دروغ گویی

۲۰ آذر ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

هفته قبل که می خواستم از بوشهر بیام کنگان اتفاق جالبی برام افتاد که هم خنده داره و هم عبرت آموز.
رفتم برج که تاکسی بگیرم و برم کنگان. راننده ها ریختن سرم که کجا میخای
بری؟! گفتم کنگان. گفت بیا سوار شو حرکت کنیم. گفتم چند؟ گفت ۱۰ تومن. گفتم
ممنونم. گفت مگه چند میخای بری؟ گفتم ۷ تومن. گفت ۹ تومن بیا سوار شو.
گفتم هفت تومن! بعد چند دقیقه از نه به هشت و از هشت به هفت اومد و ما
سوار شدیم.
سه نفر پشت نشستیم و من وسط بودم. نفر سمت راستیم پشت سر هم دروغ می داد و
لاف می زد و همه باور می کردند کما اینکه بعضی هاش منم باور کردم! یهو گفت من لیسانسم آمریکا بودم و فوقم رو رومانی خوندم و مهندسی مکانیک خوندم!
منم یه خورده برام جذاب بود و سریع گفتم که ببخشید
آمریکا کدوم دانشگاه بودید؟  آخ آخ جاتون خالی! طرف جا خورد و اسم یه
دانشگاه هم بلد نبود! چنان تامل کرد که من خجالت کشیدم که ناخودآگاه طرف رو ضایع کردم و سرم رو زیر انداختم و آخرش گفت یادم نیست!!! آخه آدم چهار سال
دانشگاه درس بخونه اسم دانشگاهش بلد نباشه! گفتم کدوم ایالت بودید؟ بازم
اسم هیچ ایالتی بلد نبود و فقط تگزاس (Texas)
رو نصفش گفت و مطمئن هم نبود که درسته و سریع کمکش کردم و تمومش کرد!
خلاصه از هر دری و موضوعی هم یه دروغ و بلفی می زد و کم نمی آورد تا اینکه
راننده یه خاطره ی طولانی تعریف کرد که مضمونش این بود که یه مسافر تهرانی
خیلی دروغ میداده و راننده مسخره اون مسافره کرده بود و بوته های تو راه بوشهر- کنگان رو به عنوان زعفرون بهش معرفی کرده بود و خلاصه کلی هم دستش
انداخته بودند!

بالاخره تا اینکه به کنگان رسیدیم راننده کلی متلک بارش کرد! و اون مسافر
هم، آخر کار یواشکی بهم گفت که من خواستم جلو راننده کلاس بذارم. شوخی
کردم! و گفت که من آمریکا بودم ولی تو رستوران ها کارگری می کردم و ظرف می شستم و دانشجو هم نبودم!
گرچه این دفعه چیزی نگفتم ولی انگار باز هم دروغ می داد چون نه انگلیسی
حالیش بود (چند تا سوتی بد داد که معلوم شد بلد نیست!) و نه اسم یه ایالت آمریکا رو می دونست! من هم خودم
رو زدم به نفهمی یعنی اینکه قبول کردم!


۱-واقعا چه نیازی هست که آدم این قدر دروغ بده؟ آیا چیزی به شخصیت او اضافه شد؟

۲-چرا اینقدر دروغ میدیم در حالی که گفتنش سودی برامون نداره و از نگفتنش هم ضرر نمی کنیم؟

۳-قطعا برای اینکه انسان باشیم و انسان محترمی هم باشیم نه نیازی به آمریکا رفتن هست و نه فوق لیسانس مکانیک داشتن. شعور و احترام و اخلاق یه چیزی فرای این هاست.

تندروی

۸ آذر ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (بدون دیدگاه)
متاسفانه عده ای جز راه افراط و (یا) تفریط راه دیگری را نمی شناسند و چیزی که نگرانی را بیشتر می کند این است که این افراط و تفریط ها نه تنها به خود آن شخص لطمه و آسیب وارد می کند، بلکه به جامعه و حتی یک تنفکر که ممکن است سالم هم باشد نیز آسیب می رساند. به عبارتی دیگر اگر می خواهید یک تفکر را نابود و تخریب کنید کافی است از آن تفکر به شکل غیر منطقی دفاع کنید! متاسفانه یکی از آسیب هایی که برخی موفقیت های اجتماعی و مذهبی و سیاسی را تهدید می کند همین افراط و تفریط هاست. رفتاری که دودش بر چشم یک ملت و جامعه هم می رود.
نادان را جز در حال افراط یا تفریط نمی‏بینی. امام علی (ع)
نمی دونم چی بگم…

نویسندگان بی‌صداقت

۳۰ آبان ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | کتاب - (بدون دیدگاه)

گاهی اوقات که کتاب‌های مختلف را می‌خوانم و یا ورق می‌زنم، مطالبی مطالعه می‌کنم که واقعا برایم تعجب‌برانگیز است. معلوم نیست نویسنده خودش فرد ناآگاهی بوده و یا اینکه خوانندگان کتابش را نادان فرض کرده است. در دنیای امروز که برخی قرن ۲۱ را قرن فناوری اطلاعات نامیده‌اند و همانند سیاستی که بر دسترسی ما بر اینترنت تاثیرگذار است، اینترنت نیز می‌تواند بر سیاست تاثیر بگذارد. در چنین زمانی این‌که دیگران را ناآگاه فرض کنیم نشان از ناآگاهی خودمان از مسائل پیرامون ماست. واقعا برای من بسی جای ابهام دارد که برخی نویسندگان چرا تلاش می‌کنند دلیل تراشی کنند. قطعا صداقت همراه با صراحت می‌تواند گره‌گشای خیلی از مسائلی باشد که برای جوانان به صورت یک چالش ذهنی درآمده است. شاید بهتر باشد در مورد مسائلی که کمتر می‌دانیم، کمتر اظهار نظر کنیم و در حیطه اطلاعاتی که در دسترس ماست، قضاوت کنیم.
ما انسان‌ها که معصوم نیستیم و کسی هم انتظار ندارد که هیچ‌گاه دچار خطا نشویم اما آنچه که به باور من یکی از ضرورت‌های کار هر فردی بنا به مسئولیت اوست،‌‌ همان صداقت و پذیرفتن اشتباهات و تلاش در جهت جبران آن است.

اخلاق ورزشی

۱۱ آبان ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

همه می گفتند، حتی سر کلاس هم بحث حرکت زشت چند بازیکن فوتبال بود. حالم از حرکت اینا بهم خورد. چقدر ارزش خودشون رو پایین آوردند. تا حالا هیچ جا سابقه نداشته و حداقل من ندیدم که جلو این همه تماشاگر کسی همچین کار سخیفی رو بکنه. واقعا تاسف باره…

امام علی (ع):
بزرگواری و شرافت هر انسانی به میزان عقل و ادب اوست ، نه به مقدار ثروت و موقعیت خانوادگی اش .

از بی ادبی کسی به جائی نرسید                           درّیست ادب، به هر گدائی نرسید  (بیدل)

حق طلبی

۳ آبان ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

در طول روز، گاهی با افرادی مواجه می شوم بی تفاوت به همه چیز، به خصوص مسائل جامعه و اجتماع هستند. افرادی که به آنها ظلم شود عکس العمل خاصی انجام نمی دهند، مگر اینکه به صورت مستقیم به آن ها ظلم شود. مملکت غارت شود و جامعه هم نابود شود و انسانیت هم فراموش شود باز هم صدایی از این آدم ها بلند نمی شود. دلیل اینکه  افرادی چنین منشی دارند چیزی جز ضعف نیست و شاید هم نداشتن فرهنگ حق طلبی. گاهی این نگرش به اکثریت یک جامعه سرایت می کند و این فرهنگ در یک نسل نهادینه می شود. آن گاه باید یک نسل و یا یک جامعه را بیدار ساخت. بیداری انسان ها هم گاهی به زمان نیاز دارد و گاهی هم با یک تحول سریع و بزرگ که پتکش، تلنگری برای تامل خواهد بود، ایجاد می شود. ولی قطعا اگر این بیداری به مروز زمان و با اندیشه و مطالعه و اطلاع رسانی باشد نتیجه آن بهتر و پایدارتر خواهد بود. از ملزومات این بیداری ایجاد فضای نقد همراه با احساس امنیت و آزادی بیان خواهد بود که رفتار تک تک افراد بر اثر ذره بین های افراد جامعه اصلاح شود.
از اصطکاک بین تفکر ها هم نباید فرار کرد، چرا که بر اثر ایجاد اصطکاک و بحث و گفتگو است که ابعاد یک قضیه بیشتر روشن می شود و از شرایط نایایدار به وضعیتی پایدار می‌رسیم.

به عقیده من ،برای بررسی هر چالشی قبل از بررسی عوامل بیرونی بهتر است که عوامل درونی نیز مورد کنکاش قرار گیرند. قریب به اتفاق بومیان کنگان هم بدین عقیده اند که در حق مردم کنگان ظلم می شود؟ چه می توانیم بکنیم؟
یکی از عواملی که باعث کم بودن و شاید هم کافی نبودن استخدام بومی های کنگان و حومه باشد، عدم وجود نیروهای متخصص است. به نظر من باید این حقیقت را بپذیریم که بومی متخصص کم داریم. مسلما شرکت های خصوصی که همواره در پی پیشرفت اقتصادی و کاهش هزینه ها هستند ترجیح می دهند که غیر بومی متخصص استخدام کنند تا بومی غیر متخصص. آن رئیس محترم قطعا به این موضوع فکر نمی کند که همواره بسیاری از مشکلات که ناشی از توسعه نامناسب شهری و جمعیتی در کنگان است، گریبان گیر مردم این منطقه است و اگر قانونی در زمینه استخدام بومی ها نباشد ترجیح می دهد که بهترین ها را انتخاب کند که البته این بهترین ها هم شامل مردم کنگان و عسلویه و… می شود و هم شامل سایر شهرها.

حال حتی ممکن است قانونی نیز در این زمینه وضع شده باشد؛ اما اگر نظارت بر اجرای قانون وجود نداشته باشد بازهم مسئولین معلوم نیست که به این قانون عمل کنند. گرچه این موارد در شرکت های خصوصی بیشتر به چشم می‌خورد، اما شرکت های دولتی و شبه دولتی نیز از این قاعده مستثنی نخواهند بود.

عامل دیگر نیز نبود افراد بومی (به تعداد کافی!) در سطح مدیریتی شرکت های منطقه ویژه پارس جنوبی است که تا حدی ناشی از عوامل قبلی است و اندکی هم ناشی از مدیران نفتی در سطوح بالاتر است.

حال این پرسش به وجود می آید که ما چه می توانیم بکنیم؟ هر کسی بنا به موقعیتی که دارد مسئولیتی نیز در هر زمینه ای دارد. در این زمینه، وظیفه وبلاگ نویسی مثل من، نوشتن است. چرا که وقتی که اذهان عموم و اکثریت جامعه نوشته‌های وی را بپذیرند خود به خود علاوه بر اینکه این افراد در آینده خودشان مسئولیت‌ها را اشغال می کنند، به مسئولین نیز فشاری غیر مستقیم جهت تلاش در ارتقای وضعیت موجود وارد می آید. این طور نیست که کسی بگوید عدم استخدام مردم کنگان به ما ربطی ندارد. البته نوشته های من بدین معنا نیست که تلاشی صورت نمی گیرد. تلاش هایی صورت می گیرد اما این تلاش ها و زحمات، مداوم و هدفمند نیستند بلکه تلاش هایی پراکنده هستند که معمولا تاثیری مقطعی می گذارند. مثلا سال پیش با توجه به اعتراض آیت الله صفایی بوشهری مبنی بر عدم استخدام بومی ها، ۱۴۰ نفر از افراد بومی (اکثرا اهل کنگان و حومه هم نبوده اند) استخدام شدند، اما متاسفانه علی رغم این تلاشی که موجب استخدام ۱۴۰ نفر شد ولی این عمل تداومی نیافت چون قانون خاصی در این زمینه به خوبی وضع نشد و اگر هم وضع شد، نشانه ای از اجرای آن به چشم نمی خورد. به نظر می رسد که حضور مداوم مسئولین مرتبط در جمع های پرسش و پاسخ ضروری به نظر می‌رسد. البته قانع نبودن ما و تنبلی خود ما هم عاملی است که به شدت این موضوع دامن می زند. مثلا با اینکه فنی و حرفه ای کنگان بارها و بارها خودم دیده ام که با امکانات خیلی خوب درخواست شرکت همشهریان در کلاس های مهارتی کرده (که جای بسی تشکر دارد) ولی استقبال قابل قبولی از طرف ما نشده چرا که برخی تمایل ندارند که فقط یک ماه از وقت خود را صرف یادگیری حرفه ای یک مهارت با امکاناتی خیلی خوب کنند. امیدوارم هر کس هر وظیفه ای که دارد به خوبی انجام دهد.

بالاخره پس از کلی زحمت، کار ما نتیجه داد و مقاله ام در کنفرانس بین المللی مهندسی شیمی کوالالامپور در مالزی پذیرفته شد.  یکی از خبرهای خوب در سال جاری برای من بود.  فکر می کنم برای شروع خوب بود. این مقاله رو من با همکاری یکی از استادان دانشگاه شیراز و یکی از دانشجو‌های کارشناسی ارشد اونجا نوشتیم.

انعکاس نوشته: (+)

بجز چند صفحه اول کتاب تاریخچه زمان که مقدمه مولف و مترجم است و مروری بر چگونگی نوشتن کتاب است و موضوع فیزیکی ندارد، بقیه ی کتاب متنی کاملا فیزیکی و نجومی دارد که فکر می کنم اطلاع از اندکی فیزیک و هندسه تحلیلی به فهم کتاب کمک می کند. این کتاب به دلیل حضور طولانی مدت در  لیست پرفروش ترین کتاب های ساندی تایمز نامش در کتاب رکورد های گینس ثبت شده است.
این کتاب تصورات بنیادین شما را در مورد زمان و مکان به کلی تغییر خواهد داد .این کتاب از انفجار بزرگ تا سیاه چاله ها را بررسی می کند.
او در این  می کوشد پیچیدگی نظام هستی و جهان آفرینش را به سادگی به تصویر بکشد. دراین کتاب دویست و پنجاه صفحه ای، هاوکینگ نشان می دهد که نظریه ی نسبیت عام انیشتین متضمن آغازی ناگزیر برای جهان و پایانی احتمالی برای آن است.

در ارتباط با سنت و مدرنیتهمتاسفانه چیزی که اکنون در کشورمان شاهد آن هستیم تقابل و جنگی شدید بین مدرنیته و سنت است به طوری که تقریبا از اواسط دوره ی قاجار و همزمان با ورود فارغ التحصیلان اروپا رفته به کشور، اتفاق افتاد. جو مذهبی خشک و بی روح از یک طرف و تعصب و غرب زدگی عده ای از سوی دیگر موجب تقابلی شدید بین این دو گردید.

 موضوعی که قصد دارم اندکی به آن بپردازم مقایسه بین ایران و ژاپن در مواجه شدن با مدرنیته است.  تقریبا در نیمه دوم قرن نوزدهم ورود مدرنیته به جوامع سنتی آغاز گردید اما برخی جوامع چنان آن را پذیرفتند که سنت خود را به کلی به دست فراموشی سپردند و برخی هم هرگز نخواستند سودمندی های جهان مدرن را ببینند.  در این کشاکش شاید جامعه ی ژاپن بهترین عملکرد را داشت چرا که اکنون به وضوح می بینیم که بر خلاف بسیاری از جوامع شرقی، ژاپن کشوری است مدرن و صنعتی که سنت و فرهنگ خود را به خوبی حفظ کرده و فرهنگ غربی تاثیر کمی بر فرهنگ ژاپنی گذاشته. اکنون فیلم ها و سینمای ژاپنی، فلسفه ژاپنی و هنر های زیبای ژاپنی را در کنار بهترین تکنولوژی های صنعتی آنان مشاهده می کنیم.

گرچه جامعه ما نیز تا حدی به سمت مدرنیزم حرکت کرده اما متاسفانه چیزهایی که باید از مدرنیزم گرفته شود در جامعه ما وجود ندارد بلکه بیشتر دریافت ما از مدرنیزم مسائلی بوده که به ضرر فرهنگ و سنت ما تمام شده و در اینجا منظور از فرهنگ و سنت نه تنها دین بلکه سنت ها و جشن های باستانی و تاریخ کشور ماست و به نظر می رسد عامل این مورد هم ناآگاهی بوده، عده ای به دلیل ناآگاهی از چیزی که سنگ آن را به سینه می کوبند و عده ای هم به دلیل ناآگاهی از وجود سود و فایده در فرهنگ و یا مدرنیته ای که دارند آن را نابود می نمایند. به هر حال تنها چاره ای که ذهن من خطور می کند آگاهی بخشی به جامعه از طرق رسانه است، چرا که عموم مردم با رسانه ارتباط دارند و در اینجا رسانه های نقش برجسته ای را ایفا می کنند و آن ها باید رسالت خویش را که اطلاع رسانی بدون تعصبات کورکورانه و با صداقت و نقد های منطقی و دوطرفه است، انجام دهند.

منابع:

Encounter of tradition and modernization in Iran by comparison with Korea,China and Japan

سازمان فرهنگی ایران و ژاپن

وبلاگ نویسی یا کپی برداری

۳۰ مرداد ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در کتاب - (۲ دیدگاه)

یکی از معضلاتی که در اکثر وبلاگ ها و حتی بسیاری از سایت های خبری تا علمی وجود دارد مساله کپی برداری بدون اجازه و یا بدون ذکر منبع است.یکی از اصول وبلاگ نویسی این است که انسان نوشته ها و اطلاعات جدیدی  را که دارد، در اینترنت به اشتراک بگذارد و صرفا کپی کردن از سایر وبلاگ ها نباشد و اگر مطلبی را کپی می کند حتما با ذکر منبع باشد چراکه زمانی که یک مطلب را بدون ذکر منبع درج می نماییم، بدین مفهوم است که این مطلب حاصل تلاش خود ماست و در این صورت حق پدید آورنده مطلب تضییع خواهد گردید. البته ممکن است یک وبلاگ نویس گاهی مطلبی را که به موضوع و خط مشی وبلاگش مرتبط است را از جایی کپی کند که این موضوع اگر با ذکر منبع اصلی توام باشد اشکالی نخواهد داشت ولی توصیه می شود که حداقل نیمی از مطالب وبلاگ از خودش باشد که بگویند وبلاگ فلانی است نه وبلاگ کپی پیست! گاهی نیز ممکن است یه وبلاگ نویس با ترکیبی از اطلاعات خودش و سایر منابع مطلبی را تهیه کند که در این صورت نیز ذکر منابعی که برای تهیه مطلب از آن ها استفاده شده، ضروری است. ذکر منبع در پایان مطلب، هم به سود نویسنده مطلب خواهد بود و هم به سود خواننده. نویسنده بدین جهت سود می برد که بر اعتبار خود می افزاید و خواننده نیز از این جهت که با چند منبع مفید آشنا می گردد.

یکی دیگر از معضلاتی که از کپی برداری وبلاگ ها و وبسایت ها از همدیگر ناشی می گردد، گمراه کردن کاربر اینترنت در هنگام جستجوی یک عبارت در موتورهای جستجوگری همچون گوگل است. در این هنگام کاربر اینترنت با انبوهی از نتایج مشابه روبرو می گردد که سردرگمی وی را در پی خواهد داشت و او را از رسیدن به منبع اصلی مطلب باز می دارد. در صورتی که اگر هر وبلاگ نویس مطالبی جدیدی را تولید کند و یا حداقل با ترکیب چند اثر، اثری نو را پدید آورد، همانند زبان انگلیسی۱، محتویات مطالب فارسی در اینترنت افزایش خواهد یافت و نتایج گمراه کننده نیز در موتور های جستجوگر کمتر خواهد شد.


پی نوشت۱: کاربرانی که زیاد عبارات انگلیسی را در گوگل جستجو می کنند به وضوح درک می کنند که سایت و وبلاگ های هرزه در نتایج انگلیسی جستجوگر گوگل به مراتب کمتر از زبان فارسی است، و دلیل این موضوع نیز می تواند ناشی از سه عامل عمده باشد؛ اول عدم وجود فرهنگ مناسب وبلاگ نویسی و همچنین در وبسایت ها؛ دوم عدم وجود قوانین اینترنتی مناسب جهت مسدود کردن وبسایت هایی که فقط کپی می کنند در حالی که وبسایت های سیاسی به راحتی مسدود می شوند! و سوم ضعف الگوریتم جستجوی موتور جستجوگر گوگل در زبان فارسی و در ایندکس کردن صحیح مطالب تارنماها و ضعف اسپایدرها