زنان در صدر اسلام

تیر ۶ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در دین و فلسفه | کتاب - (۶ دیدگاه)

برخی از پژوهندگان دین و تاریخ بر این باورند که نگاه سخت‌گیرانه در مقابل زن، تلاش حاکمان برای بردن مومنان به بهشت، تکفیر و خون غیرهم‌کیشان را حلال شمردن و به طور کلی، نگاه بنیادگرایانه، محصول چند سده اخیر است. پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که مسلمانان در سده‌های نخستین، رواداری بیشتری در مقابل سایر ادیان و مذاهب از خود نشان می‌دادند.

با این مقدمه، پیشنهاد می‌کنم مقاله «معشوق محمد، مادر مومنان» را که نوشته مهدی خلجی است، بخوانید. خواندن این مقاله برای درک بهتر شرایط و زندگی زنان و نگاه به زن در صدر اسلام مفید است.

خواندن مقالات استاد محمّد سروش محلاتی همیشه برای من نکته‌های تازه داشته است. ایشان استاد خارج فقه بوده و به پژوهش در فقه سیاسی مشغول هستند. سه مقاله را از استاد محمّد سروش محلاتی پیشنهاد می‌کنم:

۱٫ اصل، احراز مردم است. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «نباید پنداشت که صفات لازم برای رئیس جمهور یا نمایندگی مجلس چندان پیچیده است که احراز آن توسط خود مردم امکان پذیر نمی‌باشد. زیرا اگر مردم از انتخاب «صالح» عاجزند، قطعا به طریق اولی از انتخاب «اصلح» عاجزترند!»)

۲٫ تحلیل فقهی و حقوقی تنفیذ. (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در قرائت امروزی اصحاب قدرت و حواشی آنان، گویا فقط یک حق، آن هم برای «یک شخص»، ارزش و اعتبار دارد و «مطلق» است و حقوق «عموم ملت» ، چندان لرزان و بی ریشه اند که فقط در صورت همراهی با آن یک حق، و به شکل مشروط، اعتبار پیدا می‌کند.»)
استاد سروش محلاتی با استنباط و استناد به دیدگاه‌های شهید بهشتی، مکارم شیرازی و… معتقد است که پس از رای مردم به رئیس جمهور، رهبری نه حق، بلکه وظیفه امضای حکم ریاست‌جمهوری را دارد و با توجه به این‌که نظر ایشان از طریق شورای نگهبان اعمال شده، توانایی عدم امضای حکم ریاست‌جمهوری را ندارد.

۳٫ شهر مردگان-۳ (نویسنده در این مقاله می‌نویسد: «در شهر مردگان، شهروندان «کالآله» اند[هم‌چون ابزار]، دیگران آن‌ها را «می‌برند» و همه مسئولیت‌ها هم متوجه دیگران است، بر خلاف شهر زندگان که شهروندان آن، خود «اسباب» تدبیرند و همه مسئولیت‌ها هم متوجه خود آن‌هاست. در شهر مردگان فقط یک صدا به گوش می‌رسد صدای کسی که بر سر گور نشسته و «تلقین» می‌خواند، و با آهنگ صدای او «مرده» را حرکت می‌دهند، ولی در شهر زندگان صداهای فراوان شنیده می شود، صدای کسی که «می پرسد»، صدای کسی که که «نظر می‌دهد»، صدای کسی که «اعتراض می‌کند»، در اینجا نه کسی در گور است، و نه کسی بالای سرش، چرا که اگر حتی زعامت با «پیامبر» هم باشد که عقل کل است، مأمور به، تدبیر به شیوه «عقل جمعی» است، و باید «در ردیف» دیگران قرار گیرد.»)
نویسنده در این نوشتار می‌کوشد تا از دیدگاه فقهی نشان دهد که هنگامی‌ که شهروندان حق انتخاب نداشته باشند، مسئولیت رخدادها بر عهده‌ی حاکمان جامعه است.

پیشنهاد می‌کنم از بایگانی مقالات این فقیه آزادمنش بهره ببرید.

از میان فیلسوفان ایرانی معاصر، مصطفی ملکیان شخصیت شناخته‌شده‌‌ای است. مصطفی ملکیان نه صرفاً به دلیل دانش، بلکه به سبب اخلاقش، در میان دوست‌داران فلسفه و جریان روشنفکری ایران، شخصیتی محبوب است. از ویژگی‌های اخلاقی ملکیان که بگذریم، باید گفت که روان صحبت می‌کند و روان می‌نویسد. مصطفی ملکیان در مقاله «آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر» از «پل ادواردز» نقل می‌کند که: «یک چیزی را راسل به من یاد داد و آن این‌که برای این‌که انسان عمیق باشد، نباید مغلق‌گو باشد.» او پیش از دسته‌بندی و تحلیل مطالب، در نوشته‌هایش مرادش را از عبارات و اصطلاحات مختلف به خوبی روشن می‌کند.

مصطفی ملکیان عقلانیت و معنویت

مهم‌ترین نظریه‌ی مصطفی ملکیان، عقلانیت و معنویت است. اگر چندان وقت ندارید که کتابی را در این باره بخوانید، می‌توانید چکیده‌ی نظریه‌ی عقلانیت و معنویت را در مقاله‌ی «در جست‌وجوی عقلانیت و معنویت؛ مروری دوباره بر طرح نظریه عقلانیت و معنویت» را که در شماره‌ی ۳ مجله مهرنامه منتشر شده است، بخوانید.

مصطفی ملکیان پیرامون فلسفه اسلامی، دیدگاه درخور توجّهی دارد. پرسشگر در مقاله «دفاع عقلانی از دین» (قسمت اول و قسمت دوم مقاله) از استاد ملکیان می‌پرسد که: آیا به چیزی به نام «فلسفه اسلامی» قائلید؟ اگر بلی، چه فرقی با کلام اسلامی می‌کند؟

استاد ملکیان چنین پاسخ می‌دهد: «اگر منظور از «فلسفه اسلامى‏» مجموعه آرا و نظریات فلسفى‏‌اى است که در آثارى عرضه گشته‏‌ است که صاحبان آن آثار مسلمان بوده‌‏اند، به یقین‏ چیزى به نام «فلسفه اسلامى‏» وجود دارد. اما، اولاً: به این معنا، منطق اسلامى، ریاضیات اسلامى، جغرافیاى اسلامى، سفرنامه‌نویسى اسلامى و نظم و شعر اسلامى هم داریم؛ ثانیا: این مجموعه از طریق انتساب به اسلام هیچ‌گونه صحت و قداستى کسب نمى‌‏کند… (بگذریم از اینکه مجموعه مذکور از سازگارى درونى هم برخوردار نیست و بعضى از پاره‏‌هایش بعضى دیگر را نقض مى‏‌کنند).

اگر منظور فلسفه‌‏اى است که در آن نفى و اثبات و رد و قبول‌ها، یا لااقل برخى از آن‌ها، با استناد به قرآن کریم و روایات صورت می‌گیرد، باید گفت که چنین فلسفه‏‌اى، بنا به تعریف، فلسفه نیست. زیرا مراد از فلسفه، علمى است که در آن فقط برهان متبع است و نقد آرا و نظریات تنها بر اساس آن انجام مى‌‏یابد (نظیر ریاضیات و منطق). و اگر منظور فلسفه‏‌اى است که در خدمت دفاع از معتقدات دینى و مذهبى مسلمانان است، کمترین چیزى که مى‌‏توان گفت این است که چنین فلسفه‌‏اى همان کلام اسلامى، یا لااقل بخش عقلى کلام اسلامى است، نه چیزى جداگانه.

بلى، شق چهارمى متصوّر است. توضیح آنکه با روش عقلى و برهانى به تحقیق در باب هر موجودى و هر مساله‏‌اى مى‌‏توان پرداخت… حال اگر فیلسوفى در مقام گزینش، به قرآن و روایات رجوع کند… به تعبیرى ‏دیگر، قرآن و روایات کار فلسفى چنین فیلسوفى را در مجرا یا مجارى خاصى به جریان انداخته‏‌اند و مجموعه اندیشه‏‌هاى این‏ فیلسوف، به لحاظ موضوع و متعلق، اسلامى است. آیا بدین ترتیب‏ چیزى به نام‏«فلسفه اسلامى‏» تحقق نمى‏‌یابد؟ اخذ صورت مساله از قرآن و روایات مستلزم این نیست که حل‏ مساله هم مورد قبول قرآن و روایات باشد. وچون چنین است، «فلسفه اسلامى‏»، به این معناى چهارم، هم مى‌‏تواند موافق تعالیم اسلامى‏ از کار درآید و هم مى‏‌تواند مخالف آن از کار درآید. بنابراین بازهم «فلسفه اسلامى‏» از انتسابش به اسلام، صحت وقداست‏ به دست‏ نمى‏‌آورد…»

دو نوشتار زیر را از استاد مصطفی ملکیان پشنهاد می‌کنم:

۱٫  آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر (خواندن این مقاله را به همه‌ی دوست‌داران فلسفه پیشنهاد می‌کنم.)

۲٫ در جست‌وجوی عقلانیت و معنویت؛ مروری دوباره بر طرح نظریه عقلانیت و معنویت (خلاصه پروژه عقلانیت و معنویت)

بازرگان، آزادی‌خواه فراموش‌شده.

خرداد ۵ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (۲ دیدگاه)

در تاریخ معاصر، شاید بی‌انصافی‌ها و نامردمی‌هایی که در حق مهدی بازرگان روا داشته شد، در حقِ کسانِ  دیگری کم‌تر اتفاق افتاده باشد. بازرگان چه خوب و یا بد، منحرف و یا در راه راست، فرد شجاعی بود. آن‌قدر شجاع بود که در اواخر زندگی‌اش، وقتی احساس کرد که فهمی اشتباه از اسلام داشته، آن را به صراحت اعلام کرد. چنان‌که آنانی که بازرگان را می‌شناسند، سخن از «بازرگان متقدم» و «بازرگان متاخر» می‌زنند. در پیِ دفاع از کارنامه‌ی او نیستم. اون نیز مانند سایر افراد اشتباهاتی داشت.

وقتی چند ماه پیش گزارش آقای گازیوروسکی در مورد مذاکرات مهندس بازرگان با طرف آمریکایی به فارسی ترجمه شد (اندیشه پویا، شماره ۵)، تازه بسیاری فهمیدند که بازرگان و هم‌کارانش در مذاکرات، نه تنها دستِ پایین را نداشته‌اند، بلکه دست بالاتر نسبت به طرف آمریکایی داشته‌اند؛ چنان‌که افراد درون نظام نیز هم‌چون شهید بهشتی، از این مذاکرات آگاه بوده‌اند. نوروز امسال نیز نوشته‌های دکتر یزدی و حاشیه‌های آن در ویژه‌نامه نوروزی اندیشه پویا، همین امر را بهتر نشان داد.

خبرهای تلخ و شیرینی از انتخابات به گوش می‌رسد. با همه‌ی این‌ها، هنوز امیدوار ام. من یک نفر بیشتر نیستم؛ امّا همین یک نفر را دستِ‌کم نمی‌گیرم. هدف من از مقاله‌ای که در ادامه معرفی می‌کنم، بی‌ارتباط با مساله‌ی انتخابات نیست.

مقاله‌ی «لیبرال تنها؛ چگونه مهدی بازرگان تا آخر عمر اصلاح‌طلب باقی ماند.» از محمد قوچانی، در شماره‌ی شماره ۱۸، دی ۱۳۹۰ در مجله‌ی مهرنامه منتشر شد. خواندن این مقاله را به دوستان عزیز پیشنهاد می‌کنم. نویسنده در این مقاله کوشیده تا به طور اجمالی، زندگی و رفتار مهدی بازرگان را در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی بنمایاند.


غالباً مقاله‌های طولانی را با فونت مناسب، پرینت می‌گیرم و بایگانی می‌کنم. اگر از خواندن پشت کامپیوتر خسته می‌شوید، خوب است شما نیز چنین کاری کنید.

معرفی مقاله: آزادی چون روش

اردیبهشت ۲ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در کتاب - (۶ دیدگاه)

کتابِ «اخلاقِ خدایان» نوشته‌ی عبدالکریم سروش، دربرگیرنده‌ی هشت مقاله است که به گفته‌ی نویسنده، این کتاب مفاهیم عدل، ایمان و آزادی را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این هشت نوشتار تقریباً از یکدیگر مستقل هستند.

دستِ‌کم خواندن بخشِ «آزادی چون روش» را به شما پیشنهاد می‌کنم. نویسنده در آغاز این بخش، معنی و مراد‌های مختلف از آزادی را برمی‌شمرد و سپس می‌نویسد که آزادی روشی است برای دانستن و آموختن.

کتاب اخلاق خدایان دکتر عبدالکریم سروش

از دید نویسنده این مقاله «به جامعه‌ی مومنان خصوصاً حاکمان توصیه می‌کند که برای کسب توفیق در مدیریت سیاسی، آزادی را اگر به منزله‌ی حقِ سیاسی شهروندان قبول ندارند، دست‌ِکم به منزله‌ی روشی کام‌یاب برای حکم‌رانی بپذیرند و برگزینند. حاکمان برای حکومت کردن، نیاز به شناختن رعایا دارند و این رعایا، اگر آزاد باشند، راز خود را با حاکمان به‌تر در میان می‌نهند تا با جاسوسان و خفیه‌نویسان و خبرچینان. هرچه آزادی کم‌تر باشد، تکیه‌ی حکومت بر عوامل و نهادهای امنیتی بیش‌تر خواهد شد. و این، کار را به جداییِ کامل دولت از مردم خواهد کشاند.»

دکتر سروش می‌نویسد: «دموکراسی‌ها، امروز بر دو گونه آزادی تکیه زده‌اند: آزادی چون حق و آزادی چون روش. با یکی عدل می‌پرورانند و داد می‌دهند و حقِ مردم را می‌گزارند و با دیگری جهل خود را می‌زدایند و خلایق را می‌شناسند و به دلِ عامه راه می‌برند و کارِ مُلک و مردم را تدبیری موفق می‌کنند و حکومت را از زوال و فساد ایمن می‌دارند.»