نویسنده مهمان: فریده کلهر

طی سال‌های اخیر صدا و سیما با ساختن سریال‌های مختلف تلاش زیادی برای نشان دادن معضلات اجتماعی مثل اعتیاد، بچه‌های خیابانی و زنانِ سرپرست خانوار کرده است اما سوال اینجاست که این تلاش‌ها تا چه حد با واقعیت‌های موجود منطبق و تلویزیون تا چه حد در نشان دادن واقعیت‌های جامعه موفق بوده است؟

سریال «تکیه بر باد» که از شبکه تهران پخش می‌شود، داستان دختری به نام عاطفه است که با قبول شدن در دانشگاه از شیراز، به تهران می‌آید و این مساله سرآغاز اتفاقات گوناگونی برای او می‌شود. تکیه بر باد یک ملودرام اجتماعی است و مضمون داستان آن بر پایه مهاجرت دختران جوانی است که در شهرهای کوچک و خانواده‌های سنتی زندگی می‌کنند و برای ادامه تحصیل و یافتن کار از خانواده‌هایشان جدا می‌شوند و با پا گذاشتن به شهرهای بزرگ‌تر در صدد تغییر زندگیشان بر می‌آیند و در این راه با مشکلاتی روبرو می‌شوند.

جدای از ضعف‌های قصه‌پردازی یکی از مشکلات فیلم‌هایی از این دست وجود خطوط قرمزی است که مانع نشان دادن معضلات اجتماعی می‌شود. در همین سریال آن‌چه که ما از رابطه عاطفه و مدیر شرکت و حتی مهمانی شبانه می‌بینیم به صورتی کاملا پاستوریزه به تصویر کشیده شده است؛ شبیه تصویر همیشگی کافی‌شاپ‌هایی که در سریال‌های ایرانی نمایش داده می‌شود. کافی شاپ‌هایی با پس‌زمینه موسیقی ملایم و زوج‌های جوانی که با لباس‌های آراسته مشغول خوردن نوشیدنی هستند.

سریال «تا‌ ثریا» یکی از نمونه‌های خوب این دست سریال‌ها بود که در کنار پرداختن به مساله ربا و تبعات اجتماعی آن به مشکلات زنان سرپرست خانوار پرداخته بود و برای مخاطبان تا حد زیادی باورپذیر بود. با این وجود مسئولان صدا و سیما تاب نیاوردند و قسمت‌هایی از سریال بر اثر ممیزی حذف شد و سریال در ‌‌نهایت با یک جمع بندی سردستی به پایان رسید.

سیاست‌های صدا و سیما طی سال‌های اخیر کاری کرده که سریال‌سازان وارد مباحث اجتماعی نشوند و اگر وارد شوند به دلیل محدودیت‌های موجود آن‌چه که به نمایش در می‌آید بسته بندی زیبایی از معضلات اجتماعی است که آن‌ها را تبدیل می‌کند به آثاری غیرواقعی که مخاطب آن‌ها را نمی‌پذیرد و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری نمی‌کند.

در ‌‌نهایت پایان این سریال‌ها با درس‌های عبرت‌آموزی که به مخاطب می‌دهند، (همان‌طور که از نام این سریال هم مشخص است) تفاوت فاحشی با واقعیت‌های اجتماعی دارد. تبعات معضلات اجتماعی به مراتب عمیق‌تر از آن چیزی است که در قاب کوچک تلویزیون به تصویر کشیده می‌شود و این سوال باقی خواهد ماند که آیا اگر صورتِ درستی از معضلات اجتماعی را به تصویر نکشیم، معضلات اجتماعی به خودی خود حل خواهند شد؟

 

راجع به یکی از مسائل اجتماعی با هم صحبت می‌کردیم. بحث ما محترمانه تا نزدیکی‌های اذان صبح ادامه پیدا کرد. قبلا هم به دلیل علاقه وافر هم‌دیگر و اینکه حرف‌های هم را خوب می‌فهمیدیم، بار‌ها با هم صحبت، تبادل نظر و بحث، کرده بودیم.
انسان باسوادی بود اما معتقد بودم لااقل در این مورد اشتباه می‌کند. دلایل هم‌دیگر را می‌شنیدیم و صحبت می‌کردیم. خیلی خسته شده بودیم. احساس کردم اندکی سماجت به خرج می‌دهد اما انصافا سوالات «جون دار» ی از من می‌پرسید. بحث از کنستانتین و گسترش و تحولات مسیحیت شروع شد به پست مدرنیسم و… کشیده شد!

راستش را بخواهید حالم به هم می‌خورد از این «ایسم‌»های الکی و هر کس که بی‌خود سر در آخور «ایسم» ی دارد و هی «ایسم» «ایسم» می‌کند. آخرش هم فرق پلورالیسم (پلورالیزم) با رماتیسم را نمی‌فهمد! و به قول امروزی‌ها می‌خواهند هی کلاس بگذارند که ما هم‌ها!

اما او از این دسته نبود. آخر بحث برای اینکه بازخوردی از گفته‌هایم بگیرم، گفتم: فکر نمی‌کنی کمی داری در گفته‌هایت مقاومت بی‌مورد می‌کنی و آنچه که الان می‌گویم و الان به ظاهر نمی‌پذیری، در خلوت خود پذیرفته‌ای؟ جوابش مثبت بود. با هم خندیدیم!

نتیجه‌گیری

نخست: گاهی فکر می‌کنیم که طرف مقابل حرف‌های ما را نمی‌پذیرد اما باید بدانیم که حرف‌هایمان به میزان اعتبار و صداقتی که در آن نفهته هست، تاثیر دارد اما ممکن است این تاثیر کاملا آشکار نباشد. برای مثال ممکن است شما در بحث با فردی، حقیقتی را نپذیرید ولی در خلوت خود آن را پذیرفته باشید.

پس اگر هدفی دارید که به حقیقتش ایمان دارید و آن را مقدس می‌پندارید از گفتنش نهراسید و بدانید که حتما حرف‌هایتان تاثیرگذار است. شاید تاثیرش اندک باشد اما در گذر زمان این تاثیر قابل توجه خواهد بود.‌‌ همان ضرب المثل زیبا که می‌گوید: آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

دوم: کمتر وقت خود را تلف نکنیم. گاهی قبلش باید بیندیشیم که هدف از بحث چیست؟ آیا ارزش وقت گذاشتن را دارد یا نه؟

 

نویسندگان بی‌صداقت

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ | کتاب - (بدون دیدگاه)

گاهی اوقات که کتاب‌های مختلف را می‌خوانم و یا ورق می‌زنم، مطالبی مطالعه می‌کنم که واقعا برایم تعجب‌برانگیز است. معلوم نیست نویسنده خودش فرد ناآگاهی بوده و یا اینکه خوانندگان کتابش را نادان فرض کرده است. در دنیای امروز که برخی قرن ۲۱ را قرن فناوری اطلاعات نامیده‌اند و همانند سیاستی که بر دسترسی ما بر اینترنت تاثیرگذار است، اینترنت نیز می‌تواند بر سیاست تاثیر بگذارد. در چنین زمانی این‌که دیگران را ناآگاه فرض کنیم نشان از ناآگاهی خودمان از مسائل پیرامون ماست. واقعا برای من بسی جای ابهام دارد که برخی نویسندگان چرا تلاش می‌کنند دلیل تراشی کنند. قطعا صداقت همراه با صراحت می‌تواند گره‌گشای خیلی از مسائلی باشد که برای جوانان به صورت یک چالش ذهنی درآمده است. شاید بهتر باشد در مورد مسائلی که کمتر می‌دانیم، کمتر اظهار نظر کنیم و در حیطه اطلاعاتی که در دسترس ماست، قضاوت کنیم.
ما انسان‌ها که معصوم نیستیم و کسی هم انتظار ندارد که هیچ‌گاه دچار خطا نشویم اما آنچه که به باور من یکی از ضرورت‌های کار هر فردی بنا به مسئولیت اوست،‌‌ همان صداقت و پذیرفتن اشتباهات و تلاش در جهت جبران آن است.