هر انقلابی که به وقوع می پیوندد، قاعدتا هدفمند بوده و با توجه به خواست های اجتماعی، توسط مردم شکل می گیرد. انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ نیز از همین دسته بود که عمل نکردن حاکمیت وقت به خواست های اجتماعی مردم سبب وقوع این پدیده ی میمون شد.

اگر چه اکثریت مردمی که دست به انقلاب زدند، مسلمان بودند و معیار های اسلامی جزء خواست های اصلی آن ها به شمار می رفت، اما در این میان گروه های سیاسی دیگری همچون مارکسیست ها و چپ ها و باقیماندگان حزب توده نیز بودند که خواهان انقلاب و سرنگونی رژیم حاکم بودند. این امر که غالب این گروه ها اسلام را قبول نداشتند، بیانگر آن است که علاوه بر عمل نشدن به معیار های دینی، تبعیض، نابرابری و انحصار و قدرت و ثروت نیز در رژیم حاکم وجود داشته است. به هر ترتیب انقلاب اسلامی ایران به همت شهدایی که جان خود را نثار آن کردند و رهبری امام خمینی و بر محور شعار “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” به پیروزی رسید.

چهارده قرن پیش تر نیز پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) به نصرت الهی انقلابی عظیم بوجود آورد اما پس از رحلت پیامبر اسلام، به تدیرج انحرافات آغاز شد تا آنکه زاویه انحراف آنقدر زیاد شد که بهترین ها در کربلا به شهادت رسیدند.

انقلاب اسلامی ما نیز به نوعی از این اتفاق مصون نمانده است و حال پس از سی سال می بینیم شعار ” ما تشنه ی قدرت نیستیم بلکه شیفته ی خدمتیم” در عمل تبدیل شده است به” ما تشنه ی قدرتیم، به هر قیمتی که شده!” و یا اینکه برخی مسئولان که زمانی شعار ساده زیستی سر می دادند و در جنگ خدمات فراوانی را انجام دادند، حال خود آن شعار های پیشین را فراموش کرده اند و به خیل مرفهان بی درد پیوسته اند.

اکنون که به وضعیت موجود را می نگرم، با خود می گویم که ای کاش برخی دولت مردان به جای ساده زیستی! اندکی در سیاست های داخلی و خارجی عاقلانه تر رفتار می کردند تا این همه گرفتاری عاید مردم نشود. ساده زیستی فقط یکی از ملاک هاست. قطعا سیاستی عاقلانه داشتن معیار مهم تری خواهد بود!

حرف از تعهد و تخصص می زنند ولی افرادی را به کار می گمارند که نه تعهد و صداقتی دارند و نه تخصصی و در نهایت، کشور را به ورطه ای سوق می دهند که ضررش متوجه عموم مردم است.

مردم با شعاری که آزادی جزئی از آن به شمار می رفت، انقلاب کردند اما اکنون میبینیم که با گذشت سه دهه از انقلاب عزیز، متاسفانه افرادی وجود دارند تا حرف از انتقاد زده می شود چنان برآشفته می شوند که گویی قصد گرفتن جانشان را دارید و سعی می کنند با توجیهاتی ناموجه از بیان هر گونه نقدی جلوگیری کنند.

انقلاب شد که به قانون اساسی عمل شود و همه در برابر قانون یکسان باشند اما در همین اطراف خودمان مکررا می بینیم که قانون سلیقه ای شده است و آقایان هر جا به مذاقشان سازگار نباشد قانون را به بهانه های مختلف زیر پا می گذارند و هر کجا نیاز ببینند سخن از قانون می رانند.

گرچه نمی خواهم هیچ مقایسه ای بین کتاب قلعه ای حیوانات و وضعیت فعلی داشته باشم ام، اما هرگاه به این قانون شکنی های پی در پی می اندیشم خاطره ی مطالعه ی کتاب قلعه ی حیوانات در ذهنم تازه می شود.

آن‌جا که قانونی وضع می شود که:
” همه ی حیوانات با هم برابرند”
اما پس از مدتی عده ای (خوک های داستان) این قانون را تحریف کرده و بنا بر منافع خود، قانونی وضع می کنند که:

“همه حیوانات باهم برابرند، ولی برخی ازآنها نسبت به دیگران برابرترند”!


تیکه نوشت:

انسانها همچون کتابند، برگرفته از مطالب مختلف، از روی بعضی ها باید مشق نوشت، از روی بعضی ها جریمه، بعضی ها را باید چند بار خواند تا بشود مطالبشان را درک کرد و بعضی ها را هم باید نخوانده کنار گذاشت.

ویکتور هوگو

نقدی بر مقاله ی آقای عبدالمجید اورا نوشته ام که متن آن را در زیر می آورم. در صورت نیاز مطلبی را به پرسش های احتمالی و یا نقد دوستان عزیز اختصاص خواهم داد.


مدتی پیش مقاله ای با عنوان” ده ریشه و عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی “در سایت کنگان نیوز نوشته بودم که هفته قبل نقدی به قلم جناب آقای عبدالمجید اورا با عنوان “گفتمان مسلط جمهوری اسلامی در پهنه گیتی” بر مطلب بنده نوشته شد و اشکالات و ایراداتی را مطرح کردند. از بابت توجه و دلسوزی ایشان به ارزش های ایرانی- اسلامی کمال تشکر را دارم و معتقدم که هر کس نسبت به حرف هایی که می زند و یا سخنانی که می نویسند مسئول است و باید پاسخ گو باشد و جامعه ای که در آن فضای نقد و نقادی رایج  بوده و جزئی از فرهنگ آن باشد، آن جامعه به سوی تعالی حرکت خواهد کرد. قطعا در این مسیر باید میان نقد و تخریب و شیوه ی برخورد با تخریب و نقاد تمایز قائل شد که خود نیازمند طرح مبحثی دیگر است.  در هر صورت از جناب آقای اورا بابت مطلبشان  که بنده نیز از آن استفاده کردم، متشکرم .

متاسفانه با اینکه ایشان فرموده اند که “تحقیقاتی پر دامنه سالها انجام داده ام” ولی نوشته شان تهی از دلایل مستدل و محکمه پسند بود و سنخیتی با واقعیت های جامعه نداشته و در مواردی نیز برداشت اشتباه داشته اند که در این مطلب به آن اشاره می کنم و دلایل خود را ارائه و در آخر قضاوت را به خوانندگان فهیم واگذار می کنم.

ایشان در ابتدای مقاله خود گفته اند که “ترکیب ( عقب مانده)برای کشورهای اسلامی قالبی است استکباری که به کشورهای مسلمان تحمیل لفظی شده است. یعنی اینکه اصلاً کشورهای اسلامی عقب نگهداشته شده بوده اند نه عقب مانده اند. فرق است بین مانده و عقب نگه داشته شده” و همچنین نوشته اند که ” صدر مقاله با «دلایل عقب ماندگی» تیتر خورده است. و  دربند آخر هم انحطاط جامعه پیش کشیده شده است.”  من از نویسنده انتظار داشتم که حداقل توجهی به کتب شهید مطهری به عنوانی مرجعی مناسب داشته باشند که  می فرمایند:

در میان کشورهای دنیا به استثنای بعضی کشورها ، کشورهای اسلامی عقب‏ مانده‏ترین و منحط ترین کشورها است . نه تنها در صنعت عقب هستند ، در علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانیت و معنویت عقب هستند . چرا ؟ یا باید بگوئیم ، اسلام ، یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این‏ ملتها هست ، ولی خاصیت اسلام اینست که ملتها را عقب می‏برد ( دشمنان‏ دین هم بزرگترین حربه تبلیغی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است ) و یا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است ، توحید ما توحید مسخ شده است ، نبوت ما نبوت مسخ شده است ، ولایت و امامت ما مسخ شده است ، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور . ( مرتضی مطهری ، ده گفتار، ص ۱۵۳، چاپ بیست و نهم،  اردیبهشت هشتاد و نه )

این سخنان را کسی بیان کرده که حضرت امام مطالعه آثار ایشان را بلااستثنا برای همه اقشار خصوصاً  قشر جوان توصیه کرده اند ولی متاسفانه برخی افراد حقیقت را فقط در صورتی می پذیرند که فرد بزرگی آن را گفته باشد و در غیر این صورت درصدد انکار آن بر می آیند. در این رابطه حضرت علی (ع) می فرمایند: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال (به آن چه گفته است بنگر و به آنکه گفته است، ننگر)  آیا استاد مطهری که اینگونه جملاتی را بیان کرده اند از “قالب استکباری” استفاده نموده اند؟

به نظر شما آیا این عقب ماندگی جوامع مسلمان، همه و همه توطئه استعمار خارجی بوده است؟ آیا فکر نمی کنید خود مسلمانان هم در عمل به قوانین شریعت و توجه به علم و دانش کم کاری کرده اند؟ آیا حاکمانی که بر مسند قدرت بوده اند در این عقب ماندگی نقش نداشته اند؟  اگر به صورت واقع بینانه به موضوع بنگریم، همان طور که در مقاله قبل هم به آن اشاره داشته ام، این هر دو این عوامل در این عقب ماندگی نقش داشته اند.

در مورد صنعتی شدن پژوهش های محققان ایرانی باید عنوان کنم به نقل از موسسات معتبر بین المللی، ایران سریع ترین رشد تولید علم را در جهان کسب کرده است (منبع: نشریه نیو ساینتیست) که بسی جای افتخار برای هر ایرانی دارد اما به نقل از سیاست گزاران علمی کشوران که خودشان نیز از این مقوله گله مند هستند و معتقدند که غالب این پژوهش ها هدفمند نبوده و در راستای حل معظلات صنعت ما نیست.

باید توجه داشته باشیم که مبنا قرار دادن تولید مقالات برای فهم از میزان صنعتی شدن کشور ما مبنای صحیحی نیست چرا که عوامل مختلفی از جمله میزان ارجاعات و یا ضریب تاثیر مجلات و مهم تر از آن کم و کیف ارتباط صنعت با دانشگاه و وضعیت اقتصادی از پارامتر های بسیار مهم و کلیدی هستند.

در این رابطه  پیشنهاد می کنم مصاحبه دکتر پروفسور قدسی استاد دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف را در مورد وضعیت پژوهش های انجام شده در ایران را در قسمتی با عنوان دردسر های علم وارداتی در سایت عصر ایران و همچنین این خبر که فقط ٢ درصد مقالات علمی چاپ شده توسط محققان ایرانی در ISI ، در داخل کشور قابل استفاده است را در در مطلبی با عنوان میزگرد نقش ISI  در رشد علمی ایران در سایت خبرنگار مطالعه نمایید.

امیدوارم با مطالعه ی لینک های فوق ابهامات ذهن نویسنده برطرف شود و به جای شعار های تکراری به فکر ریشه یابی و حل معضلات جامعه باشیم چرا که هنگامی معضلات یک جامعه برطرف می شود که ما ابتدا آن ها را موشکافانه مورد نقد و بررسی قرار دهیم و مشکلات را ریشه یابی کرده و فضا را آماده کنیم و سپس با توجه به وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور به دنبال راهکار و چاره ای برای مشکلات موجود  باشیم نه اینکه صرفا صورت مساله را پاک کنیم و همه مشکلات را انکار کنیم و یا اینکه از نسخه های کشورهای استفاده کنیم که هنوز خودشان دچار بیماری های فرهنگی و اجتماعی هستند.

در جایی از متن نویسنده مذکور گفته اند ” با آمار و تعمیمی نامطمن که آورده اید ” من در تعجب هستم که چگونه ایشان نوشته های مرا نامطمئن می خوانند در صورتی که من آماری نداده ام!  همچنین گفته اند که ” سرانه مطالعه کتاب از نظر علمی یک شاخص قراردادی است ”  این در حالی است که سرانه مطالعه قرار دادی نیست و معیار دارد (منبع).  اگر در آن مقاله نوشته ام ” آمارهای ضد و نقیضی که در ایران منتشر شده ” گناهی بر من نیست چرا که مسئولین محترم هماهنگ نیستند و هر کدام آماری می دهند. برای مثال مشاور فرهنگی رئیس جمهور معتقد است که سرانه مطالعه هر ایرانی در شبانه روز فقط  ۲ دقیقه است این درحالی است که منصور واعظی ، دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی ‌کشور سرانه مطالعه هر ایرانی را روزانه ۱۸ دقیقه می داند. همچنین محمد سالاری، مدیر کل دفتر برنامه‌ریزی و مطالعات فرهنگی و کتابخوانی، گفته است آمار قدیمی ‌۲ دقیقه در روز که همه جا گفته می‌شود و همه به آن استناد می‌کنند، سیاه نمایی است  و آمار واقعی کتاب خواندن در ایران، روزی ۲ ساعت، یعنی ۱۲۰ دقیقه است نه ۲ دقیقه!  سید جواد حسینی  فرماندار مشهد در گردهمایی اعضای انتصابی انجمن کتابخانه‌های عمومی ‌مشهد اعلام کرده بود که سرانه مطالعه هر ایرانی ۹۵ دقیقه است! آمار های ضد و نقیض دیگری هم در این رابطه ارائه شده که همگی را می توانید در مطلبی با عنوان آمار واقعی سرانه کتابخوانی در ایران در سایت تبیان  بخوانید. آیا این تفاوت های فاحش و زیاد ناشی از آمار و تعمیم نامطمئن بنده بوده یا آماری های مسئولین محترم؟!!!

در مورد وضعیت کتاب خوانی و مطالعه می توانم به گفته ها ی رهبر انقلاب اشاره کنم که می فرمایند: “ملت ما مطالعه کردن را اصلاً جزو کارهاى بشرى نمى‌دانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایى که جزو کارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگرى داشته باشد- یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد.”  (منبع)
یکی از مشکلات اساسی مقاله ایشان این بود که دقت نکردند که مقاله من مربوط به همه ی کشورهای اسلامی هست و مربوط به ایران تنها نیست (گرچه ابتدای مقاله نوشته بودم که ” به جز چند کشور مسلمان مانند ترکیه، مالزی و ایران، وضعیت تولید علم در کشورهای مسلمان وضعیتی اسفناک است ” ) و نگاه ایشان فقط به تسلط گفتمان جمهوری اسلامی بود   .آیا برای عملکرد کشورهای اسلامی همچون عربستان سعودی و بحرین نیز توجیهی وجود دارد؟

در مورد “انحطاط” همین بس که در کشوری اسلامی مثل عربستان (سعودی) مردم بویژه زنان از کمترین حقوق شهروندی در انتخاب مسئولین و یا آزادی های مدنی بهره مند نیستند و می بینیم چگونه با نام دین، علیه دینی که به مدارا و هم زیستی مسالمت آمیز سفارش کرده و مردم مسلمان که چیزی جز حقوق از دست رفته خود نمی خواهند، سر ستیز دارند. باید اشاره کنم که همین اتفاقات بهار عربی و سرنگون شدن دیکتاتور های عربی و خیزش های مردمی خود نشان از آگاهی رو به رشد بین مردم دارد که انشاالله در سال های آتی شاهد سرنگونی سایر دیکتاتور ها نیز باشیم.

در آخر امیدوارم ابهامات و سوء تفاهمات موجود رفع شده باشد و اگر سوال یا مطلبی باقی ماند، ذیل کامنت های همین پست و یا در مطلبی جداگانه پاسخگوی آن خواهم بود.

همین الان داشتم مطلبی را در یکی از سایت های مورد علاقه ام یعنی وبسایت نارنجی با عنوان “طرفداران کتاب الکترونیک بیشتر مطالعه می کنند” می خواندم. تصمیم گرفتم بجای کامنت گذاشتن در انتهای آن مطلب، چند سطری را در این باره در همین وبلاگ بنویسم.

به طور کلی با پا به عرصه گذاشتن نسخه های الکترونیک مستندات، افرادی زیادی خواندن نسخه های الکترونیک کتاب ها، روزنامه ها و یا مجلات را به نسخه های کاغذی آن ترجیح می دهند و این مورد بیشتر به عواملی چون میزان دسترسی آن ها به اینترنت، اعتیاد به اینترنت، میزان در دسترس بودن نسخه های کاغذی و الکترونیک و یا خستگی و ضعف چشم افراد تاثیر دارد.

استقبال از نسخه های آنلاین از روزنامه ها به حدی بوده که در موارد متعددی باعث کاهش خرید نسخه های کاغذی روزنامه ها و در نتیجه افت تیراژ آن ها شده است. همین عامل در دسترس بودن نسخه های انلاین روزنامه ها باعث شده که من هم همان روزنامه هایی که قبلا می گرفتم هم نخرم و از نسخه های آنلاین روزنامه های مختلف استفاده کنم.

من هم مانند بسیاری به طور کلی نسخه های الکترونیک را  به نسخه های کاغذی ترجیح می دهم ولی شاید زمان زیادی لازم باشد تا نسخه های الکترونیک بتوانند رقیبان قدیمی و باستانی خود را شکست دهند.

در کل اگر کتاب به زبان فارسی باشد، ترجیح می دهم نسخه کاغذی آن را بخوانم ولی اگر کتاب به زبان انگلیسی باشد، به دلیل سرعت بالای یافتن کلمات کلیدی در نسخه های پی دی اف (PDF) و یافتن موضوع مطلوب در یک کتاب قطور، استفاده از نسخه ی الکترونیکی را ترجیح می دهم.

شما چطور؟ آیا مثل سابق طرفدار نسخه های کاغذی هستید یا به خیل طرفداران نسخه های الکترونیک مستندات پیوسته اید؟

برچسب‌ها:

گاهی برخی تو چشم هام نگاه می کنند و دروغ میگن. گاهی که مساله شخصی خودم هست، مثل همیشه لبخند می زنم تا دلش خوش باشه و فکر کنه که من این حرف هاش رو باور می کنم.

واقعا راست میگن که آدم دروغ گو حافظه نداره و دفعه بعدی یادش میره که قبلا چی گفته.

وقتی که طرف مقابل به دروغ ها و حرف های بی اساسش ادامه میده و سعی می کنه با دروغ های تازه، دروغ های قبلی رو ماست مالی کنه، اون وقت هست که من احساس می کنم که من در نظر او یک فرد احمق هستم. تحمل هر کسی یه آستانه ای داره و بالاخره روزی به سر میاد. فکر می کنم که در این رویه تغییری بدم یا نه.

دروغ کلید همه پلیدی هاست، حداقل اثر بدی که میذاره اینه که اعتبار آدم رو خدشه دار می کنه. چند وقت پیش داشتم کتاب “نیروهای بیکران” اثر آقای “آنتونی رابینز” رو می خوندم و این نویسنده ی موفق  آمریکایی بدون اینکه حرفی از دین و ایمان بزنه خیلی زیبا اثرات مخرب دروغ و غیبت و سایر رذایل اخلاقی بر روح آدم بررسی کرده بود. پیشنهاد می کنم این کتاب که ظاهرا با نام های دیگری هم ترجمه و چاپ شده، بخونید.

امیدوارم روزی برسه که همه ی ما ایرانی ها که ادعامون گوش فلک رو کر می کنه، حاضر باشیم روزانه مقدار کمی از وقت و پولمون رو صرف خواندن کتاب و ارتقای سطح دانسته ها و فرهنگمون کنیم.

اطلاعات بیشتر در مورد آنتونی رابینز


پ.ن: این روز ها عصر‌ها یا شب‌ها تنها میرم ساحل دریا رو تماشا می کنم و لذت می برم؛ چون واقعا من رو به وجد میاره.

شعری زیبا از محمد حاجی حسینی

بهمن ۷ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در کتاب - (بدون دیدگاه)

“دانی کـــه چیست دولت ، دیدار یــار دیدن”
یک چــــای داغ لب سوز، با قند سرکشیدن

عالی است با مکافات فوق لیسانس گشتن
وانگه سماق هــــــا را با دوستـــــان مکیدن

پز می دهی که بازار، از جنس هست لبریز
کـــو پول و کــــو درآمد، کــــــو قدرت خریدن

مــــا روز وشب به ناچار، شبکار و روز کاریم
امـــــا همیشه لنگیم بـــــــا این همه دویدن

ای بخــت لامروّت، تــــــــو معـــرفـــت نداری
حدّ و حســــــــــــاب دارد خوابیدن و کپیدن!

روزی سه چــــار ساعت،ما و، صف اتوبوس
اما شمــــــا و هـــــــر روز ، در بنزها لمیدن

تو کاهی ای درآمد! خرج است همچنان کوه
داری عجــــــب تخصص در کـــــــــار ورپریدن

وقتی که نیست پارتی، قارداش نتیجه یوخدور-
در جستجـــــوی کاری هی گیوه ور کشیدن

پیش رئیس رفتن ســــــــودی جـــز این ندارد
حـــــرف حســــــاب گفتن، پرت و پلا شنیدن

نویسندگان بی‌صداقت

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | کتاب - (بدون دیدگاه)

گاهی اوقات که کتاب‌های مختلف را می‌خوانم و یا ورق می‌زنم، مطالبی مطالعه می‌کنم که واقعا برایم تعجب‌برانگیز است. معلوم نیست نویسنده خودش فرد ناآگاهی بوده و یا اینکه خوانندگان کتابش را نادان فرض کرده است. در دنیای امروز که برخی قرن ۲۱ را قرن فناوری اطلاعات نامیده‌اند و همانند سیاستی که بر دسترسی ما بر اینترنت تاثیرگذار است، اینترنت نیز می‌تواند بر سیاست تاثیر بگذارد. در چنین زمانی این‌که دیگران را ناآگاه فرض کنیم نشان از ناآگاهی خودمان از مسائل پیرامون ماست. واقعا برای من بسی جای ابهام دارد که برخی نویسندگان چرا تلاش می‌کنند دلیل تراشی کنند. قطعا صداقت همراه با صراحت می‌تواند گره‌گشای خیلی از مسائلی باشد که برای جوانان به صورت یک چالش ذهنی درآمده است. شاید بهتر باشد در مورد مسائلی که کمتر می‌دانیم، کمتر اظهار نظر کنیم و در حیطه اطلاعاتی که در دسترس ماست، قضاوت کنیم.
ما انسان‌ها که معصوم نیستیم و کسی هم انتظار ندارد که هیچ‌گاه دچار خطا نشویم اما آنچه که به باور من یکی از ضرورت‌های کار هر فردی بنا به مسئولیت اوست،‌‌ همان صداقت و پذیرفتن اشتباهات و تلاش در جهت جبران آن است.

بجز چند صفحه اول کتاب تاریخچه زمان که مقدمه مولف و مترجم است و مروری بر چگونگی نوشتن کتاب است و موضوع فیزیکی ندارد، بقیه ی کتاب متنی کاملا فیزیکی و نجومی دارد که فکر می کنم اطلاع از اندکی فیزیک و هندسه تحلیلی به فهم کتاب کمک می کند. این کتاب به دلیل حضور طولانی مدت در  لیست پرفروش ترین کتاب های ساندی تایمز نامش در کتاب رکورد های گینس ثبت شده است.
این کتاب تصورات بنیادین شما را در مورد زمان و مکان به کلی تغییر خواهد داد .این کتاب از انفجار بزرگ تا سیاه چاله ها را بررسی می کند.
او در این  می کوشد پیچیدگی نظام هستی و جهان آفرینش را به سادگی به تصویر بکشد. دراین کتاب دویست و پنجاه صفحه ای، هاوکینگ نشان می دهد که نظریه ی نسبیت عام انیشتین متضمن آغازی ناگزیر برای جهان و پایانی احتمالی برای آن است.

وبلاگ نویسی یا کپی برداری

مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در کتاب - (۲ دیدگاه)

یکی از معضلاتی که در اکثر وبلاگ ها و حتی بسیاری از سایت های خبری تا علمی وجود دارد مساله کپی برداری بدون اجازه و یا بدون ذکر منبع است.یکی از اصول وبلاگ نویسی این است که انسان نوشته ها و اطلاعات جدیدی  را که دارد، در اینترنت به اشتراک بگذارد و صرفا کپی کردن از سایر وبلاگ ها نباشد و اگر مطلبی را کپی می کند حتما با ذکر منبع باشد چراکه زمانی که یک مطلب را بدون ذکر منبع درج می نماییم، بدین مفهوم است که این مطلب حاصل تلاش خود ماست و در این صورت حق پدید آورنده مطلب تضییع خواهد گردید. البته ممکن است یک وبلاگ نویس گاهی مطلبی را که به موضوع و خط مشی وبلاگش مرتبط است را از جایی کپی کند که این موضوع اگر با ذکر منبع اصلی توام باشد اشکالی نخواهد داشت ولی توصیه می شود که حداقل نیمی از مطالب وبلاگ از خودش باشد که بگویند وبلاگ فلانی است نه وبلاگ کپی پیست! گاهی نیز ممکن است یه وبلاگ نویس با ترکیبی از اطلاعات خودش و سایر منابع مطلبی را تهیه کند که در این صورت نیز ذکر منابعی که برای تهیه مطلب از آن ها استفاده شده، ضروری است. ذکر منبع در پایان مطلب، هم به سود نویسنده مطلب خواهد بود و هم به سود خواننده. نویسنده بدین جهت سود می برد که بر اعتبار خود می افزاید و خواننده نیز از این جهت که با چند منبع مفید آشنا می گردد.

یکی دیگر از معضلاتی که از کپی برداری وبلاگ ها و وبسایت ها از همدیگر ناشی می گردد، گمراه کردن کاربر اینترنت در هنگام جستجوی یک عبارت در موتورهای جستجوگری همچون گوگل است. در این هنگام کاربر اینترنت با انبوهی از نتایج مشابه روبرو می گردد که سردرگمی وی را در پی خواهد داشت و او را از رسیدن به منبع اصلی مطلب باز می دارد. در صورتی که اگر هر وبلاگ نویس مطالبی جدیدی را تولید کند و یا حداقل با ترکیب چند اثر، اثری نو را پدید آورد، همانند زبان انگلیسی۱، محتویات مطالب فارسی در اینترنت افزایش خواهد یافت و نتایج گمراه کننده نیز در موتور های جستجوگر کمتر خواهد شد.


پی نوشت۱: کاربرانی که زیاد عبارات انگلیسی را در گوگل جستجو می کنند به وضوح درک می کنند که سایت و وبلاگ های هرزه در نتایج انگلیسی جستجوگر گوگل به مراتب کمتر از زبان فارسی است، و دلیل این موضوع نیز می تواند ناشی از سه عامل عمده باشد؛ اول عدم وجود فرهنگ مناسب وبلاگ نویسی و همچنین در وبسایت ها؛ دوم عدم وجود قوانین اینترنتی مناسب جهت مسدود کردن وبسایت هایی که فقط کپی می کنند در حالی که وبسایت های سیاسی به راحتی مسدود می شوند! و سوم ضعف الگوریتم جستجوی موتور جستجوگر گوگل در زبان فارسی و در ایندکس کردن صحیح مطالب تارنماها و ضعف اسپایدرها

شعری از نیما

دی ۱۳ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در کتاب - (بدون دیدگاه)

به مناسبت سالروز در گذشت علی اسفندیاری 

داروگ

خشک آمد کشتگاه
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟