در خبرهای این روزها، خواندیم که با رای حسّاسِ الهه راستگو، عضو شورای اسلامی شهر تهران به محمد باقر قالیباف، قالیباف به عنوان شهردار تهران ابقا شد و محسن هاشمی نیز با یک رای کمتر از شهرداری تهران بازماند.

می‌دانیم که سخن بر سر این نیست که الهه راستگو به چه کسی رای داده است؛ سخن مهم بر سر این است که به خانم راستگو به عنوان کاندیدای مستقل وارد عرصه انتخابات نشده است. اگر الهه راستگو سوگند و یا پیمانی مبنی بر رای به محسن هاشمی بسته باشد، قطعاً رای ایشان به محمدباقر قالیباف نکوهیده است مگر این‌که بتواند اثبات کند آن‌زمان بر مبنای چه شواهدی فکر می‌کرده محسن هاشمی گزینه مناسب است و پس از آن عهد و پیمان، چه شواهدی بر او مکشوف شده که آقای قالیباف گزینه‌ای مناسب‌تر است و قبلاً این شواهد در اختیار وی نبوده است. علاوه‌ براین، اگر ایشان مذاکرات و بحث‌های نمایندگان اصلاح‌طلب شورا را به بیرون منتقل کرده باشد، در غیراخلاقی بودن این عمل، نباید تردیدی داشت.


با مقدمه بالا، یک بحث تاریخی در سیاست دوباره تازه می‌شود که، فردی که به عنوان نماینده انتخاب می‌شود، آیا نماینده اندیشه و خواست‌های مردم است و یا نماینده مصالح مردم. تفاوت آشکاری بین این دو وجود دارد؛ اگر شخص نماینده را نماینده خواست مشروع اکثریت مردمی بدانی که به آن نماینده رای داده باشند، آن نماینده باید اندیشه، حقوق و خواست مردم را در مجلس (پارلمان) مطرح کند؛ ولو این‌که خواست و اندیشه اکثریت مردم، با آن‌چه آن نماینده مصالح مردم می‌داند در تضاد باشد. امّا اگر نماینده‌ای را که به مجلس (پارلمان) راه می‌یابد، نماینده مصالح مردم بدانیم، نماینده می‌تواند مسائلی را خلاف خواست‌ها و علائق مردم، امّا برمبنای مصالح آنان مطرح کند.

تاریخ درس‌های عبرت‌آموز بسیاری برای ما داشته است. تاریخ به خوبی نشان داده است که هنگامی که مردم را نادان و کوچک (مجنون و صغیر) فرض کنیم، نماینده با قامتی قیّم‌مآبانه، در حالی که خود را وکیل مردم می‌پندارد، می‌تواند ادعا کند آن‌چه او می‌پندارد براساس مصالح مردم است و مردم این مصالح را درک نمی‌کنند. با طرح چنین ادعایی، زمینه برای سوء استفاده نمایندگان مجلس (پارلمان) و یا نماینده شورای اسلامی شهر و روستا، فراهم می‌شود.

امروز، در روزگاری که اطلاعات و ارتباطات در کسری از ثانیه صورت می‌گیرد و بسیاری از مردم تحصیلات دانشگاهی دارند، قطعاً مردم مصالح خود را به خوبی می‌شناسند و نیازی به تعیین تکلیف دیگران ندارند. قطعاً نمایندگان مجلس شورای اسلامی و یا نمایندگان مردم در شوارهای شهر و روستا، نماینده خواست، حقوق و علایق مردم هستند و نه نماینده مصالحی که ممکن است برخلاف خواست و حقوق مردم باشد.

معرفی کتاب: در آمدی به فلسفه

اسفند ۱۰ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | کتاب - (۳ دیدگاه)

یکی از کتاب‌هایی که اخیراً مطالعه کردم، کتاب «در آمدی به فلسفه» نوشته‌ی دکتر میرعبدالحسین نقیب‌زاده است. قیمت این کتابِ ۲۸۰ صفحه‌ای که برای دوازدهمین بار به زیر چاپ رفته، ۱۰۰۰۰ تومان است. این کتاب به سه بخش کلی تقسیم می‌شود که عبارتند از: ۱٫ فلسفه‌ی اخلاق ۲٫ فلسفه‌ی سیاسی ۳٫ نگاهی به متافیزیک و دانش‌شناسی

بخش اوّل شامل تعاریفی از فلسفه و فلسفه‌ی اخلاق و دیدگاه‌های فیلسوفانی هم‌چون سقراط، افلاطون، ارسطو، اپیکور، ابن‌‌‌‌ِ مسکویه، اسپینوزا و مکاتبی هم‌چون سگ‌واران، رواقیان و بررسی سودگرایی در پیوند با خوشی‌گرایی و اخلاقِ انسان‌گرایانه است.

بخش دوّم کتاب، فلسفه‌ی سیاسی است. نویسنده در تعریف فلسفه سیاسی می‌نویسد:
«فلسفه‌ی سیاسی، پرداختن به پرسش‌های بنیادین است درباره‌ی جامعه، دولت، آیین کشورداری، هدف زندگی اجتماعی، و نیز حقوق و وظایف فرد و جامعه نسبت به یکدیگر.»

کتاب درآمدی به فلسفه دکتر میرعبدالحسین نقیب زاده

در این بخش، شما به طور مختصر، با دیدگاه‌های فلاسفه‌ای هم‌چون افلاطون، ارسطو، فارابی، توماس هابز، جان لاک، جرمی بنتام، جان استوارت میل، هگل و مارکس حول فلسفه‌ی سیاسی، آشنا می‌شوید و سیر تحول تاریخ فلسفه و تحول اندیشه دموکراسی و ایدئولوژی فاشیسم و کومونیسم را درمی‌یابید.

در بخش سوم که نگاهی به متافیزیک و تاریخ‌شناسی است، خواننده با آراء فیلسوفانی مانند پلوتینوس، بوعلی سینا، سهروردی، ملاصدرا، دکارت، لایبنیتس، جورج برکلی، دیوید هیوم، کانت، پیرس، جیمز، دیوئی، هانس دریش، برگسمن، شوپنهاور، نیچه و همچنین آغاز فلسفه، فلسفه در جهان مسیحی و اسلامی، سیر فلسفه در سده‌های میانه در اروپا و متافیزیک در دوره‌ی پس از کانت، نمودشناسی، فلسفه‌ی تحلیلی، فلسفه هستی، پوزیتیویسم منطقی و پراگماتیسم آشنا می‌شود. از میان فلاسفه‌ی غرب، دیدگاه‌های مارتین هایدگر در این کتاب بررسی نشده است.

نمایه مفهوم‌ها و نمایه نام‌ها در آخر کتاب، به ارزش این کتاب افزوده است و دست‌رسی خواننده به مطالب کتاب را آسان می‌کند.

در این کتاب که مکاتب، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های فلاسفه را به طور اجمالی بررسی کرده است، جای خالی اندیشه‌های فلاسفه‌ی شرق و مکاتب شرقی به چشم می‌خورد. گرچه افرادی هم‌چون داریوش شایگان و رضا علوی در این زمینه پژوهش‌‌های ارزش‌مندی را انجام داده‌اند، امّا هنوز فلسفه شرق میان علاقه‌مندانِ فلسفه کمی ناآشناست.

خواندن این کتاب را به علاقه‌مندان فلسفه که مایل‌اند به طور خلاصه با سیر تحول اندیشه‌ها و مکاتب فلسفی آشنا شوند، پیشنهاد می‌کنم.