اخیراً فرصت یافتم که کتاب «امکان، سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می‌توان کرد.» را بخوانم. نویسنده این کتاب، علی سخاوتی است که این کتاب را در سایتش به صورت رایگان در اختیار کاربران اینترنت گذاشته است. در مجموع کتابی‌ است خوب و خواندنی. خواندن این کتاب را نه تنها به افرادی که دانشگاه نرفته‌اند، بلکه به فارغ‌التحصیلان دانشگاه و دانشجویان هم پیشنهاد می‌کنم.

بخشی از کتاب:

«هر سال نزدیک به یک میلیون نوجوان هجده ساله در کنکور یا همان آزمون ورودی دانشگاه‌ها شرکت می کنند. مغز آنها در طی سالها آموزش مادون متوسط شستشو داده شده است تا باور کنند دانشگاه رفتن تنها گزینه آنها در زندگی است. آنها باور کرده‌اند که اگر دانشگاه نروند زندگیشان تباه می‌شود و دیگر به درد هیچ کس و هیچ چیز نخواهند خورد.»

« کتاب امکان حاصل سال‌ها تجربه شخصی خودم و همچنین سال‌ها مطالعه و یادگیری از زندگی و آثار انسان‌های بزرگی است که از هزاران سال پیش تا به امروز برای تحقق استعدادها و خلاقیت انسان‌ها، فکر و تلاش کرده‌اند. بیست سال پیش کسی نبود که به من و دوستانم راه دیگری به جز دانشگاه رفتن را نشان بدهد. بیست سال پیش دسترسی به اینترنت هم وجود نداشت. بیست سال پیش نطفه انقلاب اطلاعاتی تازه داشت بسته می شد. بیست سال پیش همه ما در یک دوران تاریخی متفاوتی زندگی می‌کردیم. دوران ماقبل اینترنت.»

«سی ایده‌ای که در در این کتاب مطرح کرده‌ام، فقط برای نوجوان‌های هجده ساله نیستند. هر کسی در هر مقطعی از زندگیش می تواند از این ایده‌ها و یا ایده‌های مشابه، بهره ببرد. مثلا کسی که با بحران میان‌سالی مواجه شده است. کسی که کارش را دوست ندارد. کسی که…»

در فضای اینترنت شاهدیم که برخی وبلاگ‌ها و سایت‌ها به حقوق معنوی پایبند نیستند و بدون هیچ گونه تولید محتوایی و بدون ذکر منبع اصلی و لینک دادن به آن، اقدام به کپی‌برداری از مطالب دیگران می‌کنند و زحماتِ افرادی که به تولید محتوا می‌پردازند را نادیده می‌گیرند و به نام خود ثبت می‌کنند.

متاسفانه همین رفتار در جامعه علمی و دانشگاهی ما نیز وجود دارد و برخی دانشجویان و استادان دانشگاه‌، با بی‌اخلاقی، زحمات دیگران را به نام خود ثبت می‌کنند و سعی می‌کنند با هر حقه و ترفندی، مقاله به چاپ برسانند.

مبارزه با سرقت ادبی و دفاع از حقوق مولفین؛ کپی رایت

استادان علیه تقلب” نام سایتی است که توسط چند تن از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و موارد عینی تقلب استادان و دانشجویان را به ما نشان می‌دهد. در قسمتی از این سایت می‌خوانیم:

«این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و هدف آن مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها چه از سوی دانش‌جویان و چه از سوی اعضای هیات علمی است. متاسفانه ما شاهد گسترش حرکت‌های غیر اخلاقی در فضای علمی کشور هستیم که با انگیزه‌هایی چون اخذ مدرک، پذیرش یا ارتقای مرتبه‌ی دانشگاهی صورت می‌گیرتد.
ما با هرگونه تقلب مخالفیم و سکوت در برابر آن‌را هم جایز نمی‌دانیم. در این بلاگ قصد داریم برخی موارد و روش‌های تقلب‌ را بیان و ضمن آموزش به دانش‌جویان و تلاش برای اشاعه‌ی اخلاق و آداب حرفه‌ای در جمع خودمان‌، مسولان را وادار کنیم تا به مشکل تقلب و ریشه‌های آن واکنش جدی نشان دهند.»

امیدوارم همه‌ی افراد جامعه اعم از وبلاگ‌نویسان، مدیران سایت‌ها، استادان دانشگاه و دانشجویان، با پایبندی به اخلاق، به حقوق خبرنگاران، پژوهشگران و نویسندگان احترام بگذارند و به جای کپی‌برداری و سرقت ادبی، به تولید محتوا دست بزنند و در کارهای پژوهشی خود، هم برای اعتبار بخشیدن به کار خود و هم احترام به حقوق دیگران، منابع اصلی نوشته خود را ذکر کنند.

اگر بخواهیم اندکی واقع‌نگر باشیم، می‌بینیم که با گذشت سال‌ها، هنوز هم اقتصاد ایران بر پایه‌ی خام‌فروشی نفت است و این صنعت، جز در چند حوزه‌‌ی‌ محدود، توسعه‌ی چندانی نیافته است. با اعمال تحریم‌های بیشتر از سوی سازمان ملل، اتحادیه اروپا و هم‌چنین تحریم‌های یک‌جانبه‌ی ایالات متحده، توسعه‌ی صنعت ما با مشکلات بیشتری نیز دست به گریبان شده است.

اگر بخواهیم به طور کلی، عواملی را که بر توسعه نیافتن صنعت ایران تاثیر‌گذار  بوده‌اند را برشمریم، می‌توانیم اجمالا مواردی همچون، تخصص نداشتن برخی مدیران صنایع، تحمیل نیروی انسانی از یک نهاد غیر مرتبط به صنعت، تحریم‌های بین‌المللی، عدم مشارکت فعالانه دانشگاه در توسعه‌ی صنعت و پیش از آن، عدم حمایت صنایع از دانشگاهیان را نام ببریم.
متاسفانه شرایط صنعت حاکم بر ایران به گونه‌ای است که این صنعت بر پایه‌ی تولید علم دانشگاهیان کشور نیست و اکثریت قاطع صنایع، بر اساس طراحی‌های شرکت‌های حارجی هستند.

حکایت دانشگاه:

متاسفانه در دانشگاه‌های ما، آموزش‌ها براساس خواست‌ها و نیازهای صنعت کشور نیست و فقط به تئوری‌های محض اکتفا می‌شود و یک فارغ‌التحصیل رشته مهندسی، آشنایی کمی با تجهیزات مورد استفاده در صنعت دارد. انواع محاسبات یک مبدل حرارتی را آموخته، اما هنوز در عمل نمی‌داند دستگاه مقابلش یک مبدل حرارتی است یا یک درام افقی و یا یک جداکننده!

مشکل دیگر، هدف‌مند نبودن تحقیقات دانشگاهی است که ضمن ارزشمند بودن، در راستای حل معضلات صنعتی کشورمان نیست و دردی از صنعت را دوا نمی‌کنند. انسان‌های بسیار مستعد و کوشایی در دانشگاه‌ها هستند اما متاسفانه از توان آن‌ها در راستای صنعتی شدن پروژه‌ها و حل مشکلات صنعت استفاده نمی‌شود و غالبا بر ارائه مقالات در ژورنال‌های معتبر جهانی تمرکز دارند.

ارتباط علم صنعت و دانشگاه تکنولوژی پیشرفتمنبع عکس

حکایت صنعت:

صنعت فعلی ایران برگرفته از طراحی‌های شرکت‌های خارجی است. شرکت‌های خارجی این طراحی‌ها و تجهیزات را در قالب یک پکیج (بسته) به شرکت‌های ایرانی فروخته و احتمالا برای سال‌ها هم موادی همچون روغن‌ها و یا کاتالیست‌های صنعتی را به کشورمان می‌فروشند.
به یاد دارم که یکی از استادانم می‌گفت یکی از همین شرکت‌های خارجی، سال‌ها، کاتالیست یک راکتور را به قیمت گزافی به شرکت‌های پتروشیمی ایران می‌فروخته‌اند. سال‌ها بعد پژوهش‌گران ایرانی متوجه شده‌ بودند که این کاتالیست گران‌قیمت چیزی نبوده جز خاک رس!

مشکل دیگر صنعت این است که از واحد تحقیقات و توسعه (R&D) در بسیاری از صنایع فقط به صورت نمادین عمل می‌کنند و تاثیر قابل توجهی را در بهبود کیفیت، افزایش راندمان، کاهش هزینه‌ها و بهره‌وری بیشتر ندارند.

به دلیل نداشتن تجربه مناسب دانشگاهیان، غالبا صنعت به آنان اعتمادی ندارد و ترجیح می‌دهد پروژه‌های خود را به شرکت‌های بزرگ خارجی که ریسک کمتری هم برای آنان در پی خواهد داشت، واگذار کنند. مشکل دیگر صنعت این است که حاضر به ریسک و سرمایه‌گذاری در بخش‌های تولید مواد و قطعات نیست. صنعت‌گران کشور ما ترجیح می‌دهند ده‌ها سال‌ یک روغن صنعتی و یا کاتالیست و یا تجهیزات مختلف را وارد کنند اما حاضر نیستند چند سال روی تولید این مواد و قطعات سرمایه‌گذاری کنند.

این‌ها همه در حالی است که شرکت‌های چینی فقط یک بار لایسنس یک کارخانه را از طرف خارجی خریداری می‌کنند و در دفعات بعد، خودشان سعی در الگوبرداری از واحد صنعی می‌کنند اما در کشور ما اگر بخواهند دو پتروشیمی مشابه را بزنند، مجبور هستند دو بار لایسنس را از طرف خارجی و آن هم با هزار زحمت و قیمت بالا تهیه کنند.

شاید شرکت‌های دانش‌بنیان و یا شرکت‌های تحت نظر پارک‌های علم و فن‌آوری بتوانند بر پایه‌ی علم دانشگاهیان و متخصصان کشور، به طور منسجم‌تری نقش شرکت‌های کوچکی را بازی کنند که پل ارتباطی بین صنعت و دانشگاه باشند.

کشور‌های پیش‌رفته:

احتمالا شما هم می‌دانید که بخشی از کمک‌هزینه‌ای که دانشگاه‌های خارجی به دانشجویان می‌دهند از صنعت تامین می‌گردد. در واقع شرکت‌های صنعتی بخشی از پروژه‌ها و تحقیقات خود را به دانشگاه‌ها واگذار می‌کنند و استاد دانشگاه نیز این کمک‌هزینه (فاند) را به بهترین دانشجویانش اختصاص می‌دهد و مسئول مدیریت پروژه می‌شود. قطعا با اعمال چنین سیاستی، هم تحقیقات و پروژه‌های دانشگاهی هدف‌مند می‌شوند و هم صنعت کشور از یک‌نواختی در‌‌آمده و به سمت وضعیت بهتری حرکت می‌کند.

در مجموع، وقتی به این مشکلات می‌نگرم، پس از دولت، مسئولیت این عقب‌ماندگی را بیشتر متوجه صنعت می‌دانم تا دانشگاه. چرا که صنعت از نظر مالی دست بالاتر را دارد و آن‌ها هستند که به راحتی می‌توانند در این زمینه سرمایه‌گذاری کنند و دانشگاهیان را به سمت تحقیقات و پروژه‌های هدف‌مند سوق دهند.

در نظر داشتم مطلبی را در مورد نقد درون گفتمانی بنگارم و گرچه بهتر بود قبل از این مطلب آن را می نوشتم، اما با وجود مطلب قبلی با عنوان “حرف های ناگفتنی” که در واقع انتهای بریده شده ی این مطلب بود، مرا ملتزم به گذاشتن و نوشتن این مطلب که قسمت هایی از آن از قبل نوشته شده بود، کرد.
قبل از بحث اصلی لازم می دانم اجمالا به دو نکته اشاره کنم. اول اینکه مطالبی که می نویسم غالبا برای در نظر گرفتن ابعاد ناشناخته احتمالی آن، قبل از نوشتن با برخی دوستانم در مورد آن ها تبادل نظر کرده ام و در مورد آن موضوع مطالعه می کنم که حداقل اطلاعات لازم در آن زمینه را داشته باشم و بتوانم به سوالات احتمالی مخاطبان وبلاگ پاسخ دهم.
دوم 
اینکه مواردی که در این پست می نویسم مواردی نیست که به صورت نادر اتفاق افتاده باشد بلکه مکررا آن را مشاهده کرده ام و عموما مسائلی بوده اند که خودم از نزدیک شاهد آن بوده ام و تلاشم بر این است که جانب انصاف را رعایت کنم و هرگونه نقد دوستان و استادان بزرگوارم بر این مطلب را صمیمانه پذیرا خواهم بود.
مطلبی که در ادامه می آید در مورد خساست و حسادت و تنگ نظری علمی مربوط به برخی تنگ نظران در بین این قشر فرهیخته هست که خودم هم افتخار دارم فرد کوچکی از این جامعه و خانواده بزرگ هستم.
همان طور که هر کس خانواده خود را دوست دارد و در پی رفع اشکالات آن بر می آید، بنده نیز به عنوان فردی کوچک از این جامعه، با امید رفع اشکالات احتمالی، تصمیم گرفتم به طور اختصار برخی از اشکالات و رفتارهای نابخردانه را نقد کنم و بر این عقیده هستم که سرنوشت هر جامعه ای در دست مردمان جامعه است و با آگاهی بخشی می توان در آینده ای نه چندان دور شاهد رقم خوردن سرنوشتی بهتر برای آن جامعه بود.
متاسفانه در دانشگاه که باید پیشرو در تولید علم و فرهنگ و صدور فرهنگ ایرانی اسلامی باشد، شاهد رفتارهایی همچون گزینش‌های سلیقه ای، عدم احترام متقابل، ماست مالی کردن مباحث علمی، زیر کار در رفتن استاد و دانشجو، احترام نگذاشتن به وقت طرف مقابل و همچنین موضوع مهمی که بیشتر به آن خواهم پرداخت یعنی خساست و حسادت علمی هستیم.
شاید حسادت در هر فردی کم و بیش وجود داشته باشد اما برخی رفتارها واقعا قابل توجیه نیستند. مکررا دیده ام و میبینم که افرادی از به اشتراک گذاشتن علم خود با هم وطنان و هم نوعان خود مضایقه می کنند. افرادی که به راحتی و بدون دریافت هیچ هزینه ای همان علم را در اختیار انتشاراتی همچون انتشارات الزویر که برخی دانشگاه های ایران را تحریم کرده است، قرار می دهند. من فعلا در مورد انتشارات الزویر اظهار نظری نمی کنم ولی به شدت اینکه افرادی حاضر نباشند چیزی را که می دانند و دانستن آن زیانی به کسی نمی رسد و آن را به کسی یاد ندهند، نکوهش می کنم.
البته من انتظار ندارم که یک برنامه نویس و یا تولید کننده نرم افزار، محصول خود را رایگان در اختیار دیگران قرار دهد و یا اجازه کپی رایت بدهد. چرا که همه می دانیم که راز تداوم تولید و ارتقای محصولات نرم افزاری، در حمایت مالی آن محصول از جانب دولت و مردم و عدم دریافت نسخه های غیر اصلی، نهفته است.
گله و شکایت من این است که برخی افراد درون این قشر عادت به انحصار طلبی کرده اند و هنوز فرهنگ یاد دادن و در اختیار گذاشتن علم درون آنان نهادینه نشده است.
یکی از دلایلی که محتوای فارسی اینترنت از مطالب علمی جدید، غنی نیست، ضعف همین فرهنگ درون جامعه ماست. اغلب عادت کرده ایم یا برای کسب شهرت یا ثروت و یا خواسته های خود محوری خودمان (تفکر شبه اومانیسم) کاری را انجام دهیم و این در حالی است که هنوز خوب یاد نگرفته ایم از یاد دادن به دیگران لذت ببریم و از اینکه ببینیم دیگران یاد میگیرند و موفق هستند، خوشحال شویم.
مثلا برخی حاضر نیستند یک فایل پی دی اف که داشتنش می تواند کمکی به هم نوع خودش کند در اختیار دیگران قرار دهد و برخی دیگر حاضر نیستند یک نکته علمی، نرم افزاری و یا … را به هم نوع خود بگویند و با هر بهانه ای از اشتراک علم طفره می روند. این در حالی است که افرادی هم به خوبی با واژه انسانیت آشنا هستند و مواردی که حاصل ساعت ها زحمت، تفکر و تجربه خودشان بوده به راحتی و بدون چشم داشتی در اختیار دیگران قرار می دهند. البته این مورد هم قبول دارم که بیان برخی مسائل علمی هم ضوابط خاص خود را دارد و مثلا همه افراد قبل از انتشار رسمی یک موضوع جدید، از ابراز آن در جمع های دیگر خودداری می کنند و یا علومی که استراتژیک هستند و نه انتشار عمومی آن ها و نه یاد گرفتن آن برای هر شخص لازم است.
من این موراد معدود را از نوشته های بالا مستثناء می دانم و روی سخن من به مواردی است که در جامعه دانشگاهی مکررا شاهد آن هستیم و برخی نیز حاضر نیستند حرفی از آن بزنند چرا که به نوعی خودشان نیز درگیر این قضیه هستند.
زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد