قصه‌ی پرغصّه‌ی گرانی و تورم، خیلی تکراری شده است. نمی‌دانم چقدر بر میزان خرید کتاب و مجله تاثیر گذاشته است. در چنین وضعیّتی، بعید می‌دانم که خریدن یک کتاب در ماه، فشاری بر خانواده‌های متوسط ایرانی وارد آورد. کمی صریح‌تر بگویم؛ گرانی کتاب، بهانه است. نمی‌گویم که همه می‌توانند کتاب‌های دلخواه‌شان را بخرند، امّا دست‌ِکم می‌توانند در کتاب‌خانه‌های اطراف، چند کتاب مورد علاقه‌ی خود را پیدا کنند. چرا افراد درون سالن‌های مطالعه‌ی کتاب‌خانه‌ها به چند دانش‌آموز و دانشجوی پشتِ کنکوری محدود می‌شود؟ چرا نباید کتاب‌خوان دیگری غیر از گروه را دید؟ (بیشتر…)

نقش روشن‌فکران در فرهنگ‌سازی

خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۲ دیدگاه)

چه نزاع‌ها که بر سر واژه‌ی روشن‌فکری صورت نپذیرفته و چه بحث‌ها که بر سرِ متناقض بودن و یا نبودنِ عبارت «روشن‌فکری دینی» پدید نیامده است. به جای این‌که زمان خود را صرف محدود کردن چنین تعابیر برج‌نشینانه‌ای کنیم، بهتر نیست کمی به دغدغه‌های مشترک انسانی بیندیشیم؟ بسیاری از زخم‌های کهنه و بحث‌های ناتمام و دیرینه، چیزی جز ابطال فرصت‌های انسانی در پی نداشته است. نه سودی به اخلاق و معنویت رسانده‌اند و نه از دردهای زندگی انسان‌ها کاسته‌اند.

شاید بتوان از یک منظر، روشن‌فکران را به دو دسته تقسیم نمود. نخست، دسته‌ای که اعتقاد به اصلاح جامعه از پایین دارند و در آثار خود، این را نشان داده‌اند. و دسته‌ی دوّم، روشن‌فکرانی که اگرچه شاید در سخن، بگویند که معتقدند که جامعه از پایین‌ترین سطح باید اصلاح شود و آگاهی یابد، امّا در عمل غالبِ توان خود را متوجّهِ حاکمیت و رژیم سیاسی کرده‌اند؛ این دسته را به اصطلاح روشن‌فکران مَشرب فرانسه می‌گویند. می‌توان گفت که جریان روشن‌فکریِ دوم در میان روشن‌فکرانِ ایرانی پررنگ‌تر باشد.

نگارنده بر این باور است که حکومت صالح از مردم صالح برمی‌خیزد و حکومت فاسد نیز از مردم فاسد. تا هنگامی که ریشه‌ی یک جامعه یعنی فرهنگ آن اصلاح نشود، نمی‌توان امیدی به اصلاحات سیاسی داشت. اگر هم تغییراتی گسترده در سطوح بالای نظام سیاسی صورت بپذیرد، به دلیل فقدان آگاهی توده‌ها و ضعف فرهنگ عمومی، این تغییرات و اصلاحات ناپایدار خواهد بود.

در واقع، وقوعِ تغییرات سیاسی در فضایی با فرهنگ منحط، گره‌ای از کار فروبسته‌ی مردم نخواهد گشود. به عبارت دیگر سیاست حاکمان و حاکمان سیاسی چیزی جز میوه‌ی فرهنگ یک جامعه نیست. اصلاحات سیاسی  از بالا، در جامعه‌ای با فرهنگ ضعیف، نه پایدار است و نه مطلوب. باید از همین فرهنگ شروع کرد.

ما هر فلسفه‌ی سیاسی را که مبتنی بر ناآگاهی مردم باشد، برای جامعه‌ی ایران ناقص و باطل می‌دانیم؛ امّا با این وجود بر این باور هستیم که شرایط همیشه ایده‌آل نیست و مردم همواره نیاز به آگاه‌شدن دارند و این فرآیند آگاهی و اثربخشی نباید مقطعی و فقط در آستانه‌ی رخداد‌هایی هم‌چون انتخابات باشد. گرچه روشن‌فکران همواره در این راستا کوشیده‌اند امّا علی‌رغم نداشتن رسانه و… باز هم غالب روشن‌فکران در برقراری ارتباط با توده‌ی مردم، عمل‌کرد قابل قبولی ندارند.

در جامعه‌ای که پایِ ورزش‌ هم به سیاست گره می‌خورد، انتظاری نداریم که روشن‌فکران دست از سیاست بشویند و به پیشامد‌های سیاسی بی‌اعتنا باشند امّا چنین می‌اندیشم که کارِ فرهنگی و فعالیت‌های مدنی در میان این گروه بسیار کم‌رنگ است. مخاطب نسل جدید روشن‌فکری کم‌تر مردم هستند و بیشتر یا خود و یا حاکمیت را مورد خطاب قرار داده‌اند. این موضوع در مباحثی که مطرح می‌کنند و لحنی که به کار می‌برند به وضوح هویداست. روشن‌فکران نه با شعار «تدبیر و امید» بلکه با انعکاس «تدبیر و امید» در کردار می‌تواند نقش‌آفرینی کنند؛ روشن‌فکرانِ امیدواری که با مردم و برای مردم سخن بگویند.

مردم ایران در طول قرن‌های گذشته، فرهنگ‌های محتلفی را تجربه کرده‌اند. فرهنگ ایرانی در طول قرن‌ها شکل گرفته است و پس از نفوذ اسلام در ایران، مردم، فرهنگ اسلامی نیز در کنار فرهنگ ایرانی پذیرفتند. ایرانیان بر خلاف مصری‌ها که پس از گسترش اسلام زبان‌شان به عربی تغییر یافت، زبان پارسی خود را حفظ کردند. اگرچه در دوران طلایی اسلام (قرن ۸ تا ۱۳ میلادی)، زبان عربی در بین دانشمندان یک زبان پذیرفته‌شده بود و بسیاری از کتاب‌ها به زبان عربی نگاشته شد، امّا مردم ایران هم‌چنان به زبان پارسی سخن می‌گفتند و آیین باستانی خود را فراموش نکردند.

کشور ایران در طول قرن‌ها دست‌خوش ناملایمات بسیاری بود و هم‌چنان این دو فرهنگ در کنار یک‌دیگر بودند تا این‌که عدّه‌ای از بازرگانان و درباریان در زمان شاهان قاجار، سفرهایی را به کشورهای غربی کردند. این سفرها نقطه آغاز آشنایی ایرانیان با یک فرهنگ جدید بود. پس از این، کتاب‌های بسیاری به فارسی ترجمه شد و ایرانیان از دستاوردهای مدرن غرب تا حدودی بهره‌مند شدند. گروهی از ایرانیان (مثل برخی از روشن‌فکران مشروطه) هنگامی که با تمدن مدرن غرب آشنا شدند و وضعیت استبداد داخلی و استعمار خارجی را دیدند، از این وضعیت سرخورده شدند و پنداشتند که دلیل این عقب‌ماندگی، دین است. از طرفی طیف روحانیّت نیز به این گروه (افرادی هم‌چون میرزا ملکم خان و طالبوف) سوء ظن داشت. نطفه‌ی تقابل قشر روشن‌فکر و مذهبی بسته شد…

پس از گذشت سال‌ها و زد و خوردهای فراوان و کشور را به حاشیه کشاندن، هیچ نصیبی عاید کسانی که در زدودن یکی از این سه فرهنگ تلاش کردند، نشد. اینان یا بر اساس فکر و ایدئولوژی خود و یا هم برای فریب افکار عمومی و همراه ساختن عده‌ّای، در مسیر زدودن یکی از این سه فرهنگ کوشیدند و موفّق هم نشدند. هم‌چنان که رضاخان نیز در این راه، توفیقی نیافت.

اگر به‌جای این همه تقابل و کشمکش، عده‌ّای در مسیر هم‌گرایی و برخورد مسالمت‌آمیز این سه فرهنگ کوشیده بودند، ایرانیان هرگز شکست تلخ جنبش مشروطه را تجربه نمی‌کردند. ایران ما کشوری است که سنت در آن نقش کلیدی دارد. مهم‌ترین عنصر این سنت، «مذهب» است. طبیعتاً عامه‌ی مردم از هیچ جریان ضددینی حمایت نخواهند کرد. همان‌گونه تقابل حماقت‌وار با فرهنگ غربی نیز نخواهند پذیرفت. راهی که تجربه‌های تلخ تاریخ به ما نشان می‌دهد این است که به دور از تعصب و بر اساس خِرَد رفتار کنیم. این موضوع هم با فرهنگ ایرانی و غربی سازگار است و هم با فرهنگ اسلامی. چرا که پیامبر اسلام نیز فرموده‌اند: «اگر حدیثی از من برای شما نقل شد که با قرآن و عقل انطباق نداشت، آن را به سینه‌ی دیوار بزنید.»

در این عصر فن‌آوری اطلاعات، کمابیش همه‌ی  به نوعی بیمار شده‌ایم. بیمارِ فن‌آوری، بیمارِ لپتاپ، موبایل، گجت‌‌های گوناگون و… گذراندن یک روز به دور از اینترنت و موبایل برایمان سخت شده است. بیش از آن‌چه که بایسته است، در این فضا حَل شده‌ایم. گاهی هم، چشم‌ و هم‌چشمی‌ها و وسواس‌های مدرن باعث می‌شود وسایلی را بخیرم که واقعاً که از سطح نیازهایمان بسیار فراتر هستند و شاید تا آخرین لحظات استفاده از آن، از بسیاری از امکانات گجت‌مان بی‌خبر باشیم.

چنان تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته‌ایم که خودمان هم از نیازهایمان بی‌اطلاع هستیم. همین تبلیغات ماهواره‌ای، اینترنتی و… نیازهای کاذبی را در ما بوجود می‌آورد که از نیازهای فکری و جسمی‌مان بازمی‌مانیم. یک بار پولمان را صرف خوراکی‌های مضر می‌کنیم و مدتی بعد، به فکر خریدن کمربند لاغری هستیم!

از نوشته‌های مفید کمتر استقبال می‌کنیم و بیشتر وقتمان را با مطالعه‌ی غیرهدفمند و نوشته‌های سطحی می‌گذرانیم. دنبال هندوانه‌ای می‌گردیم که زیر بغلمان را با شعارهای توخالی پُر کنیم و بگوییم که ما ملتی چنین و چنان هستیم. جامعه‌ای مصرف‌زده شده‌ایم. هویت خود را فراموش کرده‌ایم و به دنبال نسخه‌ی بیمارانی می‌گردیم که خود برای مداوای بیماری‌شان به این سو و آن سو سرگردان‌ هستند. به جایی که علت مشکلات را اول در درون خودمان جست‌وجو کنیم، به دنبال عامل خارجی می‌گردیم. مولوی در این زمینه در دیوان شمس می‌گوید:

ای نسخه نامه الهی که توئی                              وی آینه جمال شاهی که توئی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست                     از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

در مطلب قبل، کتابِ “نگاهی به تاریخ جهان” نوشته جواهر لعل نهرو را معرفی کردم. اکنون کمی حسرت می‌خورم که چرا در مطلب اول، از تاریخ ایران از دریچه نگاهِ جواهر لعل نهرو، ننوشتم. پیشنهاد می‌کنم که نوشته‌های زیبای جواهر لعل نهرو را در مورد تاریخ، فرهنگ و هنر ایران را که در زیر آورده‌ام، بخوانید.
نگاهی به تاریخ جهان، جلد دوم، صفحه‌ی ۹۴۲. مداومت سنن قدیمی ایران:
ایران نیز مسخر اعراب گردید اما اعراب نتوانستند مردم ایران را به خود شبیه سازند و مانند سوریه و مصر در خود تحلیل برند. نژاد ایرانی از شاخه‌های بزرگ و قدیمی آریایی بود و با نژاد سامی عرب‌ها تفاوت بسیار داشت. به‌این جهت نژاد‌ها از هم جدا ماندند و نژاد ایرانی هم هم‌چنان محفوظ ماند.

نگاهی به تاریخ جهان؛ تاریخ، هنر و فرهنگ ایران
دوران یک‌صد ساله حکومت تیموریان به اندزاه‌ای از نظر نهضت‌های ادبی و هنری باارزش است که به دوران “رنسانس تیموریان” مشهور شده است. در ادبیات ایران توسعه و تکاملی به وجود آمد و مقادیر زیادی تابلوهای نقاشی زیبا ساخته شد. بهزاد نقاش بزرگ، استاد و پیشوای یک مکتب نقاشی بود.
تیموری‌ها ترک بودند اما نمی‌توانستند در مقابل فرهنگ ایرانی مقاومت داشته باشند و آن را بپذیرند. ایران که تحت تسلط ترک‌ها و مغول‌ها قرار گرفت، فرهنگ خود را بر فاتحان تحمیل می‌کرد و در عین حال ایران برای آزادی سیاسی خود هم می‌کوشید و…
دوران حکومت صفویان مدت ۲۲۰ سال از ۱۵۰۲ تا ۱۷۲۲ ادامه یافت. این دوران عصر طلایی هنر ایران نامیده می‌شود. معماری، ادبیات و نقاشی بر روی دیوار به صورت مینیاتور، قالی‌بافی، ساختن ظروف چینی ظریف و عالی و کاشی‌سازی در این دوران عصر طلایی هنر ایران رونق و شکفتگی بسیار داشت.
هنرها حد و مرزی نمی‌شناسند و نباید بشناسند و ظاهرا نفوذهای متعدد و گوناگون در به کمال رساندن و پروراندن هنر ایران در قرون شانزدهم و هفدهم اثر داشتند. گفته می‌شود که نفوذ هنر ایتالیایی در ایران آن زمان بسیار نمایان است.
فرهنگ ایران در مناطق وسیع و پهناوری از ترکیه در غرب تا هند در شرق گسترده بود. زبان فارسی در دیار امپراتوران مغول هند و به طور کلی در آسیای غربی زبان فرهنگ شمرده می‌شد و مانند زبان فرانسوی در اروپا بود.

جواهر لعل نهرو در جایی دیگر از این کتاب، می‌نویسد:

اسلام به سرعت در ایران انشار یافت و جای مذهب زرتشتی را گرفت و آیین زرتشت عاقبت مجبور شد به هند پناهنده شود اما ایرانی‌ها حتی در اسلام راه مخصوصی برای خود در پیش گرفتند… اما هر چند که ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت، تمدن عرب تاثیری فوق‌العاده در آن داشت و اسلام در ایران هم، مانند هند، یک حیات تازه برای فعالیت‌های هنری ایجاد کرد. هنر و فرهنگ عربی هم تحت نفوذ ایران واقع شد. تجمل و شکوه زندگی درباری ایران در زندگی ساده‌ی فرزندان صحرا اثر گذاشت و دربار خلیفه‌ی عرب هم، مانند دربارهای سایر پادشاهان و امپراتوران سابق، پرتجمل گردید.

در اواسط قرن چهاردهم، ایران یک شاعر بزرگ به‌وجود آورد و او حافظ شیرازی بود که اشعارش هنوز حتی در هند نیز رواج دارد و محبوب است.

در قسمت‌های دیگری از این کتاب، جواهر لعل نهرو، راجع به سعدی شیرازی و بوستان و گلستان او، فردوسی و شاهنامه‌ی او، رستم پهلوان ایران‌زمین، خیام، مولوی و ابن سینا، مطالبی را ذکر می‌کند و در آخر به دخترش می‌نویسد که:

من در این‌جا فقط چند اسم را آورده‌ام و به هیچ‌وجه نمی‌خواهم فهرست بالا بلندی از اسامی متعدد در برابرت قرار دهم. فقط می‌خواهم متوجه شوی که مشعل هنر و فرهنگ ایران در طی قرون متمادی روشن و درخشان بود و پرتو خود را تا ماورا النهر در آسیای میانه می‌تاباند.

ای دوست، بیا برخیزیم

اسفند ۴ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (بدون دیدگاه)

شعری از آقای حمید مصدق برای شما انتخاب کردم که حرف دل ماست . حرفی از آگاهی اجتماعی و فرهنگ گرفته تا سیاست و دیانت و یا خیزش های علمی و اتحاد و همدلی

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیها

با تو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم ، تنهایم

تو اگر ما نشوی

خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد ؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون

آویزد

دشتها نام تو را می گویند

کوهها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند

رود باید شد و رفت

دشت باید شد و خواند

در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟

در تو این قصه ی پرهیز که چه؟

در من این شعله ی عصیان نیاز

در تو دمسردی پاییز که چه؟

حرف را باید زد

درد را باید گفت

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از تو

متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

آشنایی با شور؟

و جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی

یا غرق غرور؟

سینه ام آینه ای ست

با غباری از غم

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

آشیان تهی دست مرا

مرغ دستان تو پر می سازند

آه مگذار ، که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد

آه مگذار که مرغان سپید دستت

دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد

من چه می گویم ، آه

با تو اکنون چه فراموشیها

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیهاست

تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

برچسب‌ها: