گفته بودم که اندیشیدن نیازمند جسارت و شجاعت است. بسیاری، صرفاً ادعای عقلانی بودن و عقلانی اندیشیدن دارند امّا جسارت پذیرفتن نتایج مستقل و عقلانیِ اندیشیدن را ندارند. جسارت تغییر در رویه و باورهای خود را ندارند. آن‌ها برخی از نتایج آسان حاصل از اندیشیدن را می‌پذیرند و دیگرنتایج که تابوها را دربردارد، به کناری می‌نهند. صندوق‌چه حقیقت را در ذهن خود پنهان، و پذیرش حقیقت را حتی در نهان خود کتمان می‌کنند.
پس از اندیشیدن، اگر نتیجه‌ی آن اندیشه با باورهای عمومی سخت در تضاد بود، اندیشه را وامی‌نهند، امّا اگر آن اندیشه جهل در باورهای اقلیتی را آشکار ساخت، مغرورانه به باور تازه افتخار می‌ورزند و باور پیشین را به سخره می‌گیرند. بسیاری از انسان‌ها، قاعده «اجماع» را در زندگی به‌کار می‌بندند؛ بدون آن‌که بیندیشند که شاید این اجماع بر جهل صورت گرفته باشد و پیشینیان نیز از ترس اندیشیدن، اجماع کرده باشند.
پیاده شدن از مَرکب عقل و اندیشه و پذیرش گزینشیِ نتایجِ عقلانیِ اندیشیدن، توصیفی بهتر از شترسواری دولا دولا ندارد.

انسان‌ها از اندیشیدن بیم‌ناک و اندیشناک اند. از اندیشیدن خسته می‌شوند. از اندیشیدن می‌گریزند. به همین دلیل، تلاش می‌کنند که به خود آرامشی واهی دهند. خود را فریب دهند.
اندیشه‌ی عمیق نیازمند رها‌بودن از اندیشه‌ی معاش است. نیازمند رهابودن از نیازهای نخستین است. نیازمند رها بودن است، نه نیازمند فراهم بودن یا نبودن. اندیشیدن نیازمند جسارت و شجاعت است. این جسارت و شجاعت در گام بعد، در بیان آدمی آشکار می‌شود.
بسیاری از انسان‌ها، تئوری و فلسفه‌ی فریبنده‌ای را که به آنان آرامش دهد، بر حقیقت دهشناکی که از پسِ اندیشیدن برمی‌آید، ترجیح می‌دهند. به همین سبب، انسان‌ها الزاماً حقایق ناشی از اندیشیدن را نمی‌پذیرند بلکه بیشتر داستانی را می‌پذیرند که دلخواه‌شان است. داستانی که به آنان آرامش می‌دهد.
این‌چنین است که شمار اندیشمندان اندک، و شمار اندیشه‌پرستان بسیار است.

نگاه خلاقانه و نگاه تقلیدی

مرداد ۱۷ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۵ دیدگاه)

وقتی در فضای فکری جامعه قدم می‌زنیم، عموما با افرادی با دو نوع نگرش، نسبت علم، مواجه می‌شویم. دسته‌ای از افراد که گزاره‌ها را بر اساس معیارهای خاصی می‌پذیرند و دسته‌ای که بر اساس علومی که مبانی آن را فرا‌‌‌‌‌‌ گرفته‌اند، برای تصمیم‌گیری، به تحلیل گزاره‌ها می‌پردازند.

نگاهِ صرفا تقلیدی نسبت به علم، توانایی تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی را از انسان سلب می‌کند و فرصت خلاقیت و قدرت تحلیل را از وی می‌ستاند و در آخر مانع از پیشرفت و تجربه‌ی امور جدید می‌شود.

از آن‌جا که پیشرفت بسیاری از علوم مدیون “نه” گفتن‌ها به علم و تجربه‌ی پیشینیان است، یک فرد خلاق باید توانایی “نه” گفتن را در خودش پرورش دهد و عطش دانستن چرایی گزاره‌ها را داشته باشد.

تفکر اندیشه خلاقیت فکر موفقیت