انتقاد از خود

دی ۱۴ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

هنگامی که انسان منتقد بخشی از گذشته خویش باشد، تحوّلی رخ داده است. اگر این انتقاد سویه‌ای عقلانی داشته باشد، این تحوّل نوعی فضیلت خواهد بود. لازمه‌ی رشد یافتن، تغییر و تحوّل در احوالات آدمی است؛ تغییری که ناشی از اندیشیدن و درک تجربه‌ها است.

انصاف در نقد

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۲ دیدگاه)

گاهی پرسیده می‌شود که چرا منتقدان در کنار نقد‌ها و ضعف‌ها، به نقاط قوت نمی‌پردازند و از افراد مختلف به سبب توفیقاتشان در سیاست، اجتماع و… تمجید نمی‌کنند. سعی می‌کنم در این نوشته، به پاسخ این پرسش و برخی پرسش‌های مشابه، بپردازم.

اوّل: باید به این نکته مهم توجه کنیم که آیا نقد منصفانه بوده یا خیر. اگر نقد منصفانه باشد، که خودکار این نقد در دایره‌ی انصاف و اخلاق است و قصوری پیش نیامده که با تعریف و تمجید و یا با عذرخواهی بخواهیم برطرفش کنیم.

دوّم: در شرایطی که غالب دستگاه‌های تبلیغاتی با بودجه بیت‌المالی که از آن همه‌ی مردم ایران است، بیشتر توجّه خود را معطوف تبلیغات می‌کنند، چه ضرورتی دارد تا منتقدان وقتشان را صرف این کارها کنند. همین‌که با عمل نیک، منصفانه مسائل کشور را نقد کنند، خود کفایت می‌کند.

سوّم: نقد حاکمیت و یا دولت، الزاماً بدین معنا نیست که منتقدان عمل‌کرد سایر دولت‌ها در زمینه‌های مختلف را تایید می‌کنند. منتقدان دل‌سوز، به دنبال رفع کاستی‌ها و بهبود اوضاع کشور هستند. چه بسا که بسیاری از منتقدان، نسبت به عمل‌کرد دولت‌های خارجی در قبال شهروندانشان، محیط زیست و سایر کشورها معترض هستند امّا بررسی، واکاوری و تلاش برای اصلاح مسائل درون کشور را در اولویت خود قرار داده‌اند.

چهارم: باید بین منتقد، مخالف و معاند تمایز قائل شد. بدخواهان و قدرت‌طلبان همیشه با استدلالات مغالطه‌آمیز، منتقدان را معاند و… جلوه می‌دهند و با بی‌انصافی، نقدهای دلسوزانه را “سیاه‌نمایی” می‌نمایانند تا بتوانند از هرگونه نقدی جلوگیری کنند.

پنجم: اگر معتقدیم که در جایی بی‌انصافی و بی‌اخلاقی صورت گرفته، راه‌کار و شیوه‌ی برخورد با آن، بی‌انصافی و بی‌اخلاقی نیست. چرا که در این صورت، تفاوتی (جز تقدّم و تاخّر) بین دو نفر وجود نخواهد داشت و هر دو مرتکب بی‌انصافی شده‌اند.

ششم: بسیاری از دین‌پژوهان معتقدند که یکی از اصول اخلاقی که بین ادیان و مذاهب مختلف مشترک است، این است که:

با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند.

دموکراسی در اسلام

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | سیاست - (۱۳ دیدگاه)

اگر اکثریت مردم یک کشور، خواستار حکومتی دینی (با قرائتی سازگار با دموکراسی) باشند که بر اساس آن، حقوق اقلیت‌ها، آزادی‌های سیاسی و مدنی، حقوق شهروندی و… رعایت شود، همان معیارهای دموکراسی حکم می‌کند که افرادی که در این میان حقوقشان هم نفی نمی‌شود، تن به خواسته‌هایِ مشروعِ اکثریت دهند. این نوشتار، حکومت علی ابن ابی‌طالب را که احتمالاً حکومت مورد تایید بنیادگرایان نیز هست، از دیدگاه برخی معیارهای دموکراسی، مورد بررسی قرار می‌دهد و خطای ادعای آنان را آشکار می‌سازد.
این نوشته، به جای واکاوری مصادیق وضعیت دموکراسی در حکومت‌های دینیِ فعلی، شیوه‌ی حکومت‌داریِ ایده‌آل و مورد تایید مسلمانان را نشان می‌دهد و مقایسه حکومت‌داری امام علی (ع) با سایر نظام‌های دینی را به مخاطبان واگذار می‌کند.

دموکراسی‌ و آزادی‌های سیاسی، در حکومت علی، به عنوان خلیفه و پیشوای مسلمانان، یکی از زیباترین جلوه‌های حکومت اوست. دموکراسی را نه تنها در پذیرفتن حکومت، بلکه در تصمیم‌گیری‌ها و احترام به آراء مردم، در حکومت علی بن ابی‌طالب وجود داشته است. او اگرچه خود را شایسته‌ی حکومت کردن می‌دانست امّا باز هم در پذیرش حکومت به رای و نظر مردم احترام می‌گذاشت. علی بی ابی‌طالب در حکمت ۲۲ در نهج‌البلاغه می‌گوید: «حقّ حکومت از آنِ ما است، اگر [مردم] آن را به ما بدهند، و گرنه ترک شتر می‌نشینیم و راه خود را پیش می‌گیریم، هر چند که این شب‌روی به درازا کشد.» یعنی اگرچه خود را شایسته حکومت کردن می‌داند اما تنها در صورتی حاضر به پذیرش آن است که مردم نیز پذیرای آن باشند؛ او اعتقادی به برپایی حکومت دینی با زور و سرنیزه نداشت و برپایی حکومت دینی را مشروط بر پذیرش اکثریت مردم می‌دانست.

علی بن ابی‌طالب، در مورد حق حاکمیت مردم می‌گوید: «ای مردمی که این جا گرد آمده‌اید و من به خواست شما با شما صحبت می کنم، حکومت از آنِ خود شماست و هیچ کس حق ندارد کسی را بر سر کار بیاورد مگر این که شما خود بخواهید.»

امام علی (ع) معتقد است که مردم حق دارند که خلیفه و پیشوای مسلمین را نقد کنند. زیباتر این‌که خود، از این نقد استقبال می‌کند و می‌گوید: «آن سان که با جبّاران و سرکشان سخن می‌گویند با من سخن مگویید، و آن محافظه‌کاری‌ها را که با تندخویان و مستبدان روا می‌دارند ، با من روا مدارید و با  من به طور تصنّعی و با سازش‌کاری رفتار مکنید. مبادا گمان کنید که شنیدن حق بر من سنگین است. تصوّر نکنید که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگارید زیرا هر کس که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت و دادخواهی نمودن بر او سنگین باشد، عمل به حق و عدالت بر او سنگین‌تر است. پس، از گفتن حق یا مشورت به عدالت و دادخواهی نمودن خودداری مکنید زیرا من در درونم خود را بالاتر از آن نمی‌دانم که خطا نکنم، مگر این که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بدان توانمندتر است. جز این نیست که من و شما فقط بندگان و مملوکان پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست.»

در مورد رفتار علی بن ابی‌طالب با مخالفانش هم تا زمانی که آنان دست به سلاح نمی‌بردند، او نیز کاری با آنان نداشت. نه آنان را به زندان می‌افکند و نه تبعید می‌کرد و نه با خشونت با آنان برخورد می‌کرد. با خوارج تا زمانی که دست به سلاح نبردند، مدارا کرد و حتی حقوق آنان را از بیت‌المال قطع نکرد. (+) این‌ها نشان از وجود آزادی‌های سیاسی و حفظ حقوق شهروندی مخالفان و منتقدان در زمان حکومت امام علی (ع) دارد.

نقدی بر مقاله ی آقای عبدالمجید اورا نوشته ام که متن آن را در زیر می آورم. در صورت نیاز مطلبی را به پرسش های احتمالی و یا نقد دوستان عزیز اختصاص خواهم داد.


مدتی پیش مقاله ای با عنوان” ده ریشه و عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی “در سایت کنگان نیوز نوشته بودم که هفته قبل نقدی به قلم جناب آقای عبدالمجید اورا با عنوان “گفتمان مسلط جمهوری اسلامی در پهنه گیتی” بر مطلب بنده نوشته شد و اشکالات و ایراداتی را مطرح کردند. از بابت توجه و دلسوزی ایشان به ارزش های ایرانی- اسلامی کمال تشکر را دارم و معتقدم که هر کس نسبت به حرف هایی که می زند و یا سخنانی که می نویسند مسئول است و باید پاسخ گو باشد و جامعه ای که در آن فضای نقد و نقادی رایج  بوده و جزئی از فرهنگ آن باشد، آن جامعه به سوی تعالی حرکت خواهد کرد. قطعا در این مسیر باید میان نقد و تخریب و شیوه ی برخورد با تخریب و نقاد تمایز قائل شد که خود نیازمند طرح مبحثی دیگر است.  در هر صورت از جناب آقای اورا بابت مطلبشان  که بنده نیز از آن استفاده کردم، متشکرم .

متاسفانه با اینکه ایشان فرموده اند که “تحقیقاتی پر دامنه سالها انجام داده ام” ولی نوشته شان تهی از دلایل مستدل و محکمه پسند بود و سنخیتی با واقعیت های جامعه نداشته و در مواردی نیز برداشت اشتباه داشته اند که در این مطلب به آن اشاره می کنم و دلایل خود را ارائه و در آخر قضاوت را به خوانندگان فهیم واگذار می کنم.

ایشان در ابتدای مقاله خود گفته اند که “ترکیب ( عقب مانده)برای کشورهای اسلامی قالبی است استکباری که به کشورهای مسلمان تحمیل لفظی شده است. یعنی اینکه اصلاً کشورهای اسلامی عقب نگهداشته شده بوده اند نه عقب مانده اند. فرق است بین مانده و عقب نگه داشته شده” و همچنین نوشته اند که ” صدر مقاله با «دلایل عقب ماندگی» تیتر خورده است. و  دربند آخر هم انحطاط جامعه پیش کشیده شده است.”  من از نویسنده انتظار داشتم که حداقل توجهی به کتب شهید مطهری به عنوانی مرجعی مناسب داشته باشند که  می فرمایند:

در میان کشورهای دنیا به استثنای بعضی کشورها ، کشورهای اسلامی عقب‏ مانده‏ترین و منحط ترین کشورها است . نه تنها در صنعت عقب هستند ، در علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانیت و معنویت عقب هستند . چرا ؟ یا باید بگوئیم ، اسلام ، یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این‏ ملتها هست ، ولی خاصیت اسلام اینست که ملتها را عقب می‏برد ( دشمنان‏ دین هم بزرگترین حربه تبلیغی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است ) و یا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است ، توحید ما توحید مسخ شده است ، نبوت ما نبوت مسخ شده است ، ولایت و امامت ما مسخ شده است ، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور . ( مرتضی مطهری ، ده گفتار، ص ۱۵۳، چاپ بیست و نهم،  اردیبهشت هشتاد و نه )

این سخنان را کسی بیان کرده که حضرت امام مطالعه آثار ایشان را بلااستثنا برای همه اقشار خصوصاً  قشر جوان توصیه کرده اند ولی متاسفانه برخی افراد حقیقت را فقط در صورتی می پذیرند که فرد بزرگی آن را گفته باشد و در غیر این صورت درصدد انکار آن بر می آیند. در این رابطه حضرت علی (ع) می فرمایند: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال (به آن چه گفته است بنگر و به آنکه گفته است، ننگر)  آیا استاد مطهری که اینگونه جملاتی را بیان کرده اند از “قالب استکباری” استفاده نموده اند؟

به نظر شما آیا این عقب ماندگی جوامع مسلمان، همه و همه توطئه استعمار خارجی بوده است؟ آیا فکر نمی کنید خود مسلمانان هم در عمل به قوانین شریعت و توجه به علم و دانش کم کاری کرده اند؟ آیا حاکمانی که بر مسند قدرت بوده اند در این عقب ماندگی نقش نداشته اند؟  اگر به صورت واقع بینانه به موضوع بنگریم، همان طور که در مقاله قبل هم به آن اشاره داشته ام، این هر دو این عوامل در این عقب ماندگی نقش داشته اند.

در مورد صنعتی شدن پژوهش های محققان ایرانی باید عنوان کنم به نقل از موسسات معتبر بین المللی، ایران سریع ترین رشد تولید علم را در جهان کسب کرده است (منبع: نشریه نیو ساینتیست) که بسی جای افتخار برای هر ایرانی دارد اما به نقل از سیاست گزاران علمی کشوران که خودشان نیز از این مقوله گله مند هستند و معتقدند که غالب این پژوهش ها هدفمند نبوده و در راستای حل معظلات صنعت ما نیست.

باید توجه داشته باشیم که مبنا قرار دادن تولید مقالات برای فهم از میزان صنعتی شدن کشور ما مبنای صحیحی نیست چرا که عوامل مختلفی از جمله میزان ارجاعات و یا ضریب تاثیر مجلات و مهم تر از آن کم و کیف ارتباط صنعت با دانشگاه و وضعیت اقتصادی از پارامتر های بسیار مهم و کلیدی هستند.

در این رابطه  پیشنهاد می کنم مصاحبه دکتر پروفسور قدسی استاد دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف را در مورد وضعیت پژوهش های انجام شده در ایران را در قسمتی با عنوان دردسر های علم وارداتی در سایت عصر ایران و همچنین این خبر که فقط ٢ درصد مقالات علمی چاپ شده توسط محققان ایرانی در ISI ، در داخل کشور قابل استفاده است را در در مطلبی با عنوان میزگرد نقش ISI  در رشد علمی ایران در سایت خبرنگار مطالعه نمایید.

امیدوارم با مطالعه ی لینک های فوق ابهامات ذهن نویسنده برطرف شود و به جای شعار های تکراری به فکر ریشه یابی و حل معضلات جامعه باشیم چرا که هنگامی معضلات یک جامعه برطرف می شود که ما ابتدا آن ها را موشکافانه مورد نقد و بررسی قرار دهیم و مشکلات را ریشه یابی کرده و فضا را آماده کنیم و سپس با توجه به وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور به دنبال راهکار و چاره ای برای مشکلات موجود  باشیم نه اینکه صرفا صورت مساله را پاک کنیم و همه مشکلات را انکار کنیم و یا اینکه از نسخه های کشورهای استفاده کنیم که هنوز خودشان دچار بیماری های فرهنگی و اجتماعی هستند.

در جایی از متن نویسنده مذکور گفته اند ” با آمار و تعمیمی نامطمن که آورده اید ” من در تعجب هستم که چگونه ایشان نوشته های مرا نامطمئن می خوانند در صورتی که من آماری نداده ام!  همچنین گفته اند که ” سرانه مطالعه کتاب از نظر علمی یک شاخص قراردادی است ”  این در حالی است که سرانه مطالعه قرار دادی نیست و معیار دارد (منبع).  اگر در آن مقاله نوشته ام ” آمارهای ضد و نقیضی که در ایران منتشر شده ” گناهی بر من نیست چرا که مسئولین محترم هماهنگ نیستند و هر کدام آماری می دهند. برای مثال مشاور فرهنگی رئیس جمهور معتقد است که سرانه مطالعه هر ایرانی در شبانه روز فقط  ۲ دقیقه است این درحالی است که منصور واعظی ، دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی ‌کشور سرانه مطالعه هر ایرانی را روزانه ۱۸ دقیقه می داند. همچنین محمد سالاری، مدیر کل دفتر برنامه‌ریزی و مطالعات فرهنگی و کتابخوانی، گفته است آمار قدیمی ‌۲ دقیقه در روز که همه جا گفته می‌شود و همه به آن استناد می‌کنند، سیاه نمایی است  و آمار واقعی کتاب خواندن در ایران، روزی ۲ ساعت، یعنی ۱۲۰ دقیقه است نه ۲ دقیقه!  سید جواد حسینی  فرماندار مشهد در گردهمایی اعضای انتصابی انجمن کتابخانه‌های عمومی ‌مشهد اعلام کرده بود که سرانه مطالعه هر ایرانی ۹۵ دقیقه است! آمار های ضد و نقیض دیگری هم در این رابطه ارائه شده که همگی را می توانید در مطلبی با عنوان آمار واقعی سرانه کتابخوانی در ایران در سایت تبیان  بخوانید. آیا این تفاوت های فاحش و زیاد ناشی از آمار و تعمیم نامطمئن بنده بوده یا آماری های مسئولین محترم؟!!!

در مورد وضعیت کتاب خوانی و مطالعه می توانم به گفته ها ی رهبر انقلاب اشاره کنم که می فرمایند: “ملت ما مطالعه کردن را اصلاً جزو کارهاى بشرى نمى‌دانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایى که جزو کارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگرى داشته باشد- یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد.”  (منبع)
یکی از مشکلات اساسی مقاله ایشان این بود که دقت نکردند که مقاله من مربوط به همه ی کشورهای اسلامی هست و مربوط به ایران تنها نیست (گرچه ابتدای مقاله نوشته بودم که ” به جز چند کشور مسلمان مانند ترکیه، مالزی و ایران، وضعیت تولید علم در کشورهای مسلمان وضعیتی اسفناک است ” ) و نگاه ایشان فقط به تسلط گفتمان جمهوری اسلامی بود   .آیا برای عملکرد کشورهای اسلامی همچون عربستان سعودی و بحرین نیز توجیهی وجود دارد؟

در مورد “انحطاط” همین بس که در کشوری اسلامی مثل عربستان (سعودی) مردم بویژه زنان از کمترین حقوق شهروندی در انتخاب مسئولین و یا آزادی های مدنی بهره مند نیستند و می بینیم چگونه با نام دین، علیه دینی که به مدارا و هم زیستی مسالمت آمیز سفارش کرده و مردم مسلمان که چیزی جز حقوق از دست رفته خود نمی خواهند، سر ستیز دارند. باید اشاره کنم که همین اتفاقات بهار عربی و سرنگون شدن دیکتاتور های عربی و خیزش های مردمی خود نشان از آگاهی رو به رشد بین مردم دارد که انشاالله در سال های آتی شاهد سرنگونی سایر دیکتاتور ها نیز باشیم.

در آخر امیدوارم ابهامات و سوء تفاهمات موجود رفع شده باشد و اگر سوال یا مطلبی باقی ماند، ذیل کامنت های همین پست و یا در مطلبی جداگانه پاسخگوی آن خواهم بود.

سه نقد بر شیوه ی آمار دهی مسئولین

بهمن ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (بدون دیدگاه)

یک روز به ۲۲ بهمن ماه هست و در آستانه جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران هستیم، برخی از این فرصت استفاده می کنند و آمار ها و ارقامی را ارائه می دهند و با تحلیل های خود حقیقت را وارونه جلوه می دهند و هر منتقدی را به راحتی با اتهام هایی نظیر سیاه نمایی و … از صحنه حذف می کنند.

در این مطلب قصد دارم سه نقد را بر شیوه ی آمار دادن مسئولان و همچنین صدا و سیما وارد آورم که امیدوارم انصاف را رعایت کرده باشم و قضاوت را به خوانندگان فهیم و باشعور  می سپارم.

انتقاد اول مربوط بیان کردن “رشد تورم” و “سرعت تورم” هست که گاهی عمدا یا سهوا و از روی نادانی اشتباه به کار می برند و بسیاری که فرق بین شتاب و سرعت را نمی دانند، به اشتباه می اندازند و در واقع شتاب برابر است با تغییرات سرعت به زمان یا همان مشتق اول سرعت و معمولا شتاب از نظر عددی مقداری کمتر از سرعت را دارد و بجای تورم (که در واقع نوعی سرعت است)، سرعت افزایش تورم یا شتاب تورم را ذکر می کنند. متاسفانه  اینگونه مغالطه ها در “سرعت” و “شتاب” مربوط به پارامتر های پیشرفت و پسرفت متاسفانه وجود دارد.

انتقاد دوم مربوط به نحوه ی ذکر افزایش ظرفیت نیروگاه ها و کارخانه ها و ظرفیت واحد های تولیدی صنعتی می شود که برخی مسئولین و همچنین صدا و سیما فقط می گویند ظرفیت به فلان اندازه رسید و به همین بسنده نمی کنند  و متاسفانه مقدار اولیه و درصد افزایش ظرفیت واحد های تولید را ذکر نمی کنند که مخاطب بتواند در ذهن خود مقایسه و قضاوت کند. این موضوع را مکررا دیده ام.

انتقاد سوم بیشتر به نحوه ی آمار دهی مسئولان و صدا و سیما در دهه فجر (که به شما دوستان تبریک عرض می کنم) مربوط می شود و اینکه بسیاری از مسئولین محلی و کشوری  و همچنین صدا و سیما وضعیت و پیشرفت های موجود را فقط با دوران شاه مخلوع مقایسه می کنند که کاری اشتباه است و ضمن اینکه پیشرفت های چشمگیر در سه دهه گذشته انقلاب اسلامی را منکر نیستم، به این شیوه انتقاد وارد می کنم چرا که سی و سه سال از آن زمان گذشته و اینگونه مقایسه کردن ما را به نتیجه صحیح سوق نمی دهد.

راه حل عملی چیست؟

راهکار عملی این است که بنگریم در سی و سه سال پیش و در زمان سقوط شاه، از لحاظ قدرت و نفوذ سیاسی، تکنولوژی و تولید علم، رفاه اجتماعی و پارامتر های مورد نظر در چه جایگاهی بودیم و آن نقطه را در نظر بگیریم و ببینیم در این سی و سه سال می توانستیم در چه جایگاهی قرار بگیریم و در سی سال اخیر کشورهای دیگر (مثل ژاپن و ترکیه) چقدر پیشرفت کرده اند و ما چقدر پیشرفت کرده ایم که البته در این مقایسه شرایطی مثل وجود تحریم ها و دفاع هشت ساله نیز باید در نظر گرفته شود.

عنوان چند خبر مرتبط از خبرگزاری های داخلی ایران:

تابناک به نقل از برخی مسئولین و نمایندگان مردم در مجلس نوشت: “آمار دولت در مورد بیکاری دروغ است.”   ( تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۰ ؛ کد خبر: ۱۹۹۹۰۶)

تابناک به نقل از کاتوزیان نماینده مجلس و رئیس کمیسیون انرژی نوشت: “دولت آمار دروغ می‌دهد” و “روند ارائه آمار از سوی دولت فریبکارانه است و قصد فریب مجلس را دارد.”

( کد خبر:  ۱۶۳۶۱۲؛ تاریخ انتشار: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰)

به گزارش شفاف اسحاق جهانگیری وزیر سابق صنایع و معادن در گفتگو با شرق پیرامون دور
افتادگی از توسعه گفت: “آمارهای دولت به هیچ‌وجه کار‌شناسی نبوده و مبنای درستی
ندارد.”

(کد خبر: ۸۰۳۰۷ ؛ تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۰)