گفته بودم که اندیشیدن نیازمند جسارت و شجاعت است. بسیاری، صرفاً ادعای عقلانی بودن و عقلانی اندیشیدن دارند امّا جسارت پذیرفتن نتایج مستقل و عقلانیِ اندیشیدن را ندارند. جسارت تغییر در رویه و باورهای خود را ندارند. آن‌ها برخی از نتایج آسان حاصل از اندیشیدن را می‌پذیرند و دیگرنتایج که تابوها را دربردارد، به کناری می‌نهند. صندوق‌چه حقیقت را در ذهن خود پنهان، و پذیرش حقیقت را حتی در نهان خود کتمان می‌کنند.
پس از اندیشیدن، اگر نتیجه‌ی آن اندیشه با باورهای عمومی سخت در تضاد بود، اندیشه را وامی‌نهند، امّا اگر آن اندیشه جهل در باورهای اقلیتی را آشکار ساخت، مغرورانه به باور تازه افتخار می‌ورزند و باور پیشین را به سخره می‌گیرند. بسیاری از انسان‌ها، قاعده «اجماع» را در زندگی به‌کار می‌بندند؛ بدون آن‌که بیندیشند که شاید این اجماع بر جهل صورت گرفته باشد و پیشینیان نیز از ترس اندیشیدن، اجماع کرده باشند.
پیاده شدن از مَرکب عقل و اندیشه و پذیرش گزینشیِ نتایجِ عقلانیِ اندیشیدن، توصیفی بهتر از شترسواری دولا دولا ندارد.