یک سال گذشت. (۱۳۹۱)

اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (۸ دیدگاه)

سه روز دیگر تا سال نو خورشیدی فاصله داریم. دیروز، ۲۶ اسفندماه، زادروز من بود؛ تصمیم گرفتم مروری کوتاه بر سالی که گذراندم، داشته باشم.

سال ۹۱ برای من سال پرچالشی نبود امّا از چند جهت اهمیت بیشتری نسبت به سال قبلش داشت. ماه رمضان تقریباً ماهِ پریشانی فکری من بود. باید در مورد کار و تحصیل به یک نتیجه می‌رسیدم و در راستایش گام برمی‌داشتم. چند هفته‌ای به مسائل آینده (تحصیل و کار) فکر می‌کردم و در آخر به این نتیجه نسبی رسیدم که برای کنکور ارشد بخوانم که البته تقریباً از ۱۵ مهرماه شروع کردم. در مجموع نیمه دوم سال، مفیدتر و هدف‌مندتر از نیمه اوّل سال بود.

یکی از کارهای مفیدی که تابستان انجام دادم، مطالعه خارج از برنامه درسی، در زمینه مهندسی شیمی بود. تمرکز من بیشتر به جنبه‌های کاربردی و عملی بود که در کنار کارآموزی، ارزش بیشتری پیدا کرد. مرور خوبی بر تجهیزات مهندسی شیمی و مباحث اقتصادی مهندسی هم داشتم.

در چهار ماهی که برای کنکور می‌خواندم، مانند گذشته سعی می‌کردم به مطالعه غیردرسی هم بپردازم امّا زمان کم‌تری صرف این مسائل می‌کردم. مثل چند سال گذشته، چند شب در هفته می‌رفتم کنار ساحل می‌‌دویدم که با گوش دادن به موسیقی، لذّت دویدن دوچندان می‌شد.

سال ۹۱ کنترل بهتری بر ساعات استفاده از اینترنت داشتم و بین مطالعه پشتِ کامپیوتر و کتاب و مجله کاغذی، تعادل خوبی برقرار شد که البته هنوز هم جا دارد که ساعات استفاده از اینترنت را کمتر کنم.

کودکی عادل شجاعی، عید نوروز

امسال در شیوه‌ی مطالعه‌ام هم تغییراتی دادم. از زمان مطالعه اخبار کاستم و بیشتر به مسائل تحلیلی پرداختم. سعی کردم متن‌های طولانی مفید را، به سبب طولانی بودنشان از دست ندهم. گریزی هم به مسائلی که در کودکی سوالات بنیادین من بود و بعدها آن‌ها را حل شده پنداشته بودم، زدم. بعد از کنکور هم بیشتر به مطالعه‌ی دیدگاه‌های اندیشمندان زنده پرداختم.

تفاوت دیگر با سال‌های قبل، گونه‌های مطالبی بود که برای خواندن انتخاب می‌کردم. مثلاً در تاریخ، در سال‌های پیش، بیشتر قرون اولیه اسلام را مطالعه می‌کردم امّا امسال تمرکز بیشتری بر تاریخ مشروطه به بعد داشتم. در دین‌شناسی هم، سال‌ ۸۹ و ۹۰ بیشتر تاریخ اسلام، مبانی دین اسلام، فِرَقِ اسلامی و بهائیت را مطالعه کرده بودم امّا سال ۹۱ بیشتر به کلیّت دین، معرفت‌شناسی دینی و نواندیشی دینی گذشت. در فلسفه هم در گذشته مباحث فلسفه‌ی اخلاق و معرفت‌شناسی را بیشتر می‌خواندم؛ (که مقدمه‌ای بود بر معرفت‌شناسی دینی امسال) امّا امسال تمرکزم بر فلسفه‌ی سیاسی و جامعه‌شناسی بود.

پیشاپیش عید نوروز را به خوانندگان گرامی وبلاگ سخن تازه و دوستان خوبم تبریک عرض می‌کنم.


پی‌نوشت: در کودکی به من ایکیوسان می‌گفتند. در این عکس، در حال انجام حرکت ایکیوسان هستم. نکته جالب این‌که هنوز هم خیلی وقت‌ها که آستین‌بلند می‌پوشم، آستین‌هایم را بالا می‌زنم.

به مناسبت روز تولدم که امروز برابر با ۲۶ اسفند ماه و مصادف با جشن باستانی فروردگان و از طرفی نزدیک عید فرخنده نوروز است، بر آن شدم تا سالی که گذشت را در چند خط مرور کنم.

در کل فکر می‌کنم سالی که در حال اتمام هست، بهتر از سال قبل بود چرا که در برخی زمینه ها مثل  ارتباطات اجتماعی و یا مباحث علمی مورد علاقه‌ام، تجارب خوبی به دست آوردم و با دوستان ارزشمندی آشنا شدم و دیگر اینکه اطلاعاتم در برخی زمینه‌های مورد علاقه‌ام بیشتر شد.

نیمه دوم سال ۹۰ برای من بهتر از نیمه اول آن بود. قطعا هنگامی که ما می خواهیم چیزهایی را بدست آوریم، باید از چیزهای دیگری بگذریم و آن‌ها را از دست بدهیم؛ در این مورد سعیم بر این بود که برخی قضایا را از زاویه‌ای دیگر بنگرم و بین این از دست دادن‌ها و به دست آوردن‌ها و علاقه‌ام تعادل و موازنه‌ برقرار کنم.

از لحاظ وبلاگ نویسی هم احساس می‌کنم که مطالبی که امسال می‌نوشتم، مفید‌تر از سال قبل بود که البته ارزیابی وبلاگ‌نویسی مبنای قیاسی دارد و یک معیار مطلق را برای آن نمی‎توان در نظر گرفت.

در این یک سال، سعی کردم بیشتر از اشتباهاتم عذر خواهی کنم، از کارهای خوب بیشتر تشکر کنم و  نسبت به مسائل اجتماعی دیدگاه منتقدانه و منصفانه‌تری داشته باشم و چشمم را بر اتفاقاتی که در دنیای پیرامونم می‌گذرد نبندم و با ترکیبی از احساس و عقل به دنیای پیرامونم بنگرم.

پیشاپیش عید فرخنده نوروز را به همه ی دوستان عزیزم تبریک عرض می‌کنم و سالی سرشار از شادی، برکت و دانش‌آموزی و عمل کردن را برای خودم و دوستانم آرزومندم.

 

یا مقلب، قلب من در دست توست

یا محول،حال من سرمست توست

کن تو تدبیری در لیل و نهار

قلب من شود همچون بهار

۲۲ سال پیش در چنین روزی دنیا اومدم یعنی ۲۶ اسفند سال ۶۸٫ طبیعتاً دوران کودکی راحت و بدون دغدغه می‌گذشت، دبستان را در مدرسه ابتدایی امیرکبیر گذراندم، دوست داشتم راهنمایی، مدرسه نمونه دولتی بروم که خوشبختانه قبول نشدم. رفتم مدرسه راهنمایی آزادگان. آن‌جا معلم‌هایی داشتم که در زندگی هیچ‌گاه فراموششان نخواهم کرد، جا دارد از یکایک آنان تشکر کنم. تقریبا به جز ترم اول سال دوم راهنمایی، رتبه اول بودم و جزء فضول‌ها و اذیت‌بکن‌ها و ردیفِ آخر نشینان بودم. واقعاً لذت‌بخش بود. شاید ارتباط خوبی که با دوستانم داشتم سبب شد که رئیش شورای دانش‌آموزی مدرسه شوم.

سوم راهنمایی تمام شد و در آزمون دبیرستان دانشگاه خلیج فارس بوشهر قبول شدم. سال اول افت شدیدی داشتم ولی بعد رفته‌رفته خیلی بهتر شد و در نهایت هم دانشگاه خلیج فارس بوشهر، رشته مهندسی پتروشیمی قبول شدم. تقریباً از سال دوم دانشگاه به بعد علاقه‌ام به رشته‌ام بیشتر شد.
سالی که گذشت مطالب زیادی آموختم امّا فکر نمی کنم سال موفقی داشتم و الان هم خودم  رو برای سال خوبی آماده می‌کنم که اخرش احساس کنم که عالی بود.

بر اینم که هر وقت شروع کنیم خوب است، اما باید شروع کنیم و سریع شروع کنیم…

زندگی بافتن یک قالی است، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی، نقشه را اوست که تعیین کرده، تو در این بین فقط می بافی، نقشه را خوب ببین، نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند… (پیامک یکی از دوستان)

نوروز و سال خوبی را برای همه‌ی کسانی که واژه‌ی انسانیت را درک می کنند، آرزومندم.