مصاحبت با دوستان

آذر ۲۲ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۵ دیدگاه)

خوش‌گذرانی با وقت‌کشی تفاوت دارد. وقت‌کشی اتلاف وقت است؛ بیهوده وقت گذراندن. منتظر سپری شدن زمان بودن.
انسان‌ها نمی‌توانند همیشه مشغول کار مفید باشند. نمی‌توانند همیشه محاسبه‌گر باشند و دو دو تا چهار تا کنند. انسان گاهی خوش‌گذرانی می‌کند. موسیقی گوش می‌دهد و فیلم تماشا می‌کند. با خوشی‌ها روانش را صیقل می‌دهد. اگر این‌ خوشی‌ها در حد متعارف صورت بپذیرد، او در حال خوش‌گذرانی است. اگرچه خوش‌گذرانی افراطی هم ممکن است منجر به اتلاف وقت شود.
مصاحبت با دوستان نیک‌خو و خوش‌سخن نیز حالتی از خوشی به انسان دست می‌دهد. اگرچه ممکن است همه سخنان هدفمند و مفید نباشند، اما شادی و خوشیِ ناشی از مصاحبت با دوست، اتلاف وقت نیست. این‌ها بخشی از زندگی ماست. از آن‌جا که انسان موجودی است اجتماعی، نیازمند به مراوده و گفت‌وگو با دیگران است. اگرچه ممکن است در آن زمان بتوان کار بهتری را انجام داد امّا «زمان را صرف کار مفیدتر کردن» همیشه جای‌گزینی برای زمان مصاحبت با دوستان نیست.

محمد از خویشاوندان نزدیک من بود. به زبان‌های انگلیسی، عربی، ایتالیایی و هندی مسلط بود. می‌گفت خوردن کمی مشروب اشکال ندارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید که او جانباز شیمیایی بود و هشت سال در نیروی دریایی ارتش خدمت کرده بود. افتخارنامه‌های ویژه‌ای را از نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی ایران و همچنین نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده بود. اطلاعات پزشکی‌اش نشان می‌داد او پزشک است. اطلاعات جغرافیایی‌اش می‌گفت او یک جغرافی‌دان است اما تخصص اصلی او در تعمیر موتور و قطعات کشتی بود. او قبل از انقلاب ۵۷ دوره‌های تخصصی متعددی را در آمریکا گذرانده بود.

در جوانی جذب نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی شد. او یک وطن‌پرست تمام عیار بود. بزرگ‌مردی بود کم‌نظیر. پس از این‌که چند سال از ازدواجش گذشت، به دلیل ناباروری او، با همسرش تصمیم به طلاق می‌گیرند و از هم جدا می‌شوند. پس از مدتی با این‌که جوان بود، او تصمیم گرفت با زنی غریبه که شوهرش از دنیا رفته بود و سه بچه خردسال داشت، ازدواج کند. او این سه کودک را مثل فرزندان خود تربیت کرد و پرورش داد. پس از مدتی، نوزادی دیگر را که مادرش از دنیا رفته بود و… به فرزندی قبول کرد و او را به جمع فرزندان خود افزود. هفده سال بعد دختر خانم متوجه شد که محمد پدر اصلی او نیست ولی همه می‌دانستند که محمد با مهر، عطوفت و انسانیتش او را بزرگ کرده و محمد پدریش را به تمام معنا به اثبات رسانده بود. دانستن این موضوع تغییری در مهر و عاطفه آنان نسبت به هم نداشت.

محمد به دیابت مبتلا بود و پس از مدتی دو چشمش را از دست می‌دهد. خوشبختانه یک چشم فردی که مرگ مغزی شده بود به او اهدا می‌شود. با این حال، چشمانش کم‌سو بود و خوب نمی‌دید. به دلیل سفرهای متعددش، زبان‌های مختلفی را فراگرفته بود. مدتی در انگلیس بود. مدتی در ایتالیا و مدتی هم در آمریکا و… به بسیاری از کشورها سفر کرده بود و با فرهنگ مردمانشان آشنا بود. گاهی از خاطراتش با دختران ایتالیایی می‌گفت و گاهی هم از توقیف کشتی انگلیسی‌ها که حامل مواد منفجره برای عراق بود و دستگیری ملوانان انگلیسی و نیرنگ‌های بعدی انگلیسی‌ها!

می‌گفت: من قبل از انقلاب، نیروی دریایی را رها کردم و به اداره بنادر در آبادان رفتم و تا بعد از انقلاب نیز آن‌جا مشغول بودم. به دلیل کمبود نیروی متخصص، نیروی دریایی دربه‌در به دنبال متخصصان می‌گردد و از او می‌خواهند مجددا وارد نیروی دریایی شود. او می‌گفت با دیدن مردمان معصومی که قربانی جنگ می‌شدند و به خاطر حس میهن‌پرستیم، مجددا وارد ارتش شدم و هشت سالِ جنگ را در نیروی دریایی خدمت کردم و پس از آن بازنشسته شدم. پس از پایان جنگ نیز، چند باری که نیروی دریایی در تعمیرات کشتی‌ها دچار مشکل شده بود و نتوانسته بودند مشکلات را حل کنند، از او می‌خواهند که بیاید و تعمیرات را بپذیرد. او به نظام شاهنشاهی اعتقاد زیادی داشت. دید خیلی بدی هم نسبت به سیاست‌های انگلیس داشت.

معمولا خیلی رک و راست می‌گفت که در خانه‌ی ما راحت‌تر است و در هر سفرش چند روزی را پیش ما می‌ماند. با این‌که سنش زیاد بود و قوای بدنی و چشمانش ضعیف شده بود و تزریق انسولین هم به شدت این موضوع می‌افزود، اما به نظر من، او جوان بود چون خلاق بود و به آینده می‌اندیشید. اخلاقش کم‌نظیر بود. یک مسلمان نیک‌کردار بود که یک بار جان من هم در کودکی نجات داده بود. محمد از کسانی بود که وقتی زنده بود هم، زیاد تعریفش می‌کردم. او چند سال پیش به دلیل بیماری دیابت، از دنیا رفت. تا مدتی شوک از دنیا رفتنش سخت مرا آزار می‌داد. یادش گرامی باد. دوست دارم بدانم با این توصیفات من، شما چه حسی نسبت به محمد دارید؟

هر فردی در زندگی سرمایه هایی دارد که قسمتی از زندگی وی خواهد بود و به نوعی زندگی وی با آن سرمایه ها گره خورده است. یکی از این سرمایه ها دوست خوب است. واقعا خوب بودن برخی افراد غیر قابل توصیف هست.
افرادی که بدون هیچ چشم داشتی به دیگران کمک می کنند، ادعایی ندارند، بیشتر عمل می کنند تا ادعا داشته باشند، با آدم صادقانه و با احترام برخورد می کنند، در اهداف مثبت پشتیبان و مشاور هستند، اشتباهات را به دقت گوشزد می کنند و دوستانه نصیحت می کنند، به راحتی می توان روی آن ها حساب باز کرد، ذهنی خلاق و پویا دارند، درخواست های غیر معمول که دوستی را متزلزل می کند ندارند. در دوستی پیش قدم هستند.