در شورای بازنگری قاون اساسی، آیت‌الله خامنه‌ای در دفاع از انتصاب ریاست سازمان صدا و سیما از سوی رئیس جمهور، چنین گفتند: « آن چیزی که مشکل را حل می‌کند، این است که ما صدا و سیما را بسپاریم دست رئیس جمهور، دیگر هیچ تردید نیست که راه علاج این است و اشکالات فقط به این ترتیب برطرف خواهد شد.»

آیت‌الله خامنه‌ای چنین استدلال کردند که: «اگر رهبر در رأس (سازمان) باشد، اگر اشکالی باشد، ما از چه کسی مؤاخذه کنیم؟ دستگاه قضائی یا دستگاه مقننه که حق نظارت بر همه ی امور را دارند، باید سرکشی کنند، از کی مؤاخذه کنند؟ از رهبر مؤاخذه کنند که چرا صدا و سیما اشکالاتی دارد؟ چنین چیزی ممکن است؟ با این کار سیئات صدا وسیما دامن رهبر را خواهد گرفت، این را چیز کمی نگیرید، به هر حال سوءتفاهم‌هایی در مردم هست. یک وقت غفلتی پیش می‌آید، همه‌ی مردم را به رهبری بدبین می‌کند، که این، هیچ به مصلحت نیست.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۶۹)

آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به کسانی که انتصاب رئیس سازمان صدا و سیما را با انتصاب فرماندهی نیروهای مسلح مقایسه می‌کردند، گفت: «این قیاس مع الفارق است و صدا و سیما مثل نیروهای مسلح نیست که لازم باشد زیر نظر رهبری قرار گیرد.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۷۱)

در قانون اساسی سال ۵۸، سازمان صدا و سیما زیر نظر قوای سه گانه فعالیت می‌کرد امّا در بازنگری و تغییر قانون اساسی سال ۱۳۶۸، نصب و عزل رئیس سازمان صدا و سیما بر عهده رهبری گذاشته شد و شورایی شامل نمایندگان سه قوه، نظارت بر سازمان صدا و سیما را بر عهده گرفتند. بعدها با تفسیری که آیت‌الله جنتی از قانون ارائه داد، «سیاست‌گذاری، هدایت و تدابیر لازم در همه ی ابعاد» را جز اختیارات رهبری تفسیر شد. ( سایت شورای نگهبان + مجموعه نظریات شورای نگهبان ،ص۲۸۲)

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مخالفت با این تصمیم چنین گفتند: «وقتی مدیر عامل سازمان را امام نصب می کند، سه قوه چگونه نظارت کنند بر چیزی که مسئول اصلی آن رهبری است؟ در این صورت نظارت بر صدا و سیما امکان پذیر نخواهد بود، یعنی همه باید نگاه بکنیم و چیزی هم نتوانیم بگوییم! این اشکال واقعاً جدی است. اگر رهبر فردا مدیر عاملی نصب کند، و اشکالاتی پیش آید، کسی واقعاً نمی تواند چیزی بگوید، این را مطمئن باشید تا مدیر عامل مورد اعتماد رهبر باشد، کسی نمی تواند انتقاد کند، و اگر مدیر عامل کسی را هم به آنجا راه نداد، هیچ اتفاقی نمی افتد، یک قدرت بسیار نیرومندی در صدا و سیما بوجود می آید.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۶۰).

بخشی از اصل ۱۷۵ قانون اساسی کنونی (پس از بازنگری): «نصب‏ و عزل‏ رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ با مقام‏ رهبری‏ است‏ و شورایی‏ مرکب‏ از نمایندگان‏ رئیس‏ جمهور و رئیس‏ قوه‏ قضائیه‏ و مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ ( هر کدام‏ دو نفر ) نظارت‏ بر این‏ سازمان‏ خواهند داشت‏. خط مشی‏ و ترتیب‏ اداره‏ سازمان‏ و نظارت‏ بر آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.»

این اصل از قانون اساسی، بر خلاف نظر آیت‌الله جنتی، تعیین خط مشی را بر عهده قانون گذاشته است که قانون نیز توسط نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی وضع می‌گردد. در واقع، خط مشی سازمان صدا و سیما را باید نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تعیین کنند.

می‌توانید کتابِ صورتِ مشروحِ مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را در چهار جلد، از سایت دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری دانلود کنید.


فاعتبروا یا اولی الابصار

خواندن مقالات استاد محمّد سروش محلاتی همیشه برای من نکته‌های تازه داشته است. ایشان استاد خارج فقه بوده و به پژوهش در فقه سیاسی مشغول هستند. سه مقاله را از استاد محمّد سروش محلاتی پیشنهاد می‌کنم:

۱٫ اصل، احراز مردم است. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «نباید پنداشت که صفات لازم برای رئیس جمهور یا نمایندگی مجلس چندان پیچیده است که احراز آن توسط خود مردم امکان پذیر نمی‌باشد. زیرا اگر مردم از انتخاب «صالح» عاجزند، قطعا به طریق اولی از انتخاب «اصلح» عاجزترند!»)

۲٫ تحلیل فقهی و حقوقی تنفیذ. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در قرائت امروزی اصحاب قدرت و حواشی آنان، گویا فقط یک حق، آن هم برای «یک شخص»، ارزش و اعتبار دارد و «مطلق» است و حقوق «عموم ملت» ، چندان لرزان و بی ریشه اند که فقط در صورت همراهی با آن یک حق، و به شکل مشروط، اعتبار پیدا می‌کند.»)
استاد سروش محلاتی با استنباط و استناد به دیدگاه‌های شهید بهشتی، مکارم شیرازی و… معتقد است که پس از رای مردم به رئیس جمهور، رهبری نه حق، بلکه وظیفه امضای حکم ریاست‌جمهوری را دارد و با توجه به این‌که نظر ایشان از طریق شورای نگهبان اعمال شده، توانایی عدم امضای حکم ریاست‌جمهوری را ندارد.

۳٫ شهر مردگان-۳ (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در شهر مردگان، شهروندان «کالآله» اند[هم‌چون ابزار]، دیگران آن‌ها را «می‌برند» و همه مسئولیت‌ها هم متوجه دیگران است، بر خلاف شهر زندگان که شهروندان آن، خود «اسباب» تدبیرند و همه مسئولیت‌ها هم متوجه خود آن‌هاست. در شهر مردگان فقط یک صدا به گوش می‌رسد صدای کسی که بر سر گور نشسته و «تلقین» می‌خواند، و با آهنگ صدای او «مرده» را حرکت می‌دهند، ولی در شهر زندگان صداهای فراوان شنیده می شود، صدای کسی که «می پرسد»، صدای کسی که که «نظر می‌دهد»، صدای کسی که «اعتراض می‌کند»، در اینجا نه کسی در گور است، و نه کسی بالای سرش، چرا که اگر حتی زعامت با «پیامبر» هم باشد که عقل کل است، مأمور به، تدبیر به شیوه «عقل جمعی» است، و باید «در ردیف» دیگران قرار گیرد.»)
نویسنده در این نوشتار می‌کوشد تا از دیدگاه فقهی نشان دهد که هنگامی‌ که شهروندان حق انتخاب نداشته باشند، مسئولیت رخدادها بر عهده‌ی حاکمان جامعه است.

پیشنهاد می‌کنم از بایگانی مقالات این فقیه آزادمنش بهره ببرید.

آقای حسین دشتی مطلق، نوشتاری را با عنوان «مشروطه‌ی مشروط؛ گزارشی از جدالِ روحانیان: بانیّان و نافیّان» ارسال کرده‌اند. از آن‌جا که نوشتار اصلی طولانی بود، با موافقیت ایشان، با تغییر عنوان، نوشتار اصلی را در دو بخش می‌آورم. بخش پیشین، مشروطه‌ی مشروط: ستیز شیخ فضل‌الله با مشروطه بود و نوشتار پیشِ رو، به اندیشه آخوند خراسانی پیرامون ولایت فقیه و پاسخ‌های آن مرحوم به مشروعه‌طلبان می‌پردازد.

وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان محترم در این وبلاگ استقبال می‌شود. (بیشتر…)

آقای حسین دشتی مطلق، نوشتاری را با عنوان «مشروطه‌ی مشروط؛ گزارشی از جدالِ روحانیان: بانیّان و نافیّان» ارسال کرده‌اند. از آن‌جا که نوشتار اصلی طولانی بود، با موافقیت ایشان، با تغییر عنوان، نوشتار اصلی را در دو بخش می‌آورم. بخش نخست که پیش روی شماست، نویسنده به عمل‌کرد شیخ فضل‌الله نوری در مشروطه می‌پردازد؛ در بخش بعدی، اندیشه مرحوم آخوند خراسانی خصوصاً پیرامون نظریه ولایت فقیه، بررسی خواهد شد.
در همین زمینه، پیشتر مطلبی را با عنوان نگاهِ روحانیّتِ پیشین به مشروطه و مردم‌سالاری نگاشته بودم. وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان محترم در این وبلاگ استقبال می‌شود. (بیشتر…)

اصلاح‌طلبان بیشتر بیندیشند.

۲۶ مرداد ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۲ دیدگاه)

سه  تن از وزیران پیشنهادی آقای روحانی، نتوانستند از مجلس رای اعتماد بگیرند. مشهود است که دست‌ِکم، عدم توفیق محمدعلی نجفی و مسعود میلی منفرد برای تصدّی وزارت، به گرایش‌ها و فعالیت‌‌های سیاسی آنان مربوط می‌شد و غالب اصول‌گرایان در شایستگی علمی این دو، شک و شائبه‌ای نداشتند.

در این میان، محمدعلی نجفی، وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش، با این‌که اکثریت مجلس با او موافق بودند اما تنها یک رای کم داشت که به حد نصاب برسد و بتواند وزیر آموزش و پرورش شود. (+)  امثال آقایان رسایی و زاکانی (گرچه هر دو را به یک دیده نمی‌نگرم.) اگرچه پیروز این میدان نبودند، امّا توانسته بودند بر فضای حاکم بر مجلس تاثیرگذار باشند. از چند مورد خاص که بگذریم، نماینده شهرستان‌ها نسبت به نمایندگان تهران، عمل‌کرد بهتری در دفاع از کابینه پیشنهادی آقای روحانی داشتند. دلیل این امر را کجا باید جُست؟

حدود ۵۰ درصد از مردم تهران، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲ شرکت کرده‌اند (+) و درانتخابات شورای شهر هم، مشارکت مردم تهران چیزی در حدود ۴۵ درصد بوده است (+). نمایندگان مردم تهران که اکنون بر صندلی‌های مجلس تکیه زده‌اند، از دلِ انتخاباتی بیرون آمده‌اند که مشارکت مردم در حدود ۴۸ درصد بوده است. (+)

در همین زمینه، آرمان امیری با تحلیل آمارها، نوشته بود: «آقای روحانی، در سه کلان‌شهر اول کشور آرایی زیر میانگین کلی آرای خود کسب کرد. تنها نامزدی که مورد حمایت جریان اصلاح‌طلب یا تحول‌خواه قرار گرفت در تهران ۴۴ درصد، در اصفهان ۴۷ درصد و در مشهد تنها ۳۸ درصد آرا را به خود اختصاص داد. یعنی اگر فقط همین کلان‌شهرها مرجع انتخابات بودند، روحانی دست‌کم در دوره اول به پیروزی نمی‌رسید، اما وضعیت در شهرستان‌های کوچک به کلی متفاوت بود. در شهرستان‌های «پیرانشهر، مهاباد، سقز، بانه، بستک و خمیر» روحانی بیش از ۸۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد و در «بندر گز، سیرجان، مهمیز، صدوق و بافق» چیزی بین ۷۰ تا ۸۰ درصد آرا را کسب کرد تا در نهایت به مدد این مناطق غالبا محروم بتواند در همان دور نخست پیروز انتخابات شود.»

نتیجه تحریم انتخابات را ببینید؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

نامه زیر را، آقای حسین دشتی مطلق به امید حسینی، نویسنده وبلاگ آهستان نوشته و برای درج در این وبلاگ ارسال کرده‌اند. وبلاگ سخن تازه، صرفاً فضایی برای بازتاب این نوشتار است. از انتشار نقدها و یادداشت‌های خوانندگان استقبال می‌شود.


سلام

جنابِ امیدِ حسینیِ عزیز!

از مصدق نوشته‌­اید و از منتقدان و مخالفان انصاف طلبیده‌­اید که اگر کباده­‌ی اخلاق و عقلانیت می‌­کشید، متر و معیار دوگانه چرا؟ (بیشتر…)

قصه‌ی پرغصّه‌ی گرانی و تورم، خیلی تکراری شده است. نمی‌دانم چقدر بر میزان خرید کتاب و مجله تاثیر گذاشته است. در چنین وضعیّتی، بعید می‌دانم که خریدن یک کتاب در ماه، فشاری بر خانواده‌های متوسط ایرانی وارد آورد. کمی صریح‌تر بگویم؛ گرانی کتاب، بهانه است. نمی‌گویم که همه می‌توانند کتاب‌های دلخواه‌شان را بخرند، امّا دست‌ِکم می‌توانند در کتاب‌خانه‌های اطراف، چند کتاب مورد علاقه‌ی خود را پیدا کنند. چرا افراد درون سالن‌های مطالعه‌ی کتاب‌خانه‌ها به چند دانش‌آموز و دانشجوی پشتِ کنکوری محدود می‌شود؟ چرا نباید کتاب‌خوان دیگری غیر از گروه را دید؟ (بیشتر…)

گرگشو (گره گشو یا گره گشا) آیینی دیرینه است که هنوز هم در بسیاری از بندرهای جنوبی ایران و برخی کشورهای عربی برگزار می‌شود.  شاید کسانی که با فرهنگ بومی این‌جا انسی نداشته باشند، این سنت دیرینه را به دیده تحقیر بنگرند. از آن‌جا که هم‌جواری شهر ما (بندر کنگان) با عسلویه سبب شده که جمعیت شهر کنگان در طی پنج سال، سه برابر شود(+)، دیگر آداب و رسوم محلی نیز هم‌چون گرگشو، این روزها به دست فراموشی سپرده می‌شوند. در شهرها و کشورهای مختلف، این رسم با اندکی تفاوت، نام‌های دیگری به خود گرفته است.

رسم گرگشو که گویا از کشورهای عربی وارد ایران شده است، بدین صورت است که در پانزدهم ماه رمضان، به شکرانه این ماه و سالروز تولد امام حسن (ع)، خردسالان در حالی که کیسه‌هایی به دست دارند، سر و کله‌شان پیدا می‌شود و به صورت جمع‌های چند نفره (گاهی حتی گروه‌های ۱۵ نفری) درِ خانه‌ها را می‌زنند و شکرانه گرگشو را طلب می‌کنند. پیشتر که بافت بومی و فرهنگی کنگان تغییر چندانی نکرده بود، همه خانواده‌ها می‌دانستند که از روز قبل باید برای کودکانی که درِ خانه‌هایشان را خواهند زد، شکرانه‌ای آماده کنند.

مردم هم با تنقلات، آجیل و خشکبار، گندم برشته شده (در اصطلاح محلی: دنگ) و… از کودکان پذیرایی می‌کردند. تا همین چند سال پیش که پسرکان و دخترکان کوچک درِ خانه ما را می‌زدند، مادرم از چند روز قبل، شکرانه گرگشو آنان را آماده می‌کرد. امروز که جمعیت غیر بومی در حال پیشی گرفتن از جمعیت مردم بومی کنگان است، سبب شده که برخی شهروندان غیربومی این کودکان را از خود برانند و بعضاً برخوردی تند و تحقیرآمیز با آنان کنند. همین امر سبب گردیده که دیگر کمتر خانواده‌ای تمایل داشته باشد که فرزندش به گرگشو برود.

من فقط دو بار به گرگشو رفتم. پیش از دوران دبستان بود. ۵-۶ ساله بودم. هنوز خوب به یاد دارم که مادرم نسبت به رفتن من، بی‌میل بود. پدرم که سال‌ها در قطر زندگی کرده بود، می‌گفت که گرگشو این‌طور نیست که مختص فقرا باشد. می‌گفت در قطر پسرکان شیخ‌های بزرگ هم به گرگشو می‌روند. خلاصه این‌که پدرم که با فرهنگ اعراب بیشتر آشنا بود، اصلاً به این رسم به دیده تحقیر نمی‌نگریست و اتفاقاً من را تشویق کرد که بعدازظهر با بقیه کودکان همسایه به گرگشو بروم.
نزدیکی‌های مغرب بود که با پایی خسته اما لبی خندان و کیسه‌ای پر از تنقلات به خانه برمی‌گشتیم. روزهایی که شادی و شیرینیِ خاطراتش هنوز تا عمق وجودم رخنه می‌کند.

«مردک الاغ اگر دشمن موجود بود که کار ما به این سختی نمی‌شد! دشمن را باید خلق کنیم. تولید کنیم. آن هم تولید متنوع و رنگارنگ و انبوه […]. من قبول می‌کنم که بعضی از دلایل اهمیت دشمن را، مثل کودکان، جمله به جمله به شما بیاموزم به این شرط که شما هم همه‌ فحش‌های مرا به خودتان پذیرا شوید:

۱- کسی که شما می توانید همه ضعف ها و کم کاری‌هایتان را بر گردن او بیندازید.
۲- دشمن یعنی چیزی که شما می‌توانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.
۳- دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید با وجود او مهم تر جلوه اش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.
۴- دشمن یعنی کسی که وقت و بی‌وقت به او فحش دهید ، به آنکه جواب فحش بشنوید.
۵- دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند از شما چیزی بخواهند.
۶- دشمن یعنی مترسکی که با آن می‌توانید بچه های بزرگ را بترسانید.
پس دشمن در یک کلمه یعنی: لولو»

این‌ها بخش‌هایی از فصل یازدهم کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» نوشته سید مهدی شجاعی است. کتابی که نتوانست پس از انتخابات ۱۳۸۸ مجوز دریافت کند امّا اینک پس از چهار سال توانسته است خود را به کتاب‌فروشی‌ها برساند.

حسن روحانی محمود احمدی نژاد بنیامین نتانیاهو

اخیراً بنیامین نتانیاهو گفته است: «حسن روحانی از رییس جمهور قبلی انتقاد می کند که چرا گرگی در لباس گرگ بوده است. استراتژی روحانی گرگ در لباس میش است.» هم‌چنین جک استرا وزیر امور خارجه پیشین بریتانیا در گفت‌وگو با BBC، گفته است: «دست راستی‌های آمریکا و اسرائیل به داشتن دشمن نیاز دارند. آنها سیاست‌هایشان را در مقابل دشمن تعریف می‌کنند. برای مدت‌ها دشمن مورد نظر آنها شوروی یا چین بود. […] حالا هم که عراق دیگر دشمن ما نیست، نوک پیکان بسوی ایران گرفته شده است. آنها از نظر روانی به این وضع نیاز دارند تا بتوانند کارها را پیچیده کنند.»
نتانیاهو خوب می‌داند که روحانی، احمدی نژاد نیست که بهانه به دست او دهد که بتواند سیاست‌های رادیکال خود را توجیه کند. در صورتی که حسن روحانی بتواند روابط صمیمی‌تری با اروپا برقرار کند، اسرائیل بیشتر به حاشیه رانده خواهد شد. اگر حسن روحانی بهانه‌ای برای جنگ‌طلبی به بنیامین نتانیاهو ندهد، رفتار پرخاشگرانه و تهاجمی او در داخل و خارج از اسرائیل توجیهی نخواهد یافت و موقعیت‌شان، در داخل اسرائیل و در اروپا تضعیف خواهد شد. ممکن است هدف نتانیاهو از چنین پرخاشگری‌هایی، واکنش متقابل حسن روحانی باشد؛ در هر صورت بی‌توجهی روحانی بهترین پاسخ خواهد بود. ناخواسته، رادیکال‌ها‌ در میدان سیاست، خیلی خوب با هم بازی می‌کنند؛ در همین بازی‌های سیاسی است که  تداوم یک سیاست تهاجمی را توجیه می‌کنند و بر مشکلات درون کشور سرپوش می‌گذارند.

منبع عکس

گاهی سیاست‌مداران غربی نکات مثبتی را در مورد یک جریان سیاسی (هم‌چون اصلاح‌طلبان) بیان می‌کنند؛ رسانه‌های محافظه‌کاران هم، آن حزب سیاسی را به شاد کردن دشمن و یا بازی کردن در زمین دشمن و چنین تعابیری متهم می‌کنند. برای این‌که نشان دهم که «شاد شدن دشمن» هیچ بار ارزشی در قضاوت ندارد، در این نوشتار به چند نمونه از شاد شدن دشمن در صدر اسلام و پس از آن می‌پردازم.

در ابتدا یک فتوا را از آیت الله شبیری زنجانی نقل می‌کنم: «اگر شخص ناصبی[دشمن اهل بیت]، فضیلتی را درباره ی اهل بیت نقل کند، اعتبار آن از اعتبار روایتی که یک شخص بسیار عادل نقل کند، بیشتر است؛ نه از باب اعتبار ذاتی نقل ناصبی، بلکه از باب این قرینه ی قوی بر صدق روایتش که او داعی بر بیان فضائل ائمه ما ندارد، لذا اطمینان قوی بر صحت نقل او پیدا می شود.»

این خود نمونه‌ای خوب در مسائل فقهی است که نشان می‌‌دهد هنگامی که دشمن از ما تعریف کند نه تنها ضد ارزش نیست بلکه می‌تواند نشانگر باور دشمن به وجود ارزش‌های طرف مقابلش باشد. البته انکار نمی‌کنیم که ممکن است دشمن به دلیل منافعی که یکی از طرفین مقابل خود می‌بیند، از یکی از طرفین تمجید کند. هم‌چنین در آیه ۶ سوره حجرات می‌گوید: «…اگر فاسقی برای شما خبر آورد به گفته او اعتماد نکرده و درباره آن تحقیق کنید تا مبادا به اتکای آن، برخورد ناروایی از سر جهل با دیگران داشته باشید و سپس از کار خود پشیمان شوید.»

ممکن است گاهی دشمن برای چنددستگی و شکستن وحدت، از یکی از طرفین حمایت کند. تاریخ صدر اسلام نیز شاهد این داستان بوده است. چنان‌که وقتی معاویه درصدد بود که قیس بن سعد بن عباده (از یاران وفادار علی بن ابی طالب) را به سوی خود جذب کند، موفق به فریب او نشد. معاویه در منبر شام به دروغ اعلام کرد که قیس با او در خون‌خواهی عثمان همراه شده و از علی بن ابی طالب جدا شده است. انتشار و گسترش همین خبر جعلی سبب شد که انگشت‌های اتهام به سمت قیس بن سعد بن عباده نشانه رود و او نتواند در سمت استانداری باقی بماند.

اگر بخواهیم به نمونه‌های دیگری اشاره کنیم، می‌توان به اجازه دادن حسین بن علی به سیراب کردن یاران حُر و یا اجازه علی بن ابی طالب به گشوده شدن راه آب فرات به یاران معاویه اشاره نمود که قطعاً دشمنان از این بزرگواری‌ها خوشحال شده‌اند. نمونه دیگر در مناسبات سیاسی معاصر، می‌توان از حمایت غیر مستقیم رادیو BBC از انقلاب اسلامی ۵۷ و پوشش اخبار و سخنرانی‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی یاد کرد.

نتیجه این‌که، سخن این نیست که آن‌چه دشمن می‌گوید ارزش است یا ضد ارزش. چرا که سنجه‌ی ارزش و ضد ارزش، بر مبنای گوینده سخن نیست؛ بر مبنای حقیقت بودن سخن گوینده است. البته قطعاً باید تعریف روشنی از دشمن ارائه شود و بین منتقد، مخالف و دشمن تمایز قائل شد و حقوق مخالف و دشمن نیز پاس داشته شود.


از مقاله «اگر دشمن از ما تعریف کند» نوشته محمد سروش محلاتی و بحث‌هایی که با دوستان داشته‌ام، بهره برده‌ام.

در همین زمینه مقاله پرمحتوا و شجاعانه «کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم» نوشته‌ی محمد مطهری را پیشنهاد می‌کنم.