مغالطه

۱۳ مرداد ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه - (بدون دیدگاه)

من خدا هستم!!!چون من عادل هستم و خدا هم عادله در نتیجه من میشم خدا هر فرد عاقلی که گزاره ی فوق را بررسی کند یا به ان نگاه اجمالی بیندازد به سادگی متوجه می شود که جمله بالا یا از روی نادانی و یا از روی غرض گفته شده است.
یکی از مواردی که در زندگی موجب سوء تفاهم های متعددی می شود بحث مغالطه کردن است که مغالطه با عباراتی مثل سفسطه و خلط مبحث هم شناخته می شود. برخی از مغالطه ها خودآگاه و برخی هم ناخود آگاه هستند که متاسفانه افرادی در جامعه هستند که به این مورد عادت کرده اند که تعدادشان هم کم نیست. اصولا مغالطه کردن روش های خاص ندارد ولی روش هایی هم هست که به قول امروزی ها طرف رو می پیچونه در سفسطه یا همون مغالطه افراد با مطرح کردن مباحثی سعی در گم شدن بحث اصلی دارند و اینکه جوابشان به اصل سوال ارتباط کاملی ندارد و بحث را منحرف می کنند تا ذهن مخاطبین از بحث اصلی دور شود برای اینکه این موضوع روشن تر شود چند مورد از مغالطه را مثال می زنم که می تواند نمونه ای از وقایع همین جامعه ای باشد که در آن زندگی می کنیم.
آ:چرا دمپایی من رو از سالن مطالعه برداشتی؟
ب:چون یکی دیگه دمپایی من رو برداشته بود!
آ:حاجی میشه برای من ثابت کنی خدا وجود داره؟
ب:تو اگه می تونی ثابت کن خدا وجود نداره!
آ:چرا تو اومدی ما رو از خونمون بیرون انداختی و خونه ما رو اشغال کردی؟
ب:چون بابام گفته برو اشغال کن و یه خانواده  آلمانی هم پنج تا از بچه هام رو کشته!
آ:چرا تو ۳۰۰ تومن از اونجا بدون اجازه برداشتی؟
ب:تو اول جریان ۱۰۰۰ تومنت رو بگو تا من جریان اون ۳۰۰ تومنه رو بگم!
آ:چرا از وقتی که تو اومدی تو این خونه همسایه ها فحشمون میدن؟
ب:زمانی که شما هم تو این خونه بودید هم ما آبرو نداشتیم و وضعیت از این بدتر بود!
یه داستان کوتاه و جالب هم از ارسطو: میگن ارسطو گفته یونانی ها دروغ گو هستند! پس ارسطو هم یونانیه و دروغگو بوده و دروغ گفته که یونانی ها دروغ گو هستند پس یونانی ها راست گو هستند و ارسطو هم راست گو بود و راست گفته که …  چه نتیجه ای گرفتید؟؟؟
خوب است بدانید سوفیستی به نام گرگیاس که اگر اشتباه نکنم در قرن پنجم قبل از میلاد می گوید رسیدن به معرفت و شناخت یقینی و قطعی برای انسان غیر ممکن است.
اگر گزاره ی او را بررسی کنیم متوجه می شویم که او خود به معرفت و شناخت یقینی رسیده که نمی توان به معرفت یقینی رسید ، و این تناقض است یا دلیل دیگر اینکه او حتما معتقد بوده که عقلش سالم است و با عقل سالم می توان نتیجه گیری کرد ، چگونه او رسیدن به معرفت قطعی را انکار می کند در حالی که خود او در درون به این نتیجه رسیده!
هر چند استفاده از مغالطه خلاف اصول اخلاقیست ولی  یاد گرفتنش حداقل به این می ارزد که انسان در ارزش گزاری به گزاره های اخلاقی و منطقی به حقیقت نزدیک شود و دچار اشتباه نشود.
با وجود اینکه برخی عادت به مغالطه دارند ولی انچه بر من مسلم است مغالطه فقط تاثیرات مقطعی دارد و به قول خودمان فقط برای ضایع کردن دیگران خوب است و مسلما افراد عاقل زمانی که به درون خودشان رجوع می کنند به وضوح در می‌یابند که کدام سخن منطقی تر بوده است در حالی که ممکن است در ابتدای شنیدن تحت تاثیر مغالطه قرار گرفته باشند یا به قول خودمون جوگیر شده باشند.
به هر حال ما باید در تشخیص گزاره ها از عقلمان استفاده کنیم و این به معنای این نیست که این عقل کامل و تام است بلکه خوب است بدانید که مراجع تقلید هم گفته اند که تقلید در اصول دین جایز نیست یعنی  مسائل اصولی اسلام قابل تقلید نیست و باید با عقل آن ها را بپذیریم.
پس تقلید در فروع باید در طول تقلید در اصول باشد نه تقلید کورکورانه که متاسفانه هنوز هم شاهد موارد زیادی از این قبیل هستیم.
هدف این است که با شناخت درست از نادرست گزاره ها را به خوبی ارزش یابی کنیم و در تشخیص صحت غذای روح و مغزمان که بخش اعظم آن از رسانه ها تامین می شود دقت بیشتری کنیم.

از دوستانی که توانایی حل مساله مطرح شده در زیر را دارند، دعوت می شود که در پروژه ای که به این موضوع مرتبط است، شرکت کنند. در صورتی که فردی بتواند مساله زیر را حل کند و علاقه ای جهت شرکت در پروژه نداشته باشد، جایزه ی نفیس نقدی قابل توجه اهدا خواهد شد. حل این مساله می تواند گره نیمه کوری که در بسیاری از شاخه های علوم ترمودینامیکی،مکانیک سیالاتی و طراحی راکتورها و… وجود دارد را بگشاید.
گر چه چند نفر از استادان دانشگاه جوابی برای مساله من نداشتند ولی مطمئنم که این مساله جوابی خواهد داشت و این الگوریتم قابل دستیابی خواهد بود.
اگر کسی به نتیجه ای قابل قبولی رسید و توانست مساله بنده را حل کند خبر آن حتما در همین وبلاگ به صورت ویژه درج خواهد شد.
مساله: فرض می کنیم ما یک فرمول داریم. مثلا این فرمول تابعی است که غلظت ماده خروجی از راکتور (یک محفظه واکنش) را بدست می دهد. حال فقط می دانیم که غلظت(خروجی فرمول) تابعی است بر حسب زمان، مکان، دما ، فشار و یک یا چند پارامتر دیگر. حال ما دسترسی به این راکتور هم داریم و می توانیم غلظت که خروجی فرمول است را در زمان، مکان، دما و فشار های مختلف بدست آوریم(به داده های آزمایشگاهی دسترسی داریم.)

مساله این است که ما نمی دانیم تابعیت دما، فشار، زمان، مکان با غلظت چگونه است؟

اگر تابعیت خطی باشد که با حل همزمان چندین معادله حل می گردد (مثلا ۵ معادله و۵ مجهول) و هیچ!(یعنی خیلی ساده) اما اگر غیر خطی باشد یافتن تابعیت چگونه است؟ از کجا بفهمیم مثلا تابعیت اکسپوننشیالی (Exponential)است  یا دیگر صورت توابع؟ (غیر از دانستن فیزیک مساله)

آیا روش، برنامه و یا الگوریتمی وجود دارد با گرفتن این داده های آزمایشگاهی و تست کردن آن بر روی توابع مختلف (مثلا تصادفی یا از دیتابیس برنامه یا الگوریتم) بتواند بهترین تابع که بهترین منحنی را از داده ها عبور می دهد به ما بدهد؟

افزونه ۱: می توان مساله را steady state یا همان پایا فرض نمود.

افزونه ۲:بدست آوردن ثوابتی که پس از یافتن نوع تابعیت به بوجود می آید با جایگذاری داده‌های آزمایشگاهی بدست می‌آید.

افزونه ۳: تول باکسtool boxcurve fitting ‌ در نرم افزار متلب Matlab ممکن است بدرد بخورد ولی فقط fit  می کند و شکل تابع را تست نمی کند.ضمن اینکه تعداد توابع محدود می باشد.استفاده از این تول باکس بیشتر بدرد یافتن ثوابت پس از یافتن شکل تابع می‌خورد. در نرم افزار اکسل مایکروسافت نیز قابلیت فیت کردن به صورت ساده و البته غیر
دقیق با استفاده از دستور
trend line وجود دارد.اگر خواستید خودم با متلب و این تول باکس هم کار کرده ام.

افزونه ۴: با توجه به شکل فیزیکی شیمیایی مساله و زحمت های بقیه در مقالاتشان از یک سری از ویژگی های این تابع مطلع هستم که ممکن است به درد حل مساله بخورد.

دوستان اگر صورت سوال برایشان واضح نبود می توانند در قسمت نظرات با به صورت ایمیل سوال خود را بپرسند.

سعی می کنم زمانی که در کنار دوستان هستم بحث به سمت بررسی چالش هایی که “من” به عنوان عضوی از اجتماع با آن در گیر هستم، سوق داده شود. یکی از این چالش ها تربیت اعضای یک اجتماع است.متن پیش رو حاصل برخورد اندیشه ها و اصطکاک باورهایی است که مدت  بسیار کوتاهی به هم گره خورده اند.
در زندگی غیر ایده الی که ما داریم با افرادی عجیب و غریبی بر می خوریم که متاسفانه برداشت درستی از زندگی ندارند و هدف مشخصی را دنبال نمی کنند. افرادی که از درس فقط مدرک و پز دادن و از ثروت فقط غرور و از جوانی فقط ولگردی و از ازدواج فقط رفع نیاز خود و از فرزند فقط جانور خودرو و از… می شناسند.
کسانی که سیگار و مشروبات الکلی را نماد چیزهایی تصور می کنند که خنده آور است.
چرا فردی که ۲۰ یا ۳۰ و یا حتی ۴۰ سال از زندگیش می گذرد، هنوز در دانستن بسیاری از آداب و شیوه زندگی کردن مشکل دارد؟ مگر شرط ازدواج فقط بلوغ جنسی و یا بحث مالی است؟ افرادی را دیده ام که متاسفانه متاهل اند اما هنوز درک درستی از زندگی ندارند.
خانوداه ای که با هزار امید و زحمت فرزند خود را به دانشگاه می فرستند اما افسوس که پس از مدتی فرزندشان را سیگاری  یا معتاد و با کوله باری از فحش های جدیدی که یاد گرفته همراه می بینند. این ها حقیقت های تلخی اند که مکررا می بینیم.
مدتی قبل جمله ی زیبایی از دالایی لاما می خواندم که می گفت: “آغوشتان را برای تغییرات باز کنید اما اجازه ندهید ارزش هایتان پر بزنند.”
حال در بررسی چنین چالشی دو عامل عمده نقش اساسی دارند: ۱٫خانواده ۲٫عوامل محیطی
مدتی قبل یکی از دوستان با زبان راحت خودش چنین می گفت: ” عامو نمی تونه بچی (بچه ی) خوش تربیت کنه، میخا احمدی نژاد و خامنه ای تربیت بچش کنن!”
گرچه نقش عوامل محیطی از جمله اشتغال، مسکن، ازدواج، تحصیل و… قابل انکار نیست اما چرا افراد مختلفی که در محیط های مشابه هستند عکس العمل مختلفی نشان می دهند؟ چرا یکی به رذیلت ها تن داده و دیگری نه؟ پاسخ به این پرسش را می توان در تربیت خانوادگی فرد جستجو کرد. چرا که خانواده های متعددی با وضعیت مالی ضعیف و شرایط زندگی دشوار هم می بینیم که فرزندشان علی رغم این وضعیت دشوار، هنجار های اخلاقی را به خوبی تمییز می دهند و خود را به ضد اخلاق مبتلا نمی کنند.
به جرات می توانم بگویم بخش اعظم تربیت فرزند در خودسازی و تربیت والدین نهفته است. چه قبل از ازدواج و چه در حین رشد فرزندان.
آنگاه که در قران می خوانیم:”فلینذر الانسان الی طعامه” /همانا انسان باید به غذای خود بنگرد/ باید توجه کنیم غذا فقط غذای جسم نیست که بلکه غذای فکر هم است.

نا خودآگاه به یاد این جمله از دکتر شریعتی با این مضمون می افتم که می گوید: دین اگر در دنیا به درد آدمی نخورد در آخرت نیز به کار نخواهد آمد.

می توان بحث مختصر فوق  و نتایجش را چنین خلاصه کرد:
۱٫ازدواج کنید اما قبل از بلوغ فکری و اجتماعی هرگز.
۲٫بلوغ اجتماعی و فکری برای همه قابل دستیابی است.
۳٫رفتار همسرتان در تربیت فرزندتان موثر است پس در انتخاب دقیق و یا اصلاح اول خود و سپس همسرتان بکوشید.
۴٫شرایط مالی برای ازدواج شرط لازم است اما کافی نیست.
۵٫خانواده نقش اول و اساسی در تربیت فرزند را دارد.
۶٫برای اینکه فرزند بهتری داشته باشید بکوشید فرد بهتری هم برای خود و هم برای جامعه باشید.
۷٫کیفیت تربیت را به کمیت و جنس فرزندانتان ترجیح دهید.
۸٫ریشه عوامل تربیتی را در رفتار خودمان جستجو کنیم.
۹٫اگرآن قدر که به غذای مادی و وضعیت بدنی فرزند توجه می شود، به همان اندازه به وضعیت روحی و فکری وی توجه شود، قسمت عمده ای از مساله حل خواهد شد.
۱۰٫کاربرد قرآن را فقط در سر سفره عقد و مجالس ترحیم و آغاز همایش ها منحصر نکنیم.

یک معلم خوب

۱۸ تیر ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۳ دیدگاه)

یکی از ضرورت های انکار نشدنی در پیشرفت هر شخص وجود معلم و مدرس خوب است. آن چه در این نوشتار می آید آمیخته ای از تجربه و دیدگاه شخصی خودم می باشد. گاهی می پنداریم که ما در امری مثل حالت ۱ رفتار می کنیم و ممکن است فکر کنیم که دیگران فکر می کنند که ما مثل حالت ۲ هستیم در حالی که ممکن است حقیقتا ما مثل حالت ۳ باشیم. حال یک معلم هم ممکن است فکر کند که عملکری شایسته داشته باشد در حالی که در خلوت دانش آموزان و دانشجویان دیدگاه دیگری رواج دارد.

[مقدمه حذف شد] با این مقدمه  ویژگی های یک استاد و معلم خوب را می نویسم که البته تقدم و تاخر نوشتار زیر بر اساس اهمیت موضوع نیست.

۱٫تسلط کافی به مطالب درسی : یک معلم علاوه بر اینکه باید بر کتاب درسی کاملا مسلط باشد، باید کتاب های مرتبط با موضوع درسی که می دهد را نیز مطالعه نماید که درصورتی که دانش آموز یا دانشجویی سوالی در رابطه با موضوعی در حواشی مطالب درسی پرسید معلم بتواند با تسلط کامل پاسخ دهد.

۲٫ ارتباط کلامی و موثر با دا نش آموز(جو): این ارتباط هم باید چشمی و هم کلامی باشد، برخی از معلم ها را دیده ام که فقط که یا نگاهشان به زمین است و یا به تابلو!!!  مثلا خودم از همین ضعف یکی از استادان توانستم سریع از سر کلاسش به داروخانه بروم و برگردم!!!

۳٫سوال پرسیدن از دانش آموزان: یکی از ضعف های یک معلم می تواند این باشد که از دانش آموزانش سوال نمی پرسد و مرتب از آن ها امتحان نمی گیرد. همه می دانیم که دانش آموزان و دانش جویان تا تحت فشار قرار نگیرند درس نمی خوانند.

۴٫عدم نمره دادن بدون دلیل: معتقدم هیچ معلم و استادی نباید بیخود به دانش آموزانش نمره بدهد. اگر پس از چند ترم این رویه را در پیش بگیرد همه حساب کار دستشان می آید و درس می خوانند. متاسفانه در برخی دانشگاه ها که معرف حضور همه هستند کیلویی نمره می دهند و استادان معتقدند که حتما باید تعداد خاصی پاس بشوند در حالی که من فکر می کنم نمره ۱۰ مثل یک دیوار است این دیوار پایین نمی آید بلکه دانشجو است که باید بالا برود و از نظر علمی به تعالی برسد.

۵٫قاطعیت در کلام: فکر می کنم یک معلم و استاد نباید تحت تاثیر التماس های دانش آموزان و والدین آن ها و ارتباطات فامیلی و … قرار گیرد. معلم باید اول ترم که امتحان را تعیین می کند قاطعانه همان رو امتحان بگیرد و تاریخ را تغییر ندهد.

۶٫احترام به دانش آموز: بارها شاهد بوده ام که معلم و یا استادی به دانش جویی توهین می کند و یا او را با لفظ نادرستی صدا می کند. این امر علاوه بر اینکه شان معلمی وی را خدشه دار می کند، موجب عدم محبوبیت و از دست رفتن ارتباط صمیمی معلم با آن دانش آموز و حتی سایر دانش آموزان شود.

۷٫به روز بودن: کم نیستند معلم ها و استادانی که در ۲۰ و یا حتی ۳۰ سال پیش زندگی می کنند. کم نیستند معلم هایی که فقط هر انچه در  کتاب های درسی دیده اند و سر کلاس های خود شنیده اند  برای دانش آموزان بازگو می کنند و هیچ انس و آشنایی با پدیده ای به نام اینترنت و دریافت اخرین اخبار و اطلاعات و تحولات رشته خودشان از اینترنت را دنبال نمی کنند.

۸٫حضور به موقع سر کلاس: گاهی شاهد آن هستیم که برخی معلم ها و استادان عادت دارند ۱۵ دقیقه دیر سر کلاس حاضر شوند و ۱۵ دقیقه هم زودتر کلاس را تعطیل کنند. آن ها با این کار شان اگر یک کلاس ۳۰ نفری داشته باشند در هر جلسه حدود ۱۵ ساعت از وقت دانش آموزان را هدر می دهند و ضمن اینکه یک کار غیر اخلاقی انجام داده اند حقوقی که دریافت می کنند نیز خالی از اشکال نخواهد بود.

۹٫تمامی تلاش خود را سر کلاس کردن: متاسفانه برخی معلم ها که بیشتر هم در دبیرستان به چشم می خورند تمامی نکته ها و مطالبی که می دانند را سر کلاس نمی گویند تا دانش آموز با وی کلاس خصوصی هر جلسه ۳۰ هزار تومان بگیرد. مثلا  یکی از معلم های محترم بنده در دبیرستان که خیلی خوب هم درس می داد و واقعا هم مسلط بود سر کلاس درسش رو خوب می داد و هر جلسه حدود ۳۰ دقیقه جوک می گفت!!! درحالی که خیلی می توانست بهتر و بیشتر از این درس بدهد اما بقیه مطالب را به دانش آموزانی می گفت که کلاس خصوصی می گرفتند که البته من نمی گرفتم.

۱۰٫پیگیری وضعیت دانش آموزان ضعیف: یک معلم باید مثل پدر وقتی دانش آموزی در در وضعیت نامناسب درسی دید به صورت خصوصی با وی صحبت کند و دلیل ضعف وی را کنکاش کند. در صورت لزوم با والدین وی جریان را مطرح نماید نسبت به موضوع درسی و اخلاقی دانش آموز بی تفائت نباشد.

۱۱٫ آزادی بیان: معلم نباید دیکتاتور باشد. و قطعا او یا معلم است و یا دیکتاتور!!! چون یک دیکتاتور نمی تواند معلم باشد. معلم باید تمامی انتقادات با دید مثبت نگاه کند و ناراحت نشود و برخورد های بی ادبانه دانش آموزان و یا دانش جویان در صورتی که مخل کلاس نباشد در نمره آنان تاثیر منفی ندهد. یک معلم باید با رفتار  شایسته خود به فرد بی ادب درس ادب بدهد نه اینکه با رفتار نادرست خود همچون آن فرد بی ادب رفتار کند چرا که در این صورت با وی تفاوتی نخواهد داشت.

۱۲٫عدم تاثیردادن دیدگاه ها در ارزشیابی: یک معلم نباید دیدگاه های سیاسی و یا مذهبی دانش آموزان و یا دانش جویان را در نمره آن ها دخیل کند، چه مثبت و چه منفی. همچنین از تاثیر دادن موقعیت اجتماعی والدین دانش آموز در نمره دادن باید پرهیز کند برای مثال روز ۲۲ بهمن جشنی در دبیرستان به پا بود و مسئولین به فردی که مادرش در شورای شهر بوشهر بود به خاطر اینکه اسمش “بهمن” بود جایزه دادند ولی یکی از بچه ها که اهل روستا و بود و پارتی هم نداشت!!! و فامیلش “بهمنی” بود جایزه نگرفت.(این خاطرات از یاد نمی روند.)

۱۳٫توجه به امر تحقیق و پژوهش: هر درسی و هر معلمی متناسب با درس خود می تواند این مقوله را مورد توجه قرار دهد و قسمتی از نمره را به تحقیقی که صرفا کپی برداری نباشد و حداقل حاصل مرور چندین نوشته باشد، اختصاص دهد.

۱۴٫توجه به کارهای عملی: این امر بیشتر شامل درسهایی می شود که محتوای عملی هم دارند. شاید بهترین خاطراتی که از حرفه و فن دوران راهنمایی دارم کارهای عملی بود که انجام دادم و باعث شد که چیزی هایی یاد بگیرم که اگر آن موقع نمی آموختم شاید هرگز فرصت مناسبی برای یاد گیری آن موارد پیدا نمی کردم.

۱۵٫عدم تنبه بدنی: متاسفانه در دوران دبیرستان راهنمایی و ابتدایی بارها و بارها شاهد تنبیه بدنی دانش آموزان توسط معلم، مدیر و یا معاون بوده ام، صادقانه بگویم از این کار متنفرم. گرچه برخی هم ممکن است جرم بزرگی مرتکب شده باشند ولی مجازات این ها هم با تنبیه درست نیست چراکه هم عقل و هم شرع و هم قانون و هم مباحث روان شناختی و پژوهش های متفکران همه و همه حکایت از اشتباه بودن این عمل دارد. آیا حکومتی که مردم خود را با تفنگ و باتوم مورد هدف قرار می دهد می تواند با همین مردم ارتباط صمیمی برقرار کند؟ یک معلم چطور؟

۱۶٫نصیحت دانش آموزان کردن: هرچند الان که دانشجو هستم نصیحت علمی و اخلاقی استادان را گوش می دهم ولی به نظر من نصیحت کردن یه معلم در دوران ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان قطعا تاثیر بیشتری بر دانش اموزان خواهد داشت. شدیدا پیشنهاد می کنم که نصیحت های اخلاقی فراموش نشود، چرا که معلم به واسطه جایگاه علمی و مقدسش در ذهن دانش آموز تاثیر بسزایی در شخصیت وی خواهد داشت و موضوعات و چالش های اخلاقی مثل دروغ، غیبت، تهمت، پرتگاه های مسائل جنسی، ادب، نظم، نظافت و … به توازن و درخور کلاس از دید روان شناختی و تبعات اجتماعی مورد بحث قرار گیرد.

۱۷٫نظر سنجی: یک معلم باید بر مبنای اخلاق رفتار کند و همواره به دنبال برطرف کردن ضعف ها باشد. یکی از راه های خوب مطلع شدن از ضعف ها دانستن دادگاه های دانش آموزان خواهد بود که معلم می تواند نظر دانش آموزان را به صورت کتبی و نه شفاهی خواستار شود و این نظر سنجی حداقل باید ۲ بار در طول زمانی که آن دانش آموزان آن درس را می گذرانند انجام گیرد، چرا که آخر سال(در دبیرستان و…)   و یا اخر ترم(در دانشگاه) دیگر آن معلم کارش را کرده و آن پیشنهاد ها و انتقادات فقط ممکن است برای دانش آموزان بعدی خوب باشد.


پس از تحریر:

افزونه ۱۸٫مثال درسی از طبیعت: یک معلم و استاد خوب چه در رشته های فنی و مهندسی و چه در علوم انسانی باید بتواند به خوبی موضوع درس را به عالم طبیعت و اشیاء ملموس ارتباط دهد. این ارتباط باعث درک بهتر دانش آموزان و ثبت در حافظه ی بلند مدت آنها خواهد شد.این مثال ها باید مرتبط و برای دانش آموز قابل قبول باشد که این امر مستلزم تفکر معلم در این باره خواهد بود.

افزونه ۱۹٫شرکت دادن دانش آموزان ودانشجویان در مباحث درسی: این امر می تواند به صورت کنفرانس و یا سوال پرسیدن از دانش آموزان و درخواست توضیح قسمتی از درس از سوی آنان صورت گیرد.

افزونه ۲۰٫تلف نکردن وقت کلاس: متاسفانه گاهی شاهد آن هستیم که معلم یا استادی ضمن اینکه بسیار خوب درس می دهد اما وقت کلاس را به صورت های مختلفی تلف می کند. هر چند که گفتن برخی مباحث اجتماعی، مذهبی و یا سیاسی می تواند چاشنی درس دادن باشد اما پرداختن بیش از اندازه به موضوعات غیر درسی نیز به سود دانش آموزان و دانش جویان نخواهد بود.

در اخر هم یک جمله از دکتر شریعتی که می تواند افزونه ۲۱ ام باشد:
من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را.

متاسفانه انچه در کشور شاهد آن هستیم انتصاب نه بر پایه تخصص و نه بر پایه تعهد است. بلکه فقط ارادت داشتن به جناح های سیاسی ملاک انتصاب اشخاص شده است.

همه چیز ریخته به هم.از اقتصاد بگیر تا درگیری با مجلس  و بحث وزیر اطلاعات و عزل غیر اخلاقی دکتر متکی توسط شخص رئیس‌جمهور و ادغام وزارت‌خانه‌ها که بدترینش ادغام وزارت ارتباطات بود و اخیرا هم انتصاب آقای علی آبادی!

بالاخره با فشار های مختلف رئیس جمهور پذیرفتند که سرپرست وزارت نفت نباشند! ولی چه فایده! چه کسی انتخاب شد؟ اقای علی آبادی! کسی که دو سال پیش صلاحیتش یک باز برای گرفتن وزارت نفت و یک بار هم برای وزارت نیرو از طرف مجلس رد شده بود. کسی که مدتی رئیس شیلات و سازمان تربیت بدنی هم بوده ولی اکنون صلاحت ریاست بر یکی از مهمترین ارکان اقتصادی کشور را پیدا کرده است!

از همان موقع که اقای علی آبادی به همراه رئیس جمهور در مراسم افتتاح طرح توسعه پالایشگاه آبادان شرکت کرد این گمان می رفت که ایشان برای چنین سمتی معرفی شود.

یک روز بعد از معرفی علی آبادی به سرپرستی وزارت نفت ایران، حمیدرضا کاتوزیان رئیس کمیسیون انرژی مجلس گفت که “این بدترین انتخاب برای صنعت نفت و گاز است و این تصمیمات کشور را به مخاطره می اندازد.” و “نفت و گاز یک حوزه کاملا تخصصی است که آقای علی آبادی هیچ تخصص و تجربه ای در این زمینه ندارد.”  واقعا جای بسی تامل وجود دارد که آقای علی آبادی چه ویژگی خارق العاده ای داشت که رئیس جمهور او را بر دکتر میرکاظمی (وزیر سابق نفت) ترجیح داد.

شکی ندارم که وی توانایی اداره کردن این وزارت خانه را ندارد و به نظر بنده مجلس با ریاست آقای علی آبادی بر وزارت نفت مخالفت می کند و یا ایشان در پی فشار های سیاسی و استیضاح بعد ها برکنار خواهد شد که امیدوارم اتفاق اول که کم هزینه تر است اتفاق بیفتد.

همین جا نا تمام رها می کنم و معتقدم که “بدترین اشتباه نپذیرفتن اشتباه است.”

سیاست نفت و گاز ایران

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | سیاست - (بدون دیدگاه)

از گذشته تا به امروز همواره از ایران به عنوان کشوری نفت خیز نام برده شده است، اما سوال این است که آیا اتکا به سیاست های نفتی توانسته است رشد اقتصادی قابل توجهی را برای کشور به ارمغان آورد؟  آیا زمان آن نرسیده که سیاست صد ساله خام فروشی نفت پایان یابد و به جای آن فراورده هایی با ارزش افزوده بالا تولید و صادر گردد؟

اکنون نیز ایران علی رغم اینکه دومین ذخایر گازی جهان را در اختیار دارد و چهارمین تولید کننده گاز در دنیاست۱، شاهد آن هستیم که سیاست گذاران انرژی راه صد ساله خام فروشی نفت را از یاد برده اند و عبرت و چراغ راه آینده خویش قرار نداده اند.

علاوه براینکه ایران در برداشت و توسعه از میدان مشترک گازی پارس جنوبی که بزرگترین میدان گازی جهان است۲ از رقیب قدرتمند قطری خود عقب مانده، متاسفانه عقد قرار داد های بلند مدت ۲۵ ساله صادرات گاز طبیعی با قیمت پایین  به کشورهایی نظیر ترکیه۳ باعث شده است که ایران از پتانسیل بالقوه تولید و توسعه فراورده هایی با ارزش افزوده بالاتر نظیر LNG ویا GTL  به نحو احسن استفاده نکند و عمده گاز طبیعی به طور شگرفی در داخل کشور مصرف شود؛ به طوری که میانگین مصرف گاز طبیعی در ایران بسیار بیشتر از دیگر کشورها است.۴ و بخش عمده دیگرگاز تولیدی نیز صرف تزریق به چاه های نفت جهت افزایش برداشت نفت می شود و فقط مقدار ناچیزی برای تولید LNG  وGTL  در نظر گرفته شده است.۵

این در حالی است که قطر که پس از روسیه و ایران سومین دارنده ذخایر گاز طبیعی دنیاست۶، در دهه اخیر با جهش بی سابقه ای در ساخت و توسعه واحد های LNG  همراه بوده است و از قدرت مند ترین  کشورهای دنیا  در این عرصه به شمار می رود. البته این رقیب در زمینه تبدیلات گازی و تولید میعانات گازی که از لحاظ ارزش افزوده نسبت به گاز طبیعی بسیار بالاتر است نیز در حال تثبیت کردن جایگاه خود در دنیاست۷ به طوری که کار ساخت مجتمع GTL، به نام Pearl که گفته می­شد بزرگترین مجتمع تبدیل گاز به مایع دنیا می­باشد، علیرغم رایزنی­ها برای تعویق ساخت آن به دلیل هزینه­های بالای سرمایه گذاری، در این کشورآغاز شده است. پروژه Pearl، شامل استخراج ذخایر گاز دریایی قطر واقع در میدان شمالی، انتقال گاز از دریا به ساحل، جداسازی میعانات گازی و اتان از گاز و در نهایت تبدیل گازهای باقیمانده به محصولات هیدروکربنی مایع است. در کنار واحد فوق، راه اندازی مجتمع GTL  Oryx نیز در دستور کار دولت قطر می باشد که اولین کارخانه GTL با مقیاس تجاری است. در صورت موفقیت قطر در ایجاد کارخانه­های فوق، این کشور به پایتخت GTL  دنیا مبدل خواهد شد.۸

اکنون که حضور چنین رقیب قدرتمندی در عرصه توسعه پلانت ها و برداشت گاز طبیعی از میدان مشترک گازی پارس جنوبی کاملا احساس می شود، بازنگری برخی سیاست ها در عقد قرار داد های بلند مدت گازی و روی آوردن به تولید محصولات با ارزش افزوده بالا و توسعه مجتمع های پتروشیمیایی امری کاملا ضروری است.

با توجه به موارد مطرح شده می توان این چنین نتیجه گیری کرد که سیاست گذاران بخش انرژی باید تمامی گزینه ها برای تولید و یا صادرات گاز طبیعی (نظیر صادرات گاز طبیعی، تزریق به چاه های نفت، مصارف داخلی و نیروگاه های گازی ، CNG ,GTL , LNG   و… ) را در نظر بگیرند و هر کدام را بر اساس چشم انداز آینده و منافع ملی و بیشترین ارزش افزوده انتخاب کنند. در این مقطع پرهیز از سیاست های شتابزده و احساسی، بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می رسد.

در جذب سرمایه گذاران خارجی در بخش نفت و گاز نیز اگر واقع بینانه بنگریم باید شجاعانه اعتراف کنیم که تحریم کشورهای غربی علیه ایران، در صرف نظر کردن برخی طرف های خارجی از سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز ایران نقش عمده ای داشته است.۹عقد قراردادهای نفتی و گازی با شرکت های بلوک شرق می تواند تا حدی منافع ملی را جبران کند.

علی رغم اینکه سیاست های خصوصی سازی در ایران در سال های اخیر رو به رشد بوده، اما متاسفانه در این عرصه به جای خصوصی سازی بخش های مختلف، شرکت های دولتی و یا شبه دولتی برنده این مناقصه ها بوده اند که این امر عرصه را برای رقابت در بالابردن کیفیت و کاهش زمان اجرای پروژه ها دشوار می نماید. ارائه سیاست های تشویقی در زمینه های گمرکی و مالیاتی و… به سرمایه گذاران داخلی و میدان دادن به معنای واقعی به آن ها و تخصصی کردن امور می تواند راهکارهایی برای خصوصی سازی و توسعه صنایع نفت و گاز ایران باشد.

 

۱٫Energy Information Administration, http://www.eia.doe.gov/countries/country-data.cfm?fips=IR

۲٫ Kumar Verma.S, (2007). Energy geopolitics and Iran–Pakistan–India gas pipeline. Energy Policy 35, 3280–۳۳۰۱٫

۳٫ Hacisalihoglu.B, (2008). Turkey’s natural gas policy. Energy Policy 36, 1867–۱۸۷۲٫

۴٫ Mavrakis.D, Thomaidis.F, Ntroukas.I, (2006). An assessment of the natural gas supply potential of the south energy corridor from the Caspian Region to the EU. Energy Policy 34, 1671–۱۶۸۰٫

۵٫ Kjarstad.J, Johnsson.F, (2007). Prospects of the European gas market. Energy Policy 35, 869–۸۸۸٫

۶٫ International Energy Agency, http://www.iea.org/stats/gasdata.asp?COUNTRY_CODE=QA

۷٫ Chedida, R., Kobroslya, M., Ghajar, R., 2007. The potential of gas-to-liquid technology in the energy market: The case of Qatar. Energy Policy 35, 4799–۴۸۱۱٫

۸٫ http://www.shell.com.qa/home/content/qat/products_services/pearl/

۹٫ Perspectives on Caspian Oil and Gas Development, International Energy Agency Working Paper Series, December 2008.

به مناسبت روز معلم

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در مناسبت‌ها - (بدون دیدگاه)

قطعا هر حرکت مثبتی که در دنیا صورت می گیرد را نمی توان گفت محصول تلاش و اراده یک فرد بوده بلکه می توان با صراحت ادعا نمود که تاریخ و مردان تاریخ در این قضیه نقش داشته اند.
از این رو، رسیدن هر فردی به هر پله‌ای ولو که کوچک باشد، مدیون زحمت‌های مداوم افراد زیادی است که شاید قابل جبران هم نباشند.
روز معلم هم فرا رسید و به جرات می توان گفت زحمات این عزیزان هم مثل زحمات پدر و مادر قابل جبران نیستند. جا دارد از زحمات معلمان عزیزم سپاس گذاری کنم.
از ایتدایی: آقایان عرب زاده، اقای کرمی، آقای سلیمانیان، آقای بحرینی و آقای رستگار و مدیر محترم آقای غلامی.
از راهنمایی هم: آقایان احمد سروش، اصغر احمدی،غلام رضا جلالیان، مهدی نوری زاده، اسماعیل احمدی، ابراهیم ثابت، جعفر جاتوت، مهدی رشیدی، علوی، حیدری و مدیر عزیزمون آقای خلیفات یادش بخیر جنگ و دعواها و مباحث جالب علوم و روابط گرم با آقای سروش، سخت گیری های  انشاء و  مدال ورب های زبان و از دبیرستان هم آقایان منعمی، مفرد، خنچر، عابدی، کارگر، عطار، حیدری، انصاری، موسوی، برغندان، مسیگر، پوراکبری و مدیر محترم آقای رنجبر و معاون آقای بنیادی.
این روز رو  به معلم‌های وبلاگ نویس از جمله: کنگان طنز، یار دبستانی و دوست دار دانایی تبریک عرض می‌کنم.

هیچ یادم نرود این معنی
که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد

  پس مرا منت از استاد بود
که به تعلیم من استاد ایستاد

   هر چه می دانست آموخت مرا
غیر یک نکته که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن
حیف ، استاد به من یاد نداد

تخصص یا تعهد؟

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | سیاست - (بدون دیدگاه)

 از دکتر چمران پرسیدند که تعهد بهتر است یا تخصص ؟ ایشان گفتند:

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است. آن را می پذیرم. اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست.

متاسفانه در کشور ما نیز چنین معضلی به چشم می خورد و تعداد زیادی از مسئولین (از بالا تا پایین) در زمینه ای که منصوب شده اند تخصصی ندارند هر چند که افراد متخصص و متعهد نیز به چشم می خورند.سیاست اشتباهی که حداقل در یکی دو دهه اخیر شاهد آن بوده‌ایم بدین منوال می گذرد و به عنوان مثال هر رئیس جمهوری که وارد صحنه می شود یه اتوبوس وزیر می آورد و اتوبوسی دیگر خانه نشین می شوند در حالی در کشوری مثل امریکا این قدر جنجال سیاسی و تخریب همدیگر مشاهده نمی شود چراکه از یک استراتژی واحد پیروی می کنند و فقط در تاکتیک ها با هم اختلاف نظر دارند. به عنوان مثال آقای اوباما تعدادی از اعضای کابینه خود را از جمهوری خواهان انتخاب می کند و این موضوع می تواند هم اختلافات و انتقادات را کاهش دهد و هم منجر به موازنه قدرت گردد در حالی که در کشور ما رقابت انتخاباتی بلافاصله پس از انتخابات قبلی اغاز می شود و حداقل بین احزاب مختلف پیروی از استراتژی واحد مشاهده نمی شود و پیروزی یک حزب به معنای دگرگونی عظیم از رئیس جمهور تا آبدارچی اداره خواهد بود!

وجود نیروهای متخصصی که متعهد هم باشند یکی از مهم ترین ضرورت ها برای کشور ماست و داشتن تعهد قطعا به معنای پیروی بدون چون و چرا و پیروی در کوچکترین مسائل نخواهد بود بلکه پیروی کردن از یه سلسله اصول کلی کافی به نظر می رسد.

 

۲۲ سال پیش در چنین روزی دنیا اومدم یعنی ۲۶ اسفند سال ۶۸٫ طبیعتاً دوران کودکی راحت و بدون دغدغه می‌گذشت، دبستان را در مدرسه ابتدایی امیرکبیر گذراندم، دوست داشتم راهنمایی، مدرسه نمونه دولتی بروم که خوشبختانه قبول نشدم. رفتم مدرسه راهنمایی آزادگان. آن‌جا معلم‌هایی داشتم که در زندگی هیچ‌گاه فراموششان نخواهم کرد، جا دارد از یکایک آنان تشکر کنم. تقریبا به جز ترم اول سال دوم راهنمایی، رتبه اول بودم و جزء فضول‌ها و اذیت‌بکن‌ها و ردیفِ آخر نشینان بودم. واقعاً لذت‌بخش بود. شاید ارتباط خوبی که با دوستانم داشتم سبب شد که رئیش شورای دانش‌آموزی مدرسه شوم.

سوم راهنمایی تمام شد و در آزمون دبیرستان دانشگاه خلیج فارس بوشهر قبول شدم. سال اول افت شدیدی داشتم ولی بعد رفته‌رفته خیلی بهتر شد و در نهایت هم دانشگاه خلیج فارس بوشهر، رشته مهندسی پتروشیمی قبول شدم. تقریباً از سال دوم دانشگاه به بعد علاقه‌ام به رشته‌ام بیشتر شد.
سالی که گذشت مطالب زیادی آموختم امّا فکر نمی کنم سال موفقی داشتم و الان هم خودم  رو برای سال خوبی آماده می‌کنم که اخرش احساس کنم که عالی بود.

بر اینم که هر وقت شروع کنیم خوب است، اما باید شروع کنیم و سریع شروع کنیم…

زندگی بافتن یک قالی است، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی، نقشه را اوست که تعیین کرده، تو در این بین فقط می بافی، نقشه را خوب ببین، نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند… (پیامک یکی از دوستان)

نوروز و سال خوبی را برای همه‌ی کسانی که واژه‌ی انسانیت را درک می کنند، آرزومندم.

رشد تولید علم و اصولا تولید علم بر مبنای تعداد مقالات و تعداد ارجاعات به آن مقالات سنجیده می شود.
تفاوت رشد تولید علم و تولید علم، مثل شتاب و سرعت در فیزیک هست. شتاب، تغییرات سرعت بر واحد زمان است.
برای دیدن این مطلب در نشریه ی نیوساینتیست، اینجا کلیک کنید.