انتقاد از خود

دی ۱۴ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در روزنگاری‌ و مینی‌مال - (بدون دیدگاه)

هنگامی که انسان منتقد بخشی از گذشته خویش باشد، تحوّلی رخ داده است. اگر این انتقاد سویه‌ای عقلانی داشته باشد، این تحوّل نوعی فضیلت خواهد بود. لازمه‌ی رشد یافتن، تغییر و تحوّل در احوالات آدمی است؛ تغییری که ناشی از اندیشیدن و درک تجربه‌ها است.

اگر رسالت روشن‌فکری این است که با جرات شک کردن، جرات اندیشیدن و جرات نقد کردن، با هرگونه جزم‌گرایی مبارزه کند، خود نیز نباید در این مبارزه جزم‌گرا و متعصّب باشد. چنین احساس می‌کنم که رویکرد برخی روشنفکران در مواجهه با منتقدانشان رویکردی دگماتیسمی و خشک‌اندیشانه است.

کمی صریح‌تر بگویم؛ با این‌که خود از عبارت روشنفکر و روشنفکری استفاده می‌کنم امّا به نظرم وقتی فردی، خود و جریانی که درون آن قرار دارد را متّصِف به روشنفکر و روشنفکری می‌کند، به نوعی سپری را برای جلوگیری از نقد خویش می‌سازد. هر کسی که روشنفکری را به چالش بکشد، ممکن است در اذهان عموم و به وسیله‌ی همین روشنفکران، متحجّر پنداشته و نامیده شود.

یکی از زمینه‌های مورد چالش روشنفکران و منتقدانشان، تقابل مدرنیسم و پست‌مدرنیسم است. فراوان دیده‌ام که همین دسته گفته و نوشته‌اند که نباید به اندیشه‌های پست‌مدرنیستی پرداخته شود. می‌گویند که پست‌مدرنیسم تلاش می‌کند که خرد و عقلانیت را تضعیف کند. نه پوپرستیز هستم و نه هایدگرپرست و نه هوادار پست‌مدرنیسم؛ اما معتقد ام که عمل‌کرد اشخاص دلیلی بر ردِّ اندیشه‌های آنان نیست. اگر قبول کنیم که مارتین هایدگر از هیتلر حمایت کرده باشد، این کردار، برهانی بر ردِّ اندیشه‌های هایدگر نیست. هم‌چنین اگر پوپر هم فلاسفه پیش از خود را دشنام داده است، دلیلی بر بطلان اندیشه‌های کارل پوپر نیست.

اگر چند دهه پیش غالب روشنفکران چپ‌گرا بودند و گرایش‌های سوسیالیستی داشتند، امروزه بسیاری از آنان گرایش‌های لیبرالیستی دارند. می‌گذریم از این‌که در کشور ما چپ و راست، جای خود را عوض کرده‌اند! گاهی لیبرال‌ها هم می‌گویند لیبرالیسم را نقد نکنید و مولفه‌های لیبرالیسم را به چالش نکشید وگرنه محافظه‌کاران قدرت می‌گیرند و درنتیجه به رویکردهای فاشیستی دامن زده می‌شود. نمی‌شود که با «حقیقت را فدای مصلحت کردن» مبارزه کرد، امّا  مصلحت‌اندیشانه با «مطرح شدن» اندیشه‌های پست‌مدرنیستی مخالفت کرد.

در پی تعمیم دادن نوشته‌های بالا نیستم؛ می‌خواهم این را بگویم که روشفکران، لیبرال‌ها و نواندیشان دینی، باید بیش از هر کس دیگری در مقابل نقد و منتقد سعه صدر داشته باشند. چندان شایسته نیست که یک نواندیش دینی در هر کتاب، مقاله و یا نامه‌ای، دیگران را به باد تمسخر و ریشخند بگیرد و در مقابل دشنام دیگران، خود زبان به ناسزا بگشاید. از لزوم مطرح نکردن اتهامات اثبات نشده سخن‌ بگوید امّا خود سیل اتهامات اثبات نشده را به سوی دیگران روان کند.

انصاف در نقد

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۲ دیدگاه)

گاهی پرسیده می‌شود که چرا منتقدان در کنار نقد‌ها و ضعف‌ها، به نقاط قوت نمی‌پردازند و از افراد مختلف به سبب توفیقاتشان در سیاست، اجتماع و… تمجید نمی‌کنند. سعی می‌کنم در این نوشته، به پاسخ این پرسش و برخی پرسش‌های مشابه، بپردازم.

اوّل: باید به این نکته مهم توجه کنیم که آیا نقد منصفانه بوده یا خیر. اگر نقد منصفانه باشد، که خودکار این نقد در دایره‌ی انصاف و اخلاق است و قصوری پیش نیامده که با تعریف و تمجید و یا با عذرخواهی بخواهیم برطرفش کنیم.

دوّم: در شرایطی که غالب دستگاه‌های تبلیغاتی با بودجه بیت‌المالی که از آن همه‌ی مردم ایران است، بیشتر توجّه خود را معطوف تبلیغات می‌کنند، چه ضرورتی دارد تا منتقدان وقتشان را صرف این کارها کنند. همین‌که با عمل نیک، منصفانه مسائل کشور را نقد کنند، خود کفایت می‌کند.

سوّم: نقد حاکمیت و یا دولت، الزاماً بدین معنا نیست که منتقدان عمل‌کرد سایر دولت‌ها در زمینه‌های مختلف را تایید می‌کنند. منتقدان دل‌سوز، به دنبال رفع کاستی‌ها و بهبود اوضاع کشور هستند. چه بسا که بسیاری از منتقدان، نسبت به عمل‌کرد دولت‌های خارجی در قبال شهروندانشان، محیط زیست و سایر کشورها معترض هستند امّا بررسی، واکاوری و تلاش برای اصلاح مسائل درون کشور را در اولویت خود قرار داده‌اند.

چهارم: باید بین منتقد، مخالف و معاند تمایز قائل شد. بدخواهان و قدرت‌طلبان همیشه با استدلالات مغالطه‌آمیز، منتقدان را معاند و… جلوه می‌دهند و با بی‌انصافی، نقدهای دلسوزانه را “سیاه‌نمایی” می‌نمایانند تا بتوانند از هرگونه نقدی جلوگیری کنند.

پنجم: اگر معتقدیم که در جایی بی‌انصافی و بی‌اخلاقی صورت گرفته، راه‌کار و شیوه‌ی برخورد با آن، بی‌انصافی و بی‌اخلاقی نیست. چرا که در این صورت، تفاوتی (جز تقدّم و تاخّر) بین دو نفر وجود نخواهد داشت و هر دو مرتکب بی‌انصافی شده‌اند.

ششم: بسیاری از دین‌پژوهان معتقدند که یکی از اصول اخلاقی که بین ادیان و مذاهب مختلف مشترک است، این است که:

با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند.

نقدی بر مقاله ی آقای عبدالمجید اورا نوشته ام که متن آن را در زیر می آورم. در صورت نیاز مطلبی را به پرسش های احتمالی و یا نقد دوستان عزیز اختصاص خواهم داد.


مدتی پیش مقاله ای با عنوان” ده ریشه و عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی “در سایت کنگان نیوز نوشته بودم که هفته قبل نقدی به قلم جناب آقای عبدالمجید اورا با عنوان “گفتمان مسلط جمهوری اسلامی در پهنه گیتی” بر مطلب بنده نوشته شد و اشکالات و ایراداتی را مطرح کردند. از بابت توجه و دلسوزی ایشان به ارزش های ایرانی- اسلامی کمال تشکر را دارم و معتقدم که هر کس نسبت به حرف هایی که می زند و یا سخنانی که می نویسند مسئول است و باید پاسخ گو باشد و جامعه ای که در آن فضای نقد و نقادی رایج  بوده و جزئی از فرهنگ آن باشد، آن جامعه به سوی تعالی حرکت خواهد کرد. قطعا در این مسیر باید میان نقد و تخریب و شیوه ی برخورد با تخریب و نقاد تمایز قائل شد که خود نیازمند طرح مبحثی دیگر است.  در هر صورت از جناب آقای اورا بابت مطلبشان  که بنده نیز از آن استفاده کردم، متشکرم .

متاسفانه با اینکه ایشان فرموده اند که “تحقیقاتی پر دامنه سالها انجام داده ام” ولی نوشته شان تهی از دلایل مستدل و محکمه پسند بود و سنخیتی با واقعیت های جامعه نداشته و در مواردی نیز برداشت اشتباه داشته اند که در این مطلب به آن اشاره می کنم و دلایل خود را ارائه و در آخر قضاوت را به خوانندگان فهیم واگذار می کنم.

ایشان در ابتدای مقاله خود گفته اند که “ترکیب ( عقب مانده)برای کشورهای اسلامی قالبی است استکباری که به کشورهای مسلمان تحمیل لفظی شده است. یعنی اینکه اصلاً کشورهای اسلامی عقب نگهداشته شده بوده اند نه عقب مانده اند. فرق است بین مانده و عقب نگه داشته شده” و همچنین نوشته اند که ” صدر مقاله با «دلایل عقب ماندگی» تیتر خورده است. و  دربند آخر هم انحطاط جامعه پیش کشیده شده است.”  من از نویسنده انتظار داشتم که حداقل توجهی به کتب شهید مطهری به عنوانی مرجعی مناسب داشته باشند که  می فرمایند:

در میان کشورهای دنیا به استثنای بعضی کشورها ، کشورهای اسلامی عقب‏ مانده‏ترین و منحط ترین کشورها است . نه تنها در صنعت عقب هستند ، در علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانیت و معنویت عقب هستند . چرا ؟ یا باید بگوئیم ، اسلام ، یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این‏ ملتها هست ، ولی خاصیت اسلام اینست که ملتها را عقب می‏برد ( دشمنان‏ دین هم بزرگترین حربه تبلیغی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است ) و یا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است ، توحید ما توحید مسخ شده است ، نبوت ما نبوت مسخ شده است ، ولایت و امامت ما مسخ شده است ، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور . ( مرتضی مطهری ، ده گفتار، ص ۱۵۳، چاپ بیست و نهم،  اردیبهشت هشتاد و نه )

این سخنان را کسی بیان کرده که حضرت امام مطالعه آثار ایشان را بلااستثنا برای همه اقشار خصوصاً  قشر جوان توصیه کرده اند ولی متاسفانه برخی افراد حقیقت را فقط در صورتی می پذیرند که فرد بزرگی آن را گفته باشد و در غیر این صورت درصدد انکار آن بر می آیند. در این رابطه حضرت علی (ع) می فرمایند: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال (به آن چه گفته است بنگر و به آنکه گفته است، ننگر)  آیا استاد مطهری که اینگونه جملاتی را بیان کرده اند از “قالب استکباری” استفاده نموده اند؟

به نظر شما آیا این عقب ماندگی جوامع مسلمان، همه و همه توطئه استعمار خارجی بوده است؟ آیا فکر نمی کنید خود مسلمانان هم در عمل به قوانین شریعت و توجه به علم و دانش کم کاری کرده اند؟ آیا حاکمانی که بر مسند قدرت بوده اند در این عقب ماندگی نقش نداشته اند؟  اگر به صورت واقع بینانه به موضوع بنگریم، همان طور که در مقاله قبل هم به آن اشاره داشته ام، این هر دو این عوامل در این عقب ماندگی نقش داشته اند.

در مورد صنعتی شدن پژوهش های محققان ایرانی باید عنوان کنم به نقل از موسسات معتبر بین المللی، ایران سریع ترین رشد تولید علم را در جهان کسب کرده است (منبع: نشریه نیو ساینتیست) که بسی جای افتخار برای هر ایرانی دارد اما به نقل از سیاست گزاران علمی کشوران که خودشان نیز از این مقوله گله مند هستند و معتقدند که غالب این پژوهش ها هدفمند نبوده و در راستای حل معظلات صنعت ما نیست.

باید توجه داشته باشیم که مبنا قرار دادن تولید مقالات برای فهم از میزان صنعتی شدن کشور ما مبنای صحیحی نیست چرا که عوامل مختلفی از جمله میزان ارجاعات و یا ضریب تاثیر مجلات و مهم تر از آن کم و کیف ارتباط صنعت با دانشگاه و وضعیت اقتصادی از پارامتر های بسیار مهم و کلیدی هستند.

در این رابطه  پیشنهاد می کنم مصاحبه دکتر پروفسور قدسی استاد دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف را در مورد وضعیت پژوهش های انجام شده در ایران را در قسمتی با عنوان دردسر های علم وارداتی در سایت عصر ایران و همچنین این خبر که فقط ٢ درصد مقالات علمی چاپ شده توسط محققان ایرانی در ISI ، در داخل کشور قابل استفاده است را در در مطلبی با عنوان میزگرد نقش ISI  در رشد علمی ایران در سایت خبرنگار مطالعه نمایید.

امیدوارم با مطالعه ی لینک های فوق ابهامات ذهن نویسنده برطرف شود و به جای شعار های تکراری به فکر ریشه یابی و حل معضلات جامعه باشیم چرا که هنگامی معضلات یک جامعه برطرف می شود که ما ابتدا آن ها را موشکافانه مورد نقد و بررسی قرار دهیم و مشکلات را ریشه یابی کرده و فضا را آماده کنیم و سپس با توجه به وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور به دنبال راهکار و چاره ای برای مشکلات موجود  باشیم نه اینکه صرفا صورت مساله را پاک کنیم و همه مشکلات را انکار کنیم و یا اینکه از نسخه های کشورهای استفاده کنیم که هنوز خودشان دچار بیماری های فرهنگی و اجتماعی هستند.

در جایی از متن نویسنده مذکور گفته اند ” با آمار و تعمیمی نامطمن که آورده اید ” من در تعجب هستم که چگونه ایشان نوشته های مرا نامطمئن می خوانند در صورتی که من آماری نداده ام!  همچنین گفته اند که ” سرانه مطالعه کتاب از نظر علمی یک شاخص قراردادی است ”  این در حالی است که سرانه مطالعه قرار دادی نیست و معیار دارد (منبع).  اگر در آن مقاله نوشته ام ” آمارهای ضد و نقیضی که در ایران منتشر شده ” گناهی بر من نیست چرا که مسئولین محترم هماهنگ نیستند و هر کدام آماری می دهند. برای مثال مشاور فرهنگی رئیس جمهور معتقد است که سرانه مطالعه هر ایرانی در شبانه روز فقط  ۲ دقیقه است این درحالی است که منصور واعظی ، دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی ‌کشور سرانه مطالعه هر ایرانی را روزانه ۱۸ دقیقه می داند. همچنین محمد سالاری، مدیر کل دفتر برنامه‌ریزی و مطالعات فرهنگی و کتابخوانی، گفته است آمار قدیمی ‌۲ دقیقه در روز که همه جا گفته می‌شود و همه به آن استناد می‌کنند، سیاه نمایی است  و آمار واقعی کتاب خواندن در ایران، روزی ۲ ساعت، یعنی ۱۲۰ دقیقه است نه ۲ دقیقه!  سید جواد حسینی  فرماندار مشهد در گردهمایی اعضای انتصابی انجمن کتابخانه‌های عمومی ‌مشهد اعلام کرده بود که سرانه مطالعه هر ایرانی ۹۵ دقیقه است! آمار های ضد و نقیض دیگری هم در این رابطه ارائه شده که همگی را می توانید در مطلبی با عنوان آمار واقعی سرانه کتابخوانی در ایران در سایت تبیان  بخوانید. آیا این تفاوت های فاحش و زیاد ناشی از آمار و تعمیم نامطمئن بنده بوده یا آماری های مسئولین محترم؟!!!

در مورد وضعیت کتاب خوانی و مطالعه می توانم به گفته ها ی رهبر انقلاب اشاره کنم که می فرمایند: “ملت ما مطالعه کردن را اصلاً جزو کارهاى بشرى نمى‌دانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایى که جزو کارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگرى داشته باشد- یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد.”  (منبع)
یکی از مشکلات اساسی مقاله ایشان این بود که دقت نکردند که مقاله من مربوط به همه ی کشورهای اسلامی هست و مربوط به ایران تنها نیست (گرچه ابتدای مقاله نوشته بودم که ” به جز چند کشور مسلمان مانند ترکیه، مالزی و ایران، وضعیت تولید علم در کشورهای مسلمان وضعیتی اسفناک است ” ) و نگاه ایشان فقط به تسلط گفتمان جمهوری اسلامی بود   .آیا برای عملکرد کشورهای اسلامی همچون عربستان سعودی و بحرین نیز توجیهی وجود دارد؟

در مورد “انحطاط” همین بس که در کشوری اسلامی مثل عربستان (سعودی) مردم بویژه زنان از کمترین حقوق شهروندی در انتخاب مسئولین و یا آزادی های مدنی بهره مند نیستند و می بینیم چگونه با نام دین، علیه دینی که به مدارا و هم زیستی مسالمت آمیز سفارش کرده و مردم مسلمان که چیزی جز حقوق از دست رفته خود نمی خواهند، سر ستیز دارند. باید اشاره کنم که همین اتفاقات بهار عربی و سرنگون شدن دیکتاتور های عربی و خیزش های مردمی خود نشان از آگاهی رو به رشد بین مردم دارد که انشاالله در سال های آتی شاهد سرنگونی سایر دیکتاتور ها نیز باشیم.

در آخر امیدوارم ابهامات و سوء تفاهمات موجود رفع شده باشد و اگر سوال یا مطلبی باقی ماند، ذیل کامنت های همین پست و یا در مطلبی جداگانه پاسخگوی آن خواهم بود.