خواندن مقالات استاد محمّد سروش محلاتی همیشه برای من نکته‌های تازه داشته است. ایشان استاد خارج فقه بوده و به پژوهش در فقه سیاسی مشغول هستند. سه مقاله را از استاد محمّد سروش محلاتی پیشنهاد می‌کنم:

۱٫ اصل، احراز مردم است. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «نباید پنداشت که صفات لازم برای رئیس جمهور یا نمایندگی مجلس چندان پیچیده است که احراز آن توسط خود مردم امکان پذیر نمی‌باشد. زیرا اگر مردم از انتخاب «صالح» عاجزند، قطعا به طریق اولی از انتخاب «اصلح» عاجزترند!»)

۲٫ تحلیل فقهی و حقوقی تنفیذ. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در قرائت امروزی اصحاب قدرت و حواشی آنان، گویا فقط یک حق، آن هم برای «یک شخص»، ارزش و اعتبار دارد و «مطلق» است و حقوق «عموم ملت» ، چندان لرزان و بی ریشه اند که فقط در صورت همراهی با آن یک حق، و به شکل مشروط، اعتبار پیدا می‌کند.»)
استاد سروش محلاتی با استنباط و استناد به دیدگاه‌های شهید بهشتی، مکارم شیرازی و… معتقد است که پس از رای مردم به رئیس جمهور، رهبری نه حق، بلکه وظیفه امضای حکم ریاست‌جمهوری را دارد و با توجه به این‌که نظر ایشان از طریق شورای نگهبان اعمال شده، توانایی عدم امضای حکم ریاست‌جمهوری را ندارد.

۳٫ شهر مردگان-۳ (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در شهر مردگان، شهروندان «کالآله» اند[هم‌چون ابزار]، دیگران آن‌ها را «می‌برند» و همه مسئولیت‌ها هم متوجه دیگران است، بر خلاف شهر زندگان که شهروندان آن، خود «اسباب» تدبیرند و همه مسئولیت‌ها هم متوجه خود آن‌هاست. در شهر مردگان فقط یک صدا به گوش می‌رسد صدای کسی که بر سر گور نشسته و «تلقین» می‌خواند، و با آهنگ صدای او «مرده» را حرکت می‌دهند، ولی در شهر زندگان صداهای فراوان شنیده می شود، صدای کسی که «می پرسد»، صدای کسی که که «نظر می‌دهد»، صدای کسی که «اعتراض می‌کند»، در اینجا نه کسی در گور است، و نه کسی بالای سرش، چرا که اگر حتی زعامت با «پیامبر» هم باشد که عقل کل است، مأمور به، تدبیر به شیوه «عقل جمعی» است، و باید «در ردیف» دیگران قرار گیرد.»)
نویسنده در این نوشتار می‌کوشد تا از دیدگاه فقهی نشان دهد که هنگامی‌ که شهروندان حق انتخاب نداشته باشند، مسئولیت رخدادها بر عهده‌ی حاکمان جامعه است.

پیشنهاد می‌کنم از بایگانی مقالات این فقیه آزادمنش بهره ببرید.

گاهی سیاست‌مداران غربی نکات مثبتی را در مورد یک جریان سیاسی (هم‌چون اصلاح‌طلبان) بیان می‌کنند؛ رسانه‌های محافظه‌کاران هم، آن حزب سیاسی را به شاد کردن دشمن و یا بازی کردن در زمین دشمن و چنین تعابیری متهم می‌کنند. برای این‌که نشان دهم که «شاد شدن دشمن» هیچ بار ارزشی در قضاوت ندارد، در این نوشتار به چند نمونه از شاد شدن دشمن در صدر اسلام و پس از آن می‌پردازم.

در ابتدا یک فتوا را از آیت الله شبیری زنجانی نقل می‌کنم: «اگر شخص ناصبی[دشمن اهل بیت]، فضیلتی را درباره ی اهل بیت نقل کند، اعتبار آن از اعتبار روایتی که یک شخص بسیار عادل نقل کند، بیشتر است؛ نه از باب اعتبار ذاتی نقل ناصبی، بلکه از باب این قرینه ی قوی بر صدق روایتش که او داعی بر بیان فضائل ائمه ما ندارد، لذا اطمینان قوی بر صحت نقل او پیدا می شود.»

این خود نمونه‌ای خوب در مسائل فقهی است که نشان می‌‌دهد هنگامی که دشمن از ما تعریف کند نه تنها ضد ارزش نیست بلکه می‌تواند نشانگر باور دشمن به وجود ارزش‌های طرف مقابلش باشد. البته انکار نمی‌کنیم که ممکن است دشمن به دلیل منافعی که یکی از طرفین مقابل خود می‌بیند، از یکی از طرفین تمجید کند. هم‌چنین در آیه ۶ سوره حجرات می‌گوید: «…اگر فاسقی برای شما خبر آورد به گفته او اعتماد نکرده و درباره آن تحقیق کنید تا مبادا به اتکای آن، برخورد ناروایی از سر جهل با دیگران داشته باشید و سپس از کار خود پشیمان شوید.»

ممکن است گاهی دشمن برای چنددستگی و شکستن وحدت، از یکی از طرفین حمایت کند. تاریخ صدر اسلام نیز شاهد این داستان بوده است. چنان‌که وقتی معاویه درصدد بود که قیس بن سعد بن عباده (از یاران وفادار علی بن ابی طالب) را به سوی خود جذب کند، موفق به فریب او نشد. معاویه در منبر شام به دروغ اعلام کرد که قیس با او در خون‌خواهی عثمان همراه شده و از علی بن ابی طالب جدا شده است. انتشار و گسترش همین خبر جعلی سبب شد که انگشت‌های اتهام به سمت قیس بن سعد بن عباده نشانه رود و او نتواند در سمت استانداری باقی بماند.

اگر بخواهیم به نمونه‌های دیگری اشاره کنیم، می‌توان به اجازه دادن حسین بن علی به سیراب کردن یاران حُر و یا اجازه علی بن ابی طالب به گشوده شدن راه آب فرات به یاران معاویه اشاره نمود که قطعاً دشمنان از این بزرگواری‌ها خوشحال شده‌اند. نمونه دیگر در مناسبات سیاسی معاصر، می‌توان از حمایت غیر مستقیم رادیو BBC از انقلاب اسلامی ۵۷ و پوشش اخبار و سخنرانی‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی یاد کرد.

نتیجه این‌که، سخن این نیست که آن‌چه دشمن می‌گوید ارزش است یا ضد ارزش. چرا که سنجه‌ی ارزش و ضد ارزش، بر مبنای گوینده سخن نیست؛ بر مبنای حقیقت بودن سخن گوینده است. البته قطعاً باید تعریف روشنی از دشمن ارائه شود و بین منتقد، مخالف و دشمن تمایز قائل شد و حقوق مخالف و دشمن نیز پاس داشته شود.


از مقاله «اگر دشمن از ما تعریف کند» نوشته محمد سروش محلاتی و بحث‌هایی که با دوستان داشته‌ام، بهره برده‌ام.

در همین زمینه مقاله پرمحتوا و شجاعانه «کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم» نوشته‌ی محمد مطهری را پیشنهاد می‌کنم.