ما یک گام جلوتر هستیم.

فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۲ دیدگاه)

جنبش‌های اجتماعی که در سال ۲۰۱۱ توانستند دیکتاتورهای تونس و مصر را سرنگون کنند، با توجه به فضای فکری و شرایط حاکم بر جامعه تفاوت‌های زیادی با هم داشتند. شما کشوری مثل تونس را در نظر بگیرید؛ رهبر اسلام‌گرایان تونس، راشد الغنوشی آشنایی بیشتری با اندیشه‌های دموکراتیک داشت و توانست از تبدیل بهار تونس به یک خزان جلوگیری کند.

درحالی‌که اخوان‌المسلمین مصر پس از به قدرت رسیدن، تلاش زیادی در به چنگ آوردن قدرت و محدود ساختن آزادی‌های سایر اقشار داشت و عملاً به خواسته‌های گروه‌های مختلفی همچون لیبرال دموکرات‌ها، مسیحیان و… بی‌توجهی کردند و با پیروزی در انتخابات، سعی در نزدیک شدن به حزب نور و ائتلاف با سلفی‌ها کردند که به تشدید شکاف بین اسلام‌گرایان و سایرین منجر شد و در نهایت به کودتا علیه محمد مرسی انجامید. البته همچنان‌که قبلاً نوشته بودم، این‌که محمد مرسی درصدد تمامیت‌خواهی و تحمیل قوانین شریعت بر مردم بوده، هیچ توجیهی برای کودتا و یا حمایت از یک کودتا نخواهد بود.

این‌ها در حالی بود که تونس با شاخص‌های بهتر رفاه و آموزش نسبت به مصر، زمینه کمتری برای خشونت‌ورزی داشت. همچنان‌که برخی فیلسوفان سیاسی باور دارند، انقلاب‌هایی که با خشونت و خونریزی بیشتری همراه هستند، احتمال پایداری نظام‌های دموکراتیک حاصل از آن کمتر خواهد بود. در هر صورت، اسلام‌گرایان تونسی در صدد قبضه کردن قدرت برنیامدند و با احزاب سوسیال دموکرات و… ائتلاف کردند و قانونی را نوشتند که به حقوق همگان احترام می‌گذاشت. آن‌ها با این‌که در ظاهر در کوتاه‌مدت دستاورد چندانی نداشتند، اما جایگاه و نفوذ خود را در بلند‌مدت تضمین کردند.

وقتی به اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم بی‌پناه بحرین نگاه می‌کنم، خوشحال می‌شوم از این‌که آن‌ها راهِ  حل را در اقدام مسلحانه و خشونت نمی‌بینند و کشور و مردم خود را دچار سرنوشت سوریه نمی‌کنند؛ کشوری که هیچ چشم‌اندازی برای رسیدن به امنیت، آرامش، آزادی و دموکراسی در آن آشکار نیست. امیدوارم که مردم بحرین توشه‌ی تجربه‌ی خود و دیگران را برگیرند و صبر کنند تا زمانی مناسب‌تر فرا رسد تا بتوانند خواسته‌های خود را عملی کنند.

به باور من، علی‌رغم هر محدودیتی در ایران، جنبش‌های تحول‌خواه در ایران، بسیار جلوتر از جنبش‌های تحول‌خواه در کشورهای عربی هستند. زیرا ایرانیان در رسیدن به استقلال و آزادی سختی‌های بسیار کشیده‌اند و طعم تلخ شکست را به خوبی چشیده‌اند. ایرانیان با دیدن شکست نهضت مشروطه، کودتای ۲۸ مرداد و انقلاب اسلامی ۵۷ و فراگیر شدن بحث‌های عمیق فلسفی، سیاسی و دینی در بین نخبگان، کوله‌باری از تجربه را اندوخته‌اند. ایرانیانِ تحول‌خواه برای رسیدن به اهداف سیاسی، در ظاهر و باطن خشونت‌ورزی را باور ندارند و راه رسیدن به دموکراسی را در آگاهی‌بخشی، ایمان به هدف، تلاش و اعتراضات  مسالمت‌آمیز می‌بینند. آن‌ها اصلاح‌طلبی را نه به عنوان یک تاکتیک و ابزار برای تغییر، بلکه به عنوان یک استراتژی پذیرفته‌اند.

اصلاح‌طلبان بیشتر بیندیشند.

مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۲ دیدگاه)

سه  تن از وزیران پیشنهادی آقای روحانی، نتوانستند از مجلس رای اعتماد بگیرند. مشهود است که دست‌ِکم، عدم توفیق محمدعلی نجفی و مسعود میلی منفرد برای تصدّی وزارت، به گرایش‌ها و فعالیت‌‌های سیاسی آنان مربوط می‌شد و غالب اصول‌گرایان در شایستگی علمی این دو، شک و شائبه‌ای نداشتند.

در این میان، محمدعلی نجفی، وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش، با این‌که اکثریت مجلس با او موافق بودند اما تنها یک رای کم داشت که به حد نصاب برسد و بتواند وزیر آموزش و پرورش شود. (+)  امثال آقایان رسایی و زاکانی (گرچه هر دو را به یک دیده نمی‌نگرم.) اگرچه پیروز این میدان نبودند، امّا توانسته بودند بر فضای حاکم بر مجلس تاثیرگذار باشند. از چند مورد خاص که بگذریم، نماینده شهرستان‌ها نسبت به نمایندگان تهران، عمل‌کرد بهتری در دفاع از کابینه پیشنهادی آقای روحانی داشتند. دلیل این امر را کجا باید جُست؟

حدود ۵۰ درصد از مردم تهران، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲ شرکت کرده‌اند (+) و درانتخابات شورای شهر هم، مشارکت مردم تهران چیزی در حدود ۴۵ درصد بوده است (+). نمایندگان مردم تهران که اکنون بر صندلی‌های مجلس تکیه زده‌اند، از دلِ انتخاباتی بیرون آمده‌اند که مشارکت مردم در حدود ۴۸ درصد بوده است. (+)

در همین زمینه، آرمان امیری با تحلیل آمارها، نوشته بود: «آقای روحانی، در سه کلان‌شهر اول کشور آرایی زیر میانگین کلی آرای خود کسب کرد. تنها نامزدی که مورد حمایت جریان اصلاح‌طلب یا تحول‌خواه قرار گرفت در تهران ۴۴ درصد، در اصفهان ۴۷ درصد و در مشهد تنها ۳۸ درصد آرا را به خود اختصاص داد. یعنی اگر فقط همین کلان‌شهرها مرجع انتخابات بودند، روحانی دست‌کم در دوره اول به پیروزی نمی‌رسید، اما وضعیت در شهرستان‌های کوچک به کلی متفاوت بود. در شهرستان‌های «پیرانشهر، مهاباد، سقز، بانه، بستک و خمیر» روحانی بیش از ۸۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد و در «بندر گز، سیرجان، مهمیز، صدوق و بافق» چیزی بین ۷۰ تا ۸۰ درصد آرا را کسب کرد تا در نهایت به مدد این مناطق غالبا محروم بتواند در همان دور نخست پیروز انتخابات شود.»

نتیجه تحریم انتخابات را ببینید؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…