گفت‌وگو و جدال

دی ۱۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

در «جدل»، طرفین برای اثبات اندیشه خود و محکوم کردن دیگری وارد میدان می‌شوند. در این حالت افراد برای هر پرسش، پاسخی آماده در آستین دارند و چه بسا برای پیروزی در این میدان، از هر ابزار ناشایستی بهره بگیرند. آن‌ها حقیقت را در دستان خود می‌بینند و به دنبال کشف حقیقت نیستند و می‌کوشند با حسی برتری‌جویانه، فهم و دیدگاه خود را به دیگری اثبات کرده و بقبولانند.
امّا در «گفت‌و‌گو»، طرفین برای کشف حقیقت و دستیابی به فهم عمیق‌تر با هم روبرو می‌شوند. آن‌ها علاوه بر سخن گفتن، با فروتنی به شنیدن سخن دیگری نیز تمایل نشان می‌دهند و اگر با یکدیگر مخالف هم باشند، دستِ‌کم می‌کوشند یکدیگر را بهتر و بیشتر بفهمند.

جدال و مناظره

اسفند ۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۲ دیدگاه)

هم‌چنان که پیش‌تر نوشته‌ام، گفت‌وگو یعنی این‌که افراد با هدف افزایش آگاهی و بالابردن معرفت خود، نسبت به گزاره‌ای معین، وارد سخن گفتن ‌شوند. تفاوت عمده‌ی گفت‌وگو و جدل در همین هدف طرفین است. به گفته‌ی غزّالی، هدف جدل و مناظره، غالباً شکست طرف مقابل است نه کشف حقیقت. همیشه گفت‌وگو صورت نمی‌پذیرد و گاهی ممکن است جدل و مناظره، جای گفت‌وگو را بگیرند که البته هر کدام در جای‌گاه خود مورد نیاز است.

غالباً تبادل نوشتن را به جدال‌های پوچی که سرانجامی ندارند، ترجیح داده‌ام؛ معتقدم که آن چیزی که در پوسته‌ی مناظره صورت می‌پذیرد، ارزش علمی کم‌تری نسبت به رد و بدل کردن نوشته دارد امّا گاهی هم همین مناظره‌ها و کرسی‌های آزاداندیشی مورد نیاز هستند تا به گفته‌ی سعدی:

بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود                                  پسته‌ی بی‌مغز چون لب وا کند رسوا شود

انگیزه‌ای که سبب شد این نوشته را به نگارش درآورم، این بود که در یکی از همین تریبون‌های به اصطلاح آزاد، مشغول سخن گفتن بودم که فرد مخالفی دائماً در بین سخنان بنده با صدای بلند، می‌گفت: مغالطه می‌کنه! مغالطه می‌کنه!
جالب این‌که  یکی از مغالطه‌های رایج، همین متهم کردن طرف مقابل به مغالطه کردن است.

در شگفتم که چنین کرداری در کجای اخلاق و انصاف می‌گنجد و توجیه می‌شود؟

سخنم که به پایان رسید، از او خواستم  که در جمع حاضر بالا برود که دلایلش را بگوید و مغالطه‌های سخنم را هویدا کند؛ متاسفانه حاضر به این کار هم نشد!

شگفت‌آور این‌که در حضور خودم و در جمعی خصوصی، مرا به تفکراتی منتسب و متهم می‌کند که کاملاً خلاف واقع است. گویا دوستان اسطرلاب و جامِ جَمی دارند که از فکر و ذهن دیگران با خبرشان می‌کند. البته همین رسانه‌های وابسته، چنان وارد مسائل جزئی زندگی مخالفانشان می‌شوند که اسطرلاب داشتن آنان هم بعید نیست. البته گویا این ابزارآلات نجومی در مصلحت‌اندیشی‌هایشان فاقد کارکرد است. چه نیک گفت خواجه حافظ که:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                                       که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن

ما در باهمستانی (اجتماع) زندگی می‌کنیم که سنجه‌ها (معیار) درست شناخته نشده است. به جای پیروی از حق، فرد را نماد تمام‌نمای حق می‌پندارند نه آن ‌چنان‌ که، آن بزرگوار می‌گوید: «حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی.» سخن‌ها را با افراد می‌سنجند نه آن‌چنان که همان بزرگوار می‌گوید: «بنگر که چه می‌گوید، نه این‌که چه کسی می‌گوید.» نه با منطق دیالکتیک آشنایی دارند و نه حاضرند سخن و کتاب مخالف را مورد مطالعه قرار دهند. از هر مفهومی مثل شریعت، تنها یک خوانش (قرائت) را درست می‌پندارند و هر کس به میزانی که آن را -حتی در تئوری- نپذیرد، بی‌بصیرت و مخالف ارزش‌ها پنداشته و خوانده می‌شود. قضایا را از جزء به کل تعمیم می‌دهند و بی‌محابا، انصاف را فراموش کرده و یکه‌تاز نزد قاضی رفته و اسب سخن را در میدان جهل جولان می‌دهند.

آخر کار گفتم که از هر گفت‌وگویی و به هر روشی، در زمینه‌ی حکومت اسلامی یا آزادی‌های مدنی استقبال می‌کنم. آن چنان که در دفتر اوّل مثنوی می‌خوانیم:

نکته‌ها چون تیغ پولاد است تیز                                                   گر نداری تو سپر، واپس گریز

پیش این الماس بی ‌اِسپر میا                                                    کز بریدن تیغ را نبود حیا