انقلاب کج و مُعوج در مصر

تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (یک دیدگاه)

ما نه می‌توانیم و نباید برای مردم مصر تعیین تکلیف کنیم. آن‌چه که می‌نویسم، تحلیل من به عنوان یک ناظر تحولات مصر است.

یکم: به باور من، شعارهای مردم کشورهای عربی را می‌توان در سه ظرف گنجاند: آزادی سیاسی، رفاه اقتصادی و کرامت انسانی. که هر کدام از این سه خواست و شعار، می‌توانند مولفه‌هایی داشته باشند؛ مثلاً آزادی مذهبی را می‌توان در ظرف کرامت انسانی گنجاند.

دوم: انقلاب به معنای تحوّل و دگرگونی عمیق است که در آن ساختارهای سیاسی شکسته و زیر و رو می‌شود. «انقلاب مصر» تعبیری اشتباه است چرا که اصولاً در مصر پس از حسنی مبارک، تحولاتی عمیقی رخ نداد و ساختارهای سیاسی تقریباً دست‌نخورده ماند. با همین تعریف، به کاربردن عبارت «انقلاب مشروطه» نیز غیردقیق و نادرست است؛ «نهضت » یا «جنبش»، صفت دقیق‌تری برای توصیف تحولات مشروطه در ایران است.

سوم: در زبان عربی به «انقلاب»، «ثوره» می‌گویند و واژه‌ی «انقلاب» در زبان عربی به معنای «کودتا» استفاده می‌شود. با این تعریف، سلسله تحولاتی که در سال ۲۰۱۱ در مصر رخ داد، «ثوره» نبود. هم‌چنین به گمان من، کنار زدن محمد مُرسی به‌وسیله‌ی ارتش مصر، یک «انقلاب» (با تعبیر عربی) یا همان «کودتا» در زبان فارسی (با ریشه فرانسوی) است.

چهارم: «بیداری اسلامی» و یا «بهار اسلامی» نیز تعابیر دقیق و درستی نیستند. «بهار عربی» تعبیر بهتر و دقیق‌تری است؛ «بهار اسلامی» نیست زیرا همه‌ی افراد به پا خاسته شده در کشورهای عربی مسلمان نبودند و نیستند؛ «بیداری اسلامی» هم نیست چرا که هدف مردمی که قیام کردند، برپایی قوانین شریعت اسلام نبود و رنگ و بوی اسلامی نداشت. ضمن این‌که اگر تحولات سال ۲۰۱۱ را بهار اسلامی بنامیم، باید سرنگونی حکومت محمد مرسی را «خزان اسلامی» بنامیم!

پنجم: اخوان‌ المسلمین مصر با داشتن سابقه چندین دهه فعالیت حزبی و کار تشکیلاتی، نتوانست موفق شود؛ وجود دو قطب نیروهای سلفی و سکولار، مصادره کردن قیام جوانان مصری به سود خود، تلاش برای تحمیل قوانین شریعت در جامعه‌ای چندفرهنگی و غیر یک‌نواخت و شتاب‌زدگی در سیاست خارجی و سخن گفتن از موضع قدرت، همه از عواملی بودند که سبب شکست دولت قانونی محمد مرسی شدند.

ششم: دولت محمد مرسی با همه‌ی کاستی‌هایش، دولتی برآمده از رای و خواست مردم بود؛ اعتراضات نیز حق قانونی و مسلّم مردم است؛ امّا تجمّع در خیابان، نمی‌تواند وزن یک جریان سیاسی را تعیین کند. به نظر من برکناری محمد مرسی توسط ارتش، تضعیف جامعه مدنی و میدان دادن به ارتش است که می‌تواند در آینده سبب تکرار چنین رویدادهایی شود. به گمان من مردم مصر نباید اجازه دخالت به ارتش را می‌دادند و در نهایت باید یا محمد مرسی را از طریق انتخابات کنار می‌زدند و یا در حالت حادتر، خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام و یا گرفتن امتیازهای خاصی می‌شدند؛ نه این‌که به ساختارهای مدنی جامعه خودشان آسیب بزنند و از ارتش به دلیل سرنگونی یک دولت قانونی و انحلال پارلمان تشکر کنند و در خیابان به شادی بپردازند.

هفتم: لیبرال‌ها و سکولارهای مصری نیز چهره‌ی خوبی از خود به نمایش نگذاشتند. آن‌ها بهتر از هر کسی می‌دانستند که سرنگونی رئیس جمهور، انحلال پارلمان، میدان دادن به ارتش و در نهایت موافقت با یک کودتای نظامی، چگونه می‌تواند ساختارهای اجتماعی و نهادهای مدنی را تضعیف کند. چنان‌که می‌اندیشم، کودتا برای پاسداشت دموکراسی توجیه‌پذیر نیست. این‌که محمد مرسی و اخوان المسلمین قواعد دموکراسی را رعایت نمی‌کردند، نمی‌تواند بهانه‌ای برای یک کودتای نظامی باشد.

هشتم: تجربه تاریخی به خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران با دولت‌های سکولار در کشورهای عربی و اروپایی اصطکاک کم‌تری خواهد داشت تا با حکومت‌ها و دولت‌هایی با گرایش‌های دینی و ومذهبی. هم‌چنین اصطکاک بین احزاب اروپایی لائیک و سکولار با حکومت ایران، کمتر از احزاب دموکرات مسیحی و یا محافظه‌کاران اروپایی و جمهوری‌خواهان آمریکایی است. می‌دانیم که مسیحیانِ معتقد، در میان جمهوری‌خواهان بیشتر به چشم می‌خورند تا دموکرات‌ها.
پس با این توضیح، آن‌چه که در مصر اتفاق خواهد افتاد (کاهش قدرت اخوان المسلمین) احتمالاً بیشتر به نفع ایران خواهد بود؛ چراکه منافع سکولارها و لیبرال‌ها اصطکاک کم‌تری با منافع ایران خواهد داشت.

نهم: پس از نشست سران جنبش عدم تعهد و سخن‌رانی محمد مرسی در تهران، نوشته بودم که «او سکّان کشوری را به دست گرفته که هنوز ساختارش همان ساختار دیکتاتوری حسنی مبارک است… ممکن است مهره‌هایِ قدرتِ پشتِ صحنه‌ی سیاستِ مصر چنان باشند که او نتواند در کوتاه مدت آن‌چه را که در ذهن دارد، پیاده کند.» هم‌چنین محمد مرسی را با جمله‌ی مهدی بازرگان توصیف کرده بودم که «ما چاقوی بدون تیغه هستیم و فقط حکم دسته چاقو داریم و تیغه آن دست کسان دیگری است.»


پس از تحریر:

دهم: هنگام تحلیل رخدادهای مصر باید توجه داشت که هنگامی که هر گروه سیاسی (هم‌چون سلفی‌ها) احساس کنند که از طریق قواعد دموکراتیک و صندوق رای نمی‌توانند نقش‌آفرینی کنند، ممکن است به خشونت روی بیاورند.
سلفی‌ها گرچه اندکی به قواعد دموکراتیک تن می‌دهند امّا اسلام را با دموکراسی سازگار نمی‌دانند؛ نه رای الازهر را می‌پذیرند و نه رای اخوان‌المسلمین. اگرچه اخوان‌المسلمین گفته است که دست به خشونت نمی‌زند، امّا نگرانی‌ها از حزب نور و سلفی‌ها است.
این‌که محمد مرسی درصدد تمامیت‌خواهی و تحمیل قوانین شریعت بر مردم بوده، هیچ توجیهی برای کودتا و یا حمایت از یک کودتا نخواهد بود. نکته آخر این‌که منتقد کودتا بودن برابر با هوادار اخوان‌ المسلمین بودن نیست.

سیاست محمد مُرسی؛ به سود یا زیان ایران؟

شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۳ دیدگاه)

آقای محمد مرسی می‌خواهد نه پیرو سیاست‌های ایران باشد و نه آمریکا. او می‌خواهد بر خلاف گذشته‌ی کشورش، سیاست مستقلی را که مبتنی بر منافع ملی مصر باشد، پایه‌ریزی کند. سیاست محمد مرسی در مورد تحولات جهانی دو بعد دارد که یکی خوشاید ایران و دیگری سبب ناخشنودی سیاست‌مداران ایرانی خواهد شد.

بعد اول که انتفاضه و فلسطین و رویارویی با اسرائیل است، خوشاید سیاست‌مداران ایرانی‌ست. او به خوبی می‌داند که مقابله با اسرائیل می‌تواند محبوبیت او را در مصر افزایش دهد اما از طرفی نگران فشارهای طرف غربی‌ست. به نظر می‌رسد که محمد مرسی ایدئولوژی و منافع و تمایلات مردمش را  در اولویت قرار می‌دهد.  او اگرچه که از سیاست چندفرهنگی در مصر حمایت می‌کند اما قطعاً گوشه چشمی به گسترش قوانین اسلام در مصر خواهد داشت. ایران می‌تواند با اهرم سیاست مصر، سبب ایجاد فشارهای بیشتری بر سیاست اسرائیل در قبال شهرک‌سازی‌ها، محاصره غزّه و ورود فعّالان حقوق بشر به نواحی اشغالی شود.

بعد دوم که می‌تواند سبب ناخشنودی دستگاه دیپلماسی ایران شود، رویارویی او با قدرت فرهنگی و ایدئولوژی ایران است. قطعا او که سخن‌رانیش را با درود بر صحابه‌ی پیامبر اسلام آغاز کرد، سیاستی لیبرال-دموکرات‌گونه (به سبک غربی) را در پیش نخواهد گرفت. محمد مرسی به دنبال احیای قدرت فرهنگی مصر و ورود مصر به صحنه‌ی معادلات قدرت است تا بتوانند همانند قطری‌ها نقشی را در منطقه ایفا کند. ممکن است او همانند حزب عدالت و توسعه ترکیه بخواهد با شعارهای اسلامی، افکار جمعی مصر را مجذوب خود کند و با غرب‌ هم به مدارا رفتار کند. (بیشتر…)

داشتم کتاب‌های کهنه و پوسیده‌ی پدرم را نگاه می‌کردم و ورق می‌زدم که تصمیم گرفتم در این روز‌های بلند تابستان، کتابِ جذابی را به شما معرفی کنم. پدرم این کتاب سه جلدی را که مجموعا ۱۹۴۴ صفحه هست، به قیمت ۱۲۵ تومان خریداری کرده است!  “نگاهی به تاریخ جهان” کتابی از جواهر لعل نهرو، سیاستمدارِ استقلال طلب و اولین نخست وزیر هند است که توسط آقای محمود تفضلی به فارسی ترجمه شده است. این کتاب، یکی از بهترین کتاب‌های تاریخی است که تا کنون خوانده‌ام و توصیه می‌کنم که این کتاب را به عنوان خلاصه‌ای از تاریخ جهان تهیه و مطالعه کنید.
این کتاب در زمانی که جواهر لعل نهرو در زندان بوده، به شیوه نامه‌نگاری برای دخترش “ایندیرا” نوشته شده‌ است.

جواهر لعل نهرو؛ کتاب نگاهی به تاریخ جهان - وقایع و وضعیت سوریه

جواهر لعل نهرو پس از اتمام تحصیلات خود در رشته حقوق دانشگاه کمبریج انگلستان به قضاوت در هند مشغول شد. نهرو در سال ۱۹۱۸ م. به پارلمان هند راه یافت و در ۱۹۲۹ م. به ریاست پارلمان رسید. او در ۱۹۲۰ م. در نهضتی که به رهبری مهاتما گاندی با هدف آزادی هند از سلطه سیاسی انگلستان به راه افتاد، شرکت کرد و با نهضت‌های ملی همراهی نمود. نهرو در طول مبارزات ضدِ استعماری خویش ۱۰ بار دستگیر و زندانی شد و روی هم رفته، حدود ۱۳ سال از عمر خود را در زندان گذراند. نهرو در سالهای زندان هم بیکار ننشست و به نگارشِ کتبِ مختلفی پرداخت.

نشیب و فراز زندگی اجتماعی و سیاسی بارها نهرو را به زندان کشاند سرانجام در سال ۱۹۳۰ نهرو در صدد بر آمد تازه از فرصت و فراغتی که در زندان پیش آمده بود استفاده کند و نامه های تازه ای برای دخترش بنویسد که این نامه ها در مدتی نزدیک به ۳ سال و در دوران های مختلف زندان نوشته شد و در آن ها یک دوره تاریخ جهان منعکس شده و سرانجام با نام “نگاهی به تاریخ جهان” به چاپ رسید. وی در مدت اسارت خود در زندان هر دو هفته حق نوشتن یک نامه، دریافت یک نامه و یک ملاقات کوتاه داشت.

قسمت‌های جذابی از این کتاب به صورت قطعه‌قطعه شده  را برای شما دوستان عزیز انتخاب کرده‌ام که در زیر می‌آورم.

وقایع سوریه: (۲۸ می ۱۹۳۳). صفحه‌ی ۱۴۵۷، جلد سوم
در کشوری که چند گروه مشخص ملی زندگی می‌کنند ناسیونالیسم نیرویی منفی می‌شود که به‌جای تقویت و استوار ساختن رشته‌های پیوند در داخل کشور عملا موجب ضعف ملی و از هم‌گسیختگی عناصر مختلف می‌گردد.

اهالی سوریه از همان آغاز کار، با قیمومت فرانسه موافقت نداشتند و چهره‌ای دوستانه نشان ندادند. تمام سوریه، روی هم کشور کوچکی است که کمتر از ۳ میلیون نفر جمعیت دارد اما به خوبی معلوم بود که همچون خاری در چشم فرانسه خواهد بود زیرا اعراب سوریه چه مسلمان و چه مسیحی اکنون که تصمیم گرفته بودند که مستقل شوند، به آسانی به استیلای قدرت دیگری گردن نمی‌نهادند.

فرانسوی‌ها با تمام امکانات خود کوشدتد تا مردم سوریه را به وحشت اندازند. به روی همه کس تیراندازی می‌کردند. عده‌ی زیادی را می‌کشتند. دهکده‌های متعددی را آتش می‌زدند. با این همه تا مدت دو سال قیام آرام نگرفت تا این‌که بالاخره بوسیه‌ی دستگاه عظیم ماشین نظامی فرانسه سرکوب شد اما فداکاری بزرگ مردم سوریه بی‌ثمر نبود. آن‌ها حق آزادی خود را به ثبوت رساندند و دنیا فهمید که ایشان از چه قماشی ساخته شده‌اند.

ادامه دارد…