مصرف بی‌رویه و دیوانه‌‌وار منابع طبیعی، انرژی، مواد غذایی و… برابر است با افزایش دمای زمین، سیل، طوفان، سونامی، فقر بشر و نابودی تدریجی کره زمین و هزاران معضلی که گریبان آیندگان را خواهد گرفت. برابر است با جنایت علیه آیندگان.

دور ریختن یک بطری پلاستیکی و عدم بازیافت آن، نه تنها محیط زیست را آلوده می‌کند و چندصدسال طول می‌کشد تا این بطری پلاستیکی تجزیه شود، بلکه به معنای انرژی و منابع بسیار زیادی از گاز، آب، برق و… است که صرف تولید یک بطری پلاستیکی می‌شود. به معنای تغییر اکوسیستم است. برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو، بیش از ۱۵۴۰۰ لیتر آب یا برای تولید یک کیلوگرم کره، بیش از ۵۵۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. به میزان تولید زباله‌هایمان بنگریم. منابعی که در طول هزاران و میلیون‌ها سال پدید آمده، در حال چپاول شدن است. واژگان از شرح فاجعه‌بار شتابِ نابودیِ این کره خاکی عاجز است.

کشورهای صنعتی و در حال توسعه در رقابت با یکدیگر بر سر افزایش تولید و بهره‌برداری از میادین مشترک نفت و گاز و یا در رقابت بر سر افزایش سهم خود در بازار انرژی، در حال نابودی این کره خاکی و آسیب‌های جبران‌ناپذیر بر تمامی جانداران آینده زمین هستند. افزایش تولید سوخت‌های فسیلی و ارزان‌تر شدن قیمت انرژی، سرمایه‌گذاری و تحقیقات را پیرامون انرژی‌های تجدیدپذیر غیراقتصادی کرده و به حاشیه می‌برد. رقابت‌های سیاسی و منطقه‌ای، و ناامنی‌هایی که شاهد آن هستیم، همگرایی و توافق دولت‌ها و سازمان‌ها در وضع قوانین سخت‌گیرانه‌ی محیط‌زیستی، کاهش تولید سوخت‌های فسیلی و انواع آلودگی‌ها و نظارت بر اجرای دقیق آن را سخت‌تر می‌کند.

علاوه بر این، محدودیت‌های فنی و اقتصادی و حتی سیاسی در کشورهای در حال توسعه، ناتوانی در کاهش آلاینده‌ها را در پی دارد. نمونه بارز آن را در صنایع گاز و پتروشیمی در پارس جنوبی به عنوان بزرگترین میدان گازی جهان می‌توان دید. حجم زیادی از گاز ورودی به پالایشگاه‌ها به دلایل ضعف‌های فنی و اقتصادی در طراحی، راه‌اندازی و بهره‌برداری، عدم آینده‌نگری و عدم ارتباط موثر با متخصصان دیگر کشورها و… سوزانده می‌شود که هم آلودگی هوا و پیامد‌های آن را در پی دارد و هم حجم بسیار زیادی از گاز دریافتی و نسبتاً پالایش‌شده سوازنده می‌شود.

اگر انسان‌ امروز دغدغه‌های محیط زیستی داشته باشد و بخواهد که بخشی از بار پیامدهای مصرف بی‌رویه انرژی و تولید آلودگی‌ها را بر دوش بکشد، بهبود وضعیت محیط زیست برای آیندگان دور از دهن نیست.

مطلب زیر را برای وبلاگ مهندس لک نوشته بودم که با اندکی اضافه کردن، همین‌جا بازنشر (هم‌رسان) می‌کنم.

مایل هستم خیلی کوتاه، نکاتی را که فکر می‌کنم یک دانشجوی مهندسی شیمی (یا برق و مکانیک) باید در مـورد شرایط کاری، موقعیت‌های استخدامی در پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های پارس جنوبی بداند، بنویسم. این نوشته بر پایه مشاهدات و تجربه شخصی نویسنده و همچنین تجربه‌های دوستان نزدیکم که به من منتقل شده است، می‌باشد.

(قبلاً مطلبی با عنوان تصمیم در مورد انتخاب رشته، ادامه تحصیل و کار مناسب نوشته بودم که پیشنهاد می‌کنم بخوانید. در این مطلب شرایط کار خانم‌ها نیز توضیح کوتاهی داده‌ام.)

South-Pars-Phase-12- refinery

در مورد بیکاری

تا زمانی که دانشجو هستید، هر کس از شما بپرسید کارتان چیست، خیلی راحت سرتان را بالا می‌گیرید و می‌گویید دانشجوی مهندسی شیمی هستم. اگر سرباز باشید و در مورد کارتان از شما بپرسند، باز هم احتمالاً با یک خنده می‌گویید درس را تمام کرده‌اید و مشغول خدمت اجباری سربازی و آماده شدن برای ورود به صنعت هستید.

اما اگر بیکار باشید، شنیدن اینکه «به چه کاری مشغول هستید؟»، ممکن است کمی دردناک باشد. دیگران ممکن است توانایی‌های شما را نبینند. ممکن است بیکار بودن شما را ناشی از وضعیت وخیم بیکاری در کشور ندانند و بیکاری شما را ناشی از بی‌عرضگی شما بدانند. خوشبختانه در مدت دو ماهی که پس از خدمت اجباری سربازی بیکار بودم، با چنین مسئله‌ای مواجه نشدم.

تفاوت استخدامی در شرکت‌های پیمانکاری و رسمی

اغلب شرکت‌های پیمانکاری، می‌خواهند از درخت میوه بچینند و حاضر نیستند برای آموزش شما هزینه کنند. اگر تعدادی مقاله ISI داشته باشید و سطح زبان و کیفیت تحصیلات و معدل و دانشگاه شما عالی باشد، «ممکن» است کمک زیادی به استخدام شما نکند. چون در رزومه شما فقط به دنبال تجربه کاری هستند.

من دید خوبی نسبت به تحصیلات آکادمیک دارم. هنگام استخدام در کارخانه سیمان که آزمون کتبی داشت، نفر اول شدم و در مصاحبه هم فرد مصاحبه‌کننده که مدیر آینده من بود، به نظر می‌رسید روی سطح زبان انگلیسی من تمرکز کرده بود که فکر می‌کنم خوب ظاهر شدم و آنجا پذیرفته شدم.

پس از پذیرفته شدن در کارخانه سیمان، یک مصاحبه حضوری با شرکت POMC (زیر مجموعه پتروپارس) داشتم که آنجا هم پذیرفته شدم. تماس گرفتند که مدارک را بیاورم. در مورد حقوق و شرایط کاری پرسیدم و چانه‌زنی کردم و چون به توافق نرسیدیم، در نهایت نرفتم. در مصاحبه POMC‌ مفاهیم مهندسی و سطح زبان انگلیسی فوق‌العاده مهم بود. شرکت بهره‌برداری صنایع نفت OICO هم، آزمون استخدامی کتبی داشت که قبول شدم (نفر یازدهم)؛ اما به دلیل حقوق پایین‌تر، بـُعد مسافت و تعهد کاری پنج ساله نرفتم.

مدتی بعد آزمون استخدامی پتروشیمی بوشهر برگزار شد. در آزمون کتبی و مصاحبه حضوری پذیرفته شدم. در مصاحبه، ببیشتر مفاهیم مهندسی (انتقال حرارت، ترمودینامیک، مکانیک سیالات، انتقال جرم و عملیات واحد) و سطح زبان انگلیسی و دوره کارآموزی و اندکی هم پروژه کارشناسی، مورد توجه مصاحبه‌کنندگان بود. از آنجا که سیاست شرکت بر آموزش نیروی انسانی بود، هنگام استخدام توجه خاصی به سابقه کاری افراد نکرده بودند. حدود سه ماه در ماهشهر (مرکز رهاوران فنون پتروشیمی) دوره‌های تئوری را گذراندیم و الان هم در حال گذراندن دوره کارورزی در پالایشگاه نهم پارس جنوبی (فاز ۱۲) هستیم.

نکته دیگری که در فرایند استخدامی پتروشیمی بر آن تاکید داشتند، تست‌های کتبی روانشناسی، هم در مرحله آزمون کتبی و هم در مرحله طب صنعتی بود. علاوه بر این، در مصاحبه حضوری علاوه بر سؤالات استخدامی، بُعد رفتاری و شخصیتی فرد نیز سنجیده می‌شد. داشتن روحیه جمعی و کار تیمی، صبور بودن، سازگاری با شرایط سخت، صداقت و وجدان کاری، علاقه به کار و… جزو مسائلی بود که در مرحله مصاحبه حضوری پرسیده می‌شود. در هنگام مصاحبه حضوری برای پاسخ به سؤالات زیاد عجله نکنید. صادق باشید. خودتان باشید و دروغ نگویید.

خوب به یاد دارم که در اولین مصاحبه کاری‌ام برای بهره‌برداری در فاز ۲۴-۲۲، فرد مصاحبه‌کننده، پیش از گرفتن رزومه، از سابقه کاری پرسید. گفتم که تازه فارغ‌التحصیل شده‌ام و سابقه‌ای ندارم. گفت فقط و فقط سابقه کار برای ما مهم است و حتی اگر از بهترین دانشگاه آمریکا هم فارغ‌التحصیل شده باشی، برای ما اهمیتی ندارد. خیلی کوتاه پرسیدم که اگر امکان دارد سؤالات مرتبطی که فکر می‌کند یک فرد باسابقه باید بداند، بپرسد و توانایی من را محک بزند. نپذیرفت و حتی کوچک‌ترین نگاهی هم به روزمه من نکرد و پس از گرفتن رزومه‌ام، با بی‌توجهی آن را به گوشه‌ای گذاشت.

این توضیحات بدین معنی نیست که شرکت‌های پیمانکاری برای آموزش، هیچ هزینه‌ای صرف نمی‌کنند. اما عموماً سیاست‌ شرکت‌های پیمانکاری مبتنی بر جذب افراد باتجربه و کاهش هزینه‌ها و تحویل پروژه در کوتاه‌ترین زمان ممکن است.

تفاوت‌های استخدام رسمی و شرکت‌های پیمانکاری

استخدام رسمی دو گونه است. یا استخدامی رسمی دولت مثل استخدام در مجتمع گازی پارس جنوبی (SPGC) و یا استخدامی رسمی یک شرکت خصوصی مانند استخدامی پتروشیمی‌ها.

نیروهای رسمی دولت عموماً ۱۴-۱۴ هستند (۱۴ روز کار و ۱۴ روز استراحت). درحالی‌که نیروهای رسمی پتروشیمی‌ها اغلب ۱۴-۷ (۱۴ روز کار و ۷ روز استراحت) یا معادل آن مثلاً ۱۰-۵ هستند. گفته می‌شود که شرکت‌های پتروشیمی حقوق بالاتری نسبت به پالایشگاه‌ها که در اختیار بخش دولتی است، پرداخت می‌کنند. بخشی از حقوق احتمالاً بالاتر پتروشیمی‌ها نسبت به پالایشگاه‌ها به دلیل سختی کار بیشتر، آلودگی بیشتر و اضافه‌کاری بیشتر است.

طبق قانون کار، یک کارگر مثل من باید ماهیانه حدود ۱۷۶ ساعت کار کند. اما از آنجا که کار ما اقماری است (یک هفته روزکار، یک هفته شب‌کار و یک هفته استراحت)، در یک ماه، حدود ۲۴۰ ساعت کار می‌کنیم. مابه‌التفاوت ساعت کارکرد با ساعتی که قانون کار معین کرده است (۶۴=۱۷۶-۲۴۰)، باید به عنوان اضافه‌کار در نظر گرفته شود که بسته به سیاست داخلی شرکت، مبلغ اضافه‌کار ممکن است به کارگر داده شود یا نشود!

ساعت کاری برای نیروهای اقماری ۱۲ ساعته است. مثلاً از ۶:۳۰ صبح تا ۶:۳۰ بعدازظهر است. من در هفته روزکاری هر روز صبح ساعت ۵:۳۰ بیدار می‌شوم. ساعت ۶ سر کوچه هستم و سوار سرویس می‌شوم و ۶:۳۰ صبح به شرکت می‌رسم و ورودم را ثبت می‌کنم. تا ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر در شرکت هستم و در این ساعت خروج ثبت می‌شود. تا به خانه برسم حداقل ساعت ۷ شب می‌شود. این‌ها در حالت ایده‌آل است. اما اغلب، حالت ایده‌آل پیش نمی‌آید و ممکن است زمان رسیدن به منزل یا خوابگاه شرکت بیشتر از این شود.

ضمن اینکه ما فعلاً در حال آموزش در پالایشگاه نهم پارس جنوبی هستیم و فاصله آن تا کنگان حدود ۳۰ دقیقه است (یک ساعت رفت و برگشت). چند ماه دیگر که برای راه‌اندازی واحد به عسلویه برویم، روزانه باید مثل اینجا و در محلی بسیار آلوده‌تر ۱۲ ساعت کار کنیم و ۲ ساعت هم رفت و برگشت. یعنی باید ۵:۳۰ صبح از خواب بیدار شوم و ۸ شب به منزل برسم. یعنی ۱۴ ساعت! در دو هفته کاری زندگی تقریباً تعطیل است!

متأسفانه کارگرانی که در کنگان و عسلویه (پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های پارس جنوبی) با سختی شدید کار و بدی آب و هوا شاغل هستند، طبق قوانین فعلی پس از ۳۰ سال بازنشسته می‌شوند. درحالی‌که کارگران برخی پتروشیمی‌هایی که در مناطق خوش آب و هوای کشور هستند، پس از ۲۰ سال بازنشسته می‌شوند.

در پارس جنوبی بیشتر کارگران، سه‌شیفته و اقماری هستند و روزانه ۱۲ ساعت کار می‌کنند (یک شیفت روزکار، یک شیفت شب‌کار و یک شیفت استراحت)؛ اما در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی خوزستان و یا شیراز، کارگران چهار شیفته و هر روز ۸ ساعت کار می‌کنند (صبح‌کار، عصرکار، شب‌کار و استراحت).

احتمالاً بسیاری از تصمیم‌گیرندگان و سیاست‌گذاران، تصور درستی از ۱۲ ساعت کار در گرمای سوزان و شرجی کنگان و عسلویه ندارند. بسیاری تصور می‌کنند که حقوق همه کارگران در پارس جنوبی عالی است؛ درحالی‌که این تصور نیاز به تصحیح دارد؛ زیرا شرکت‌های مختلف ممکن است سیاست‌های بسیار متفاوتی داشته باشند.

۱۲ ساعت شب‌کاری نیز مسئله مهمی است که بسیاری از افراد تصور درستی از آن ندارند. من تا به حال در شب‌کاری حتی پنج دقیقه هم نخوابیده‌ام. شاید افرادی در بخش‌های راحت‌تر باشند؛ اما شرایط کاری ما در Train گازی (۱) و سیستم مدیریتی اینجا به گونه‌ای نیست که افراد، کار شب‌هنگام را تقسیم و نوبتی استراحت کنند. شاید افرادی باشند که بخوابند؛ اما من که تا به حال نخوابیده‌ام.

بسته به نوع شرکت و نوع کار، به کارگران اقماری برخی امتیازات حقوقی مثل حق جذب، اضافه کار، سختی کار، بدی آب و هوا، حق شیفت و… تعلق می‌گیرد. تقریباً تمامی شرکت‌های پیمانکار و کارفرما، سرویس رفت و برگشت از خوابگاه به شرکت، سرویس برای افراد بومی و پرواز رفت و برگشت کارکنان را تأمین می‌کنند. میزان حقوق و امکانات رفاهی برای کارکنان از یک شرکت تا شرکت دیگر می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

معمولاً در شرکت‌های پیمانکاری حقوق، مزایا و امکانات رفاهی کمتری نسبت به استخدامی‌های رسمی به مهندسان (کارگران) تعلق می‌گیرد و در مواردی حقوق کارگران تا چندین ماه به تعویق می‌افتد. بند پ در استخدامی‌های رسمی خیلی کم‌رنگ است؛ درحالی‌که برای اشتغال در شرکت‌های پیمانکاری، بند پ زیاد دیده می‌شود و دستمزد افراد باتجربه با چانه‌زنی ممکن است بالاتر برود.

چند پیشنهاد به دانشجویان و فارغ‌التحصیلان

۱- تا قبل از استخدام، زیاد پرتوقع و پرادعا نباشید. در غیر این صورت، پس از فارغ‌التحصیلی و احتمالاً در زمان بیکاری آسیب روحی می‌بینید. ادعای زیادی، انتظارات اطرافیان شما را نسبت به شما بالا می‌برد و اگر کار مناسب پیدا نکردید، با آن همه ادعا سرخورده می‌شوید. پس از ورود به صنعت، باید آن‌قدر تجربه، مهارت و دانش‌تان را افزایش دهید که شرکت حاضر و مجبور باشد، برای نگه داشتن شما، انتظار کاری و حقوقی شما را برآورده کند.

۲- اغلب شرکت‌های بزرگ گاز و پتروشیمی هنگام استخدام تأکیدی بر روی تسلط بر نرم‌افزارهای تخصصی مثل Aspen و… ندارند؛ اما روی سطح زبان انگلیسی حساس هستند. در شرکت‌های معتبر گاز و پتروشیمی، کمتر مصاحبه کاری را پیدا می‌کنید که زبان انگلیسی برای فرد مصاحبه‌کننده مهم نباشد. قبلاً دو مطلب در مورد یادگیری زبان انگلیسی نوشته بودم که پیشنهاد می‌کنم بخوانید. (۱ و ۲)

۳- اکیداً به همه دانشجویان مهندسی شیمی پیشنهاد می‌کنم که دوره کارآموزی را جدی بگیرند. علاوه بر اینکه کارآموزی می‌تواند کمک زیادی به شما در مصاحبه‌های استخدامی بکند، به شما دید صنعتی از فضای کاری و سیستم زندگی یک فرد صنعتی می‌دهد. صنایع بزرگ گاز و پتروشیمی در پارس جنوبی فضای بسیار مناسبی برای یادگیری علوم مهندسی و تطابق دانش با عمل است که باید از این فرصت استفاده کنید. پیشنهاد می‌کنم در صورت امکان، دو بار و در دو شرکت متفاوت به کارآموزی بروید و سعی کنید در مدت کوتاه کارآموزی، نهایت استفاده را ببرید. جست‌وجوگر باشید. دانشجو و یا فارغ‌التحصیلی که مایل است در آینده در یک شرکت معتبر و خوب کار کند، باید دوره کارآموزی خود را در یک پالایشگاه (ترجیحاً در بخش Trainهای گازی) و یا یک پتروشیمی (ترجیحاً واحدهای فرایندی خصوصاً واحد اُلفین) بگذراند. گذراندن کارآموزی در اداره گاز و یا آب و فاضلاب و… در مقایسه با پتروشیمی یا پالایشگاه اتلاف وقت است.

۴- شرکت ملی صنایع پتروشیمی، مجموعه بزرگی از نرم‌افزارهای آموزشی تجهیزات مختلف مهندسی شیمی و بهره‌برداری را تهیه کرده است. زمانی که در مرکز آموزش رهاوران فنون پتروشیمی بودیم، آموزش ما به صورت کلی، بر اساس همین نرم‌افزارها بود. پیدا کردن و دیدن این مجموعه بسیار مفید است. با اینکه قبلاً این مجموعه نرم‌افزار را دیده‌ام، اما دوباره به این مجموعه نرم‌افزارها و جزوه‌ها و کتاب‌های صنعتی رجوع می‌کنم و مشاهدات و تجربه صنعتی‌ام را با دانش تئوری تطبیق داده و تحلیل می‌کنم.

متأسفانه بسیاری از دانشجویان چون در عمل صرفاً عکس و فیلم تجهیزات و فرایندها را دیده‌اند، مفاهیم و مباحث تئوری را زود از یاد می‌برند. دیدن چندباره این نرم‌افزارهای آموزشی برای پذیرفته شدن در مصاحبه‌های استخدامی می‌تواند بسیار مفید باشد.

۵- قطعاً بسیاری از دانشجویان پس از فارغ‌التحصیلی و خصوصاً پس از خدمت اجباری سربازی، فرمول‌ها را فراموش می‌کنند. بی‌شک سری فوریه، نگاشت‌ها، مدل‌های ترمودینامیکی، فرمول‌های پرپیچ و خم سیالات و راکتور و… را زود از یاد می‌برید. آنچه که از یک دانشجو انتظار می‌رود بداند، حفظ کردن این همه فرمول پس از دو سال سربازی نیست! از شما انتظار دارند، مفاهیم مهندسی را خوب فرا گرفته باشید و بتوانید تحلیل و مقایسه کنید و ذهن نقادی داشته باشید.

هیچ توجیهی وجود ندارد که یک فارغ‌التحصیل مهندسی شیمی رابطه سطح مقطع، سرعت و فشار را نداند و تفاوت فشار دینامیک و استاتیک و یا مفهوم لایه مرزی را درک نکند. باید بتوانید این پدیده‌ها و روابط تئوری را در تجهیزات و فرایند‌ها ببینید.

علاوه بر داشتن فهم مهندسی و پرورش ذهن خلاق و نقاد، روش استفاده از منابع هم بسیار مهم است. اینکه حتی اگر هیچ اطلاعاتی در مورد یک موضوع تازه مثلاً جزئیات روش‌های مختلف شیرین‌سازی گاز نداشته باشید، بتوانید تمامی جزئیات را از منابع گوناگون به دست بیاورید. این کار با گردآوری ده‌ها گیگابایت PDF مهندسی شیمی در پستوی هارد لپتاپ‌تان و به اشتراک نگذاشتن آن با دوستانتان به دست نمی‌آید!

۶- امیدوار باشید و به قدرت دانش و تجربه ایمان داشته باشید. دیدن فضای اسفبار بیکاری در جامعه، نباید شما را از تلاش کردن، دانش‌اندوزی و جست‌وجوگری دلسرد کند. مطمئناً تمامی این صنعت با دانش و تجربه نسل‌های مختلف مهندسان تکامل یافته است. کمترین کمکی که دانش می‌تواند به شما کند، پذیرفته شدن در یک آزمون استخدامی است!

۷- همان‌طور که داشتن معدل A در دانشگاه هدف بزرگی نیست، استخدام در یک شرکت پتروشیمی و یا گازی هم هدف بزرگی نیست. قطعاً خوب زندگی کردن، زندگی خوب و سالمی داشتن، داشتن روابط اجتماعی رضایت‌بخش و جمع‌های دوستانه لذت‌بخش و اخلاقی زیستن بسیار مهم‌تر و ضروری‌تر است که نباید از یاد برد. ضمن اینکه همیشه کار دولتی و یا یک شرکت خصوصی بهترین انتخاب نیست. خلاق و جسور باشید و به گزینه‌های دیگر هم فکر کنید.


(۱) منظور از Train گازی، یک مجموعه پنج واحدی شامل شیرین‌سازی، نم‌زدایی، تنظیم نقطه شبنم، سردسازی با پروپان و مرکاپتان​‌زدایی است.

بستگی دارد که شما چه هدفی را برای زندگی خود در نظر گرفته‌اید و می‌خواهید به چه برسید. شاید مهم باشد که پشتوانه مالی خانواده را داشته باشید یا نه. یا این‌که بخواهید از این پشتوانه استفاده کنید یا خیر. وضع مالی خیلی خوبی دارید و به کار و تحصیلات در جهت ارتقای جایگاه اجتماعی خود نگاه می‌کنید یا این‌که تحصیلات و کار را برای رسیدن به موقعیت مالی بهتر و برآورده ساختن اهدافتان می‌خواهید. در شرایطی هستید که وزنه علاقه به رشته و کار برای شما سنگین‌تر است یا درآمد ناشی از کار. این‌ها از جمله پرسش‌هایی است که هر فردی باید به آن پاسخ بدهد. من تنها توضیحات مختصری در حد اطلاعات اندکی که دارم می‌دهم. اطلاعات من بیشتر مربوط به مشاغل صنعتی است و از رشته‌های علوم انسانی اطلاع کمتری دارم.

انتخاب رشته

این‌که دائم بگوییم وضعیت اقتصادی ما چگونه بود و چه شد و این ناله سر دادن‌ها، فقط امید را در آدمی می‌کشد. اگرچه نباید تجارب تاریخی را فراموش کرد. از این گذشته باید آموخت و پند گرفت. پس، از نوشتن مقدماتی که همه می‌دانیم، چشم‌پوشی می‌کنم.

هر دانش‌آموزی در موقعیتی قرار می‌گیرد که بخواهد پس از کنکور انتخاب رشته کند. ممکن است با انبوهی از دانشگاه‌ها و رشته‌‌ها روبه‌رو شود که حتی اسمشان را درست نمی‌تواند بخواند. یک مشاور خوب الزاما فردی نیست که قبلاً رتبه خوبی در کنکور کسب کرده است. یا الزاماً فرد ثروتمندی نیست. یک مشاور خوب، فردی است که هم علاقه شما را بسنجد و هم تحلیلی واقع‌گرایانه (و نه آرمان‌گرایانه) از وضعیت شغل‌ها و صنعت داشته باشد.

شاید بهتر باشد که یک مثال بزنم. شاید بسیاری از خوانندگان این وبلاگ بدانند که من در شهر کنگان (در استان بوشهر) زندگی می‌کنم. برای انتخاب رشته، از دوستانی که تحصیلات موفقی داشتند و در صنعت مشغول بودند، مشورت گرفتم. نه تنها مردم استان بوشهر، بلکه بسیاری از ایرانیان می‌دانند که صنعت اصلی در استان بوشهر، صنعت گاز و پتروشیمی است، نه نفت. اگرچه جزیره خارگ در استان بوشهر یکی از مهم‌ترین پایانه‌های صادرات نفت ایران است.

علاقه من مهندسی عمران و برق نبود. به مهندسی شیمی و مکانیک علاقه داشتم. مهندسی نفت هم با این‌که رشته خوبی شمرده می‌شد، جایگاهی در انتخاب‌های من نداشت. چون وقتی صنعت گاز در بیست کیلومتری شهر من است، دلیلی ندیدم که رشته‌ای را انتخاب کنم (نفت) که عمده فرصت‌های شغلی آن در استان خوزستان است. شاید من متاثر از جبر جغرافیا، انتخاب‌هایم انعطاف بیشتری می‌توانست داشته باشد اما می‌خواهم به این نکته تاکید کنم که باید همه مسائل را در نظر گرفت. همیشه کار درِ خانه آدم نمی‌آید، طبیعتاً برای هر فردی ممکن است شرایطی پدید آید که نیاز باشد برای رسیدن به یک فرصت شغلی نسبتاً بهتر، مهاجرت کند و یا بخشی از ماه را دور از خانواده زندگی کند. همه این مسائل را باید در نظر گرفت.

موضوع مهمی که باید در نظر بگیرید این است که رشته‌ای که انتخاب می‌کنید، انعطاف‌پذیری زیادی برای واردشدن به کار آزاد دارد (مثل عمران و معماری) و یا این‌که عمدتا وابسته به دولت و شرکت‌های خصوصی است؟ (مثل مهندسی شیمی و نفت) علاقه و سبک زندگی شما چگونه است و آیا می‌توانید (میزان ریسک‌پذیری، منبع مالی اولیه، علاقه و…) خود را با آینده شغلی این رشته سازگار کنید؟ میزان حداقل درآمد مورد انتظار شما برای زندگی چقدر است؟

نکته دیگر توجه به اشباع شدن یک رشته در ناحیه زندگی‌شان است. برای توضیح بهتر، خوب است که اشاره کنم که من فکر می‌کنم که نه تنها مهندسی شیمی بلکه تمامی گرایش‌های شیمی محض، کاربردی و… در استان بوشهر اشباع شده است. از سال‌های پایانی دهه ۸۰ به بعد، بسیاری از دانشجویان استان بوشهر، متعاقب افزایش ظرفیت مهندسی شیمی در دانشگاه‌های استان بوشهر، به این رشته روی آوردند. (از جمله خودم.) در سال‌های اخیر با فارغ‌التحصیلی شمار زیادی از دانشجویان این رشته، افزایش عرضه و کاهش تقاضا، بیکاری را برای فارغ‌التحصیلان این رشته به دنبال داشت. این در حالی است که فارغ‌التحصیلان مهندسی مکانیک و برق و ابزاردقیق، وضعیت به مراتب بهتری دارند. (بر پایه مشاهدات نگارنده.)

هیچ‌گاه فراموش نکنیم که نیمی از جمعیت کشور را دختران تشکیل می‌دهند. سخن از اجحاف سیستماتیک در حق این نیمه جمعیت، بسیار گفته شده اما هنوز هم کم گفته شده است. هر دختری که می‌خواهد انتخاب رشته کند، باید واقعیت‌ها و محدودیت‌های موجود در جامعه را ببیند و بر مبنای آن تصمیم بگیرد و آینده خود را با آرمان‌گرایی به خطر نیندازد. اگر دختری از من بپرسد که چه رشته‌ای را برای ادامه تحصیل انخاب کند، اولین گزینه‌ای که به ذهنم می‌رسد، احتمالاً پزشکی است. اگر می‌تواند دانشگاه دولتی، وگرنه دانشگاه آزاد هم ارزشش را دارد. البته با تمام محدودیت‌ها، همیشه دست دختران بسته نیست و حتی در رشته‌های مهندسی و علوم انسانی هم می‌توانند موفقیت‌های خوبی را به دست آورند. اما باید انتخاب و تصمیمی دقیق بر مبنای علاقه و شرایط پیرامونی‌شان بگیرند.

 ادامه تحصیل و پیدا کردن شغل مناسب

نکته مهمی که لازم است به آن اشاره کنم، این است که اگر می‌خواهید ادامه تحصیل دهید، حتما خوب به این موضوع فکر کنید و بعد تصمیم بگیرید. تا آن‌جا که من اطلاع دارم، در بسیاری از رشته‌های فنی و مهندسی، در میزان حقوق، هیچ تفاوتی قابل توجهی بین لیسانس و فوق‌لیسانس نیست. به عنوان نمونه، در کارخانه‌ای که مشغول به کار هستم، طبق چارت سازمانی، حتی برای رسیدن به جایگاه مدیر کارخانه یا مدیر عامل هم، به داشتن فوق لیسانس نیاز نیست.

نمونه دیگر، در همین جایگاهی که من هستم، حدود یک سال پیش، یک دانشجوی دکترای دانشگاه دولتی جای من کار می‌کرد و همین حقوقی را می‌گرفت که من می‌گرفتم. در صنعت بیش از این‌که به مدرک تحصیلی اهمیت بدهند، به تجربه کاری اهمیت می‌دهند. مدرک تحصیلی (فوق لیسانس)، در گذر زمان برای رقابت برای تصدی یک جایگاه شغلی، می‌تواند به افراد کمک کند وگرنه صرف داشتن مدرک فوق لیسانس، در اغلب صنایعی که می‌شناسم، در ابتدا تفاوتی در حقوق و جایگاه فرد ایجاد نمی‌کند.

برای ادامه تحصیل، شرایط پیرامونی خودتان را بسنجید. به رشته تحصیلی‌تان توجه کنید و این را در نظر بگیرید که فوق‌لیسانس را برای رسیدن به دکترا می‌خواهید و یا صرفاً برای داشتن فوق‌لیسانس و کسب جایگاه بهتر شغلی.

 در حالت عادی، من پیشنهاد می‌کنم که اگر پس از پایان تحصیلات کارشناسی، توانستید یک شغل مناسب پیدا کنید (مرتبط بودن با رشته، امنیت شغلی، حقوق و مزایای مناسب و…)، نخست سراغ کار بروید و تلاش کنید حین کار تحصیلاتتان را ادامه دهید. بسیاری از ما تحصیلات را ادامه می‌دهیم که شغل مناسبی پیدا کنیم. به این فکر کنیم که بین تحصیلات و شغل، کدام وسیله و کدام هدف است. سعی کنید یک موازنه در ذهن خود برقرار کنید و متناسب با اهدافتان تصمیم بگیرید. واقع‌گرا باشید.

اکنون هزاران نفر در شرکت‌های حوزه پارس جنوبی در کنگان و عسلویه مشغول به کار هستند. همیشه آمان‌گرا نباشید. فکر نکنید اگر فوق‌لیسانس و یا لیسانس از یک دانشگاه خوب گرفتید، در همه شرکت‌ها قدر شما را می‌دانند. اگرچه مدیران باسواد و شایسته، قدر نیروهای خود را می‌دانند؛ اما این آمادگی ذهنی را داشته باشید که ممکن است به رزومه علمی شما که پر از مقالات معتبر و نرم‌افزارهای و مهارت‌های علمی، تخصصی و… است، هیچ بهایی ندهند و فقط از شما سابقه کار بخواهند.

یادتان باشد تفاوت زیادی است بین شرکت‌های کارفرما و شرکت پیمانکار. ممکن است دو فرد با شرایط کاملا مساوی که یکی در شرکت پیمانکارِ کارفرمای الف کار می‌کند، نصف حقوقی بگیرد که دوستش در شرکت کارفرمای الف می‌گیرد. امنیت شغلی را جدی بگیرید. اغلب اوقات، شرکت‌های کارفرما وضعیتی به مراتب بهتری دارند. حتی غذایی که کارکنان شرکت کارفرما می‌خورند، در بسیاری از اوقات، کیفیت به مراتب بهتری نسبت به شرکت پیمانکار دارد. خیلی وقت‌ها شرکت پیمانکاری می‌خواهد یک پروژه و یا بخشی از فاز را تکمیل، یا تجهیز و راه‌اندازی کند و برود. اگر برای مراحل بعدی نتواند در مناقصه پیروز شود، ممکن است نیروها ریلیز شوند و شما مجددا باید دنبال کار بگردید و پس از یافتن کار، یک مهندس یا کارمند ساده هستید که باید روابطتان را از صفر بسازید.

داستان من

مایل هستم که چند خطی در مورد شرایطی بنویسم که آن را تجربه کرده‌ام. شاید نکاتی داشته باشد که برای شما هم مفید باشد. به یاد دارم که دو روز پس از پایان خدمت اجباری سربازی، به اداره اشتغال منطقه ویژه رفتم و درخواست کار کردم. فوراً یک معرفی نامه برای کار در شرکتی که در فاز ۲۲-۲۴ فعالیت داشت، دریافت کردم. روز بعد همراه مدارک و رزومه به آن شرکت رفتم. فرد مصاحبه‌کننده، پیش از گرفتن رزومه، از سابقه کار پرسید. گفتم که تازه فارغ‌التحصیل شده‌ام و سابقه‌ای ندارم. گفت فقط و فقط سابقه کار برای ما مهم است و حتی اگر از بهترین دانشگاه آمریکا هم فارغ‌التحصیل شده باشی برای ما اهمیتی ندارد. خیلی کوتاه پرسیدم که اگر امکان دارد سوالات مرتبطی که فکر می‌کند یک فرد باسابقه باید بداند، بپرسد و توانایی من را محک بزند. نپذیرفت و حتی کوچکترین نگاهی هم به روزمه من نینداخت و پس از گرفتن رزومه‌ام، با بی‌توجهی، آن را به گوشه‌ای نهاد.

روز کاری بعد، مجدداً به اداره اشتغال منطقه ویژه رفتم و جریان را توضیح دادم. یک معرفی‌نامه برای کار در یک شرکت پیمانکاری مهندسی در فاز ۱۹ دریافت کردم. کمی که بررسی کردم، دیدم که حقوق‌اش پایین است و منصرف شدم. گفتند که فرصت شغلی دیگری در دست ندارند. چند روزی گذشت. از کانال‌های دیگری به دنبال یافتن کار بودم. در همین چند روز، سطح توقع‌ام پایین آمد و مجدداً به اداره اشتغال رفتم و همان معرفی نامه را گرفتم و به آن شرکت مراجعه کردم. برای مصاحبه به اتاق رئیس آن بخش رفتم. فرد خوش‌اخلاقی بود اما مشخص بود فقط تجربه کاری دارد و سواد دانشگاهی درستی ندارد. رزومه‌ام را که دید، گفت این‌جا به درد شما نمی‌خورد و باید به دنبال جایی با حقوق و شرایط بهتر از این باشی. گفتم موردی ندارد. چند سوال تخصصی مرتبط با کار پرسید که خوب پاسخ دادم. حس کردم که انتظار نداشت که بتوانم به سوالاتش پاسخ دهم. کمی زبان انگلیسی هم پرسید که باز هم به خوبی پاسخ دادم. نزدیک به بیست دقیقه تعریف و تمجید کرد و گفت که باید پذیرش نهایی را از رئیس کارگاه بگیرم.

رئیس کارگاه چند دقیقه‌ای رزومه‌ام را خواند. دنبال چیزی می‌گشت که پیدا نمی‌کرد. سابقه کار! پرسید که مگر سابقه کار نداری؟ توضیح دادم. همان‌طور که روزمه‌ام در دست داشت، خیلی محترمانه گفت که ما به دنبال توانایی علمی نیستیم، ما به دنبال تجربه کاری هستیم و باید این پروژه را که گرفته‌ایم به پایان برسانیم. هیچ اصراری نکردم و این‌جا هم بدون هیچ مصاحبه کاری، رد شدم.

مدتی بعد یکی از دوستان پیشنهاد داد که در بخش اداری یکی از فازهای پارس چنوبی با حقوق نسبتاً قابل قبولی، مشغول شوم. چون فکر می‌کردم یکی دو ماه بیشتر آن‌جا نخواهم ماند و این‌که سابقه کار غیرمرتبط هم به درد آینده‌ام نمی‌خورد. تماس گرفتم و تشکر کردم و نپذیرفتم.

چند روز بعد از طریق یک اطلاعیه اینترنتی متوجه شدم که کارخانه سیمان کنگان قرار است که آزمون کتبی و مصاحبه برای جذب یک یا دو نفر برگزار کند. دو سه روزی برای آزمون خواندم و آزمون دادم. سر جلسه متوجه شدم که آزمون را خیلی خوب دادم. باید منتظر نتیجه آزمون کتبی و اعلام زمان مصاحبه حضوری می‌ماندم.

مدتی بعد یکی از آشنایان پیشنهاد داد که در بخشی از پالایشگاه پنجم که خودش مسئول بخشی از پروژه بود، مشغول به کار شوم. یک روز فرصت خواستم و پس از آن تماس گرفتم و به دلیل غیرمرتبط بودن کار و امیدی که برای پذیرفته شدن در آزمون کارخانه سیمان کنگان داشتم، تشکر کردم و نپذیرفتم.

پس از چند روز از طریق دوستان، متوجه شدم که در آزمون کتبی کارخانه سیمان کنگان، از میان حدود هشتاد نفر جز پنج نفر اول شده‌ام. چند روز بعد شنیدم که نفر اول شده‌ام. مصاحبه هم خوب بود و بالاخره پذیرفته شدم و الان همان‌جا زیر نظر شرکت کارفرما مشغول به کار هستم. خوشبختانه فعلا از شرایط و محیط کاری راضی هستم.

مدتی پیش از شرکت POMC (پیمانکار شرکت پتروپارس) در فاز ۱۹ تماس گرفتند که برای مصاحبه شرکت کنم. آزمون کتبی نداشت. از بین پانزده نفر، نفر دوم شدم. چون مشغول به کار بودم و حقوق، مزایا، امنیت شغلی، مرخصی و راحتیِ کار شرکت فعلی بهتر بود، انصراف دادم. ضمن آن‌که یک جور تعهد هم احساس می‌کردم که نباید برای منافغ کوچک از این شرکت به آن شرکت بپرم. دائم پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر، ممکن است به اعتبار فرد لطمه بزند.

نکته مهمی که خوب است به آن اشاره کنم این است که در اغلب شرکت‌های معتبر، به مهارت‌های زبان انگلیسی اهمیت می‌دهند و اگر مهارت‌های انگلیسی شما در سطح قابل قبولی باشد، شانس شما در مصاحبه‌ها بسیار بیشتر می‌شود. پس زبان انگلیسی را جدی بگیرید.

بی‌کاری

پس از پایان خدمت سربازی، حدود دو ماه بیکار بودم. بی‌کاری همیشه برابر نیست با نیاز مالی. بی‌کاری می‌تواند فرد را ناامید کند و یا به اعتماد به نفس فرد آسیب بزند. همین‌که دیگران از شما می‌پرسند که سر کار رفتی یا نه، حس بدی به آدم دست می‌دهد. وقتی دانشجو باشی و از شما بپرسند که چه کار می‌کنی، ممکن است سرت را بالا بگیری و بگویی دانشجوی فلان رشته در فلان دانشگاه هستم. وقتی سرباز باشی و از شما بپرسند که کارت چیست، با خنده و شوخ‌طبعی می‌گویی سرباز هستم. امّا وقتی بی‌کار هستی چه پاسخی داری؟

حتی افرادی که درک درستی از شرایط ندارند، ممکن است فرد بی‌کار را با فرد مفت‌خور و تنبل برابر بپندارند و حتی حرف‌های نیش‌دار هم نثارش کنند که خوشبختانه این را تجربه نکردم. فراموش نکنید که بهتر است که اگر فرد بی‌کاری را می‌شناسید، هر وقت او را می‌بینید، از این‌که کار پیدا کرد یا نه، چیزی نپرسید. حرف‌های بهتری هم برای گفتن وجود دارد. لابه‌لای حرف‌هایش، اگر خودش دوست داشته باشد، به این مساله اشاره می‌کند و فکر نمی‌کنم در حالت عادی، پرسیدن صریح این پرسش کار درستی باشد.

هیچ‌گاه فراموش نکنیم که می‌توانیم بدون تکیه به دولت و در همین وضعیت اقتصادی ناپایدار هم فرد موفقی شویم. اگر کار دولتی پیدا نمی‌شود، می‌توانیم سراغ کار آزاد برویم و کارآفرین باشیم. من که رشته‌ام مهندسی شیمی بوده، اگر پس از مدتی کار مناسب پیدا نمی‌کردم، هیچ عیبی بر خود نمی‌دیدم که بخواهم سراغ کارهای فنی مثل برق‌کاری یا لوله‌کشی بروم یا وارد بازار آزاد بشوم. کمااین‌که در این مدت سراغ کار پاره‌وقت هم رفتم و به این موضوع هم فکر می‌کردم و هنوز هم فکر می‌کنم. اگر امیدوار باشیم، فکر کنیم، ریسک کنیم و تلاش کنیم، می‌شود.

شنیدن خبر تجاوز به دو پسر ایرانی توسط دو پلیس فرودگاه عربستان سعودی، دل هر انسانی را به درد می‌آورد. امّا واکنش جامعه مدنی ما در قبال این رفتار چه بود؟ این چند روز که سری به شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌هایی مثل واتس اپ زدم، با انبوهی از پیام‌های توهین‌آمیز و نفرت نژادی نسبت به اعراب مواجه شدم. باید بابت این واکنش نیز نگران بود و واکنش نشان داد. نفرت‌پراکنی، توهین نژادی، زبانی، جنسیتی، ملیتی، مرتبه اجتماعی و… گریبان خودمان را نیز خواهد گرفت؛ چنان‌که گرفته است.

اگرچه نباید افزایش رقابت سیاسی و ایدئولوژیک ایران و عربستان را دور از نظر داشت اما باید گفت که افرادی که درون کشور خود، مشکلات بسیاری دارند و نسبت به بسیاری از بی‌عدالتی‌ها و ستمی که به مردم و یا اقلیت‌ها روا داشته می‌شود، ناراحت هستند و می‌دانند که نمایش خشم و نفرتشان از مسائل داخلی، هزینه دارد، راحت‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه برای تخلیه و نمایش خشم و انزجار خود، در نفرت‌پراکنی نسبت به اقلیت‌ها، گروه‌ها و قومیت‌هایی می‌دانند که هیچ هزینه‌ و پیگردی در پی ندارد.

امیدوار ام شاهد واکنش منطقی و قابل قبول دستگاه دیپلماسی کشور نسبت به این رخداد تلخ باشیم.

علم و شِبهِ‌علم

اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

آن‌چه که مایه‌ی ناراحتی و نگرانی است، این است بسیاری از کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند نیز، نه تنها تنفاوت علم و شِبه‌ِعلم (Pseudoscience) را نمی‌دانند بلکه تلاشی برای تمایز بین علم و شبه‌علم هم نمی‌کنند. ایده‌ها و مفاهیمی وجود دارد که ابطال‌پذیر نیستند و نمی‌توان آن‌ها را راستی‌آزمایی کرد.
متاسفانه بخش بزرگی از جامعه ما فاقد اندیشه انتقادی است و چنان مرزهای شبه‌علم و باورهای خرافی را گسترانده‌اند که فضای محدودی برای مباحث علمی باقی می‌ماند و آن اندک فضا نیز متاسفانه با برخوردهای ایدئولوژیک روبه‌رو می‌شود و استقلال خود را از دست می‌دهد و به مرحله اجرا نمی‌رسد.
بسیاری از کسانی که ادعای دانشمندی و دانش‌دوستی می‌کنند نیز، به نحو چشم‌گیری به خرافات باور دارند. متاسفانه مواردی می‌بینیم که فارغ‌التحصیلان بهترین دانشگاه‌های کشور، در درک علم و شبه‌علم ناتوان‌‌اند. گاهی پروفایل افراد در شبکه‌های اجتماعی به خوبی می‌تواند نشان دهد که چقدر کاربران به خرافات و مطالب شبه‌علمی باور دارند. نتیجه این می‌شود که بخشی از جامعه تحصیل‌کرده ما، با هم‌خوان کردن نوشته‌های خرافی، شبه‌علمی و غیرمعتبر در شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی یا فرستادن آن برای دیگران، علم‌دوستی خود را می‌نمایانند.

پذیرفته‌شدن و انتشار یک دروغ یا خبر جعلی در جامعه، حکایت از آمادگی ذهن مردم آن جامعه برای پذیرش آن دروغ دارد. این‌که اکنون یک خبر تاریخی را (با فرض جعلی بودن) متواتراً در کتاب‌های تاریخی مشاهده کنیم، نشان‌گر آن است که آن جامعه آمادگی این را داشته که این دروغ را بپذیرد و احتمالاً این دروغ، در آن زمان و مکان، چندان غیرقابل‌باور و افسانه‌وار نبوده است.

دوستی از روی چهره و محل تولد فردی در استان بوشهر، او را از تبار انگلیسی‌ها یا پرتغالی‌ها می‌دانست. صَرفِ‌نظر از این‌که نژاد، مایه‌ی هیچ‌گونه برتری نیست، بهش یادآوری کردم که اخیراً آزمایش‌های DNA نشون داده که هیتلر، نژادی یهودی-آفریقایی داشته است.
زود قضاوت نکن رفیق.

گفت‌وگو و جدال

دی ۱۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

در «جدل»، طرفین برای اثبات اندیشه خود و محکوم کردن دیگری وارد میدان می‌شوند. در این حالت افراد برای هر پرسش، پاسخی آماده در آستین دارند و چه بسا برای پیروزی در این میدان، از هر ابزار ناشایستی بهره بگیرند. آن‌ها حقیقت را در دستان خود می‌بینند و به دنبال کشف حقیقت نیستند و می‌کوشند با حسی برتری‌جویانه، فهم و دیدگاه خود را به دیگری اثبات کرده و بقبولانند.
امّا در «گفت‌و‌گو»، طرفین برای کشف حقیقت و دستیابی به فهم عمیق‌تر با هم روبرو می‌شوند. آن‌ها علاوه بر سخن گفتن، با فروتنی به شنیدن سخن دیگری نیز تمایل نشان می‌دهند و اگر با یکدیگر مخالف هم باشند، دستِ‌کم می‌کوشند یکدیگر را بهتر و بیشتر بفهمند.

کاهش شدید قیمت نفت، تحریم‌های بین‌المللی، در دسترس نداشتن پول‌های حاصل از فروش نفت و همچنین مبهم بودن نتیجه مذاکرات هسته‌ای در ماه‌های آینده، فشار شدید اقتصادی را متوجه دولت کرده است. تحت شرایط کنونی که قیمت نفت زیر ۷۰ دلار آمده، دولت بودجه سال ۹۴ را روی نفت حدود ۷۰ دلار بسته است که حالتی خوش‌بینانه دارد. همین امر سبب شده که دولت پیشنهاد فروش خدمت سربازانی که بیش از ۸ سال غیبت را داشته‌اند بکند تا بتواند دستِ‌کم بخش کوچکی از هزینه‌های خود را پوشش دهد.

به نظر من، وجود خدمت سربازی به اندازه کافی ناعادلانه است. هیچ استفاده‌ای از تخصص و توانایی این همه فارغ‌التحصیل نمی‌شود. به جز تعداد خیلی کمی از فارغ‌التحصیلانی که موفق می‌شوند در مراکز تحقیقاتی، آموزش و پرورش و قرارگاه خاتم‌الانبیا (فازهای پارس جنوبی) امریه بگیرند، بقیه فارغ‌التحصیلان که خدمت می‌روند با این همه مهارت باید (و مجبور می‌شوند) کارهای پیش‌پا افتاده و ساده‌ای را انجام دهند که هر فرد بی‌سوادی می‌تواند آن را انجام دهد.

نکته مهم این است که افرادی که وارد خدمت سربازی می‌شوند از کم‌ترین حقوق و منزلت اجتماعی برخوردار نیستند. برخلاف کارکنان استخدام شده، داشتن موبایل برای سربازان ممنوع است و شامل اضافه خدمت از ده روز تا یک ماه می‌شود. حقوق سربازهای معمولی (صفر) که با مدرک دیپلم و زیر دیپلم آمده‌اند کمتر از پنجاه هزار تومان است و حقوق سربازان افسر و درجه‌دار که با مدرک لیسانس آمده‌اند هم چیزی حدود هشتاد هزار تومان است. سربازان با این‌که سختیِ کارشان از کارکنان استخدام شده نیروهای مسلح بسیار بیشتر است و مرخصیِ آن‌ها کمتر است، حقوقشان کمتر از یک دهمِ حقوق کارکنان نیروهای مسلح است. ضمنِ آن‌که با این‌که در اختیار نیروهای مسلح هستند، به جز بیمه، از سایر مزایای نیروهای مسلح نیز برخوردار نیستند.

علاوه بر این، متاسفانه کمبود شدید امکانات رفاهی به صورت امری درآمده که نشانه سربازی است. یعنی باید با مشکلات رفاهی و بهداشتی از قبل نبود آب گرم برای استحمام، خراب بودن شیرهای حمام، پایین بودن کمیت و کیفیت غذا، نبود فضای کافی برای خواب و نداشتن حق اعتراض (مثل زمانی که در پادگان بودیم) روبرو شوی تا به گفته خودشان مرد شوی! سرباز خوب می‌داند که اگر اهل اعتراض باشد، او را به بهانه اعتراضش تنبیه نمی‌کنند بلکه یک روز بعد، مثل من به یک بهانه مضحک اضافه خدمت می‌خورد تا خوب توجیه شود. یک سرباز خوب می‌داند که نزد پیامبر، نمی‌تواند از خدا شکایت کند.

خوابیدن ۱۳۰ نفر در یک سالن، چیزی بود که من فقط در فیلم‌ها آن را دیده بودم امّا دو ماه دوره آموزشی (پادگان) در چنین آسایشگاهی خوابیدم. هر اتفاقی که ۱% احتمال داشت بیفتد، می‌افتاد. هم‌سرایی خروپف و فراز و فرودهای آن و شنیدن همزمان صدای خروپف ده‌ها نفر، چیزی است که هر وقت به یاد آن می‌افتم، خنده‌ام می‌گیرد و دوست ندارم به تکرار و امکان تکرارش فکر کنم.

گاهی انجام اجباری کارهای شخصی فرماندهان و روسا نیز برای یک سرباز مزید بر علت می‌شود. سرباز می‌داند که اگر کار شخصی او را انجام ندهد، احتمالا به جایی بدتر منتقل می‌شود و موقعیت نسبتاً خوبش را از دست می‌دهد. او انجام می‌دهد چون می‌داند در غیر این صورت، احتمالا هم در مرخصی‌ دچار مشکل خواهد شد و هم سخت‌گیری‌ها بیشتر خواهد شد و در نهایت به بخشی با کار بیشتر و شرایط سخت‌تر منتقل می‌شود.

در واقع فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها و جوانان کشور مجبور می‌شوند به مدت ۲۱ ماه (و از سال آینده هم ۲۴ ماه) با کمترین حقوق و مرخصی و مزایا، بیشترین کار و خدمت را به نیروهای مسلح بکنند. در واقع خدمت سربازی برای جوانان دوره‌ای است که با داشتن بیشترین انگیزه برای کار و خلاقیت و وارد شدن به بازار، دچار رخوت و ناامیدی می‌شود و اگر اعتراضی هم کنند با جملاتی مثل «آمده‌ای سربازی و نه خونه خاله!» مواجه می‌شوند. اغلب سربازان، خصوصاً آن‌هایی که در ارتش و نیرویِ انتظامی خدمت می‌کنند، به طور کلی از زندگی منفک می‌شوند و فقط برای پایان این خدمت سربازی باید روزشماری کنند.

در پاسخ به دوستانی که در مورد سختیِ خدمت در نیروی انتظامی، سپاه و ارتش می‌پرسند، بر اساس اطلاعات و مشاهدات محدود من، سپاه از همه راحت‌تر و پس از آن خدمت در ارتش و در آخر هم نیروی انتظامی. سپاه معمولاً سربازان با سابقه بسیجی و بومی را جذب می‌کند و بسیاری از فارغ‌التحصیلان ترجیح می‌دهند که خدمتشان را در سپاه شهر خودشان بگذرانند. ارتش هم اگرچه سختی و نظم خاص خود را دارد اما به سربازانی که مدرک دانشگاهی دارند، معمولاً خوب بها داده می‌شود و به عبارتی، سربازان افسر احترام دارند.

متاسفانه با وجود این همه فارغ‌التحصیل، جای مناسبی برای آن‌ها در نیروهای مسلح (خصوصاً نیروی انتظامی) وجود ندارد. نشستن پشت کامپیوترهای سازمانی هم برای سربازان ممنوع است و در نتیجه از آن‌ها برای کارهای این‌چنینی هم نمی‌توان استفاده کرد. نیروی انتظامی بیشتر به سربازان به منظور گشت، دستگیری متهم و کارهای عملیاتی و نگهبانی نیاز دارد. متاسفانه سربازهای فوق لیسانس هم هستند که به نگهبانی گمارده می‌شوند. یکی از پوزیشن‌های نسبتاً خوبی که وجود دارد، رانندگی است که معمولاً سعی می‌کنند افراد تحصیل کرده را به این کار بگمارند.

به نظر من چاره کار این است که خدمت سربازی حرفه‌ای شود و سربازی به عنوان یک شغل، مثل حراست و نگهبانی سازمان‌ها و شرکت‌های دیگر در بیاید. در این صورت هم افراد داوطلبانه وارد این لباس و شغل می‌شوند و هم به دلیل این‌که استخدام شده‌اند تعهد کاریِ بیشتری خواهند داشت و کارشان را بهتر انجام می‌دهند. امّا به نظر می‌رسد حقوق و مزایای کمی که به سربازان می‌دهند، دردسر و هزینه کمتری را متوجه دولت و نیروهای مسلح خواهد کرد و با وضعیت اقتصادی فعلی، در کوتاه‌مدت خبری از سربازی حرفه‌ای نخواهد بود.

بدترین قسمت سربازی همین اتلاف عمر است. همین بلاتکلیفی. همین توهین‌هایی که سیستماتیک و غیرسیستماتیک، خودآگاه و ناخودآگاه به شخصیت فرد می‌شود. همین‌که باید منتظر رسیدن یک روز و یک تاریخ باشی. همین‌که تجربه‌ای به دست نمی‌آوری و موقعیت‌های شغلی و استخدامی را یکی یکی از دست می‌دهی. همین‌که هر فردی که از راه می‌رسد به تو دستور می‌دهد و غیرمستقیم تو را تهدید به اضافه خدمت می‌کند. خوش‍‌بختانه خدمت سربازی برای من نسبتاً آسان‌تر از سایر دوستانی بوده که در نیروی انتظامی خدمت می‌کنند. خوش‌بختانه در جاهایی که خدمت کرده‌ام، نسبتاً احترامم را نگه داشته‌اند اما این‌ها دلیلی نمی‌شود که این همه کاستی و مشکل را نبینم. این‌ها باعث نمی‌شود که استفاده از سربازان برای انجام کار شخصی کارکنان را نبینم.

اگر من در شرایطی بودم که می‌توانستم خدمت سربازی را بخرم، (یعنی بیش از ۸ سال غیبت داشتم) حتماً این کار را انجام می‌دادم چون از نظر مالی هم، ارزشش را دارد. اگر حقوق یا درآمد ماهیانه شما به طور متوسط ۱٫۵ میلیون تومان باشد با احتساب ۲۴ ماه، خدمت سربازی ۳۶ میلیون تومان می‌ارزد. سختی و اعصاب‌خوردی و مهم‌تر از آن، از دست دادن موقعیت‌های خوب شغلی و نداشتن پیشرفت هم، چند میلیونی می‌ارزد. خب این از نظر من به عنوان یک خریدار فرضی خدمت سربازی است. اما از نگاه یک ناظر بیرونی، به نظرم فروش خدمت سربازی به بهانه مشخص شدن تکلیف سربازیِ غایبان، عادلانه نیست. زیرا افرادی که درآمد کمی دارند، توانایی خرید خدمت سربازی را ندارند و همین امر باعث ایجاد یک شکاف اجتماعی و عاطفی میان ثروتمندان و فقرا می‌شود. پیش‌تر مطلبی را در مورد پدید آمدن شکاف اجتماعی و عاطفی میان ثروتمندان و فقرا از دید مصطفی ملکیان نوشته بودم که پیشنهاد می‌کنم آن را بخوانید.

از مصطفی ملکیان در شماره ۲۱ مجله اندیشه پویا گفت‌وگویی با عنوان «از شکاف طبقاتی، شکاف عاطفی ساختند.» منتشر شده است. مصطفی ملکیان پیرامون القای پندارهای نادرست به فقرا به نکته‌های خوبی اشاره می‌کند و می‌گوید: «گفتند آن ثروتی که غنی‌ دارد فقط از راه خوردن خون تو و زن و فرزند تو به دست آمده است. گفتند آن پول فقط از راه تقلب و دزدی و اختلاس و رشوه و کم‌فروشی و رانت‌خواری به دست آمده است. بنابراین وقتی یک فقیر به ماشین لوکس یک ثروتمند نگاه می‌کند دو حس دارد: یکی این‌که ماشین ثروتمند صد برابر ماشین خودش می‌ارزد، اگر ماشین داشته باشد (این وضعیت شکاف طبقاتی ایجاد می‌کند)؛ نکتۀ دوم این‌که آن ماشین به آن قیمت زیر پای ثروتمند است که زیر پای زن و فرزند فقیر نیست (این حالت شکاف عاطفی ایجاد می‌کند).»

«نه‌تنها به فقیر گفتند که با ثروتمند فاصله داری، بلکه گفتند این فاصله به قیمت این‌که حق تو خورده شده به وجود آمده است. حال آن‌که هزار عامل دیگر به جز حق خوردن هم می‌تواند میان افراد یک جامعه فاصله ایجاد کند. این رویکرد در هشت سال دولت احمدی‌نژاد هم بسیار آگاهانه‌تر انجام شد.»

مساله‌ای که مصطفی ملکیان بدان اشاره می‌کند، مساله‌ی تازه‌ای نیست و احتمالاً همه خوانندگان این متن (دستِ‌کم منِ نویسنده)، بارها و بارها این فضا را تجربه کرده‌اند؛ امّا کمتر کسی در این باره چیزی نوشته است. شاید نویسندگان نگران بوده‌اند که با بسط این مطلب و موضوع، بخشی از جامعه فقرا دچار سوء‌تفاهم شوند و از آن‌ها دل‌آزرده شوند.

متاسفانه این گفتمان چپ افراطی که ملکیان به آن اشاره می‌کند، در فرهنگ ما ریشه دوانده و تار و پود خود را محکم کرده است. زدودن این انگاره، به یک‌بارگی آسان نخواند بود، چنان‌که این انگاره به یک‌بارگی پدید نیامده است. وجود و تبلیغِ این تصوّر که ثروتمندان عامل فقرِ فقرا هستند، سبب پدید آمدنِ خشم و کینه‌ نسبت به ثروتمندان و ایجاد شکاف عاطفی میان آن‌ها خواهد شد. وجود اقتصاد رانتی و بازارهای سیاه و اختلاف قیمت ارز و مسائل بسیاری می‌تواند سبب شود که افرادی در یک شب، ره صد ساله را بپیمایند. امّا باید دید مقصر چه کسانی هستند؟

چه کسانی از وجود نفرت و شکاف بین فقرا و ثروتمندان، طبقه شهری و روستایی و… بهره‌برداری می‌کنند؟ چه کسانی می‌کوشند که با پوشیدن ردای ساده‌زیستی، مردم فقیر را علیه ثروتمندان بشورانند تا از این راه، برای خود پای‌گاهی اجتماعی فراهم کنند. چه کسانی می‌کوشند با تظاهر به ساده‌زیستی، خود را هم‌شکل فقرا نشان دهند تا بتوانند حمایت آنان را جلب کنند؟

افرادی که در ظاهر و باطن، اسراف‌کار هستند، به‌رغم این‌که رفتارشان ناصواب است، امّا رفتاری صادقانه دارند و از رذیلت دیگری به نام، «ریا» به دور هستند امّا آنان که با فهم این‌که عامه مردم نسبت به اسراف و تجمل‌گرایی دیدگاهی منفی دارند و می‌کوشند که خود را همانند مردم جلوه دهند، اگرچه در ظاهر اسراف‌کار نیستند، امّا مبتلا به رذیلتی به نام «ریاکاری» هستند که بسیار مشمئزکننده‌تر از اسراف‌کاری و تجمل‌گرایی است.

زنده‌یاد احمد قابل بر این باور بود (۱) که مجازات اخروی گناهی که در نهان انجام می‌گیرد کمتر از گناهی است که در آشکار صورت می‌گیرد. دلیل آن هم بی‌پروایی و بی‌اعتنایی به دستور خداوند در پیش‌گاه مخلوقات است. او در ادامه می‌گوید که این مساله مربوط به رابطه فرد با خداوند است که به زندگی خصوصی افراد مربوط می‌شود اما آنان‌که با سوء استفاده از اعتماد عمومی، به ساده‌زیستی تظاهر می‌کنند، زشتیِ عملشان بسیار بیشتر است چراکه این امر مربوط به حوزه عمومی زندگی آدمیان می‌شود و تزویر و ریاکاری نوعی شِرک نیز شمرده می‌شود.

  1. احمد قابل، فقه، کارکردها و قابلیت‌ها، ص ۱۰۷