رویای گنجشک‌ها

مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۸ دیدگاه)

نویسنده مهمان: فریده کلهر

فیلم‌های خوب مثل آدم‌های پرکار بی‌مدعا، آرام و سر به زیر می‌آیند و کار خودشان را شروع می‌کنند. بدون تبلیغات و سروصدا و میزگرد.
سریال «رویای گنجشک‌ها»، که این روزها از شبکه دو سیما پخش می‌شود، داستان زندگی چند پسربچه بی‌سرپرست را روایت می‌کند که در یک خانه ایتام در یکی از شهرهای شمالی کشور زندگی می‌کنند که در ادامه مجبور به ترک خانه و جدایی از یکدیگر می‌شوند.
ترکیب خوب بازیگرهای توانایی مثل «آزیتا حاجیان» و «کوروش تهامی» در کنار بچه‌های با‌استعدادی که به خوبی از پس نقش‌ها بر‌آمده‌اند، این سریال را دیدنی کرده است. از توکای مهربان و احساساتی با آن صدای نوک زبانی‌اش گرفته تا قاسم سرکش و قلدربازی‌ها و غیرتی شدنش برای خواهر بزرگ‌تر از خودش و آن انگشتر عقیق مردانه‌ای که در درست دارد و عمو روشن با آن لهجه قشنگ شمالی تا صحنه‌های زیبای طبیعت شمال کشور همه و همه این مجموعه را تبدیل کرده به سریالی که اگرچه ریتمی به ظاهر کند دارد، اما در دل خودش ماجراهایی را رقم می‌زند که دیدنش را به هر بیننده‌ای که مدت‌هاست تلویزیون را با طعم واقعی زندگی تجربه نکرده توصیه می‌کنم.

فیلم رویای کنجشک ها

نویسنده مهمان: فریده کلهر

«هفته دفاع مقدس» در کنار مناسبت‌هایی همچون نوروز، ماه رمضان و دهه فجر جزو ایامی است که تلویزیون تلاش می کند با چند برنامه ویژه به سراغ آن برود. امسال هم به همین مناسبت تعدادی فیلم سینمایی مربوط به دفاع مقدس از تلویزیون پخش شد. این مساله باعث شد که فیلم‌های جنگی ساخته شده در دهه‌ی هفتاد در کنار تولیدات دهه‌ی هشتاد به نمایش در آیند و مقایسه ضمنی خوبی از نوع به تصویر کشیدن رزمندگان جنگ در آثار تلویزیون و سینما به دست دهد.

فیلم‌های جنگی ساخته شده در دهه‌ی هفتاد، تصاویری بود از رزمندگان جوانی که علی رغم عدم رضایت خانواده‌هایشان به جبهه‌های جنگ می رفتند و با خلوص نیت برای دفاع از میهن آماده می شدند. اهل نماز شب بوند و شب‌ها که بچه‌های هم‌سنگر به خواب می‌رفتند، دور از چشم دیگران پوتین‌ها را واکس می زدند. خلبان‌های شجاعی که هر یک برای شرکت در عملیات گوی سبقت را از دیگری می‌ربودند. جوان‌های جان بر کفی که از مرگ واهمه‌ای نداشتند و آماده هر جانفشانی در راه وطن بودند. نگاهی گذرا به فیلم‌های سینمایی ساخته شده در دهه‌‌ی هفتاد، نشان از ایده‌آل‌گرایی بالای هنرمندان در به تصویر کشیدن رزمندگان به عنوان اسطوره‌های جنگی دارد.

شاید بتوان «لیلی با من است» کمال تبریزی را تنها نمونه‌ای از آن دوران دانست که در آن سال‌ها از این قاعده‌ی کلی پیروی نکرد و با زبان طنز آن تصویر ایده‌آل را کمی متعادل کرد. «صادق مشکینی» در لیلی با من است فیلمبردار تلویزیون بود که نه تنها برای رفتن به جبهه هیچ اشتیاقی نداشت، بلکه بسیار از مرگ می‌ترسید و برای اینکه بتواند از صندوق تلویزیون وام بگیرد تا خانه نیمه ساخته‌اش را تکمیل کند راهی جبهه شده بود. سال‌های بعدتر و در دهه‌ی هشتاد در نمونه‌ی ضعیفی مثل فیلم «اخراجی‌ها»، در کنار آن تصویر اولیه از رزمندگان، شخصیتی مثل «مجید سوزوکی» و رفقای لاابالی و معتادش راهی جبهه شدند. مجید سوزوکی که از اراذل جنوب تهران بود و عاشق دختر پیرمردی به نام میرزا، برای اثبات سر به راه شدن خود راهی جبهه شده بود.

در هر دو نمونه که کمی پا را فراتر از تصاویر کلیشه ای نهاده اند، در پایان قصه کاراکتر اصلی به گونه ای متحول می شود. در یکی جانباز و در دیگری به شهادت می رسد. در نهایت، هر دو فیلم، همان حرف کلیشه ای که «جبهه‌ها، آدم سازند» را بیان می کنند.

در همه‌ی این سال‌ها جای آدم‌های معمولی در فیلم‌ها و سریال‌های جنگی بسیار خالی بوده است. جوان‌هایی که دوران خدمت سربازی خود را در جبهه‌ها گذرانده بودند؛ آدم‌های معمولی که شور و اشتیاق شهادت نداشتند، معصوم و عاری از خطا و اشتباه نبودند و زندگی را دوست داشتند و به ادامه‌ی آن امیدوار بودند، گاهی از جنگیدن خسته می‌شدند اما با این حال در آن برهه‌‌ی زمانی برای دفاع از کشورشان می‌جنگیدند و از کمک دریغ نمی‌کردند. مردمی ساده از جنس آدم‌های معمولی با ضعف‌های انسانی که بیشترین تعداد رزمنده‌ها را تشکیل می‌دادند. در فیلم ها و سریال ها هم طبق همان عادت معمول اسطوره‌سازی، بخش عمده‌ای از نیروهای مردمی به عنوان رزمنده و نیروهای پشتیبان نادیده گرفته شده‌اند. مردمی که عمده‌ی نیروهای جنگی را تشکیل می‌دادند اما در سایه‌ی قهرمانان جنگی و فرماندهان خیلی به آن‌ها پرداخته نشده است و شاید در سینمای جنگ مورد بی مهری قرار گرفته‌اند.

هیچ وقت پولی بابت خرید فیلترشکن نپرداخته‌ام. اگر هم فیلتر را دور زده‌ام، با نرم‌افزار و یا VPN رایگان بوده است. نه این‌که این چند هزار تومان برایم اهمیتی داشته باشد؛ تا به حال حاظر به خرید فیلترشکن نبوده‌ام چون که احساس می‌کنم عده‌ای دارند این وسط باج‌خواهی می‌کنند. همان عده‌ای که دارند از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند و هیچ اعتقادی به آزادی دسترسی به اطلاعات یا آزادی‌ بیان دارند.

به دلایل زیادی از کامپیوترهای دانشگاه استفاده نمی‌کنم. آن وقت‌ها که استفاده می‌کردم یادم هست که دانشجوها روی همه‌ی کامپیوترها نرم‌افزارهای فیلترشکن گذاشته بودند که کسی نیازی به فلش مموری برای انتقال این‌گونه نرم‌افزارها نداشته باشد.

امروز مثل همیشه اولین سایتی که بازکردم جیمیل بود. اما این بار باز نشد. یادم آمد که دیروز چند پیامک بهم ارسال شده بود که شرکت گوگل را باید تحریم کرد. رفتم که فیلتر شدن جیمیل را در جستجوگر گوگل جست‌وجو کنم، باز هم فایده‌ای نداشت که نداشت. تا این‌که سایت عصر ایران را باز کردم و با خبر فیلتر شدن جیمیل و گوگل در ایران روبرو شدم.

آیا مسئولین فیلترچی انتظار دارند که من برای دیدن ایمیل‌های روزانه‌ام از فیلترشکن استفاده نکنم؟ اگر واقعاً چنین انتظاری دارند بهتر نبود که حداقل زمانی تعیین می‌کردند تا حداقل افرادی که فیلترشکن ندارند و پایبند به قوانین جمهوری اسلامی ایران هستند، در این فرصت ایمیل‌های ضروری‌شان را به جای دیگری منتقل کنند؟

خود تحریمی هم بد دردی‌ست. آمریکا از یک سو و سیاست‌بازان داخلی هم از سوی دیگر ما را تحریم می‌کنند. مکرراً دیده‌ام وبلاگ‌هایی که به خاطر نوشتن مطالب انتقادی، به راحتی و تنها با چند کلیکِ فیلترچی، فیلتر شده‌اند. نمی‌دانم تیغ سانسور و فیلتر این بار کِی دامن وبلاگ ما را بگیرد. هر وقت این وبلاگ فیلتر شود، آن وقت خوشحال می‌شوم که مطالبم خوانده می‌شده و مدال فیلترینگ نصیب من هم شده است. کی باشد که به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی و دروغ پردازی و… کاسه و کوزه‌مان را جمع کنند. فیلتر شدن گوگل و جیمیل بهانه‌ است؛ بهانه‌ای برای نوشتن دردها.

نمی‌دانم این افرادی که مدال خنجرمانند فیلترینگ را نصیب وبلاگ‌نویسان می‌کنند، چه فکر می‌کنند؟ حضرت علی اگر می‌خواست همچون شما صدای مخالف را خفه کند دیگر اسلامی وجود نداشت. البته همین انحراف‌هایی که الان هم در جوامع اسلامی وجود دارد از همین تفکرات بسته‌ی متعصبان نشات گرفته است؛ همان‌هایی که نمی‌دانند شبکه اجتماعی چیست و اظهار نظر می‌کنند. همان‌هایی که کتاب‌ و فیلم نخوانده را، از جانب خود نقد می‌کنند. اما خودشان برای ورود به سایت BBC و فیسبوک و… از فیلترشکن استفاده می‌کنند.

اگر مسلمانی این است، سال‌هاست که من کافرم.

نویسنده مهمان: فریده کلهر

شاید به نظر برسد که با تمام شدن فصل تابستان دوره سفر هم به پایان رسیده است اما سفر در پاییز هم به دلیل زیبایی‌های طبیعت پاییزی و جاده‌هایی که از مسافران تابستانی خالی شده است، جاذبه‌های خاص خودش را برای علاقه‌مندان دارد.
سفر برای بسیاری از شهروندان شهر‌های بزرگ، اغلب به منزله‌ی دور شدن از شلوغی و آلودگی و بهره بردن از زیبایی‌های طبیعت به منظور رسیدن به آرامش و داشتن اوقاتی خوش برای مدت زمانی کوتاه است.
از مزایای مسافرت با تور‌های گردشگری صرفه‌جویی در زمان و هزینه‌های سفر است. تو‌ر‌های گردشگری با برنامه‌ریزی‌های خوبی که دارند می توانند برای علاقه‌مندان به سفر اوقات خوشی را فراهم کنند. اغلب ما وقتی به صورت شخصی برای سفر اقدام می‌کنیم و برای اولین بار پا به شهری می‌گذاریم، به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و آشنا نبودن با محل، زمان زیادی از دست می‌دهیم؛ تورهای گردشگری این امکان را فراهم می‌کنند که با زمان بندی مناسب از مکان‌های تاریخی و طبیعی بازدید کنیم و از سفری دسته‌جمعی لذت ببریم.

در سفرهای زمینی چندین ساعت نشستن در اتوبوس و خیره شدن به مناظر بیابانی اطراف جاده برای مسافران خوشایند نیست. موسیقی یکی از آن اجزاء جدانشدنی سفر برای شهروندان ایرانی است که مسیر سفر را کوتاهتر می کند. همه‌ی ما خاطره‌های خوشی با آهنگ‌هایی که در طول مسیر گوش می‌دهیم داریم. آهنگ‌هایی که خاطره ساز می‌شوند و بعدها با شنیدن آنها خاطرات سفر برایمان زنده می‌شود. انگار که جاده و موسیقی پیوندی قدیمی با هم داشته باشند. مسافران تورهای مسافرتی زمینی که با اتوبوس انجام می‌شود هم از لذت شنیدن موسیقی محروم نیستند.

تورهای گردشگری برای جلب رضایت مشتریان خود از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. از تعریف جوک‌های بی مزه توسط تورلیدرهایی که لبخند برای لحظه‌ای از لبانشان محو نمی شود تا پخش موسیقی با صدای بلند. معمولاً بعد از اینکه پرده‌های اتوبوس کاملاً کشیده می شود و موسیقی تند و شادی از بلندگوها پخش می شود، رقص و آواز شروع می شود. در بعضی از این تورها، لیدرها البته دست به ساز می شوند و همراه با موزیکی که پخش می شود مشغول هنرنمایی می‌شوند و ساز می‌زنند. آنچه که در این تورها اتفاق می‌افتد خواسته خود مسافران است. در واقع برای اغلب ما مفهوم تفریح و شادی در سفر معادل موسیقی و رقص و آواز است. پناه بردن به دل طبیعت و بهره‌مند شدن از سکوت و آرامش لذتبخش نیست. سفری که قرار بود فشارهای زندگی روزمره شما را تقلیل دهد، تبدیل می شود به اوقاتی برای بر‌هم زدن آرامش شما.

در این میان مهمترین مساله‌ای که مورد توجه قرار نمی‌گیرد، همان تامین امنیت و سلامت مسافران است. فضای کوچک راهروی میان اتوبوس در حال حرکت را در نظر بگیرید که تعدادی از مسافران در آن مشغول هنرنمایی‌اند! با یک ترمز ممکن است به راحتی جان بسیاری از آنها به خطر بیفتد؛ مساله‌ای که حتی بسیاری از مسافران هم نسبت به آن بی‌توجه‌اند.
با همه‌ی این اوصاف سفرهای دسته‌جمعی با تور به همه‌ی کسانی که روحیه جمعی دارند و استفاده بهینه از زمان برایشان در درجه بالای اهمیت قرار دارد، توصیه می‌شود.

شناسایی و شکوفایی استعدادها

شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۸ دیدگاه)

مایکل فلپس، شناگر معروف آمریکایی دارنده ۲۲ مدال المپیک (۱۸ طلا، ۲ نقره و ۲ برنز) است. (+) او پیش‌تر در  المپیک آتن شش طلا و دو برنز و در المپیک پکن هم هشت طلا به دست آورده بود. مایکل فلپس هم در مجموع مدال‌ها و هم در تعداد مدال طلا، برترین ورزشکار تاریخ المپیک است. نکته‌ی که جالب و قابل تامّل در مورد مایکل فلپس این است که فلپسِ ۲۷ ساله در دوران تحصیل دانش‌آموزی شیطان و بی‌انضباط بود که مرتب از مدرسه اخراج می‌شد. او دچار اختلال “کم توجهی – بیش فعالی” (ADHD) یک اختلال رفتاری رشدی بود که مبتلایان به آن توانائی دقت و تمرکز بر روی یک موضوع را ندارند و یادگیری در آنان کند است اما از فعالیت بدنی غیرمعمول و بسیار بالائی برخوردارند. (+) امّا او چگونه توانست موفق شود؟ (بیشتر…)

نویسنده مهمان: فریده کلهر

یکی از روش‌های جلب نظر مخاطبان آثار سینمایی دنباله‌سازی است که در دهه‌های اخیر در سینمای دنیا باب شده است. بعد از موفقیت یک فیلم یا انیمیشین سینمایی سازندگان این آثار به اعتبار سری اول، سری های بعدی را به مرور در سال‌های آینده می سازند. وقتی کاراکتری شناخته و محبوب می‌شود، فیلم‌سازان سعی می کنند از موفقیت به دست آمده استفاده کنند و آن کاراکتر را دوباره به تصویر بکشند و موفقیت‌هایشان را تکرار کنند. این روند در انیمیشن‌های سینمایی که مخاطب آن‌ها کودکان بوده‌اند، نیز دنبال شده است. انیمیشن‌هایی مانند شیرشاه، داستان اسباب بازی‌ها، هری پاتر، شرک و مرد عنکبوتی نمونه‌های موفقی از این دست بوده‌اند. (بیشتر…)

در این عصر فن‌آوری اطلاعات، کمابیش همه‌ی  به نوعی بیمار شده‌ایم. بیمارِ فن‌آوری، بیمارِ لپتاپ، موبایل، گجت‌‌های گوناگون و… گذراندن یک روز به دور از اینترنت و موبایل برایمان سخت شده است. بیش از آن‌چه که بایسته است، در این فضا حَل شده‌ایم. گاهی هم، چشم‌ و هم‌چشمی‌ها و وسواس‌های مدرن باعث می‌شود وسایلی را بخیرم که واقعاً که از سطح نیازهایمان بسیار فراتر هستند و شاید تا آخرین لحظات استفاده از آن، از بسیاری از امکانات گجت‌مان بی‌خبر باشیم.

چنان تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته‌ایم که خودمان هم از نیازهایمان بی‌اطلاع هستیم. همین تبلیغات ماهواره‌ای، اینترنتی و… نیازهای کاذبی را در ما بوجود می‌آورد که از نیازهای فکری و جسمی‌مان بازمی‌مانیم. یک بار پولمان را صرف خوراکی‌های مضر می‌کنیم و مدتی بعد، به فکر خریدن کمربند لاغری هستیم!

از نوشته‌های مفید کمتر استقبال می‌کنیم و بیشتر وقتمان را با مطالعه‌ی غیرهدفمند و نوشته‌های سطحی می‌گذرانیم. دنبال هندوانه‌ای می‌گردیم که زیر بغلمان را با شعارهای توخالی پُر کنیم و بگوییم که ما ملتی چنین و چنان هستیم. جامعه‌ای مصرف‌زده شده‌ایم. هویت خود را فراموش کرده‌ایم و به دنبال نسخه‌ی بیمارانی می‌گردیم که خود برای مداوای بیماری‌شان به این سو و آن سو سرگردان‌ هستند. به جایی که علت مشکلات را اول در درون خودمان جست‌وجو کنیم، به دنبال عامل خارجی می‌گردیم. مولوی در این زمینه در دیوان شمس می‌گوید:

ای نسخه نامه الهی که توئی                              وی آینه جمال شاهی که توئی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست                     از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

نویسنده مهمان: فریده کلهر

طی سال‌های اخیر صدا و سیما با ساختن سریال‌های مختلف تلاش زیادی برای نشان دادن معضلات اجتماعی مثل اعتیاد، بچه‌های خیابانی و زنانِ سرپرست خانوار کرده است اما سوال اینجاست که این تلاش‌ها تا چه حد با واقعیت‌های موجود منطبق و تلویزیون تا چه حد در نشان دادن واقعیت‌های جامعه موفق بوده است؟

سریال «تکیه بر باد» که از شبکه تهران پخش می‌شود، داستان دختری به نام عاطفه است که با قبول شدن در دانشگاه از شیراز، به تهران می‌آید و این مساله سرآغاز اتفاقات گوناگونی برای او می‌شود. تکیه بر باد یک ملودرام اجتماعی است و مضمون داستان آن بر پایه مهاجرت دختران جوانی است که در شهرهای کوچک و خانواده‌های سنتی زندگی می‌کنند و برای ادامه تحصیل و یافتن کار از خانواده‌هایشان جدا می‌شوند و با پا گذاشتن به شهرهای بزرگ‌تر در صدد تغییر زندگیشان بر می‌آیند و در این راه با مشکلاتی روبرو می‌شوند.

جدای از ضعف‌های قصه‌پردازی یکی از مشکلات فیلم‌هایی از این دست وجود خطوط قرمزی است که مانع نشان دادن معضلات اجتماعی می‌شود. در همین سریال آن‌چه که ما از رابطه عاطفه و مدیر شرکت و حتی مهمانی شبانه می‌بینیم به صورتی کاملا پاستوریزه به تصویر کشیده شده است؛ شبیه تصویر همیشگی کافی‌شاپ‌هایی که در سریال‌های ایرانی نمایش داده می‌شود. کافی شاپ‌هایی با پس‌زمینه موسیقی ملایم و زوج‌های جوانی که با لباس‌های آراسته مشغول خوردن نوشیدنی هستند.

سریال «تا‌ ثریا» یکی از نمونه‌های خوب این دست سریال‌ها بود که در کنار پرداختن به مساله ربا و تبعات اجتماعی آن به مشکلات زنان سرپرست خانوار پرداخته بود و برای مخاطبان تا حد زیادی باورپذیر بود. با این وجود مسئولان صدا و سیما تاب نیاوردند و قسمت‌هایی از سریال بر اثر ممیزی حذف شد و سریال در ‌‌نهایت با یک جمع بندی سردستی به پایان رسید.

سیاست‌های صدا و سیما طی سال‌های اخیر کاری کرده که سریال‌سازان وارد مباحث اجتماعی نشوند و اگر وارد شوند به دلیل محدودیت‌های موجود آن‌چه که به نمایش در می‌آید بسته بندی زیبایی از معضلات اجتماعی است که آن‌ها را تبدیل می‌کند به آثاری غیرواقعی که مخاطب آن‌ها را نمی‌پذیرد و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری نمی‌کند.

در ‌‌نهایت پایان این سریال‌ها با درس‌های عبرت‌آموزی که به مخاطب می‌دهند، (همان‌طور که از نام این سریال هم مشخص است) تفاوت فاحشی با واقعیت‌های اجتماعی دارد. تبعات معضلات اجتماعی به مراتب عمیق‌تر از آن چیزی است که در قاب کوچک تلویزیون به تصویر کشیده می‌شود و این سوال باقی خواهد ماند که آیا اگر صورتِ درستی از معضلات اجتماعی را به تصویر نکشیم، معضلات اجتماعی به خودی خود حل خواهند شد؟

پایداری نظام های دموکراتیک

شهریور ۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۴ دیدگاه)

پایداری نظام‌های دموکراتیک (مردم‌سالار) مانند یک سیستم کنترلی است. در صورتی که این سیستم از یک فیدبکِ (بازخورد) دقیق برخوردار باشد، این سیستم‌ها می‌توانند پایدار باشند. حال، سیستم‌هایِ حکومتیِ دارایِ بازخورد، زمانی می‌توانند به پایداری برسند که عملکردشان را بر اساس بازخوردِ مردم، تغییر دهند و خواست مردم را در تصمیم‌هایشان لحاظ کنند. این بازخورد باید بیانگر صدای ملت باشد؛ نه این‌که عواملِ بازخورد، بر اساس ملاحضات سیاسی، بازخوردی غیر واقعی به راس حکومت ارسال کنند. طبعا در حالتی که مکانیزم بازخورد هر سیستمی معیوب باشد، سیستم از کنترل خارج شده و ناپایدار می‌گردد. اگر یک نظام حکومتی ناپایدار شود، این حکومت به سمت فاشیسم و یا در حالت کلی، به سمت توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) حرکت خواهد کرد.

پایداری سیستم های کنترلی

نمودار سمت راست یک سیستم پایدار و نمودار سمت چپ یک سیستم را نشان می‌دهد که به سمت ناپایداری حرکت می‌کند.

ارتباط دین و اخلاق

مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۷ دیدگاه)

همین پست را بهانه می‌کنم تا فرا رسیدن عید سعید فطر را به دوستان عزیز تبریک عرض کنم.

ابتدای این نوشته لازم می‌دانم اشاره کنم که این نوشته، دلیلی مبنی بر نتیجه گرفتن به رعایت و یا عدم رعایت اخلاق در زندگی فردی و یا اجتماعی من نیست. بهتر است بدون توجه به نویسنده این مطلب، آن را بخوانید و نقد و نظر خود را بیان کنید.

نمی‌خواهم در مورد گذشته صحبت کنم. گذشته فقط برای آموختن است. ادعا نمی‌کنم که اخلاق در جامعه‌ی ما، به سمت بهتر و یا بدتر شدن حرکت کرده است. ادعا نمی‌کنم که اخلاق به فراموشی سپرده شده است اما معتقدم که وضعیت اخلاقی جامعه اصلا قابل قبول نیست. با هر تفکری که هستیم باید مسائل اخلاقی را به عنوان مبنایی برای ارتباطمان با هم در نظر بگیریم.

نقش دین در اخلاق:
حتی اگر فرض کنیم دینی از طرف خدا وجود نداشته باشد و تمام ادیان توهمی بیش نبوده‌اند، حداقل مزیتی که «دین» دارد این است که بسیاری از مسائل اخلاقی را به عنوان «واجبات» و بسیاری از مسائل غیر اخلاقی را به عنوان «محرمات» برای فرد در نظر گرفته است و این عمل، یک مکانیزم خودنظارتی را برای یک دین‌دار ایجاد می‌کند. البته این‌که فرد چگونه درکی از دین داشته باشد، یک بحث دیگری است که در این نوشته نمی‌خواهم به آن بپردازم. همان‌طور که دین‌دار بودن یک فرد نمی‌تواند دلیلی برای پایبندی وی به مسائل اخلاقی باشد، دین‌دار نبودن یک فرد نیز نمی‌تواند دلیلی برای عدم پایبندی وی به مسائل اخلاقی باشد.

اگر بخواهیم یک قدم جلوتر برویم، باید به این نکته اشاره کنم که زمانی انجام عبادات و مناسک دینی به ثمر می‌نشیند که در روابط اجتماعی خود را نشان دهد. به عبارتی، عبادات فردی زمانی ارزش بیشتری می‌یابد که رابطه «فرد» با «خدا» در روابط اجتماعی فرد که باز هم به نوعی با رابطه او با «خدا» گره خورده است، تاثیر بگذارد.

بهتر است هنگام قضاوت در مورد یک تفکر و اندیشه، اصول و مبانی آن اندیشه را مورد توجه قرار دهیم نه افرادی که پیرو آن اندیشه هستند. علاوه بر این، افرادی که برای محکوم کردنِ یک اندیشه، رادیکال‌ترین قرائت‌ها را مورد استناد قرار می‌دهند، بهتر است نیم‌نگاهی هم به سایر قرائت‌ها داشته باشند.