۱۹ آبان، شصتمین سال‌روز اعدام دکتر سیدحسین فاطمی است. سیدحسین فاطمی وزیر امور خارجه دکتر محمد مصدق بود که مرحوم مصدق پس از اعدام او گفت:
«اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است، از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.»۱

او علاوه بر وزارت امور خارجه، عهده‌دار معاونت پارلمانی نخست‌وزیر و سخن‌گوی دولت نیز بود. مرگ برای این جمهوری‌خواهِ سلطنت‌ستیز ناآشنا نبود. چنان‌که چند سال پیش از اعدام نیز با کلت کمری توسط محمدمهدی عبدخدایی، نوجوان ۱۴ ساله و عضو سازمان فدائیان اسلام، مورد سوء قصد قرار گرفت امّا جان سالم به در برد. اگر روح مرحوم دکتر محمد مصدق با مشروطه‌خواهی سازگار بود، سیدحسین فاطمی یک جمهوری‌خواه تمام عیار بود که البته این فاصله فکری مانع از همکاری این دو نمی‌گشت.

دکتر محمد مصدق حسین فاطمیدر فاصله کودتای نافرجام در ۲۵ مرداد ۳۲ که مصدق خاموشی اختیار کرده بود، دکتر فاطمی آشکارا در پیِ حذف نظام سلطنتی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک بود و همین امر سبب شد که  سه روز بعد در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، ورق برگردد. سید حسین در ۶ اسفند همان سال دستگیر شد و پس از دستگیری، خود و خواهرش با چاقو مورد حمله شعبان جعفری (شعبون بی‌مخ) قرار گرفتند. او در بامداد ۱۹ آبان ۱۳۳۳ در حالی که بیمار بود، جان خود را در راه آزادی فدا کرد و اعدام شد.

نوشته‌های حسین فاطمی در کتاب «نوشته‌های مخفیگاه و زندان» گرد آمده که می‌توانید نسخه الکترونیکی آن را دریافت کنید.

  1. نوشته‌های مخفیگاه و زندان نوشته دکتر سید حسین فاطمی به کوشش هدایت متین‌دفتری ص ۱۵

تصویر فاطمی در کنار دکتر مصدق (از ویکی‌پدیا)

انقلاب کج و مُعوج در مصر

تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست عادل شجاعی در سیاست - (یک دیدگاه)

ما نه می‌توانیم و نباید برای مردم مصر تعیین تکلیف کنیم. آن‌چه که می‌نویسم، تحلیل من به عنوان یک ناظر تحولات مصر است.

یکم: به باور من، شعارهای مردم کشورهای عربی را می‌توان در سه ظرف گنجاند: آزادی سیاسی، رفاه اقتصادی و کرامت انسانی. که هر کدام از این سه خواست و شعار، می‌توانند مولفه‌هایی داشته باشند؛ مثلاً آزادی مذهبی را می‌توان در ظرف کرامت انسانی گنجاند.

دوم: انقلاب به معنای تحوّل و دگرگونی عمیق است که در آن ساختارهای سیاسی شکسته و زیر و رو می‌شود. «انقلاب مصر» تعبیری اشتباه است چرا که اصولاً در مصر پس از حسنی مبارک، تحولاتی عمیقی رخ نداد و ساختارهای سیاسی تقریباً دست‌نخورده ماند. با همین تعریف، به کاربردن عبارت «انقلاب مشروطه» نیز غیردقیق و نادرست است؛ «نهضت » یا «جنبش»، صفت دقیق‌تری برای توصیف تحولات مشروطه در ایران است.

سوم: در زبان عربی به «انقلاب»، «ثوره» می‌گویند و واژه‌ی «انقلاب» در زبان عربی به معنای «کودتا» استفاده می‌شود. با این تعریف، سلسله تحولاتی که در سال ۲۰۱۱ در مصر رخ داد، «ثوره» نبود. هم‌چنین به گمان من، کنار زدن محمد مُرسی به‌وسیله‌ی ارتش مصر، یک «انقلاب» (با تعبیر عربی) یا همان «کودتا» در زبان فارسی (با ریشه فرانسوی) است.

چهارم: «بیداری اسلامی» و یا «بهار اسلامی» نیز تعابیر دقیق و درستی نیستند. «بهار عربی» تعبیر بهتر و دقیق‌تری است؛ «بهار اسلامی» نیست زیرا همه‌ی افراد به پا خاسته شده در کشورهای عربی مسلمان نبودند و نیستند؛ «بیداری اسلامی» هم نیست چرا که هدف مردمی که قیام کردند، برپایی قوانین شریعت اسلام نبود و رنگ و بوی اسلامی نداشت. ضمن این‌که اگر تحولات سال ۲۰۱۱ را بهار اسلامی بنامیم، باید سرنگونی حکومت محمد مرسی را «خزان اسلامی» بنامیم!

پنجم: اخوان‌ المسلمین مصر با داشتن سابقه چندین دهه فعالیت حزبی و کار تشکیلاتی، نتوانست موفق شود؛ وجود دو قطب نیروهای سلفی و سکولار، مصادره کردن قیام جوانان مصری به سود خود، تلاش برای تحمیل قوانین شریعت در جامعه‌ای چندفرهنگی و غیر یک‌نواخت و شتاب‌زدگی در سیاست خارجی و سخن گفتن از موضع قدرت، همه از عواملی بودند که سبب شکست دولت قانونی محمد مرسی شدند.

ششم: دولت محمد مرسی با همه‌ی کاستی‌هایش، دولتی برآمده از رای و خواست مردم بود؛ اعتراضات نیز حق قانونی و مسلّم مردم است؛ امّا تجمّع در خیابان، نمی‌تواند وزن یک جریان سیاسی را تعیین کند. به نظر من برکناری محمد مرسی توسط ارتش، تضعیف جامعه مدنی و میدان دادن به ارتش است که می‌تواند در آینده سبب تکرار چنین رویدادهایی شود. به گمان من مردم مصر نباید اجازه دخالت به ارتش را می‌دادند و در نهایت باید یا محمد مرسی را از طریق انتخابات کنار می‌زدند و یا در حالت حادتر، خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام و یا گرفتن امتیازهای خاصی می‌شدند؛ نه این‌که به ساختارهای مدنی جامعه خودشان آسیب بزنند و از ارتش به دلیل سرنگونی یک دولت قانونی و انحلال پارلمان تشکر کنند و در خیابان به شادی بپردازند.

هفتم: لیبرال‌ها و سکولارهای مصری نیز چهره‌ی خوبی از خود به نمایش نگذاشتند. آن‌ها بهتر از هر کسی می‌دانستند که سرنگونی رئیس جمهور، انحلال پارلمان، میدان دادن به ارتش و در نهایت موافقت با یک کودتای نظامی، چگونه می‌تواند ساختارهای اجتماعی و نهادهای مدنی را تضعیف کند. چنان‌که می‌اندیشم، کودتا برای پاسداشت دموکراسی توجیه‌پذیر نیست. این‌که محمد مرسی و اخوان المسلمین قواعد دموکراسی را رعایت نمی‌کردند، نمی‌تواند بهانه‌ای برای یک کودتای نظامی باشد.

هشتم: تجربه تاریخی به خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران با دولت‌های سکولار در کشورهای عربی و اروپایی اصطکاک کم‌تری خواهد داشت تا با حکومت‌ها و دولت‌هایی با گرایش‌های دینی و ومذهبی. هم‌چنین اصطکاک بین احزاب اروپایی لائیک و سکولار با حکومت ایران، کمتر از احزاب دموکرات مسیحی و یا محافظه‌کاران اروپایی و جمهوری‌خواهان آمریکایی است. می‌دانیم که مسیحیانِ معتقد، در میان جمهوری‌خواهان بیشتر به چشم می‌خورند تا دموکرات‌ها.
پس با این توضیح، آن‌چه که در مصر اتفاق خواهد افتاد (کاهش قدرت اخوان المسلمین) احتمالاً بیشتر به نفع ایران خواهد بود؛ چراکه منافع سکولارها و لیبرال‌ها اصطکاک کم‌تری با منافع ایران خواهد داشت.

نهم: پس از نشست سران جنبش عدم تعهد و سخن‌رانی محمد مرسی در تهران، نوشته بودم که «او سکّان کشوری را به دست گرفته که هنوز ساختارش همان ساختار دیکتاتوری حسنی مبارک است… ممکن است مهره‌هایِ قدرتِ پشتِ صحنه‌ی سیاستِ مصر چنان باشند که او نتواند در کوتاه مدت آن‌چه را که در ذهن دارد، پیاده کند.» هم‌چنین محمد مرسی را با جمله‌ی مهدی بازرگان توصیف کرده بودم که «ما چاقوی بدون تیغه هستیم و فقط حکم دسته چاقو داریم و تیغه آن دست کسان دیگری است.»


پس از تحریر:

دهم: هنگام تحلیل رخدادهای مصر باید توجه داشت که هنگامی که هر گروه سیاسی (هم‌چون سلفی‌ها) احساس کنند که از طریق قواعد دموکراتیک و صندوق رای نمی‌توانند نقش‌آفرینی کنند، ممکن است به خشونت روی بیاورند.
سلفی‌ها گرچه اندکی به قواعد دموکراتیک تن می‌دهند امّا اسلام را با دموکراسی سازگار نمی‌دانند؛ نه رای الازهر را می‌پذیرند و نه رای اخوان‌المسلمین. اگرچه اخوان‌المسلمین گفته است که دست به خشونت نمی‌زند، امّا نگرانی‌ها از حزب نور و سلفی‌ها است.
این‌که محمد مرسی درصدد تمامیت‌خواهی و تحمیل قوانین شریعت بر مردم بوده، هیچ توجیهی برای کودتا و یا حمایت از یک کودتا نخواهد بود. نکته آخر این‌که منتقد کودتا بودن برابر با هوادار اخوان‌ المسلمین بودن نیست.