در شورای بازنگری قاون اساسی، آیت‌الله خامنه‌ای در دفاع از انتصاب ریاست سازمان صدا و سیما از سوی رئیس جمهور، چنین گفتند: « آن چیزی که مشکل را حل می‌کند، این است که ما صدا و سیما را بسپاریم دست رئیس جمهور، دیگر هیچ تردید نیست که راه علاج این است و اشکالات فقط به این ترتیب برطرف خواهد شد.»

آیت‌الله خامنه‌ای چنین استدلال کردند که: «اگر رهبر در رأس (سازمان) باشد، اگر اشکالی باشد، ما از چه کسی مؤاخذه کنیم؟ دستگاه قضائی یا دستگاه مقننه که حق نظارت بر همه ی امور را دارند، باید سرکشی کنند، از کی مؤاخذه کنند؟ از رهبر مؤاخذه کنند که چرا صدا و سیما اشکالاتی دارد؟ چنین چیزی ممکن است؟ با این کار سیئات صدا وسیما دامن رهبر را خواهد گرفت، این را چیز کمی نگیرید، به هر حال سوءتفاهم‌هایی در مردم هست. یک وقت غفلتی پیش می‌آید، همه‌ی مردم را به رهبری بدبین می‌کند، که این، هیچ به مصلحت نیست.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۶۹)

آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به کسانی که انتصاب رئیس سازمان صدا و سیما را با انتصاب فرماندهی نیروهای مسلح مقایسه می‌کردند، گفت: «این قیاس مع الفارق است و صدا و سیما مثل نیروهای مسلح نیست که لازم باشد زیر نظر رهبری قرار گیرد.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۷۱)

در قانون اساسی سال ۵۸، سازمان صدا و سیما زیر نظر قوای سه گانه فعالیت می‌کرد امّا در بازنگری و تغییر قانون اساسی سال ۱۳۶۸، نصب و عزل رئیس سازمان صدا و سیما بر عهده رهبری گذاشته شد و شورایی شامل نمایندگان سه قوه، نظارت بر سازمان صدا و سیما را بر عهده گرفتند. بعدها با تفسیری که آیت‌الله جنتی از قانون ارائه داد، «سیاست‌گذاری، هدایت و تدابیر لازم در همه ی ابعاد» را جز اختیارات رهبری تفسیر شد. ( سایت شورای نگهبان + مجموعه نظریات شورای نگهبان ،ص۲۸۲)

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مخالفت با این تصمیم چنین گفتند: «وقتی مدیر عامل سازمان را امام نصب می کند، سه قوه چگونه نظارت کنند بر چیزی که مسئول اصلی آن رهبری است؟ در این صورت نظارت بر صدا و سیما امکان پذیر نخواهد بود، یعنی همه باید نگاه بکنیم و چیزی هم نتوانیم بگوییم! این اشکال واقعاً جدی است. اگر رهبر فردا مدیر عاملی نصب کند، و اشکالاتی پیش آید، کسی واقعاً نمی تواند چیزی بگوید، این را مطمئن باشید تا مدیر عامل مورد اعتماد رهبر باشد، کسی نمی تواند انتقاد کند، و اگر مدیر عامل کسی را هم به آنجا راه نداد، هیچ اتفاقی نمی افتد، یک قدرت بسیار نیرومندی در صدا و سیما بوجود می آید.» (مشروح مذاکرات بازنگری، ص ۵۶۰).

بخشی از اصل ۱۷۵ قانون اساسی کنونی (پس از بازنگری): «نصب‏ و عزل‏ رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ با مقام‏ رهبری‏ است‏ و شورایی‏ مرکب‏ از نمایندگان‏ رئیس‏ جمهور و رئیس‏ قوه‏ قضائیه‏ و مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ ( هر کدام‏ دو نفر ) نظارت‏ بر این‏ سازمان‏ خواهند داشت‏. خط مشی‏ و ترتیب‏ اداره‏ سازمان‏ و نظارت‏ بر آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.»

این اصل از قانون اساسی، بر خلاف نظر آیت‌الله جنتی، تعیین خط مشی را بر عهده قانون گذاشته است که قانون نیز توسط نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی وضع می‌گردد. در واقع، خط مشی سازمان صدا و سیما را باید نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تعیین کنند.

می‌توانید کتابِ صورتِ مشروحِ مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را در چهار جلد، از سایت دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری دانلود کنید.


فاعتبروا یا اولی الابصار

نویسنده مهمان: فریده کلهر

طی سال‌های اخیر صدا و سیما با ساختن سریال‌های مختلف تلاش زیادی برای نشان دادن معضلات اجتماعی مثل اعتیاد، بچه‌های خیابانی و زنانِ سرپرست خانوار کرده است اما سوال اینجاست که این تلاش‌ها تا چه حد با واقعیت‌های موجود منطبق و تلویزیون تا چه حد در نشان دادن واقعیت‌های جامعه موفق بوده است؟

سریال «تکیه بر باد» که از شبکه تهران پخش می‌شود، داستان دختری به نام عاطفه است که با قبول شدن در دانشگاه از شیراز، به تهران می‌آید و این مساله سرآغاز اتفاقات گوناگونی برای او می‌شود. تکیه بر باد یک ملودرام اجتماعی است و مضمون داستان آن بر پایه مهاجرت دختران جوانی است که در شهرهای کوچک و خانواده‌های سنتی زندگی می‌کنند و برای ادامه تحصیل و یافتن کار از خانواده‌هایشان جدا می‌شوند و با پا گذاشتن به شهرهای بزرگ‌تر در صدد تغییر زندگیشان بر می‌آیند و در این راه با مشکلاتی روبرو می‌شوند.

جدای از ضعف‌های قصه‌پردازی یکی از مشکلات فیلم‌هایی از این دست وجود خطوط قرمزی است که مانع نشان دادن معضلات اجتماعی می‌شود. در همین سریال آن‌چه که ما از رابطه عاطفه و مدیر شرکت و حتی مهمانی شبانه می‌بینیم به صورتی کاملا پاستوریزه به تصویر کشیده شده است؛ شبیه تصویر همیشگی کافی‌شاپ‌هایی که در سریال‌های ایرانی نمایش داده می‌شود. کافی شاپ‌هایی با پس‌زمینه موسیقی ملایم و زوج‌های جوانی که با لباس‌های آراسته مشغول خوردن نوشیدنی هستند.

سریال «تا‌ ثریا» یکی از نمونه‌های خوب این دست سریال‌ها بود که در کنار پرداختن به مساله ربا و تبعات اجتماعی آن به مشکلات زنان سرپرست خانوار پرداخته بود و برای مخاطبان تا حد زیادی باورپذیر بود. با این وجود مسئولان صدا و سیما تاب نیاوردند و قسمت‌هایی از سریال بر اثر ممیزی حذف شد و سریال در ‌‌نهایت با یک جمع بندی سردستی به پایان رسید.

سیاست‌های صدا و سیما طی سال‌های اخیر کاری کرده که سریال‌سازان وارد مباحث اجتماعی نشوند و اگر وارد شوند به دلیل محدودیت‌های موجود آن‌چه که به نمایش در می‌آید بسته بندی زیبایی از معضلات اجتماعی است که آن‌ها را تبدیل می‌کند به آثاری غیرواقعی که مخاطب آن‌ها را نمی‌پذیرد و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری نمی‌کند.

در ‌‌نهایت پایان این سریال‌ها با درس‌های عبرت‌آموزی که به مخاطب می‌دهند، (همان‌طور که از نام این سریال هم مشخص است) تفاوت فاحشی با واقعیت‌های اجتماعی دارد. تبعات معضلات اجتماعی به مراتب عمیق‌تر از آن چیزی است که در قاب کوچک تلویزیون به تصویر کشیده می‌شود و این سوال باقی خواهد ماند که آیا اگر صورتِ درستی از معضلات اجتماعی را به تصویر نکشیم، معضلات اجتماعی به خودی خود حل خواهند شد؟