی دموکراتیک و عمل به آن، اگر از انقلاب کردن فراتر نباشد، فروتر نیست. دموکراسی را نمی‌توان با سرنیزه به سایر کشورها هدیه کرد. آن هم کشوری که علاوه بر مشکلات اقتصادی، عامه‌ی مردم با مشکلات فرهنگی و اجتماعی دست به گریبان هستند. اهدای دموکراسی به کشورهایی که اکثریت مردم با مفاهیم دنیای جدید آشنایی ندارند، هم‌چون عضو پیوند‌شده‌ای است که بدن آن را پس می‌زند. طبعاً اگر پیش از تغییر رژیم در کشورهای عراق و مصر، مردم تساهل و تسامح را تجربه کرده بودند و فعّالان سیاسی و اجتماعی در نهادینه کردنِ فرهنگِ هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز کوشیده بودند، اکنون، پس از تغییر رژیم، با مشکلات کمتری روبرو می‌شدند.

طبعاً هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند «حقوقِ طبیعی» مردم را نفی کند. این حقوق را کسی نداده که بتواند بازستاند. مراد من از توضیحات بالا، عدم تلاش برای رسیدن به دموکراسی نیست، بلکه داشتن چشم‌انداز و برنامه برای دوره‌ی پس از هر تغییر است.