همانند بسیاری، در پاره‌ای مسائل با روشن‌فکران، نواندیشان و یا دگراندیشان دینی، هم نظر و در پاره‌ای دیگر، اختلاف نظر دارم. همانند آنان، به اختلاف نظرها، به دیده‌ی احترام می‌نگرم. آزاداندیشی، نواندیشی و یا دگراندیشی امر جدیدی نیست. در هر زمانی، عده‌ای بوده‌اند که دیدگاه‌هایشان با عموم مردم متفاوت بوده است. اصولاً همین نپذیرفتن و تردید در اندیشه‌ها و دیدگاه‌های گذشتگان، توام با استفاده از فکر و اندیشه آنان، سبب تحولات و انقلاب‌های اجتماعی، به رهبری مصلحان اجتماعی بوده است.

از طرح مباحثی که سال‌ها در مورد آن سخن تازه‌ای نگفته شده است یا این‌که صداهای دگراندشان چنان ضعیف بوده که با نگفتن فرقی نداشته، توسط دگراندیشان یا نواندیشان، استقبال می‌کنم. وقتی در یک جامعه صداهای مختلف شنیده شود، مردم بهتر می‌توانند انتخاب کنند. تا آن‌جا که در مورد کردار و رفتار پیشوایان اسلام مطالعه کرده‌ام، هرگز ندیده‌ام که آن‌ها با افرادی که صرفاً از نظر فکری با آن‌ها مخالف هستند، برخوردی قهرآمیز کرده‌ باشند. آن‌ها اول با کردار و سپس با ارائه دیدگاه‌هایشان  مردم را مجذوب دین می‌کردند. گذر زمان نیز در تغییر و تحولات در دستورات دین، نقش داشته است.

از دید من، دگراندیشان دینی با چند مشکل اساسی روبرو هستند. اول این‌که رسانه‌‌های دولتی که نقش محوری در اطلاع‌رسانی عمومی دارند، در اختیار آنان قرار نمی‌گیرد و مجبورند از طریق رسانه‌های خارج از کشور که وابسته به دولت‌هایی است که حداقل در وضعیت کنونی سیاست‌هایشان علیه دولت و ملت ایران است، صدای خود را به گوش مردم برسانند. همین موضوع، سبب می‌شود که برخی دین‌داران با سوء ظن، به دیدگاه‌های آنان بنگرند.

مشکل دوم، نگاه سنتی نسبت به دیدگاه‌های آنان و تکفیر و تهدید آنان است. گرچه استفاده از عبارت «سنتی» را در این‌جا درست نمی‌دانم امّا به طور واضح، جناح محافظه‌کار در کشور، تحمل شنیدن اعتراض و صدای آنان را ندارد. همین موضوع سبب خودسانسوری میان عده‌ای می‌شود که حاضر به دادن هزینه در مقابل ابراز عقاید و دیدگاه‌هایشان نیستند؛ چرا که می‌دانند هزینه‌ی سنگین آن، بسیار بیشتر از تاثیرگذاری آنان بر اجتماع است.

چالش دیگر روشن‌فکران یا همان دگراندیشان امروز، این است که تناقضاتی در برخی از دیدگاه‌های آنان وجود دارد که رفع‌شدنی نیست و به نظر می‌رسد که باید از نو طرحِ اندیشه کنند. اگر بخواهم خلاصه‌وار به آن اشاره کنم باید بگویم که برخی از روشن‌فکران دینی به دنبال این هستند که نه سیخ بسوزد و نه کباب، در بیان دیدگاه‌هایشان مصلح‌اندیشی می‌کنند چون نگران به نظر می‌رسند که ممکن است بعد ناگفته و یا کمتر گفته‌شده‌ی دیدگاه‌هایشان، تاثیر منفی بر استقبال عمومی از اندیشه‌های محوری آنان داشته باشد. هم‌چنین آن‌جا که اخلاق و حقوق انسان‌ها با یکدیگر تقابل دارند، عملاً دیده‌ام که بسیاری از نواندیشان دینی حرفی برای گفتن ندارند و سکوت را ترجیح می‌دهند و یا این‌که موضوع را چنان در لفافه می‌پیچند که هسته کلام از آن در نخواهد آمد. حداقل الآن قصد پرداختن به این تناقضات ندارم و نوشتن پیرامون این موضوع را به زمانی دیگر موکول می‌کنم.

دو روز پیش، یکم آبان ۱۳۹۱، احمد قابل، نواندیش دینی درگذشت. درگذشت این بزرگوار را تسلیت عرض می‌کنم.

ارتباط دین و اخلاق

مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۷ دیدگاه)

همین پست را بهانه می‌کنم تا فرا رسیدن عید سعید فطر را به دوستان عزیز تبریک عرض کنم.

ابتدای این نوشته لازم می‌دانم اشاره کنم که این نوشته، دلیلی مبنی بر نتیجه گرفتن به رعایت و یا عدم رعایت اخلاق در زندگی فردی و یا اجتماعی من نیست. بهتر است بدون توجه به نویسنده این مطلب، آن را بخوانید و نقد و نظر خود را بیان کنید.

نمی‌خواهم در مورد گذشته صحبت کنم. گذشته فقط برای آموختن است. ادعا نمی‌کنم که اخلاق در جامعه‌ی ما، به سمت بهتر و یا بدتر شدن حرکت کرده است. ادعا نمی‌کنم که اخلاق به فراموشی سپرده شده است اما معتقدم که وضعیت اخلاقی جامعه اصلا قابل قبول نیست. با هر تفکری که هستیم باید مسائل اخلاقی را به عنوان مبنایی برای ارتباطمان با هم در نظر بگیریم.

نقش دین در اخلاق:
حتی اگر فرض کنیم دینی از طرف خدا وجود نداشته باشد و تمام ادیان توهمی بیش نبوده‌اند، حداقل مزیتی که «دین» دارد این است که بسیاری از مسائل اخلاقی را به عنوان «واجبات» و بسیاری از مسائل غیر اخلاقی را به عنوان «محرمات» برای فرد در نظر گرفته است و این عمل، یک مکانیزم خودنظارتی را برای یک دین‌دار ایجاد می‌کند. البته این‌که فرد چگونه درکی از دین داشته باشد، یک بحث دیگری است که در این نوشته نمی‌خواهم به آن بپردازم. همان‌طور که دین‌دار بودن یک فرد نمی‌تواند دلیلی برای پایبندی وی به مسائل اخلاقی باشد، دین‌دار نبودن یک فرد نیز نمی‌تواند دلیلی برای عدم پایبندی وی به مسائل اخلاقی باشد.

اگر بخواهیم یک قدم جلوتر برویم، باید به این نکته اشاره کنم که زمانی انجام عبادات و مناسک دینی به ثمر می‌نشیند که در روابط اجتماعی خود را نشان دهد. به عبارتی، عبادات فردی زمانی ارزش بیشتری می‌یابد که رابطه «فرد» با «خدا» در روابط اجتماعی فرد که باز هم به نوعی با رابطه او با «خدا» گره خورده است، تاثیر بگذارد.

بهتر است هنگام قضاوت در مورد یک تفکر و اندیشه، اصول و مبانی آن اندیشه را مورد توجه قرار دهیم نه افرادی که پیرو آن اندیشه هستند. علاوه بر این، افرادی که برای محکوم کردنِ یک اندیشه، رادیکال‌ترین قرائت‌ها را مورد استناد قرار می‌دهند، بهتر است نیم‌نگاهی هم به سایر قرائت‌ها داشته باشند.

شجاعت اعتراف به اشتباه

مرداد ۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در اجتماع و فرهنگ - (۱۸ دیدگاه)

هر کسی ممکن است در زندگیش دچار اشتباهاتی شود. افرادی که در زندگی از نظر روحی تعالی بیشتری یافته‌اند، به راحتی می‌توانند اشتباهات خود را بپذیرند و در صورت لزوم عذرخواهی کنند. اگر این اشتباهات در حوزه‌ی علوم تجربی و محض باشد، به دلیل ماهیت آن‌‌ها، معمولا اشتباهات به صورت واضح‌تری خود را می‌نمایانند و پذیرفتن اشتباه نیز راحت‌تر خواهد بود.

اما اگر این اشتباهات در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی باشد، هم اثبات اشتباه سخت‌تر خواهد بود و هم پذیرفتن آن. شاید به نوعی بتوان گفت که تفکر تکثرگرایی پای خود را بیشتر وارد حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی کرده است. با این حال، در طول زمان اندیشمندان زیادی بوده‌اند که سال‌ها پس از ارائه نظریات خود، به اشتباهاتشان پی برده‌اند و سعی در تصحیح دیدگاه‌های خود داشته‌اند. آن‌چه که موضوع اصلی این بحث است، همین شهامت اعتراف به اشتباه و تلاش در جهت تصحیح نظریات پیشین است. بدیهی است که اندیشمندی که نخواهد اشتباه خود را بپذیرد، مجبور خواهد شد که برای اثبات عدم اشتباه خود، اشتباهات دیگری نیز مرتکب شود.